نقد و بررسی
نقد Wilde Salomé | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صحنه و جهان واقعی «Wilde Salomé» بیش از آنکه فیلمی روایی به معنای متعارف باشد، تلاشی برای ثبت یک کشمکش هنری است: کشمکش ال پاچینو با نمایشنامهٔ «سالومه» و با پرسشی که اثر اسکار وایلد پس از گذشت بیش از یک قرن همچنان پیش میکشد؛ چگونه میتوان میل، قدرت و ممنوعیت را به تصویر کشید؟
فیلم از تمرین و اجرای نمایش فراتر میرود و به زندگی نویسنده، برداشت پاچینو از او و روند شکلگیری اقتباس نیز سرک میکشد. حاصل، اثری چندلایه اما نابرابر است که مدام میان مستند، جستار هنری و تئاتر فیلمبرداریشده جابهجا میشود. این ترکیب از ابتدا هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ دشواری آن.
مخاطب نه فقط با داستان نمایش روبهروست، بلکه شاهد نگاه کارگردانی است که میکوشد آن داستان را در تاریخ و زندگی نویسنده جای دهد. با این همه، این لایهها همیشه به یکدیگر راه نمیبرند؛ گاه چنان کنار هم قرار میگیرند که فیلم بیشتر شبیه مجموعهای از ایدهها و لحظههای پراکنده به نظر میرسد تا روایتی با مسیری روشن.
بازگشت پاچینو به وایلد پاچینو در این پروژه تنها کارگردان نیست؛ او راهنمای تماشاگر، بازیگر و نیروی محرک پشت صحنه نیز هست. علاقهاش به وایلد و جهان «سالومه» آشکار است و همین شور، به فیلم انرژی میدهد. او میخواهد نشان دهد نمایشنامه چگونه از متن به اجرا تبدیل میشود و چه تردیدها، تصمیمها و دشواریهایی در این راه پدید میآیند.
« حاصل، اثری چندلایه اما نابرابر است که مدام میان مستند، جستار هنری و تئاتر فیلمبرداریشده جابهجا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور او در مقام خود، مرز میان زندگی و اثر را عمداً محو میکند: پاچینو هم دربارهٔ فرایند ساخت فیلم حرف میزند و هم در دل آن به اجرای شخصیت هرود میپردازد. این خودآگاهی گاهی جذاب است، زیرا تماشاگر را با فرایند آفرینش هنری روبهرو میکند، نه فقط با محصول نهایی آن. اما گاه نیز به خودنمایی پروژه میانجامد؛ چنانکه حضور پررنگ پاچینو مجال کافی برای شکلگیری نگاه مستقل فیلم به وایلد را محدود میکند.
فیلم از او فاصله نمیگیرد تا بتواند دربارهٔ نمایشنامه با آسودگی بیشتری تأمل کند. در نتیجه، علاقهٔ شخصی کارگردان هم موتور اثر است و هم عاملی که تمرکز آن را از موضوع اصلی دور میسازد. وایلد؛ زندگی در سایهٔ نمایشنامه «سالومه» برای وایلد صرفاً متنی ادبی نیست؛ در این فیلم، نمایشنامه دریچهای به زندگی نویسنده و زمانهٔ او میشود.
بخشهای مستند میکوشند چهرهٔ وایلد را فراتر از شهرتش بهعنوان نویسندهای خوشبیان و نیشدار نشان دهند و نسبت میان اثر، زندگی شخصی و واکنش جامعه را برجسته کنند. همین پیوند، به فیلم وجهی پژوهشی میبخشد و سبب میشود مخاطب در برابر پرسشهایی دربارهٔ آزادی هنری، اخلاق عمومی و سرکوب اجتماعی قرار گیرد.
بااینحال، زندگی وایلد در فیلم بیشتر بهصورت قطعاتی از یک پرتره عرضه میشود تا مسیری منسجم و کامل. این انتخاب با ماهیت تجربی اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار مستندی منظم و تحلیلی دارند، کافی نباشد. اطلاعات و تأملات تاریخی در کنار تمرینها و صحنههای نمایشی قرار میگیرند، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان آنها برقرار شود.
