نقد و بررسی
نقد محلههای فقیرنشین بورلی هیلز (Slums of Beverly Hills) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حاشیهنشینی در سایهٔ تجمل «Slums of Beverly Hills» ساختهٔ تامارا جنکینز، در ظاهر دربارهٔ خانوادهای است که در آپارتمانهای ارزانقیمتِ پیرامون بورلی هیلز سرگردان است؛ اما عنوان فیلم بهخوبی تناقض مرکزی آن را نشان میدهد: نزدیکبودن به ثروت، لزوماً به معنای دسترسی به آن نیست. خانوادهٔ ابراموویتز در همسایگی جهانی از آسایش و اعتبار زندگی میکند، بیآنکه سهمی واقعی از آن داشته باشد.
آنان نه کاملاً بیرون از رؤیای بورلی هیلز هستند و نه هرگز میتوانند خود را جزئی از آن بدانند. این فاصله، صرفاً اختلافی اقتصادی نیست؛ به شکل نوعی زیستن در آستانه درمیآید. خانواده برای بهرهمندشدن از مدرسههای معتبر، پیوسته خانه عوض میکند و از محلهای به محلهٔ دیگر میلغزد. جابهجایی مداوم، هم راهکاری برای دوامآوردن است و هم نشانهای از بیثباتی عمیقتر: هیچجا خانهٔ واقعی آنان نیست.
فیلم بدون آنکه این وضعیت را به موعظهای اجتماعی تبدیل کند، نشان میدهد چگونه فقر و ناامنی از راه عادتهای کوچک، شرمندگیهای روزمره و تصمیمهای ناگزیر در زندگی رسوخ میکنند. روایت از نگاه نوجوانی سردرگم مرکز عاطفی فیلم ویویان است؛ دختری نوجوان که جهان اطراف را با ترکیبی از کنجکاوی، خجالت، طغیان و بدبینی مینگرد.
این زاویهٔ دید، به روایت امکان میدهد که تجربههای بزرگشدن را نه به صورت حکمتهایی مرتب و ازپیشفهمیده، بلکه همچون رشتهای از موقعیتهای ناخوشایند و نیمهدرکشده بازنمایی کند. ویویان همیشه نمیداند چه احساسی دارد یا در برابر رفتار بزرگترها چه واکنشی نشان دهد؛ و همین ناتمامی، به شخصیتش اعتبار میبخشد.
« خانوادهٔ ابراموویتز در همسایگی جهانی از آسایش و اعتبار زندگی میکند، بیآنکه سهمی واقعی از آن داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بلوغ را مسیری روشن از ناآگاهی به آگاهی تصویر نمیکند. بدن، میل، نگاه دیگران و قواعد اجتماعی برای ویویان همزمان موضوع کنجکاوی و اضطراباند. او میکوشد خود را بشناسد، اما در محیطی زندگی میکند که بزرگترها نیز در شناختن خویش ناتواناند. از همین رو، فشار نوجوانی در فیلم فقط به تغییرات جسمی یا عاطفی محدود نمیماند؛ با فقدان پناهگاه و راهنمای مطمئن گره میخورد.
هنگامی که خانوادهٔ خود آدم آشفته است، رشدکردن بیشتر شبیه آزمونوخطایی بیوقفه میشود تا سفری آرام به سوی استقلال. خانوادهای آشفته، اما نه بیمهر موری، پدر خانواده، یکی از منابع اصلی طنز و تنش فیلم است. او در تأمین ثبات برای فرزندانش ناکام میماند، اما تصویر فیلم از او یکسره محکومکننده نیست.
موری میتواند همزمان پدری دوستداشتنی، خودمحور، مضطرب و ناتوان باشد؛ کسی که میان تلاش برای حفظ اقتدار و ناتوانی در ساماندادن زندگی دستوپا میزند. آلن آرکین این چندپارگی را با بازیای کمادعا و دقیق زنده میکند: موری غالباً مضحک است، اما فیلم اجازه نمیدهد مضحکبودنش، آسیبپذیریاش را محو کند.
