نقد و بررسی
نقد Good Mourning | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا در جامهٔ آشوب «Good Mourning» کمدیای دربارهٔ یک روز آشفته در زندگی لندن کلَش، ستارهٔ سینما، است؛ روزی که یک پیام مبهم عاطفی با جلسهای سرنوشتساز برای بازی در فیلمی بزرگ همزمان میشود. او باید میان پیگیری رابطهاش و بهدستآوردن نقشی که میتواند مسیر حرفهایاش را تغییر دهد، تصمیم بگیرد.
این موقعیت در نگاه نخست ظرفیت یک کمدی موقعیت پرجنبوجوش را دارد: سوءتفاهمی ساده، فشار زمان، دوستانی که اوضاع را پیچیدهتر میکنند و قهرمانی که هر انتخابش ممکن است پیامد تازهای بسازد. فیلم از همین آشفتگی برای پیشبردن ماجرا استفاده میکند، اما ایدهٔ مرکزیاش بهندرت از حد یک چارچوب آشنا فراتر میرود.
انتخاب میان عشق و موفقیت، در کمدی رمانتیک موضوعی دیرپا است؛ پس تازگی اثر باید از شخصیتپردازی، نگاه طنزآمیز یا طراحی دقیق موقعیتها بیاید. «Good Mourning» بهجای آنکه این عناصر را پیوسته و منسجم پرورش دهد، بیشتر بر انباشت اتفاقها و چهرههای آشنا تکیه میکند. حاصل، داستانی است که گاه سرگرمکننده میشود، اما کمتر حس میکند چیزی تازه دربارهٔ رابطه، شهرت یا جاهطلبی برای گفتن دارد.
فیلمنامه و منطق کمدی ضعف اصلی فیلم در فیلمنامهای است که ایدههایش را با شتاب مطرح میکند، بیآنکه برای شکلدادن به آنها زمان کافی بگذارد. سوءتفاهم آغازین میتواند موتور محرک مناسبی باشد، اما زنجیرهٔ رویدادهای بعدی بیشتر بهانهای برای انتقال شخصیتها از یک موقعیت عجیب به موقعیتی عجیبتر است.
« او باید میان پیگیری رابطهاش و بهدستآوردن نقشی که میتواند مسیر حرفهایاش را تغییر دهد، تصمیم بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین ساختاری، هر اتفاق باید یا شناخت ما از شخصیتها را گسترش دهد یا تعلیق و خنده را تشدید کند؛ اینجا گاهی شوخیها صرفاً در مسیر داستان ظاهر میشوند و پیش از آنکه به نقطهٔ مؤثری برسند، جای خود را به حادثهٔ بعدی میدهند. طنز فیلم بر شوخیهای کلامی، رفتارهای اغراقشده و موقعیتهای نامتعارف بنا شده است.
این عناصر گاه لحظههایی واقعاً بامزه میسازند، اما فیلم در ایجاد ضرباهنگی پیوسته موفق نیست. فاصلهٔ میان شوخیهای مؤثر و لحظات کمجان محسوس است و بسیاری از صحنهها بهجای خندهٔ بلند، تنها لبخندی گذرا برمیانگیزند. مشکل نه در نامتعارفبودن شوخیها، بلکه در کمبود دقت و پرداخت است: موقعیتهایی که با اندکی مکث یا تدوین حسابشده میتوانستند خندهآور شوند، اغلب بیآنکه اوج بگیرند از کنار تماشاگر میگذرند.
ریتم و کارگردانی «Good Mourning» میخواهد حس بیقراری و ازهمگسیختگی روز لندن را به فرم خود منتقل کند. تعدد شخصیتها و اتفاقهای پیشبینیناپذیر با این هدف سازگار است، اما آشوبِ روایی همیشه به انرژی سینمایی تبدیل نمیشود. ریتم کمدی در بخشهایی یکنواخت میماند؛ صحنهها نه آنقدر کوتاهاند که ضربهٔ شوخی را تیز کنند و نه آنقدر پرورده که فرصت شکلگیری موقعیت را بدهند.
