نقد و بررسی
نقد A Tale of Two Cities | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتباس ادبی در سایهٔ انقلاب اقتباس رالف توماس از رمان چارلز دیکنز، بیش از آنکه بازآفرینی تمامعیارِ جهان پرجمعیت و پرالتهاب اثر باشد، کوششی است برای فشردهکردن روایتی گسترده در قالب یک درام تاریخیِ متمرکز بر انتخابهای فردی. فیلم با پزشک فرانسوی، الکساندر مانت، و آزادی او پس از سالها حبس در باستیل آغاز میشود؛ مردی که باید زندگی ازدسترفتهاش را از نو بسازد و با دختری پیوند برقرار کند که هرگز او را ندیده است.
این پیشزمینه، دریچهای به داستانی دربارهٔ حافظه، خانواده و پیامدهای خشونت سیاسی میگشاید. اما هرچه روایت پیش میرود، مرکز ثقل اثر از تجربهٔ مانت به سیدنی کارتن و کشاکش اخلاقی او منتقل میشود. فیلم به مسیر کلی رمان وفادار میماند و از دگرگونیهای بزرگ در شالودهٔ آن پرهیز میکند. این وفاداری، برای تماشاگرانی که با دیکنز آشنایی دارند، امتیازی روشن است؛ بااینحال، پایبندی به خطوط اصلی داستان بهتنهایی نمیتواند پیچیدگی و نیروی عاطفی رمان را به سینما منتقل کند.
حاصل، اثری است که وقایع مهم را به ترتیب پیش میبرد، اما گاه از مکث، لایهپردازی و تنش درونی لازم برای زندهکردن آنها بازمیماند. سیدنی کارتن؛ نیروی عاطفی فیلم در میان شخصیتها، سیدنی کارتن آشکارا بیشترین حضور ذهنی و عاطفی را در فیلم دارد. دیرک بوگارد با ترکیبی از طعنه، خستگی و اندوه، مردی را میسازد که بدبینیاش تنها پوششی برای آگاهی دردناک او از شکستهای خویش است.
کارتن در نگاه نخست میتواند شخصیتی خودویرانگر و بیاعتنا به آینده به نظر برسد؛ اما بازی بوگارد، زیر این ظاهر بیقید، رگهای از حساسیت و ظرفیت اخلاقی را آشکار میکند. همین تضاد است که شخصیت را از تیپ آشنای «مرد تباهشدهای که نجات مییابد» فراتر میبرد. نکتهٔ قوت بازی بوگارد، پرهیز از نمایش احساسات به شیوهای آشکار و پرطمطراق است.
« این پیشزمینه، دریچهای به داستانی دربارهٔ حافظه، خانواده و پیامدهای خشونت سیاسی میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگاهها، مکثها و لحن گزندهٔ او بیشتر از سخنرانیهای عاطفی، تنهایی کارتن را نمایان میکنند. او بهتدریج میان خودکمبینی و میل به انجام کاری معنادار نوسان میکند؛ و همین نوسان، بار دراماتیک فیلم را به دوش میکشد. در نتیجه، هرگاه کارتن در مرکز قاب قرار میگیرد، روایت جان بیشتری مییابد و مضمون فداکاری از یک ایدهٔ ادبی به تجربهای انسانی نزدیک میشود.
شخصیتهای پیرامونی و محدودیتهای عاطفی لوسی مانت در ساختار داستان جایگاهی مهم دارد، اما فیلم به اندازهٔ کافی به او عمق نمیبخشد. او بیشتر بهصورت کانونی برای عشق، وفاداری و پیوند خانوادگی ظاهر میشود تا شخصیتی با خواستها و تناقضهای مستقل. بازی دوروتی توتین در بخشهایی گرمی و نجابتی متناسب با فضای اثر دارد، ولی فیلمنامه فرصت اندکی برای شکلگیری حضوری پیچیدهتر در اختیارش میگذارد.
ازاینرو، پیوند عاطفی کارتن با او برای مخاطب همیشه به همان اندازه که برای خود کارتن تعیینکننده است، ملموس نمیشود. در مقابل، گروه بازیگران مکمل به فیلم بافت و اعتبار میبخشند. شخصیتهایی چون جرویس لوری و خانم پروس، در کنار چهرههای تهدیدآمیزترِ جهان انقلاب، به فضای قصه تنوع میدهند.
حضور بازیگران باتجربه، حتی در نقشهایی که مجال چندانی برای گسترش ندارند، به صحنهها وزن میبخشد. کریستوفر لی در نقش مارکی، و دونالد پلینس در نقش بارساد، بهویژه در سمت تاریکتر داستان، حضوری بهیادماندنی دارند. بااینهمه، محدودیت زمان و شتاب روایت اجازه نمیدهد همهٔ این شخصیتها به یک اندازه در حافظه بمانند.
« نگاهها، مکثها و لحن گزندهٔ او بیشتر از سخنرانیهای عاطفی، تنهایی کارتن را نمایان میکنند. »
شخصیتها و اجرا
انقلاب فرانسه؛ پسزمینهای بزرگ، حضوری کمرنگ عنوان رمان وعدهٔ دو جهان و دو شهر را میدهد؛ دو فضای تاریخی و اخلاقی که در آنها طبقه، قدرت، ترس و عدالت معنایی متفاوت پیدا میکنند. فیلم نیز از تقابل لندن و پاریس بهره میگیرد، اما انقلاب فرانسه را بیشتر بهمنزلهٔ نیرویی بیرونی میبیند که شخصیتها را به سوی بحران میراند.