رابطهٔ میان فرزندان نیز زیر فشار همین بیثباتی شکل گرفته است. آنان ناچارند زودتر از معمول با تغییر مکان، کمبود پول و رفتارهای پیشبینیناپذیر بزرگترها کنار بیایند. در این خانه، محبت بهندرت در قالب سخنرانی یا اعترافی صریح ظاهر میشود؛ بیشتر در اشارهها، عادتها و لحظههای کوتاه مراقبت پنهان است.
« فیلم بلوغ را مسیری روشن از ناآگاهی به آگاهی تصویر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این کیفیت، خانواده را نه نمونهای آرمانی میسازد و نه مجموعهای از شخصیتهای صرفاً معیوب. پیوندشان از همان چیزهایی ساخته میشود که آن را فرسوده میکنند: وابستگی، شرمندگی، خشم و نیاز متقابل. درخشش بازیها و باورپذیری گفتوگوها ناتاشا لیون نقش ویویان را با حضوری پرجنبوجوش و در عین حال بیتکلف بازی میکند.
او شخصیت را نه به نوجوانی همیشه زیرک و آمادهٔ پاسخ تبدیل میکند و نه به قربانیای منفعل. در بازیاش، جسارت و ناامنی کنار هم مینشینند؛ گاهی ویویان بر زبان تند و رفتار سرکش تکیه میکند، اما واکنشهایش نشان میدهد که هنوز از نگاه دیگران اثر میپذیرد و میتواند بهسادگی معذب شود. این نوسان، از مهمترین دستاوردهای فیلم است.
ماریسا تومی نیز در نقش ریتا حضوری چشمگیر دارد. ریتا از جهان بزرگسالان میآید، اما آشفتگیاش به شکلی دیگر بازتاب سردرگمی ویویان است. تومی به شخصیتش انرژی و جذابیت میبخشد، بیآنکه آسیبپذیری او را به تزئینی دلنشین تقلیل دهد. رابطهٔ این دو زن، با وجود اختلاف سن و تجربه، به یکی از محورهای مهم عاطفی فیلم بدل میشود: هر کدام در دیگری چیزی از امکانِ همدلی مییابد، حتی اگر هیچیک قادر نباشد پاسخ روشنی برای دیگری فراهم کند.
گفتوگوها نیز از همین بیپیرایگی نیرو میگیرند. شخصیتها کمتر سخنانی میگویند که برای جمعبندی مضمون طراحی شده باشند؛ بیشتر حرف میزنند چون در موقعیتی ناخوشایند گیر افتادهاند و میکوشند از آن عبور کنند. مکثها، جوابهای نامتناسب و شوخیهای دفاعی به مکالمهها حس زندگی میدهند. طنز فیلم اغلب از برخورد میان چیزی که شخصیتها میخواهند نشان دهند و آنچه ناخواسته آشکار میکنند پدید میآید.
« این کیفیت، خانواده را نه نمونهای آرمانی میسازد و نه مجموعهای از شخصیتهای صرفاً معیوب. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدیِ معذبکننده و مرزهای آن طنز «Slums of Beverly Hills» از جنس شوخیهای تمیز و بیخطر نیست. فیلم بارها مخاطب را در موقعیتهایی قرار میدهد که خنده و ناراحتی به هم نزدیک میشوند؛ موقعیتهایی دربارهٔ بدن، میل جنسی، تفاوت سن و ناتوانی بزرگترها در مراقبت مسئولانه. این رویکرد با تجربهٔ ویویان تناسب دارد، زیرا نوجوانی برای او دورهای نیست که در آن همهچیز با فاصلهای امن قابل مشاهده باشد.