بنابراین، شلوغی فیلم گاهی بیش از آنکه سرزنده باشد، پراکنده به نظر میرسد. کارگردانی مشترک Machine Gun Kelly و Mod Sun نیز به فیلم حالوهوایی خودمانی میدهد، اما این صمیمیت همیشه به سود اثر نیست. گاهی چنین حسی به آزادی و سبکی میانجامد؛ در اینجا اما برخی لحظهها بیشتر شبیه تجربهای دوستانه و بیتکلفاند تا صحنههایی که با هدفی روشن طراحی شده باشند.
« طنز فیلم بر شوخیهای کلامی، رفتارهای اغراقشده و موقعیتهای نامتعارف بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در ایجاد انسجام میان لحن عاشقانه، کمدی مواد مخدر و هجو فضای شهرت هم چندان کامیاب نیست. هرکدام میتوانستند بهتنهایی هویت اثر را شکل دهند، ولی کنار هم قرارگرفتنشان همیشه به ترکیبی یکدست نمیرسد. بازیها و حضور چهرههای مشهور بازیگران و مهمانان شناختهشده بخش مهمی از جاذبهٔ ظاهری فیلماند.
حضور چهرههای متعدد، از Machine Gun Kelly و Mod Sun تا Becky G، Dove Cameron، Megan Fox و Pete Davidson، به اثر رنگوبویی از یک جمع دوستانه میدهد. بعضی بازیها در لحظات سبک و بازیگوشانه جواب میدهند و انرژی لازم را به صحنه میبخشند؛ همچنین چند حضور کوتاه و غیرمنتظره ممکن است برای تماشاگرانی که با این چهرهها آشنایی دارند، سرگرمکننده باشد.
بااینحال، شهرت بازیگران بهخودیخود جای شخصیتپردازی یا اجرای دقیق را نمیگیرد. اجرای برخی نقشها چوبی یا کمانرژی به نظر میرسد و در بعضی صحنهها احساس میشود بازیگر بیش از آنکه در جهان داستانی شخصیت حل شود، با تصویر عمومی خود وارد فیلم شده است. این مسئله در اثری که تا اندازهای بر جذابیت چهرهها و شوخی با شهرت بنا شده، اهمیت مضاعف دارد: اگر تماشاگر با این افراد یا فضای فرهنگی پیرامونشان ارتباط نگیرد، بخش قابل توجهی از لذت احتمالی فیلم نیز از دست میرود.
موسیقی و حالوهوای اثر موسیقی یکی از عناصر موفقتر فیلم است. آهنگها به فضای پرتحرک و جوانانهٔ «Good Mourning» جان میدهند و در لحظاتی که روایت از حرکت میافتد، حس سرزندگی را حفظ میکنند. موسیقی با جهان شخصیت اصلی و فضای پرزرقوبرق پیرامون او تناسب دارد و به اثر هویتی نزدیک به فرهنگ عامه و زندگی ستارهای میدهد.
« فیلم در ایجاد انسجام میان لحن عاشقانه، کمدی مواد مخدر و هجو فضای شهرت هم چندان کامیاب نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگرانی که به موسیقی و فضای هنری مرتبط با بازیگران علاقه دارند، این بخش ممکن است از خود ماجرا جذابتر باشد. اما موسیقی نمیتواند کمبودهای روایی را جبران کند. گاهی استفاده از آهنگ بیشتر نقش تزئینی دارد و بهجای آنکه معنای صحنه را عمیقتر کند، صرفاً حالوهوا میسازد. این کارکرد برای یک کمدی سبک فینفسه ایرادی ندارد، ولی هنگامی که فیلمنامه نیز در ساختن پیوندهای عاطفی ناتوان است، موسیقی بیشتر به پوششی خوشآهنگ بر خلأهای داستانی بدل میشود تا نیرویی که روایت را به جلو ببرد.
