نقد و بررسی
نقد Speed 2: Cruise Control | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای گرفتار در تناقض عنوان «Speed 2: Cruise Control» از همان آغاز با مسئلهای روبهروست که نامش پیشاپیش فاش میکند: این بار قرار است «سرعت» را در دل سفری دریایی بازآفرینی کند؛ جایی که حرکت عظیم کشتی با شتاب اتوبوس یا قطار قابل قیاس نیست. فیلم میکوشد تنش را از دل وسیلهای بسازد که بهجای فرار از مانعها، آرام و سنگین به سوی آنها پیش میرود.
این جابهجایی میتوانست فرصتی برای خلق تعلیقی متفاوت باشد، اما اثر بیش از آنکه قواعد هیجانسازی خود را از نو بیابد، در سایهی موفقیت فیلم نخست باقی میماند. جان دو بانت بار دیگر پشت دوربین است و ساندرا بولاک نیز در نقش آنی بازمیگردد؛ اما غیبت کیانو ریوز فقط حذف یک بازیگر محبوب نیست.
جک تراون در فیلم نخست نقطهی اتکای روایی و عاطفی ماجرا بود، و نبود او خلئی ایجاد میکند که جانشین تازه نمیتواند بهآسانی پرش کند. فیلم در عمل نام آشنای مجموعه را حفظ میکند، بیآنکه همان نیروی محرکی را داشته باشد که آن نام را معنا میکرد. از اتوبوس شهری تا کشتی تفریحی داستان، آنی را در تعطیلاتی دریایی همراه الکس شاو قرار میدهد؛ مأمور پلیسی که باید در میانهی بحرانی ناگهانی، تواناییهایش را به کار بگیرد.
جان گیگر، کارمند سابق و خشمگین، کنترل کشتی را به دست میگیرد و آن را در مسیری خطرناک میاندازد. این طرح، در ظاهر، ظرفیت یک فیلم فاجعهمحور پرتنش را دارد: فضای بستهی کشتی، شمار فراوان مسافران و تهدیدی که هر لحظه به فاجعهای بزرگتر نزدیک میشود. بااینحال، کشتی همزمان هم لوکیشن اصلی فیلم است و هم مانع آن.
« فیلم میکوشد تنش را از دل وسیلهای بسازد که بهجای فرار از مانعها، آرام و سنگین به سوی آنها پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اندازه و ساختار آن امکان طراحی صحنههای پرجزئیات را فراهم میکند، اما حرکت کندش با منطق عنوان و انتظار مخاطب از فیلمی به نام «سرعت» در تعارض قرار میگیرد. خطرها گاه بهجای آنکه از دل محدودیتهای فضا و زمان شکل بگیرند، بهانهای برای انتقال شخصیتها از یک بخش کشتی به بخش دیگر میشوند.
بنابراین، فیلم ایدهی مرکزی خود را دارد، اما در تبدیل آن به تعلیقی پیوسته و فزاینده چندان کامیاب نیست. تعلیقی که شتاب نمیگیرد مشکل اصلی ریتم، صرفاً کندی چند صحنه نیست؛ بلکه نبودِ روندی منسجم برای تشدید اضطراب است. در یک فیلم حادثهای، هر مانع باید وضعیت را دشوارتر کند و مخاطب را نسبت به آنچه در ادامه رخ خواهد داد حساستر سازد.
«Speed 2» گاهی با خطرهای تازه چنین میکند، اما میان این لحظهها فاصلههایی میافتد که انرژی روایت را فرو مینشاند. نتیجه، فیلمی است که بهجای حرکت بیوقفه به سوی بحران، بارها مکث میکند و دوباره از نو میکوشد هیجان بسازد. مقایسه با قسمت نخست ناگزیر است. آن فیلم با قاعدهای ساده و روشن، محدودیتی فوری برای شخصیتها و تماشاگر میساخت و هر تصمیم را به پیامدی ملموس پیوند میداد.
