نقد و بررسی
نقد Where'd You Go, Bernadette | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز در آستانهٔ ناپدیدشدن «Where'd You Go, Bernadette» ساختهٔ ریچارد لینکلیتر، از عنوان پرسشگرش وعدهٔ معمایی روشن میدهد؛ اما علاقهٔ اصلی فیلم نه کشف مقصد برنادیت، بلکه فهم این است که چگونه زنی بااستعداد و پرانرژی به حاشیهٔ زندگی خودش رانده میشود. برنادیت فاکس، معمار سابقی که اکنون در خانهای فرسوده در سیاتل روزگار میگذراند، درست پیش از سفر خانوادگی به جنوبگان ناپدید میشود.
دختر نوجوانش، بی، و پدرش، الگی، در پی یافتن او برمیآیند. فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی عمیقتر بهره میگیرد: وقتی خلاقیت خاموش میشود، چه چیزی از هویت انسان باقی میماند؟ پرترهٔ زنی بیرون از قاب برنادیت شخصیتی است که همزمان جاذبه و دشواری دارد. او تندخو، طعنهزن و بدگمان است؛ از معاشرتهای روزمره گریزان میماند و برای ادارهٔ زندگیاش به راهحلهای نامتعارف پناه میبرد.
بااینحال، فیلم او را صرفاً به صورت زنی عجیبوغریب یا موضوع خنده عرضه نمیکند. زیر بدخلقی و انزوا، رنجِ هنرمندی دیده میشود که زمانی با ساختن معنا پیدا میکرد و اکنون نمیتواند راهی به سوی آن توانایی بیابد. کیت بلانشت این دوگانگی را با حضوری پرانرژی و دقیق میسازد. بازی او میان شوخطبعی خشک، خشم ناگهانی و لحظههای آسیبپذیری حرکت میکند، بیآنکه برنادیت را به الگویی ساده از «نابغهٔ رنجکشیده» فروبکاهد.
« دختر نوجوانش، بی، و پدرش، الگی، در پی یافتن او برمیآیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی شخصیت به سبب رفتارهایش از دیگران فاصله میگیرد؛ گاهی نیز همان رفتارها نشانهای از بیقراری و فرسودگی درونیاند. بلانشت این تغییرها را چنان زنده نگه میدارد که حتی هنگامی که روایت از او دور میشود، توجه تماشاگر به سوی او بازمیگردد. خلاقیت، شکست و بازگشت به خود هستهٔ عاطفی فیلم، پیوند میان آفرینش و هویت است.
برنادیت فقط شغلی را ترک نکرده است؛ گویی بخشی از زبانِ فهمیدن جهان را از دست داده. فیلم این فقدان را در خانهٔ نیمهویران، رابطهٔ دشوار او با محیط اطراف و عادتهای روزانهاش بازتاب میدهد. ساختمان در اینجا صرفاً پسزمینه نیست: تصویر ملموسی از ذهن و زندگیای است که زمانی طرحی روشن داشته و اکنون درگیر فرسودگی و آشفتگی شده است.
ایدهٔ بازگشت به خلاقیت امیدبخش است، زیرا فیلم هنر را نه امتیازی تجملی، بلکه نیازی بنیادین برای بعضی آدمها میفهمد. وقتی برنادیت از ساختن دور میشود، خشم و بیقراریاش به سوی دیگران سرریز میکند. بااینهمه، فیلم در پرداخت این ایده همیشه به ژرفای شایستهٔ آن نمیرسد. زخمهای حرفهای و عاطفی شخصیت گاه بیش از آنکه بهتدریج گشوده شوند، به محرکی برای پیشبرد ماجرا بدل میشوند؛ ازاینرو، ظرفیت درونی مضمون از آنچه روایت عملاً میکاود گستردهتر است.
« خلاقیت، شکست و بازگشت به خود هستهٔ عاطفی فیلم، پیوند میان آفرینش و هویت است. »
شخصیتها و اجرا
خانواده و تماشای یکدیگر رابطهٔ برنادیت و بی، یکی از گرمترین بخشهای فیلم است. بی مادرش را بیچونوچرا درک نمیکند، اما با او پیوندی صمیمی دارد؛ صمیمیتی که از همصحبتی و نوعی همدستی شکل گرفته است. حضور دختر باعث میشود برنادیت در چارچوب نقش مادری محصور نماند و درعینحال یادآوری کند که آزادی فردی، در زندگی خانوادگی، بر دیگران نیز اثر میگذارد.
بی فقط همراه ماجرا نیست: نگاه او معیار سنجش فاصلهٔ میان تصویری است که برنادیت از خود ساخته و آنچه خانواده از او تجربه میکند. الگی نیز بهجای آنکه صرفاً همسری نگران یا مانعی در برابر استقلال برنادیت باشد، با ناتوانیِ فهمیدن وضعیت او دستوپنجه نرم میکند. عشق و مراقبتش واقعیاند، اما دانستن اینکه چگونه باید کمک کرد برایش آسان نیست.
این رابطه میتوانست به کاوشی ظریف در حدود حمایت و مسئولیت بدل شود؛ فیلم لحظاتی به آن نزدیک میشود، سپس با شتاب به سوی رخدادهای بعدی میگریزد. طنز نامتعارف و جهان سیاتل فیلم از طنزی خشک و گاه نیشدار بهره میگیرد. برنادیت در برخورد با همسایهها و قواعد نانوشتهٔ اجتماع، بیپرده و اغلب بیملاحظه است؛ همین زاویهٔ ناسازگار، بسیاری از موقعیتها را خندهدار میکند.