تجربهٔ مردم عادی، گرسنگی و رنج اجتماعی، در مقایسه با سرنوشت فردی کارتن و خانوادهٔ مانت، در حاشیه میماند. این انتخاب، تمرکز دراماتیک اثر را حفظ میکند، اما از وسعت تاریخی و سیاسی آن میکاهد. در نتیجه، انقلاب در بسیاری از لحظات بیشتر تهدیدی محسوس است تا موضوعی که فیلم بخواهد آن را از درون بررسی کند.
تماشاگر پیامدهای خشونت و بیثباتی را میبیند، اما ریشههای اجتماعی آن با همان قدرتی که میتوانستند درام را پیچیده کنند، بسط نمییابند. فیلم از ظرفیت مهم داستان دیکنز ــ اینکه ستم دیرپا چگونه میتواند به چرخهای تازه از انتقام بدل شود ــ بهره میگیرد، ولی آن را به بحثی گسترده دربارهٔ عدالت و مسئولیت جمعی تبدیل نمیکند.
تمرکز نهایی بر سرنوشت فردی، به بهای کمرنگشدن افق عمومی تمام میشود. روایت و فیلمنامه؛ وفاداری در برابر شور دراماتیک فیلمنامهٔ تی. ای. بی. کلارک، روایت پرشخصیت و پرفرازونشیب رمان را به زبانی سرراست و قابلپیگیری درمیآورد. این سادگی برای دنبالکردن خط داستانی سودمند است، اما گاهی به تختشدن موقعیتها میانجامد.
« تجربهٔ مردم عادی، گرسنگی و رنج اجتماعی، در مقایسه با سرنوشت فردی کارتن و خانوادهٔ مانت، در حاشیه میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویدادها رخ میدهند، شخصیتها از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میروند و مخاطب از مسیر اصلی گم نمیشود؛ بااینحال، بعضی گذارها بیش از آنکه بهتدریج ساخته شوند، شتابزده احساس میشوند. فیلم در پیوند دادن عشق، دسیسه، دگرگونی سیاسی و بحران اخلاقی، از ظرفیتهای فراوان رمان استفاده میکند، ولی کمتر مجال میدهد این عناصر در یکدیگر رسوب کنند.
این مشکل بهخصوص در لحظاتی آشکار میشود که باید مخاطب را از نظر عاطفی به تصمیم شخصیتها نزدیک کند. مضمون فداکاری کارتن ذاتاً نیرویی تکاندهنده دارد، اما تأثیر آن وابسته به شناخت عمیق از زندگی درونی اوست. فیلم در این مسیر موفقیتهایی دارد، بهویژه بهواسطهٔ بازی بوگارد، ولی زمینهسازی رواییاش همیشه به اندازهٔ کافی پخته نیست.
بنابراین، اثر بیشتر بهعنوان اقتباسی وفادار و روشن عمل میکند تا بازآفرینیای که شور و شتاب رمان را با زبان مستقل سینما از نو بیافریند. تصویر، فضا و شیوهٔ اجرا سیاهوسفید بودن فیلم بهخودیخود مانعی برای بازسازی دوران تاریخی نیست؛ برعکس، تضادهای بصری میتوانند با جهان دیکنز و فضای سنگین داستان هماهنگ باشند.
در این فیلم، تصویرهای تیره و ترکیببندیهای رسمی گاه حس تاریخی مناسبی پدید میآورند، اما در بخشهایی نیز کیفیتی کهنه و صحنهآرا احساس میشود. بهویژه آنجا که فیلم باید خشونت جمعی و آشوب انقلاب را به تجربهای حسی تبدیل کند، فاصلهٔ میان صحنهپردازی و آشفتگی زندهٔ تاریخ آشکار میماند.
« این مشکل بهخصوص در لحظاتی آشکار میشود که باید مخاطب را از نظر عاطفی به تصمیم شخصیتها نزدیک کند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی رالف توماس در مجموع به روشنی روایت و نظم صحنهها اولویت میدهد. این رویکرد، فیلم را از آشفتگی بیجهت دور نگه میدارد، اما خطر دیگری نیز دارد: بسیاری از لحظات بهجای آنکه با ریتمی فزاینده به اوج برسند، در محدودهٔ اجرای متین و کنترلشده باقی میمانند. موسیقی و بازیهای مکمل به ایجاد حالوهوای ملودرام تاریخی کمک میکنند، ولی در نهایت این حضور بوگارد است که بیش از هر عنصر دیگری به فیلم تشخص میدهد.
جمعبندی «داستان دو شهر» نسخهای سنجیده و وفادار از رمان دیکنز است که در بهترین لحظاتش از طریق بازی نافذ دیرک بوگارد به نیرویی عاطفی دست مییابد. فیلم، داستان عشق، مسئولیت و امکان دگرگونی اخلاقی را دنبال میکند و از گروه بازیگران مکمل توانمندی بهره میبرد؛ بااینحال، روایت مستقیم و گاه کمرمق، شخصیتپردازی محدود لوسی و حضور حاشیهای رنج مردم پاریس مانع از آن میشود که اثر به تمامی عظمت و آشوب رمان برسد.
تماشاگر این فیلم را بیش از هر چیز بهخاطر کارتن به یاد میآورد: مردی که بدبینیاش او را از جهان جدا کرده، اما هنوز توان آن را دارد که معنایی برای زندگی خود بجوید. این تمرکز، به فیلم وحدتی عاطفی میبخشد، هرچند از گسترهٔ اجتماعی و تاریخی داستان میکاهد. حاصل، اقتباسی محترم و خوشبازی است که در جانبخشیدن به قهرمان مرکزی موفقتر از بازآفرینی تمام جهان پرشور و پرتناقض دیکنز عمل میکند.
« کارگردانی رالف توماس در مجموع به روشنی روایت و نظم صحنهها اولویت میدهد. »
ثبت دیدگاه