« این خودآگاهی گاهی جذاب است، زیرا تماشاگر را با فرایند آفرینش هنری روبهرو میکند، نه فقط با محصول نهایی آن. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، تصویری جالب اما ناتمام است: فیلم بهجای آنکه زندگی وایلد را بهطور کامل بازسازی کند، از او برای گشودن دری به جهان نمایشنامه بهره میگیرد. جسیکا چستین و نیروی صحنهای سالومه در میان بازیگران، جسیکا چستین حضوری چشمگیر دارد. اجرای او بر کاریزمای بصری و تسلط بدنی استوار است؛ سالومهاش شخصیتی منفعل یا صرفاً مرموز نیست، بلکه نیرویی ارادهمند است که حضورش فضای صحنه را به خود اختصاص میدهد.
چستین با مکث، نگاه و آهنگ گفتار، حالتی همزمان اغواگر و تهدیدآمیز میسازد. او متن پرآرایهٔ وایلد را با جدیتی اجرا میکند که از تبدیل شخصیت به تصویری تزئینی جلوگیری میکند. با این حال، این قدرت بازی در فیلمی که میان صحنه و پردهٔ سینما معلق است، گاهی دوپهلو عمل میکند. چستین به زبان اجرایی تئاتر وفادار میماند؛ زبانی که بر تأکید، ژست و بیان آشکار تکیه دارد.
آنچه روی صحنه میتواند پرشکوه و مسحورکننده باشد، در نمای نزدیک سینمایی گاه ساختگی یا بیش از اندازه تصنعی جلوه میکند. این مسئله را نباید صرفاً ضعف بازیگر دانست؛ بیشتر از آنکه به اجرای چستین مربوط باشد، از دشواری انتقال یک اجرای تئاتری به قاب سینما ناشی میشود. زبان وایلد و جذابیت گفتوگوها یکی از داراییهای پایدار فیلم، خود متن نمایشنامه است.
وایلد در دیالوگهایش زبان را به ابزار قدرت بدل میکند: شخصیتها با جملههای موجز، کنایهآمیز و شاعرانه یکدیگر را میآزمایند، میل خود را میپوشانند یا آشکار میکنند و جایگاهشان را در مناسبات قدرت تثبیت میسازند. این گفتوگوها به اثر طراوتی میدهند که از گذر زمان چندان آسیب ندیده است.
« جسیکا چستین و نیروی صحنهای سالومه در میان بازیگران، جسیکا چستین حضوری چشمگیر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حتی هنگامی که روایت مستند از تمرکز میافتد، زبان وایلد میتواند توجه را دوباره به صحنه بازگرداند. اما زیبایی نثر بهتنهایی تضمینکنندهٔ کشش دراماتیک نیست. متن سرشار از بیان شاعرانه است و اجرای آن به ریتم و فاصلهگذاری دقیق نیاز دارد؛ وگرنه دیالوگها ممکن است بیش از آنکه از دل یک موقعیت زنده برخیزند، شبیه بازخوانی باشکوه کلمات به گوش برسند.
فیلم در بخشهایی از این خطر نمیگریزد. بنابراین، جذابیت گفتارها با نوعی فاصلهٔ عاطفی همراه است: تماشاگر میتواند از ظرافت عبارتها لذت ببرد، بیآنکه همیشه در تنش میان شخصیتها غرق شود. فضا، تصویر و تاریکی نمایشی فضای تیره و تئاتری فیلم با جهان «سالومه» تناسب دارد. سایهها، نورپردازی تأکیدی و طراحی صحنه، حس محصوربودن در فضایی آیینی و پرتنش را تقویت میکنند.
فیلم بیش از آنکه به بازسازی واقعگرایانهٔ مکانی تاریخی علاقه نشان دهد، بر حالوهوای نمایشی تکیه میکند؛ فضایی که در آن نگاه، میل و تهدید برجستهتر از جزئیات محیطیاند. این انتخاب به اثر هویتی گوتیک و پرشور میبخشد و بهویژه در لحظههایی که حرکت و سکون در برابر یکدیگر قرار میگیرند، ثمربخش است.
