نقد و بررسی
نقد آویشن کوهستان وحشی (Wild Mountain Thyme) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای بیرون از قاعده «Wild Mountain Thyme» فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد در مسیر آشنای یک عاشقانهٔ روستایی حرکت کند، دلسپردهٔ جهانی است که قواعد خودش را دارد: جهانی آرام، کمی غریب، سرشار از مکث و احساسات ناگفته. فیلم را John Patrick Shanley بر پایهٔ نمایشنامهٔ خودش، «Outside Mullingar»، نوشته و کارگردانی کرده است؛ همین خاستگاه نمایشی، هم در گفتوگوهای شخصیتها و هم در ساختار نسبتاً محدود و متکی بر مواجهههای کلامی اثر دیده میشود.
داستان در حومهٔ روستایی ایرلند شکل میگیرد؛ جایی که سرنوشت دو مزرعه و میراث خانوادگی، کنار دلبستگی دیرپای رزماری به آنتونی قرار میگیرد. رزماری مولدون زنی سرسخت و بیپرده است که عشقش به همسایهٔ قدیمی، آنتونی ریلی، را پنهان نمیکند؛ اما آنتونی، مردی درونگرا و گرفتار تردیدهای شخصی، بهسادگی قادر نیست این احساس را بفهمد یا پاسخ دهد.
تصمیم پدر آنتونی برای واگذاری مزرعه به خویشاوندی آمریکایی، سکون زندگی او را برهم میزند و داستان را به حرکت درمیآورد. این موقعیت، در ظاهر زمینهای برای یک کمدی رمانتیک است، اما فیلم بیش از آنکه به رویدادهای بیرونی تکیه کند، به فاصلهٔ عاطفی میان دو شخصیت و شکل نامتعارف نزدیکشدنشان علاقه نشان میدهد.
چشمانداز ایرلند؛ شخصیت خاموش فیلم از نخستین ویژگیهایی که در ذهن میماند، فضای روستایی فیلم است. طبیعت اینجا صرفاً پسزمینهای زیبا برای داستان نیست؛ با زمینهای باز، خانههای پراکنده و رفتوآمد روزمرهٔ کشاورزان، نوعی ریتم مستقل میسازد. چشماندازها به فیلم گرما و دلتنگی میبخشند و حس میکنند که زندگی در این جهان، از زمان شهری و شتابزده جدا افتاده است.
« چشمانداز ایرلند؛ شخصیت خاموش فیلم از نخستین ویژگیهایی که در ذهن میماند، فضای روستایی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین فضایی، ماندن در زمین خانوادگی فقط مسئلهای اقتصادی نیست؛ به تعلق، خاطره و تصور شخصیتها از آینده پیوند میخورد. موسیقی و آواز نیز در همین بافت جای دارند و از عناصر مؤثر فیلماند. ترانهها به لحظههای عاطفی رنگی صمیمانه میدهند و در بخشهایی، گویی احساساتی را بیان میکنند که شخصیتها از گفتنشان ناتواناند.
این انتخاب با روح اثر سازگار است: داستان دربارهٔ کسانی است که بهجای اعتراف روشن، در مکث، کنایه و رفتارهای نامتعارف پناه میگیرند. بااینحال، زیبایی فضا همیشه نمیتواند کمبود حرکت در روایت را جبران کند. گاه منظره و موسیقی بیش از خود داستان پیش میروند و فیلم به تأملی طولانی بدل میشود که نیروی دراماتیکش کاهش یافته است.
دو شخصیت؛ کشش میان جسارت و گریز مرکز عاطفی فیلم، تضاد میان رزماری و آنتونی است. رزماری رو به جهان میایستد و خواستهاش را، هرچند با غرور و گاه با خشم، آشکار میکند؛ آنتونی در برابر احساساتش عقب مینشیند و بهجای پاسخدادن، راهی برای طفرهرفتن میجوید. این تفاوت میتواند سرچشمهٔ کمدی و کشش باشد: یکی میخواهد رابطه را به واقعیت بدل کند و دیگری حتی در برابر امکان آن نیز مردد است.
مسئله این است که فیلم این الگو را بارها تکرار میکند، بیآنکه هر بار به تغییر چشمگیری در رابطه بینجامد. نتیجه، عاشقانهای است که از فاصلهٔ میان دو نفر نیرو میگیرد، اما همان فاصله گاهی به مانع پیشرفت بدل میشود. تماشاگر میتواند از سماجت رزماری و دستپاچگی آنتونی لذت ببرد، بهویژه هنگامی که ناهماهنگی شخصیتهایشان به لحظهای بامزه یا شیرین منتهی میشود.