« خانواده و تماشای یکدیگر رابطهٔ برنادیت و بی، یکی از گرمترین بخشهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما طنز بهتنهایی شخصیت را توضیح نمیدهد. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد خنده با ناراحتی همراه شود: آنچه ابتدا غرابت به نظر میرسد، ممکن است از درماندگی یا انزوایی طولانی خبر بدهد. فضای بارانی و گرفتهٔ سیاتل با روحیهٔ بسته و فرسودهٔ برنادیت تناسب دارد. در مقابل، وعدهٔ سفر به جنوبگان چشماندازی از گسست و دگرگونی میگشاید؛ مکانی دورافتاده که میتواند استعارهای از فاصلهگرفتن از عادتهای روزمره باشد.
این تقابل تصویری جذاب است، اما پیوند میان فضای شهری، سفر و تحول درونی همیشه بهطور یکپارچه شکل نمیگیرد. فیلم گاه بیش از آنکه از محیط برای تعمیق شخصیت بهره ببرد، از آن همچون ایستگاهی در مسیر روایت استفاده میکند. روایتی با مسیرهای بیش از اندازه پراکندگی، مهمترین مانع فیلم در رسیدن به اثرگذاری کامل است.
در کنار بحران اصلی، چندین تنش خانوادگی و اجتماعی و رخدادهای غیرمنتظره مطرح میشوند. هرکدام بالقوه میتوانند بخشی از وضعیت برنادیت را روشن کنند، اما رویهمافتادنشان تمرکز داستان را سست میکند. گاهی فیلم از درام خانوادگی به کمدی موقعیت یا ماجرایی نزدیک به تعقیب و تحقیق میلغزد، بیآنکه میان این لحنها گذار کاملاً روانی بسازد.
« اما طنز بهتنهایی شخصیت را توضیح نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی به شخصیتهای فرعی نیز آسیب میزند. بعضی از آنها در ابتدا وعدهٔ لایههایی تازه میدهند، اما فرصت کافی برای گسترش پیدا نمیکنند و بیشتر به ابزار ساختن بحران یا پاسخ به بحرانهای برنادیت بدل میشوند. در نتیجه، جهان اجتماعی فیلم همزمان شلوغ و کمعمق جلوه میکند: آدمهای بسیاری وارد میدان میشوند، ولی سهم اندکی در روشنکردن تجربهٔ عاطفی محوری دارند.
بازیگری در برابر ناپیوستگی بلانشت نیروی پیوستهای است که بخشهای نابرابر فیلم را به هم متصل میکند. بااینحال، بازی خوب نمیتواند همهٔ مسئلههای ساختاری را جبران کند. بعضی چرخشهای داستانی ناگهانی یا نامحتملاند و بیشتر از آنکه از شخصیتها بجوشند، برای حرکتدادن طرح به کار میروند.
چنین لحظههایی اعتماد تماشاگر را کاهش میدهند؛ بهویژه چون فیلم در بخشهایی از ما انتظار دارد برنادیت را نه فقط شخصیتی طنزآمیز، بلکه انسانی درگیر بحرانی جدی بدانیم. ریچارد لینکلیتر در کارنامهاش به مشاهدهٔ دقیق آدمها و جریان طبیعی گفتوگوها شناخته میشود. در اینجا نیز نشانههایی از علاقهٔ او به شخصیتهای در حال گذار دیده میشود، اما اقتباس نمیتواند همیشه عناصر گوناگونش را در ضربآهنگی واحد بنشاند.
« این پراکندگی به شخصیتهای فرعی نیز آسیب میزند. »
جمعبندی
نتیجه اثری است که لحظههای درخشان و ایدهای انسانی دارد، اما میان صحنههایش گاهی پیوندی سست احساس میشود. پایانبندی و اندازهٔ تحول در بخش پایانی، فیلم به سوی نوعی رهایی و بازگشت حرکت میکند، اما راهحلهایش برای پیچیدگیهایی که پیشتر ساخته، ساده به نظر میرسند. این سادگی لزوماً با امیدواری مضمون ناسازگار نیست؛ مسئله آن است که تحول شخصیتها در برابر حجم تنشهای انباشته، بیش از اندازه آسان جلوه میکند.
در نتیجه، پایانبندی بهجای آنکه همهٔ لایههای عاطفی را به تعادلی قانعکننده برساند، بخشی از پرسشهای مهم را پشت خوشبینی خود پنهان میکند. جمعبندی «Where'd You Go, Bernadette» فیلمی نامتعارف و نابرابر است که نیروی اصلیاش را از بازی درخشان کیت بلانشت و ایدهٔ بازپسگیری خلاقیت میگیرد.
رابطهٔ مادر و دختر، طنز خشک و تصویر زنی که از زندگی هنری خود دور افتاده، لحظههایی بهیادماندنی میسازند. اما انبوه خردهروایتها، چرخشهای کمباور و حلوفصل سادهٔ بحرانها مانع میشوند فیلم به عمق بالقوهٔ مضمونش برسد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه کاملاً منسجم باشد، در شخصیت مرکزیاش زنده میماند: پرشور، آشفته، گاه خندهآور و در پسِ همهٔ اینها، اندوهگین.
« نتیجه اثری است که لحظههای درخشان و ایدهای انسانی دارد، اما میان صحنههایش گاهی پیوندی سست احساس میشود. »
ثبت دیدگاه