بااینحال، تصویر به یک دستور زبان یکپارچه نمیرسد. جابهجایی میان ثبت مستند، تمرین و اجرای نمایشی، پیوستگی بصری فیلم را سست میکند. این ناهمگونی گاه بازتاب صادقانهٔ فرایندی ناآرام است، اما در بخشهایی چنین احساس میشود که فیلم هنوز تصمیم نگرفته تماشاگر را در جایگاه مشاهدهگر پشت صحنه بنشاند یا در برابر اجرایی کامل و خودبسنده قرار دهد.
« حتی هنگامی که روایت مستند از تمرکز میافتد، زبان وایلد میتواند توجه را دوباره به صحنه بازگرداند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فضا همزمان گیرا و ناپایدار است: لحظههای پرقدرت دارد، اما آنها بهسختی به یک تجربهٔ بصری پیوسته بدل میشوند. ریتم و مسئلهٔ انسجام مهمترین محدودیت «Wilde Salomé» نه کمبود ایده، بلکه فراوانی مسیرهایی است که میخواهد دنبال کند. فیلم از فرایند تولید نمایش به زندگی وایلد میرود، به اجرای صحنه بازمیگردد و دوباره به تجربهٔ شخصی پاچینو سر میزند.
این رفتوآمد میتواند تماشاگر را به شبکهای از ارتباطها دعوت کند، اما همیشه روشن نیست کدام پرسش باید محور تجربه باشد. آیا موضوع اصلی شناخت وایلد است؟ دشواری اقتباس از نمایشنامه؟ یا شیفتگی پاچینو به متن و کوشش او برای زندهکردنش؟ این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. بخشهای مستند گاهی زمینهای تازه به نمایش میدهند، اما گاهی از تنش دراماتیک آن میکاهند؛ صحنههای نمایشی نیز ممکن است پس از گفتوگوهای پشت صحنه، همچون جزیرههایی جداافتاده به نظر برسند.
فیلم بهجای آنکه همهٔ عناصر را در مسیری روایی فشرده کند، اجازه میدهد بخشی از ناتمامی و بیقراری پروژه در ساختار باقی بماند. این تصمیم برای برخی مخاطبان نشانهٔ صداقت تجربی است و برای برخی دیگر به معنای کمبود تمرکز. جمعبندی «Wilde Salomé» فیلمی نامتعارف و آکنده از اشتیاق است؛ اثری که بیش از آنکه اقتباسی صیقلی از نمایشنامهٔ وایلد باشد، سندی از مواجههٔ شخصی پاچینو با آن به شمار میرود.
جسیکا چستین با اجرایی نافذ به سالومه نیرویی بصری و عاطفی میبخشد، زبان شاعرانه و گزندهٔ وایلد همچنان میدرخشد و فضای تیرهٔ تئاتری، تنش و شور اثر را تقویت میکند. در سوی دیگر، نوسان میان مستند و نمایش، ناهمگونی بصری و بیان صحنهایِ گاه مصنوعی مانع از شکلگیری تجربهای یکدست میشوند.
« یا شیفتگی پاچینو به متن و کوشش او برای زندهکردنش؟ »
جمعبندی
ارزش فیلم در کمال ساختاری آن نیست، بلکه در آشکارکردن فرایند جستوجوست: دیدن کارگردانی که میکوشد از دل یک متن کلاسیک، هم نویسندهاش را بازشناسد و هم امکانهای تازهای برای اجرا بیابد. تماشاگرانی که از سینمای تجربی و تئاتر فیلمبرداریشده لذت میبرند، احتمالاً در این ناآرامی چیزی زنده و جذاب خواهند یافت؛ کسانی که به روایت منسجم و پرداخت سینمایی یکپارچه نیاز دارند، ممکن است بیش از آنکه در جهان وایلد غرق شوند، فاصلهٔ میان صحنه و دوربین را احساس کنند.
ثبت دیدگاه