نقد و بررسی
نقد Boruto: Naruto Next Generations | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان نینجاها «Boruto: Naruto Next Generations» میراث مجموعهای محبوب را به دست میگیرد، اما صرفاً به بازگویی خاطرات گذشته بسنده نمیکند. داستان در جهانی میگذرد که پس از سالها جنگ، به دورهای از آرامش و دگرگونی رسیده است؛ دورهای که در آن فناوری، آموزش نوین و زندگی شهری در کنار سنتهای شینوبی حضور دارند.
بوروتو اوزوماکی، پسر ناروتو، هوکاگهٔ هفتم، در چنین فضایی وارد آکادمی نینجا میشود و با همکلاسیهایش قدم به مسیری میگذارد که هم ماجراجویی است و هم جستوجوی هویت. این انیمه از همان آغاز مسئلهای جذاب پیش میکشد: وقتی نسل پیشین برای رسیدن به صلح جنگیده است، نسل بعد چگونه باید معنای تازهای برای نینجا بودن پیدا کند؟
بوروتو و مسئلهٔ استقلال مهمترین ستون شخصیتپردازی مجموعه، رابطهٔ پرتنش اما عاطفی بوروتو با پدرش است. ناروتو برای روستا چهرهای تاریخی و برای خانواده پدری مهربان است، اما مسئولیت سنگین هوکاگه بودن بارها او را از خانه دور میکند. بوروتو این فاصله را بهسادگی نمیپذیرد؛ نه از سر کینهای ساده، بلکه چون میخواهد پدرش او را ببیند و ارزشش را به رسمیت بشناسد.
« بوروتو و مسئلهٔ استقلال مهمترین ستون شخصیتپردازی مجموعه، رابطهٔ پرتنش اما عاطفی بوروتو با پدرش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، مسیر شخصیت به تقلید از ناروتو محدود نمیشود. بوروتو میکوشد بفهمد چه چیزی از آن میراث را میخواهد و چه چیزی را باید کنار بگذارد تا راه خودش را بسازد. این کشمکش، بهویژه در بخشهای آغازین، به داستان نیروی عاطفی میدهد. بوروتو گاه مغرور، شتابزده و بیاعتنا به قواعد به نظر میرسد، اما سریال بهتدریج انگیزههای پشت رفتار او را آشکار میکند.
رشدش نیز یک جهش ناگهانی نیست؛ بیشتر از راه تجربه، خطا و مواجهه با پیامد انتخابهایش شکل میگیرد. از این نظر، او قهرمانی متفاوت از پدرش است: شباهتهایی میان آن دو دیده میشود، اما تفاوتهایشان هم اهمیت دارد. مجموعه زمانی موفقتر است که به این تمایزها اعتماد میکند و بوروتو را به نسخهای تازه از ناروتو فرو نمیکاهد.
دوستیها و زندگی آکادمی یکی از دلنشینترین انتخابهای انیمه، مکث کردن بر روزمرگی نسل جدید است. آکادمی تنها ایستگاهی برای آمادهسازی مبارزان آینده نیست؛ فضایی است برای شکلگیری دوستی، رقابت، سوءتفاهم و شناخت تدریجی خود و دیگران. بوروتو، سارادا، میتسوکی و همکلاسیهایشان هرکدام با خلقوخو و انگیزههایی متفاوت وارد این جمع میشوند.
« بااینحال، مسیر شخصیت به تقلید از ناروتو محدود نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
رابطههای میان آنها به روایت گرما میبخشد و باعث میشود جهان داستان فقط به مبارزه با دشمنان و پیشبرد ماجرای اصلی محدود نماند. پرداخت روابط گروهی همچنین فرصتی فراهم میکند تا سریال موضوعهایی چون همکاری، اعتماد و پذیرفتن تفاوتها را در مقیاسی کوچکتر بیازماید. بعضی از بهترین لحظهها نه هنگام نبرد، بلکه در تعاملهای سادهٔ روزانه رخ میدهند؛ جایی که شخصیتها میآموزند شنوندهٔ یکدیگر باشند یا مسئولیت رفتارشان را بپذیرند.
این تمرکز، در قیاس با شتاب ماجراجوییهای بزرگ، گاه به داستان آرامشی خوشایند میدهد. در عین حال، همهٔ همکلاسیها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند و برخی از آنها پس از معرفی اولیه در حاشیه میمانند؛ مسئلهای که از ظرفیت بالقوهٔ گروه میکاهد. جهان مدرن و سنت شینوبی تازهترین جنبهٔ جهانسازی مجموعه، برخورد میان سنت نینجایی و زندگی مدرن است.
روستای برگ پنهان دیگر همان محیط محدود و جنگزدهٔ گذشته نیست؛ جامعهای است که آثار صلح، فناوری و تغییر نسل در آن دیده میشود. همین دگرگونی پرسشی بنیادین میسازد: در جهانی که دیگر هر مسئلهای با نبرد حل نمیشود، نقش شینوبی چیست؟ آکادمی نیز با پذیرش موضوعهای تازه و توجه به ابزارها و دانش نو، بازتاب همین پرسش است.