« موسیقی و آواز نیز در همین بافت جای دارند و از عناصر مؤثر فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
اما با ادامهٔ روایت، پرسشی طبیعی پدید میآید: چرا این دو نفر، با این همه فرصت برای گفتوگو، پیوسته به سوءتفاهم و دوری بازمیگردند؟ اگر سکوت قرار است بیانگر ترس یا ناتوانی عاطفی باشد، فیلم باید پیامدهای این سکوت را با ظرافت بیشتری بپروراند. در برخی صحنهها، رفتار شخصیتها نه پیچیده، بلکه صرفاً متوقف به نظر میرسد.
بازیها؛ درخشش امیلی بلانت Emily Blunt از مهمترین دلایل همراهی با فیلم است. او رزماری را با ترکیبی از سرسختی، شوخطبعی و آسیبپذیری میسازد و اجازه نمیدهد شخصیت به زنی یکبعدی یا صرفاً مشتاق عشق فروکاسته شود. در اجرای او، جسارت رزماری پوششی برای حساسیتی عمیقتر است؛ او میتواند در یک لحظه قاطع و خشمگین باشد و در لحظهای دیگر، تنها و امیدوار به نظر برسد.
آوازهایش نیز بخشی از جذابیت حضور او هستند و به فیلم لحظههایی گرم و بیتکلّف میبخشند. Jamie Dornan در نقش آنتونی، شخصیتی را بازی میکند که دشواری اصلیاش نه فقدان احساس، بلکه ناتوانی در بیان و فهم آن است. بازی او میان سکون و آشفتگی درونی حرکت میکند و در لحظاتی که آنتونی از حصار خویش بیرون میآید، اثرگذار است؛ بااینحال، فیلمنامه همیشه فرصت نمیدهد این پیچیدگی به تحول قانعکنندهای تبدیل شود.
حضور Christopher Walken و Jon Hamm نیز به جهان فیلم رنگ میدهد، اما مرکز ثقل همچنان در رابطهٔ دو همسایه باقی میماند. بهترین لحظههای بازیگری زمانی شکل میگیرند که فیلم به رفتار و نگاه بسنده میکند و بیش از اندازه نمیکوشد همهچیز را با گفتوگو توضیح دهد. دیالوگ و لحن؛ میان شعر و تصنع فیلم لحنی دارد که از رئالیسم روزمره فاصله میگیرد.
« اگر سکوت قرار است بیانگر ترس یا ناتوانی عاطفی باشد، فیلم باید پیامدهای این سکوت را با ظرافت بیشتری بپروراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتها گاه چنان حرف میزنند که انگار در فضایی شاعرانه، نمایشی یا افسانهگون زندگی میکنند. این ویژگی در ذات خود ایراد نیست؛ برعکس، میتواند به عاشقانهای دربارهٔ آدمهای تنها و عجیب هویتی متمایز بدهد. بعضی گفتوگوها با طنزی خشک و نامنتظر، جذابیت ویژهای پیدا میکنند و به تماشاگر یادآوری میکنند که قرار نیست با یک ملودرام کاملاً واقعگرا روبهرو باشد.
اما فاصلهٔ میان لحن شاعرانه و گفتوگوی طبیعی همیشه بهدرستی مدیریت نمیشود. شماری از دیالوگها بهجای آنکه شخصیت را روشنتر کنند، نامأنوس یا تصنعی جلوه میکنند؛ انگار فیلم از تماشاگر میخواهد پیش از آنکه با موقعیت ارتباط بگیرد، قرارداد خاص خودش را بپذیرد. وقتی این قرارداد کار میکند، فیلم شیرین و غافلگیرکننده است؛ وقتی کار نمیکند، صحنهها از زندگی جدا میشوند و تماشاگر را بیرون میگذارند.
این نوسان، هم بخشی از شخصیت اثر است و هم دلیل دشواری ارتباط با آن. ریتم و ساختار؛ سکونی که هم امتیاز است و هم کاستی آرامش فیلم در نیمههای نخست میتواند دلپذیر باشد. رویدادها با شتاب پیش نمیروند و فیلم برای چهرهها، منظرهها و لحظههای کوچک جا باز میکند. این شیوه با زندگی روستایی و شخصیتهای کمحرفش تناسب دارد؛ از ما نمیخواهد هر سکوتی را فوراً با اتفاقی تازه پر کنیم.
