نقد و بررسی
نقد Snow Falling on Cedars | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برف بر شاخساران؛ محاکمهای زیر لایههای گذشته فیلم «برف بر سروها میبارد» ساختهٔ اسکات هیکس، در ظاهر درامی قضایی دربارهٔ مرگ یک ماهیگیر و محاکمهٔ مردی ژاپنیتبار است؛ اما رفتهرفته روشن میشود که دادگاه فقط جای سنجش شواهد نیست، بلکه صحنهای است که خاطره، تبعیض، عشق و عذاب وجدان در آن به محک گذاشته میشوند.
داستان در جزیرهای خیالی در شمالغرب آمریکا و در سال ۱۹۵۰ میگذرد؛ جایی که جامعهای کوچک، زیر سکوت ظاهری خود، هنوز از زخم جنگ و دشمنیهای نژادی رها نشده است. این بستر تاریخی به فیلم امکان میدهد پرسشی فراتر از گناه یا بیگناهی یک متهم طرح کند: آیا عدالت در جامعهای که پیشاپیش دربارهٔ برخی آدمها داوری کرده، میتواند بیطرف بماند؟
جزیرهای که به شخصیت بدل میشود یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست، بلکه در حالوهوای آنها دخالت میکند. جزیرهٔ سنپدرو با جنگلهای نمناک، ساحلهای سرد، مه دریایی و برفی که آرام بر درختان مینشیند، به جهانی بسته و رازآلود بدل میشود.
در چنین مکانی، آدمها ناگزیر با هم روبهرو هستند، اما نزدیکبودن جغرافیایی به معنای شناختن یکدیگر نیست. سکوت و فاصلهای که میان خانوادهها و همسایهها وجود دارد، به اندازهٔ دیوارهای دادگاه در شکلگیری تنش نقش دارد. فیلمبرداری رابرت ریچاردسن این کیفیت را با قابهایی دقیق و چشمنواز تقویت میکند.
« در چنین مکانی، آدمها ناگزیر با هم روبهرو هستند، اما نزدیکبودن جغرافیایی به معنای شناختن یکدیگر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سفیدی برف، تاریکی جنگل و مهی که مرزها را محو میسازد، فقط جلوههایی زیبا نیستند؛ آنها تصویری بصری از جهانی میسازند که در آن حقیقت دیده میشود، اما بهآسانی قابل تشخیص نیست. گاه زیبایی تصاویر چنان پررنگ است که خود به یکی از محورهای تجربهٔ فیلم بدل میشود؛ امتیازی که در عین حال میتواند توجه را از درام و شخصیتها منحرف کند.
دادگاه؛ صحنهٔ عدالت و پیشداوری محاکمهٔ کازوئو میاموتو مرکز روایی فیلم است، اما اثر از تبدیل آن به یک معمای حقوقی ساده پرهیز میکند. پرسش اصلی تنها این نیست که چه کسی مرتکب قتل شده؛ مسئله آن است که شاهدان، اعضای جامعه و حتی خبرنگاران چگونه واقعیت را از خلال باورها و ترسهای خود میبینند.
سایهٔ دشمنی با ژاپنیتباران پس از جنگ، بر فضای دادگاه سنگینی میکند و امکان داوری منصفانه را از همان ابتدا دشوار میسازد. بدین ترتیب، محاکمه به آیینهای برای سنجش اخلاق اجتماعی بدل میشود: جامعهای که خود را قانونمدار میداند، تا چه اندازه حاضر است پیشداوریهایش را کنار بگذارد؟
فیلم از این منظر ظرفیت قابلتوجهی دارد. حضور کازوئو در جایگاه متهم، بیآنکه سرنوشت پرونده آشکار شود، به تماشاگر یادآوری میکند که سکوت یا خویشتنداری یک فرد میتواند چگونه بهاشتباه تفسیر شود. با این حال، فیلم گاهی بیش از آنکه پیچیدگی عدالت را از راه تجربهٔ شخصیتها بپروراند، آن را در قالبی سنگین و خطابی عرضه میکند.