شهرت، خودنمایی و دورهمی یکی از دوگانگیهای جذاب فیلم در نسبت میان هجو شهرت و نمایش خودِ شهرت نهفته است. «Good Mourning» میکوشد جهان آدمهای مشهور، مناسبات نامتعارف پیرامونشان و آشوب ناشی از دیدهشدن را به بازی بگیرد؛ اما همزمان از حضور چهرههای مشهور برای جلب توجه استفاده میکند.
این تناقض میتوانست به طنزی خودآگاه و تیز بدل شود، اگر فیلم نگاه انتقادی یا فاصلهگذاری روشنی نسبت به آن میداشت. در عمل، گاهی مرز میان هجو و نمایش صرفِ چهرهها مبهم میشود. از همینرو، برداشت بعضی تماشاگران که فیلم را بیش از یک کمدی منسجم، به دورهمی دوستانه تشبیه کردهاند، قابل درک است.
صمیمیت گروهی میتواند دلپذیر باشد، اما برای تماشاگر بیرونی همیشه کافی نیست. فیلم انتظار دارد حضورها، ارجاعات و انرژی جمعی تا اندازهای خودشان سرگرمکننده باشند؛ درحالیکه یک کمدی موفق باید این مواد خام را به شخصیت، موقعیت و ریتمی مستقل تبدیل کند. «Good Mourning» در این تبدیل گاه موفق و گاه ناکام است.
« اما موسیقی نمیتواند کمبودهای روایی را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
مخاطب مناسب و تجربهٔ تماشا این فیلم بیش از هر چیز برای مخاطبی مناسب است که با فضای هنری و چهرههای حاضر در آن آشنایی دارد، از کمدیهای آشفته و شوخیهای نامتعارف لذت میبرد و انتظار روایتی ظریف یا طنزی کاملاً پرداختشده ندارد. برای چنین بینندهای، لحظات غافلگیرکننده، موسیقی و بازیگوشی فیلم میتوانند تجربهای سبک و سرگرمکننده بسازند.
حتی ضعفهای آن ممکن است بخشی از حالوهوای بیقیدش به نظر برسند. اما اگر معیار اصلی، فیلمنامهٔ منسجم، ریتم دقیق و شخصیتهایی باشد که فراتر از شوخیهای موقعیتی رشد کنند، فیلم ناامیدکنندهتر خواهد بود. ماجرای عاشقانه و فرصت حرفهای، هر دو ظرفیت درامی بیشتری دارند که اثر بهندرت از آنها بهره میگیرد.
در نتیجه، واکنش به فیلم احتمالاً دو قطبی است: گروهی از لحظههای بامزه و فضای سرزندهاش لذت میبرند و گروهی دیگر آن را اثری کمرمق مییابند که شهرت و آشوب را جایگزین ساختار کرده است. جمعبندی «Good Mourning» کمدیای پرچهره و پرتحرک است که گاه با شوخیهای مؤثر، موقعیتهای نامنتظر و موسیقی مناسب، سرگرمی کوتاهی فراهم میکند.
بااینحال، فیلمنامهٔ کمرمق، ریتم نهچندان متنوع و اتکای زیاد به حضور چهرههای مشهور مانع شکلگیری اثری منسجم میشوند. فیلم در بهترین لحظاتش سبک، بیپروا و بازیگوش است؛ در ضعیفترین لحظاتش نیز بیشتر به جمعی خودمانی شباهت دارد که دوربین در آن حضور یافته است. ارزش تماشایش، در نهایت، به میزان علاقهٔ بیننده به بازیگران و پذیرش کمدیای وابسته است که انرژی و بیقاعدگی را بیش از ظرافت و انسجام میجوید.
« برای چنین بینندهای، لحظات غافلگیرکننده، موسیقی و بازیگوشی فیلم میتوانند تجربهای سبک و سرگرمکننده بسازند. »
ثبت دیدگاه