بسیاری از مرزها تازه در حال آشکارشدناند و او گاه باید پیش از آنکه معنای کاملشان را بفهمد، از پیامدشان متأثر شود. بااینحال، همین انتخاب همیشه به نفع فیلم عمل نمیکند. بعضی صحنهها چنان معذبکنندهاند که معلوم نیست فیلم دقیقاً چه فاصلهای با رفتار نادرست شخصیتها میگیرد. خندهٔ تلخ میتواند ناهنجاری را افشا کند، اما اگر واکنش فیلم به آن مبهم بماند، تماشاگر ممکن است احساس کند اثر موضوع را صرفاً به مادهای برای شوخی بدل کرده است.
فیلم در این لحظات به نیروی بازیها و فضای خانوادگی تکیه میکند، اما همیشه نمیتواند معنای اخلاقی موقعیت را بهاندازهٔ کافی روشن سازد. روایت پراکنده و انتخابِ ناتمامماندن ساختار فیلم بیشتر به مجموعهای از برشهای زندگی شباهت دارد تا روایتی که با شتابی پیوسته به سوی هدفی واحد حرکت کند.
این پراکندگی، در بهترین لحظهها، با تجربهٔ خانواده هماهنگ است: زندگی آنان نیز از جابهجاییها، بحرانهای کوچک و تغییرهای ناگهانی ساخته شده است. تماشاگر بهجای دنبالکردن نقشهای منظم، در کنار ویویان از رویدادی به رویداد دیگر میرود و حس میکند روزمرگی چگونه بدون مقدمه از شوخی به اضطراب و از صمیمیت به شرمندگی میلغزد.
« کمدیِ معذبکننده و مرزهای آن طنز «Slums of Beverly Hills» از جنس شوخیهای تمیز و بیخطر نیست. »
قوتها و کاستیها
اما این فرم گاهی به ضعف بدل میشود. برخی خطهای روایی به اندازهای پرورده نمیشوند که وزنشان با اهمیت اولیهشان تناسب داشته باشد، و بعضی موقعیتها بیشتر شبیه طرحی نیمهتمام باقی میمانند. فیلم ظاهراً نمیخواهد زندگی شخصیتها را با یک نتیجهگیری روشن و تسلیبخش مرتب کند؛ بااینحال، انتخابِ پایان باز و لحن نامطمئن همیشه به معنای عمق نیست.
گاهی پراکندگیِ تجربهشده از سوی شخصیتها به پراکندگیِ خود فیلم تبدیل میشود و مخاطب را دربارهٔ جهت کلی اثر مردد میگذارد. جمعبندی «Slums of Beverly Hills» فیلمی دربارهٔ بزرگشدن در محیطی است که بزرگسالانش نیز هنوز درگیر ناتمامی و آشفتگیاند. قوت اصلی آن، نه در طرحی پیچیده یا پیام اخلاقی صریح، بلکه در مشاهدهٔ جزئیات زندگی خانوادگی و ثبت حالوهوای نوجوانی است: آن شرم ناگهانی، کنجکاویِ بیپناه و تلاش برای جدی گرفتهشدن، در حالی که جهان مدام موقعیتی تازه برای دستپاچگی فراهم میکند.
بازی ناتاشا لیون، حضور پرنور ماریسا تومی و گفتوگوهای طبیعی، فیلم را از یک مجموعهٔ صرفاً عجیبوغریب فراتر میبرند. در مقابل، روایتِ گاه پراکنده و برخورد نابرابر با برخی صحنههای حساس، مانع از آن میشود که اثر در همهٔ لحظات به همان اندازه که شخصیتهایش را میفهمد، دربارهٔ معنای موقعیتهایشان نیز روشن باشد.
پایان نیز به جای آنکه وعدهٔ رهایی یا حلوفصل کامل بدهد، با همان ناتمامیای سازگار میماند که از ابتدا بر جهان فیلم سایه انداخته است. حاصل، اثری نامرتب اما زنده است؛ فیلمی که شاید پاسخ قطعی ندهد، اما حس گیجکنندهٔ زیستن در خانوادهای ناپایدار و نوجوانیِ پر از فشار را با صداقتی ماندگار ثبت میکند.
ثبت دیدگاه