شخصیتها و اجرا
اهمیت تاریخی موضوع روشن است، اما گاه بیان آن بیش از حد آشکار میشود و از ظرافتی که فضای فیلم وعده میدهد فاصله میگیرد. خاطره، عشق و نگاه ایشمائل ایشمائل چمبرز، خبرنگاری که محاکمه را دنبال میکند، دریچهٔ ورود به گذشته و پیوند شخصی پرونده است. خاطرات او از عشق دوران جوانیاش به هاتسوئه، روایت را از زمان حالِ دادگاه جدا میکند و آن را میان اکنون و گذشته در رفتوآمد میگذارد.
عشق در این فیلم خاطرهای شیرین و بیدغدغه نیست؛ رابطهای است که با تفاوتهای نژادی، فشار خانواده و شرایط تاریخی محدود شده و پس از پایانش نیز در ذهن شخصیتها ادامه مییابد. این خط عاطفی میتوانست نیروی انسانی نیرومندی به داستان ببخشد، و در بخشهایی نیز چنین میکند؛ اما تمرکز بر گذشته گاه با مسیر پرونده رقابت میکند.
ایشمائل هم ناظر رخدادهاست و هم کسی که گذشتهاش در داوری او دخالت دارد، ولی فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به تناقضهای درونی او نزدیک نمیشود. از همین رو، مخاطب ممکن است بیش از آنکه با شخصیت او همراه شود، او را از فاصله تماشا کند. بازی ایتن هاوک نیز در لحظاتی که به سکوت و درونگرایی تکیه دارد، با فضای سرد اثر هماهنگ است؛ اما در صحنههایی که نیازمند آشکارشدن کشمکشهای عاطفی است، اثرگذاری محدودی دارد.
روایتِ چندپاره و مسئلهٔ ریتم ساختار فیلم بر جابهجایی میان زمانها و تکهتکه آشکارشدن اطلاعات استوار است. این شیوه در اصل با مضمون اثر تناسب دارد: گذشته چیزی پایانیافته نیست، بلکه مدام به اکنون بازمیگردد و معنای شواهد را تغییر میدهد. خاطرات کودکی و جوانی، تجربهٔ جنگ، بازداشت ژاپنیتباران و جریان محاکمه در کنار هم قرار میگیرند تا نشان دهند که هیچ رخدادی در جزیره جدا از تاریخ و روابط پیشین نیست.
« از همین رو، مخاطب ممکن است بیش از آنکه با شخصیت او همراه شود، او را از فاصله تماشا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، پیوند این قطعات همیشه روان نیست. رفتوبرگشتهای زمانی و رازهایی که در چند مسیر موازی شکل میگیرند، گاه جریان درام را پراکنده میکنند. تماشاگر باید همزمان شخصیتها، گذشتهٔ آنان و جزئیات پرونده را دنبال کند؛ اما برخی از این اطلاعات بهجای آنکه به کشف تدریجی و منسجم بینجامند، حس انباشت پیدا میکنند.
کندی ریتم نیز این دشواری را بیشتر میکند. مکثها و صحنههای طولانی با فضای مهآلود فیلم سازگارند، اما در همهٔ لحظات به تعلیق یا تعمق نمیافزایند و گاه صرفاً حرکت روایت را متوقف میکنند. بازیگری و موازنهٔ شخصیتها در میان بازیگران، حضور چهرههای باتجربهای چون مکس فون سیدو و جیمز کرامول به صحنههای دادگاه وزن و اطمینان میبخشد.
فون سیدو در نقش وکیل مدافع، حضوری آرام و سنجیده دارد و از اغراق پرهیز میکند؛ کیفیتی که با فضای محتاطانهٔ اثر هماهنگ است. یوکی کودو نیز هاتسوئه را با نوعی وقار و خویشتنداری بازی میکند که میتواند بازتاب محدودیتهای محیط پیرامونش باشد. ریک یونه در نقش کازوئو بر سکوت و کنترل تکیه دارد؛ انتخابی که شخصیت را رازآلود میکند، هرچند گاهی فاصلهٔ عاطفی او با تماشاگر را افزایش میدهد.
ضعف مهمتر، نه فقط در اجرای یک بازیگر، بلکه در موازنهٔ کلی شخصیتپردازی دیده میشود. برخی چهرهها بیش از آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای داشته باشند، حامل مضمون یا قطعهای از گذشتهاند. هاتسوئه و کازوئو، با آنکه در مرکز عاطفی پرونده قرار دارند، گاه زیر سایهٔ روایت ایشمائل و ساختار معمایی فیلم کمرنگ میشوند.