برای مخاطبی که از روایتهای آهسته و عاشقانههای نامتعارف استقبال میکند، این مکثها ممکن است بخشی از جذابیت تجربه باشند. بااینهمه، سکون وقتی به انتخابی آگاهانه بدل میشود که درون آن تغییر عاطفی رخ دهد. در اینجا، برخی صحنهها کش میآیند، زیرا شخصیتها به همان نقطهٔ قبلی بازمیگردند و رابطه بهسختی جلو میرود.
« شخصیتها گاه چنان حرف میزنند که انگار در فضایی شاعرانه، نمایشی یا افسانهگون زندگی میکنند. »
قوتها و کاستیها
مسئله صرفاً کندبودن نیست؛ مسئله این است که تکرار دوری و نزدیکشدن همیشه اطلاعات یا معنای تازهای به داستان اضافه نمیکند. به همین دلیل، فیلم ممکن است برای عدهای شاعرانه و آرامشبخش و برای عدهای دیگر خستهکننده و کمتحرک باشد. هر دو برداشت از تجربهٔ تماشای آن قابل فهم است. کمدی و احساس؛ جذابیتی نامتعارف «Wild Mountain Thyme» در لحظههایی موفق میشود که طنز و احساس را بیتکلف کنار هم مینشاند.
شوخیهایش معمولاً از تفاوت شخصیتها و جدیت بیش از اندازهٔ آنان زاده میشود، نه از شوخیهای پرسرعت یا موقعیتهای کمدی آشنا. در کنار این طنز خشک، رگهای از اندوه نیز وجود دارد: ترس از تنها ماندن، دشواریِ پذیرفتن محبت و سنگینیِ آیندهای که ممکن است بدون انتخابی آگاهانه شکل بگیرد. این ترکیب، به فیلم طعمی خاص میدهد؛ نه کاملاً سبک و سرخوش است و نه درام سنگینی که بخواهد هر احساس را به تراژدی بدل کند.
همین نامتعارفبودن، البته خطر هم دارد. فیلم گاه چنان به عجیببودن موقعیتها تکیه میکند که مرز میان طنز دلنشین و تصمیمهای روایی نامأنوس باریک میشود. برخی لحظات ممکن است لبخند بیاورند و بعضی دیگر از نظر عاطفی جا نیفتند. بهتر است دربارهٔ ادامهٔ مسیر داستان چیزی گفته نشود؛ اما میتوان گفت که انتخابهای روایی فیلم در بخش پایانی، برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود.
آنچه برای یک بیننده جسورانه و متفاوت است، ممکن است برای دیگری ناگهانی یا ناسازگار با حالوهوای پیشین به نظر برسد. جمعبندی «Wild Mountain Thyme» عاشقانهای معمولی و بیدردسر نیست؛ فیلمی است آرام، شاعرانه و گاه عمداً عجیب که بیش از پیرنگ پرشتاب، به فضا و خلقوخو تکیه دارد. چشمانداز روستایی ایرلند، موسیقی و آوازهای دلنشین، و بازی گرم Emily Blunt از امتیازهای برجستهٔ آناند.
« به همین دلیل، فیلم ممکن است برای عدهای شاعرانه و آرامشبخش و برای عدهای دیگر خستهکننده و کمتحرک باشد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، ریتم کشدار، تکرار فاصلهگرفتن شخصیتها، دیالوگهای گاه نامأنوس و انتخابهای روایی بحثبرانگیز میتوانند تجربه را ناهموار کنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در استحکام داستانگویی باشد، در حالوهوای منحصربهفرد و رابطهٔ نامتعارفی است که میان رزماری و آنتونی شکل میگیرد. اگر تماشاگر از عاشقانههای آرام، شخصیتهای گوشهگیر و لحظههای اندکی نامنتظر استقبال کند، ممکن است فیلم برایش گرم و دوستداشتنی باشد.
اما اگر انتظار پیشرفت پیوستهٔ رابطه و گفتوگوهای طبیعی داشته باشد، احتمالاً با مکثهای طولانی و فاصلهٔ مداوم دو شخصیت درگیر خواهد شد. «Wild Mountain Thyme» در بهترین لحظاتش دلنشین و انسانی است؛ در ضعیفترین لحظاتش، بیش از اندازه مجذوب غرابت خودش میشود.
ثبت دیدگاه