« این تمرکز، در قیاس با شتاب ماجراجوییهای بزرگ، گاه به داستان آرامشی خوشایند میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر حالوهوایی کنجکاویبرانگیز میآفریند و اجازه میدهد مجموعه دربارهٔ میراث، پیشرفت و هویت سخن بگوید، بیآنکه جهان پیشین را یکسره انکار کند. بااینهمه، تنش میان گذشته و حال همیشه به کاوشی عمیق تبدیل نمیشود. گاهی عناصر مدرن بیشتر در حکم پسزمینهای جذاب باقی میمانند و کمتر پیامدهای اجتماعی یا اخلاقیشان بررسی میشود.
بهترین بخشهای سریال آنهایی هستند که این دو جهان را واقعاً روبهروی هم قرار میدهند و شخصیتها را وادار میکنند دربارهٔ ارزشهای موروثی خود تصمیم بگیرند. روایت، ریتم و بخشهای فرعی طولانی بودن مجموعه هم مزیت آن است و هم مانعش. ساختار دنبالهدار فرصت میدهد شخصیتها در دورههای گوناگون زندگی رشد کنند و روابطشان بهآرامی تغییر یابد.
اما همین فرصت، گاه به پراکندگی میانجامد. داستانهای فرعی فراوانی وجود دارند که فضای جهان را گسترش میدهند یا شخصیتهای کمحضور را به مرکز میآورند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه در پیشبرد روایت یا تحول شخصیتها مؤثر نیستند. در نتیجه، ریتم کلی ناهموار میشود: بخشهایی با کشش عاطفی و ماجرایی قابلتوجه در کنار قسمتهایی قرار میگیرند که تأثیرشان زودگذر است.
« بااینهمه، تنش میان گذشته و حال همیشه به کاوشی عمیق تبدیل نمیشود. »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی محسوس است که انتظار دارند هر قسمت پیوندی روشن با خط اصلی داشته باشد. روایت گاه پیش از آنکه تنش شکلگرفته به نتیجهای رضایتبخش برسد، مدتی طولانی در مسیرهای فرعی میماند. بااینحال، این قسمتها را نمیتوان همگی بیارزش دانست؛ برخی از آنها در ساختن حس اجتماع و نشان دادن زندگی روزمرهٔ نسل تازه نقش دارند.
مشکل اصلی، نه وجود داستانهای فرعی، بلکه نابرابری در کیفیت و اهمیت آنهاست. تصویر، حرکت و طراحی صحنه کیفیت بصری «بوروتو» یکدست نیست. در لحظههایی که داستان به مبارزهای مهم یا رویارویی احساسی میرسد، طراحی حرکت و بهرهگیری از تواناییهای گوناگون شخصیتها میتواند هیجانانگیز باشد.
مبارزهها در بهترین حالت فقط نمایش قدرت نیستند؛ جایگاه شخصیتها، رابطهٔ استاد و شاگرد و میزان رشدشان را نیز آشکار میکنند. طراحی محیط نیز، بهخصوص در نمایش روستای برگ پنهانِ دگرگونشده، به تفاوت فضای نسل تازه با دوران پیشین کمک میکند. در مقابل، کیفیت انیمیشن در سراسر مجموعه ثابت نمیماند.
« این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی محسوس است که انتظار دارند هر قسمت پیوندی روشن با خط اصلی داشته باشد. »
جمعبندی
برخی صحنهها کمجزئیاتتر یا شتابزده به نظر میرسند و فاصلهٔ میان قسمتهای معمولی و لحظههای پرشور گاهی آشکار است. این نوسان میتواند از پیوستگی تجربهٔ تماشا بکاهد؛ زیرا بخشهایی که از نظر دراماتیک به تصویر قدرتمند نیاز دارند، همیشه از پرداخت بصری همسنگ برخوردار نیستند. با وجود این، کارگردانی لحظههای مهم اغلب میکوشد انرژی و وضوح مبارزه را حفظ کند و جهان داستان را زنده نگه دارد.
جمعبندی «Boruto: Naruto Next Generations» اثری دربارهٔ دشواریِ زیستن در سایهٔ یک میراث بزرگ و یافتن مسیری مستقل است. نقطهٔ قوتش در پرداخت رابطهٔ بوروتو با پدر، صمیمیت میان همکلاسیها و ترسیم جهانی است که سنت شینوبی را با زندگی مدرن درمیآمیزد. در برابر این امتیازها، روایت طولانی و ناهموار، فراوانی داستانهای کمتأثیر، نوسان بصری و کمتوجهی به شماری از شخصیتهای فرعی قرار میگیرد.
حاصل، مجموعهای است که در بهترین لحظههایش هم حس نوستالژی را زنده میکند و هم پرسشی تازه پیش مینهد، اما برای رسیدن به آن لحظهها از مسیرهایی فرعی و گاه کمثمر میگذرد. برای مخاطبی که به رشد تدریجی شخصیتها و زندگی روزمرهٔ یک نسل تازه علاقه دارد، این جهان همچنان جذاب است؛ بهشرط آنکه از ریتم نابرابرش انتظار یک ماجرای پیوسته و فشرده نداشته باشد.
ثبت دیدگاه