اینجا نیز محدودیتهایی وجود دارد، اما پیوند میان حرکت کشتی، زمان باقیمانده و انتخابهای قهرمانان به همان وضوح دراماتیک شکل نمیگیرد. فیلم بهجای آنکه تعلیق را از منطق موقعیت بیرون بکشد، گاه به صحنههای حادثهای و نمایش خطر تکیه میکند؛ صحنههایی که ممکن است چشمگیر باشند، اما الزاماً تنش پایدار نمیآفرینند.
« بنابراین، فیلم ایدهی مرکزی خود را دارد، اما در تبدیل آن به تعلیقی پیوسته و فزاینده چندان کامیاب نیست. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها و مسئلهی جانشینی آنی در این قسمت در موقعیتی تازه قرار میگیرد، اما رابطهاش با الکس بهندرت همان گرما و کشش لازم برای یک همراهی قهرمانانه را پیدا میکند. میان این دو، نه گفتوگوها و نه واکنشهای عاطفی، پیوندی بهاندازهی کافی قانعکننده میسازند. در نتیجه، مخاطب بیشتر با وظیفهی آنها برای نجات مسافران همراه میشود تا با رابطهای که فیلم میخواهد در مرکز داستان قرار دهد.
جیسون پاتریک نقش الکس را با خویشتنداری بازی میکند، اما شخصیت او فاقد ویژگیهای برجستهای است که بتواند بهسرعت جای جک تراون را در ذهن تماشاگر بگیرد. این مسئله را نمیتوان تنها به تفاوت دو بازیگر فروکاست؛ فیلمنامه نیز فرصت کافی برای ساختن شخصیتی مستقل و بهیادماندنی به او نمیدهد.
آنی هم، با وجود حضور ساندرا بولاک، گاه بیشتر به واکنشگرِ حوادث بدل میشود تا نیرویی که مسیر آنها را شکل دهد. ویلم دفو در نقش گیگر، از سوی دیگر، آشکارا از امکان بازی با اغراق بهره میگیرد. حضور او لحظاتی از بیثباتی و تهدید به فیلم میافزاید، اما شخصیتپردازیاش آنقدر منسجم نیست که به ضدقهرمانی واقعاً هراسآور تبدیل شود.
فیلم از او همزمان انتظار خطر، جنون و نمایشگری دارد، بیآنکه این خصلتها را همیشه در رفتاری باورپذیر به هم پیوند بزند. منظرههای دریایی و نمایش حادثه یکی از امتیازهای روشن فیلم، بهرهگیری از فضای دریایی و شکوه بصری کشتی تفریحی است. آبهای باز، عرشهها و راهروهای پررفتوآمد، بافتی متفاوت از محیط شهری قسمت نخست میسازند.
« میان این دو، نه گفتوگوها و نه واکنشهای عاطفی، پیوندی بهاندازهی کافی قانعکننده میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جهان تصویری، دستکم در لحظاتی، به فیلم مقیاس و جلوهای تماشایی میدهد؛ کشتی هم محیطی مجلل است و هم سازهای عظیم که میتواند در برابر انسانها به تهدیدی بیاعتنا بدل شود. بااینهمه، زیبایی منظرهها بهتنهایی جای انسجام میزانسن و تعلیق را نمیگیرد. فیلم در برخی صحنهها بیشتر به بزرگی حادثه دل میبندد تا به وضوح جغرافیای آن: مخاطب باید بداند شخصیتها کجا هستند، چه چیزی میان آنها و هدفشان فاصله انداخته و چرا خطر در همین لحظه جدیتر شده است.
هرگاه این روابط روشن نیست، بزرگی تصویر به سردرگمی بدل میشود. در چنین لحظههایی، کشتی نه صحنهای زنده برای کنش، بلکه پسزمینهای برای مجموعهای از اتفاقات جدا از هم به نظر میرسد. اغراق، طنز ناخواسته و لذت تماشای جمعی «Speed 2» گاهی در جدی گرفتن ایدههای خود زیادهروی میکند و همین جدیت، فاصلهای طنزآمیز میان قصد فیلم و نتیجهی آن میسازد.