« بااینحال، پیوند این قطعات همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم دربارهٔ بیعدالتی و تعصب حرف میزند، اما همیشه به همان اندازه به تجربهٔ فردی کسانی که با این بیعدالتی روبهرو هستند نزدیک نمیشود. موسیقی و زبان تصویر موسیقی جیمز نیوتن هاوارد بهجای آنکه مدام احساسات را به تماشاگر دیکته کند، اغلب با ظرافت و خویشتنداری در بافت صحنهها جاری میشود.
این انتخاب با فضای سرد و اندوهبار داستان تناسب دارد. موسیقی در لحظههای عاطفی یا تاریخی میتواند به تصاویر وسعتی حماسی ببخشد، بیآنکه کلیت اثر از لحن آرام خود فاصله بگیرد. در کنار آن، صدای باد، سکوت جنگل و حضور سنگین برف، نوعی طراحی صوتی میسازند که طبیعت را در امتداد روان شخصیتها قرار میدهد.
بااینحال، ترکیب موسیقی و تصویر گاه به زیباییای خودبسنده میرسد. قابها آنقدر حسابشده و اندوهبارند که ممکن است از نیروی زمخت و آشفتهٔ واقعیت تاریخی فاصله بگیرند. این شکوه بصری یکی از دلایل ماندگاری فیلم است، اما گاهی رنج شخصیتها را به منظرهای تماشایی بدل میکند؛ تناقضی که در اثری با چنین موضوعی نمیتوان نادیده گرفت.
اقتباس و نسبت با رمان فیلم بر پایهٔ رمان دیوید گاترسن ساخته شده و تلاش میکند چند خط داستانی و لایهٔ تاریخی را در قالبی سینمایی کنار هم بنشاند. این انتقال، ناگزیر بخشی از جزئیات و دروننگریهای ادبی را فشرده میکند و به تصویر، فضا و بازی بازیگران تکیه میدهد. نتیجه در بهترین لحظات، روایتی دیداری است که خاطره و منظره را به هم میدوزد؛ اما در لحظات دیگر، رشتههای داستانی متعدد بهجای آنکه در یک کانون روشن جمع شوند، پراکنده باقی میمانند.
« این انتخاب با فضای سرد و اندوهبار داستان تناسب دارد. »
جمعبندی
فیلم در نمایش رابطهٔ میان نژادپرستی و نهادهای اجتماعی، جاهطلبی قابلتوجهی دارد، ولی گاه میان درام عاشقانه، معمای قتل و روایت تاریخی تعادل کاملی برقرار نمیکند. هر یک از این مسیرها میتوانست بهتنهایی مرکز ثقل اثر باشد؛ کنار هم قرارگرفتنشان به فیلم دامنه میدهد، اما از تمرکز آن نیز میکاهد.
این دوگانگی سبب میشود «برف بر سروها میبارد» اثری همزمان چشمگیر و نامتوازن به نظر برسد. جمعبندی «برف بر سروها میبارد» فیلمی است با تصویری فراموشنشدنی از جزیرهای سرد و محصور، و با دغدغهای جدی دربارهٔ عدالت، تعصب و بازگشت گذشته. ارزش آن بیش از آنکه در تعلیق پرونده خلاصه شود، در فضاسازی، پیوند خاطره با تاریخ و پرسشی است که دربارهٔ امکان داوری منصفانه مطرح میکند.
فیلم در ریتم، انسجام روایت و عمق بخشیدن به همهٔ شخصیتها کامیاب نیست؛ برخی لحظاتش بیش از اندازه کشدارند و برخی عواطفش بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشوند. بااینهمه، ترکیب تصویرهای برفی، موسیقی مهارشده و مضمون انسانی، آن را به اثری قابلتأمل بدل میکند؛ فیلمی که شاید از نظر روایی نابرابر باشد، اما سرمای جهانش و اندوه پنهان در آن مدتها در ذهن میماند.
« این دوگانگی سبب میشود «برف بر سروها میبارد» اثری همزمان چشمگیر و نامتوازن به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه