نقد و بررسی
نقد The Lighthouse of the Orcas | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان طبیعت و ملودرام «The Lighthouse of the Orcas» درام اسپانیاییـآرژانتینیِ جراردو اولیوارس است؛ فیلمی که داستان مادری به نام لولا و پسرش تریستان را از اسپانیا به سواحل دورافتادهٔ پاتاگونیا میبرد. امید لولا این است که پسرش در مواجهه با محیطی تازه، محیطبانی به نام بتو و اورکاهای وحشی، راهی برای ارتباط عاطفی بیابد.
فیلم از رمانی الهام گرفته که روبرتو بوباس نوشته و شخصیت بتو نیز به زندگی محیطبانی واقعی پیوند دارد؛ بااینحال، اثر بیش از آنکه بخواهد گزارشی مستند باشد، به سوی درامی شاعرانه و ملودراماتیک حرکت میکند. همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ بخشی از کاستیهایش. پاتاگونیا بهمثابه جهان روایی پاتاگونیا در این فیلم پسزمینهای زیبا و خنثی نیست؛ بخشی از زبان روایی آن است.
پهنهٔ ساحل، دورافتادگی فانوس دریایی، باد و حضور جانوران دریایی، هم انزوای شخصیتها را محسوس میکند و هم در برابر فضای محدود زندگی روزمرهٔ آنان افقی تازه میگشاید. سفر لولا و تریستان از محیط آشنای شهری به جغرافیایی ناآشنا، فقط جابهجایی مکانی نیست؛ جستوجویی است برای یافتن شیوهای دیگر از دیدن و نزدیکشدن.
« همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ بخشی از کاستیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ثبت این چشماندازها دستاوردی چشمگیر دارد. تصاویر طبیعت گاه آنچنان نیرومندند که تماشاگر را از گفتوگوهای توضیحی بینیاز میکنند: سکوت ساحل و حرکت اورکاها خود حامل معنا میشوند. اما همین جذابیت بصری گاهی بر درام سایه میاندازد. وقتی داستان در پیشبرد رابطهها مکث میکند، منظرهها همچنان تماشایی میمانند، ولی زیبایی تصویر بهتنهایی نمیتواند جای عمق روایی را بگیرد.
رابطهٔ مادر و پسر؛ عاطفهای صادقانه، پرداختی محدود هستهٔ احساسی فیلم رابطهٔ لولا و تریستان است. لولا مادری است که با امید و نگرانی، میکوشد راهی برای نزدیکشدن به پسرش پیدا کند. کوشش او نه از سر بیعلاقگی، بلکه از دل مراقبتی طولانی و فرساینده برمیآید. فیلم در لحظاتی که بر نگاهها، سکوتها و واکنشهای کوچک تکیه میکند، به این رابطه لطافتی ملموس میبخشد.
عاطفه در اینجا لزوماً با اعتراف یا گفتار مستقیم شکل نمیگیرد؛ گاهی در صبرکردن، مشاهدهکردن و کنار دیگری ماندن جلوه میکند. بااینحال، تریستان بهاندازهٔ کافی از جایگاه یک شخصیت مستقل برخوردار نمیشود. تجربهٔ او بیش از آنکه از منظر خودش بسط یابد، در خدمت مسیر عاطفی مادر و تحول بتو قرار میگیرد.
« فیلم در ثبت این چشماندازها دستاوردی چشمگیر دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فیلم گاه خطر آن را میپذیرد که تفاوتهای عصبی را به معمایی داستانی تبدیل کند که گویا با تجربهای خاص، پیوندی ویژه با حیوانات یا حضور مردی مناسب گشوده خواهد شد. این انتخاب، حتی با نیتی همدلانه، دامنهٔ شخصیتپردازی را محدود میکند. درام زمانی مؤثرتر میشد که به تریستان فرصت بیشتری میداد جهان درونیاش را با ویژگیها و نیازهای خودش آشکار کند، نه فقط از خلال واکنشهای دیگران.
بازیها و شیمی میان شخصیتها ماربیل وردو در نقش لولا، خستگی و امید را همزمان در چهره و رفتار شخصیت جای میدهد. بازی او در لحظات آرام و کمکلام، از قدرت بیشتری برخوردار است؛ زمانی که مراقبت مادرانه با درماندگی و میل به ادامهدادن درهم میآمیزد. واکنشهای او اغلب پیش از آنکه به کلام بدل شوند، عاطفه را منتقل میکنند و همین ویژگی، از اغراق در نقش جلوگیری میکند.
خواکین فوریل نیز به بتو خشونت بیرونی و تنهایی درونی میبخشد. شخصیت او در آغاز فاصلهگذار و کمحوصله است، اما بهتدریج پذیرای رابطه میشود. فوریل برای این تغییر از ظرافتهایی کوچک بهره میگیرد، هرچند خود مسیر تحول بتو گاهی بیش از اندازه آشنا به نظر میرسد. خواکین راپالینی در نقش تریستان حضوری آرام و متمایز دارد؛ اما محدودیتهای متن اجازه نمیدهند بازی او به کاوشی کامل در فردیت شخصیت تبدیل شود.
« این انتخاب، حتی با نیتی همدلانه، دامنهٔ شخصیتپردازی را محدود میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مثلث عاطفی میان این سه، گرما و صمیمیت میآفریند، ولی گاه روایت را به سوی الگوهای متعارف ملودرام و عاشقانه میکشاند. اورکاها و پرسش اخلاقیِ طبیعت اورکاها در فیلم هم موجوداتی واقعی و زندهاند و هم جایگاهی نمادین پیدا میکنند: آنها نشانهٔ امکان ارتباطی بیرون از قراردادهای انسانیاند.
حضورشان به داستان وقار بصری میدهد و به تریستان دریچهای برای تجربهٔ جهان میگشاید. بااینحال، فیلم میان ستایش طبیعت و استفادهٔ روایی از آن تنشی حلنشده دارد. جانوران در برخی لحظات چنان در خدمت گشایش عاطفی شخصیتها قرار میگیرند که پیچیدگی و استقلال حیات وحش کمرنگ میشود. از سوی دیگر، رابطهٔ بتو با اورکاها پرسشی دربارهٔ مرز میان پیوند انسانی و مسئولیت محیطزیستی پیش میکشد.
آیا نزدیکشدن به حیوانات همیشه نشانهٔ همدلی است، یا ممکن است به دخالت در زندگی آنان بدل شود؟ فیلم این مسئله را لمس میکند، اما آن را تا پایان به یکی از محورهای اندیشیدهشدهٔ درام تبدیل نمیکند. بخشی از تماشاگران ممکن است بیش از آنکه پاسخ روشنی دریافت کنند، درگیر جذابیت نمایشی مواجهه با اورکاها شوند.
« حضورشان به داستان وقار بصری میدهد و به تریستان دریچهای برای تجربهٔ جهان میگشاید. »
قوتها و کاستیها
ریتم، پیشبینیپذیری و ضعف فیلمنامه ریتم فیلم آرام است؛ انتخابی که با فضای خلوت و contemplative ــ یا تأملی ــ پاتاگونیا تناسب دارد، اما همیشه به سود اثر تمام نمیشود. مکثهای بصری و سکوتها گاهی به ساختن حالوهوا کمک میکنند، ولی در بخشهایی دیگر، پیشروی داستان را کند میسازند بیآنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند.
از همین رو، تماشاگرانی که انتظار کشمکش روایی پرشتاب دارند، ممکن است فیلم را کشدار بیابند. مسیر عاطفی داستان نیز در کلیت خود چندان غافلگیرکننده نیست. برخورد نخست، مقاومت بتو، تدریجیشدن نزدیکی میان شخصیتها و آمیختگی رابطهٔ خانوادگی با کشش عاشقانه، از الگوهایی آشنا پیروی میکند. مسئله صرفاً قابلپیشبینیبودن نیست؛ فیلم گاهی برای رسیدن به نقطهٔ عاطفی موردنظر، رخدادها و تغییرات را بیش از اندازه آسان میسازد.
به همین دلیل، بخشهایی از رابطهها بیشتر بر کارکردشان در پیشبرد ملودرام تکیه دارند تا بر تحول روانشناختیِ دقیق و تدریجی. جمعبندی «The Lighthouse of the Orcas» فیلمی است که در تصویرکردن طبیعت و ساختن لحظههایی آرام و عاطفی، توانایی آشکاری دارد. مناظر پاتاگونیا، حضور چشمگیر اورکاها و بازیهای گرم سه بازیگر اصلی، تجربهای دیداری و احساسی فراهم میکنند که میتواند برای دوستداران درامهای انسانی جذاب باشد.
« از همین رو، تماشاگرانی که انتظار کشمکش روایی پرشتاب دارند، ممکن است فیلم را کشدار بیابند. »
جمعبندی
در بهترین لحظات، فیلم یادآور میشود که ارتباط همیشه به گفتار وابسته نیست و گاه توجه و حضور، خود شکلی از نزدیکیاند. اما این دستاوردها زیر فشار فیلمنامهای قرار میگیرند که به ملودرام متعارف، مسیرهای قابلحدس و شخصیتپردازی نامتوازن متوسل میشود. تریستان، با وجود اهمیت محوریاش، مجال کافی برای تبدیلشدن به شخصیتی کامل و مستقل نمییابد؛ رابطهٔ مادر و پسر نیز بیش از آنکه در لایههای پیچیدهاش کاویده شود، در خدمت حرکت کلی داستان قرار میگیرد.
حاصل، اثری خوشتصویر و صمیمی اما نابرابر است: فیلمی که در ساختن فضا و برانگیختن عاطفه موفقتر از پرداختن به پیچیدگی شخصیتهایش عمل میکند.
ثبت دیدگاه