بعضی موقعیتها چنان اغراقشدهاند که واکنش طبیعی تماشاگر ممکن است بهجای اضطراب، خنده باشد. این ویژگی، از منظر درام ضعف به شمار میرود؛ اما میتواند در تماشای گروهی به امتیازی ناخواسته تبدیل شود. فیلم از آن دست آثار حادثهای است که لحظات ناموزونش گاهی بیش از صحنههای حسابشدهاش در خاطر میمانند.
این جذابیت، البته، همهچیز را نجات نمیدهد. خندهی ناشی از ناهمخوانی یا اغراق با طنزِ سنجیده تفاوت دارد و فیلم نیز همیشه نمیداند چه زمانی باید از این کیفیت بهره بگیرد. گاهی تماشاگر میتواند با شوخیگرفتن صحنهها سرگرم شود؛ گاهی هم همان اغراق فقط کمبود باورپذیری و ضعف در ساخت تنش را برجسته میکند.
« بااینهمه، زیبایی منظرهها بهتنهایی جای انسجام میزانسن و تعلیق را نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، فیلم بیش از آنکه کمدی حادثهای آگاهانه باشد، اثری است که تماشای جمعی میتواند کاستیهایش را به تجربهای سبکتر بدل کند. پایانبندی و اثرِ پس از تماشا فیلم در بخش پایانی میکوشد با افزایش مقیاس خطر و گسترش ویرانی، به اوج پرشوری برسد. این رویکرد با منطق سینمای فاجعه سازگار است، اما بزرگیِ حادثه خودبهخود به معنای اوج دراماتیک نیست.
برای آنکه پایان اثرگذار باشد، باید نتیجهی طبیعی انتخابها و تنشهایی باشد که فیلم پیشتر ساخته است. در اینجا، نمایش حادثه گاه از پیوند عاطفی و روایی پیشی میگیرد؛ ازاینرو، آنچه روی پرده دیده میشود ممکن است پرخرج و چشمگیر باشد، اما لزوماً به اندازهی ادعای فیلم تکاندهنده یا ماندگار نیست.
بیآنکه جزئیات رخدادهای پایانی را فاش کنیم، میتوان گفت اثر در رسیدن به آن شکوهی که وعده میدهد ناتمام میماند. پایان نه آنقدر محکم است که همهی کاستیهای پیشین را جبران کند و نه آنقدر متمایز که به نقطهی قوت مستقل فیلم تبدیل شود. پس از تماشا، بیشتر از یک لحظهی اوجِ بهیادماندنی، ایدهی نامتعارف و چند تصویر بزرگ در ذهن باقی میماند.
جمعبندی «Speed 2: Cruise Control» دنبالهای است که عناصر لازم برای یک ماجراجویی پرحادثه را در اختیار دارد، اما در یافتن هویت مستقل خود با دشواری روبهرو میشود. فضای دریایی و جلوههای حادثهای، در کنار چند لحظهی اغراقآمیز و سرگرمکننده، تماشای یکبارهی آن را برای مخاطبی که انتظار اثری سبک و پرماجرا دارد ممکن میسازد.
« این رویکرد با منطق سینمای فاجعه سازگار است، اما بزرگیِ حادثه خودبهخود به معنای اوج دراماتیک نیست. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کشدار، تنش ناپیوسته، رابطهی نهچندان قانعکنندهی آنی و الکس و خلأ ناشی از غیبت جک تراون، فیلم را از نیروی عاطفی و روایی قسمت نخست دور میکند. این اثر نه فاجعهای بیارزش است و نه دنبالهای که بتواند شانهبهشانهی فیلم اول بایستد. ارزش تماشایش بیش از هر چیز در تفاوت محیط، شکوه برخی تصاویر و لذتِ گاهبهگاهِ خندیدن به اغراقهایش نهفته است.
برای یک بار تماشا، بهویژه در جمع، میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما نام «سرعت» در اینجا بیش از آنکه وصف تجربهی فیلم باشد، یادآور انتظاری است که اثر در برآوردنش ناکام میماند.
« این اثر نه فاجعهای بیارزش است و نه دنبالهای که بتواند شانهبهشانهی فیلم اول بایستد. »
ثبت دیدگاه