نقد و بررسی
نقد Remember | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با نیرویی پنهان «Remember» به کارگردانی Atom Egoyan از پیشفرضی برخوردار است که در نگاه نخست روشن و حتی آشنا به نظر میرسد: مردی سالخورده، گرفتار زوال عقل، با اتکا به نامهای دستنویس و یاری دوستی همسرنوشت، سفری را برای یافتن عامل مرگ خانوادهاش آغاز میکند. اما فیلم این طرح را صرفاً بهانهای برای تعقیب و گریز نمیسازد.
مسئله اصلی آن، شکنندگی حافظه و دشواری اعتماد به آن چیزی است که فرد از گذشته به یاد میآورد؛ گذشتهای که هم زخم بر جای گذاشته و هم به نیروی محرک اکنون بدل شده است. روایت از همین تضاد بهره میگیرد: قهرمان باید به مأموریتی وفادار بماند که گاه خود معنای آن را از یاد میبرد. حافظه، هویت و اضطراب فراموشی زوال عقل در فیلم نه یک جزئیات پزشکی فرعی، بلکه هستهای روایی و اخلاقی است.
هر گسست حافظه، امکان خطا را افزایش میدهد و تماشاگر را وادار میکند که همراه شخصیت اصلی، بار دیگر موقعیت را بسنجد. نامه در این میان حکم تکیهگاهی بیرونی را دارد؛ چیزی که باید جای خاطره را بگیرد و پیوستگی داستان را حفظ کند. بااینحال، نوشته نیز پاسخی قطعی به پرسشهای فیلم نیست. کلمات میتوانند راهنما باشند، اما نمیتوانند پیچیدگی تجربه زیسته را بهتمامی ثبت کنند.
« اما فیلم این طرح را صرفاً بهانهای برای تعقیب و گریز نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این وضعیت، تماشای فیلم را با نوعی بیقراری مداوم همراه میکند. مخاطب تنها نگران دشواریهای جسمانی سفر نیست؛ دلواپس آن است که قهرمان در هر لحظه از هدف خود فاصله بگیرد، یا معنای رخدادها را به شکلی نادرست دریابد. از اینرو، فراموشی در فیلم هم محدودیت فردی است و هم استعارهای گستردهتر از رابطه انسان با تاریخ: چه چیزی میماند، چه چیزی محو میشود، و چه کسی حق دارد روایت گذشته را تعیین کند؟
تعلیق بر پایه ناپایداری دانستهها «Remember» تعلیق خود را بیشتر از آنکه بر سرعت و حادثههای پیدرپی بنا کند، بر ناپایداری اطلاعات استوار میسازد. هدف سفر مشخص به نظر میرسد، اما مسیر رسیدن به آن با پرسشهایی درباره اعتماد، تشخیص و هویت همراه است. هر دیدار تازه میتواند سرنخی باشد یا مانعی؛ هر توضیح ممکن است روشنگر جلوه کند، اما همزمان تردید تازهای برانگیزد.
فیلم از این راه، مخاطب را به مشارکت در فرایند قضاوت دعوت میکند، بیآنکه پاسخها را زودهنگام در اختیارش بگذارد. نامه و یادداشتهای شخصیت اصلی از ابزارهای مؤثر این طراحیاند. بازخوانی آنها به فیلم امکان میدهد اطلاعات را تکرار کند، اما تکرار هرگز کاملاً خنثی نیست؛ چون هر بار، معنا در نسبت با وضعیت تازه تغییر میکند.
« این وضعیت، تماشای فیلم را با نوعی بیقراری مداوم همراه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این شگرد بهویژه در لحظههایی کارآمد است که روایت میخواهد فاصله میان آنچه قهرمان میداند و آنچه تماشاگر حدس میزند را حفظ کند. بااینهمه، فیلم در بعضی نقاط بیش از اندازه به همین سازوکار تکیه میکند و گاه مسیر معما از پیش قابل حدس میشود. بازی کریستوفر پلامر و ظرافتهای نقشآفرینی بار عاطفی فیلم تا حد زیادی بر دوش Christopher Plummer است.
او شخصیت را نه به صورت تصویری یکبعدی از مردی درمانده، بلکه بهعنوان انسانی باوقار، اندوهگین و مصمم میسازد؛ کسی که آسیبپذیریاش از نیروی ارادهاش جدا نیست. بازی او بر جزئیات استوار است: مکثها، نگاههای مردد و تغییرهای کوچک در واکنشها، بیش از نمایشهای پرآوازه احساسات، وضعیت ذهنی شخصیت را آشکار میکنند.
حاصل، اجرایی است که هم ترحمبرانگیز است و هم از فروکاستن شخصیت به موضوع ترحم میپرهیزد. در برابر او، Martin Landau حضوری کمحجمتر اما مهم دارد. پیوند میان این دو مرد، گذشته مشترک و هدفی مشترک را به نیرویی زنده در زمان حال تبدیل میکند. رابطهشان صرفاً رابطه راهنما و مسافر نیست؛ نوعی تقسیم مسئولیت است که یکی از آنها باید خاطره و نقشه را به دوش بکشد، درحالیکه دیگری امکان اجرای آن را فراهم میکند.
« بااینهمه، فیلم در بعضی نقاط بیش از اندازه به همین سازوکار تکیه میکند و گاه مسیر معما از پیش قابل حدس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این وابستگی متقابل، به داستان بُعدی انسانی میدهد و اجازه نمیدهد فیلم به معمایی مکانیکی محدود بماند. فضاسازی و حرکت در جهان روزمره فضای فیلم بر تضادی مؤثر بنا شده است: مأموریتی که از تاریخ خشونتبار اروپا سرچشمه میگیرد، در محیطهای معمولی و روزمره پیش میرود. ایستگاهها، هتلها و فضاهای عبوری، بهجای آنکه شکوهی سینمایی داشته باشند، اغلب بیروح و گذرا به نظر میرسند.
همین عادیبودن، بر تنش میافزاید؛ زیرا گذشته هولناک در دل جهانی جریان دارد که ظاهراً به زندگی معمول خود ادامه میدهد. کارگردانی Egoyan نیز با اتکا به ریتمی سنجیده، حالوهوایی تلخ و کموبیش خفقانآور میآفریند. فیلم میداند که برای ایجاد اضطراب همیشه به خطر فوری نیاز نیست؛ گاه کافی است مخاطب از محدودیتهای جسمی و ذهنی شخصیت آگاه باشد و بداند که یک مکث یا یک اشتباه کوچک میتواند مسیر را تغییر دهد.
البته این انتخاب، در بخش آغازین به کندی میانجامد. مقدمه برای جاانداختن قاعدههای روایت و وضعیت قهرمان لازم است، اما برخی از توضیحات آن چنان مستقیماند که بخشی از تعلیق را پیشاپیش قابل پیشبینی میکنند. نقاط قوت و محدودیتهای روایت قدرت اصلی فیلم در پیوند میان معما و مضمون است. پرسش از هویتِ هدف، جدا از پرسش درباره حافظه و گذشته نیست؛ هر دو به این موضوع بازمیگردند که انسان چگونه میتواند در برابر تاریخ خشونتبار پاسخگو باشد.
« این وابستگی متقابل، به داستان بُعدی انسانی میدهد و اجازه نمیدهد فیلم به معمایی مکانیکی محدود بماند. »
قوتها و کاستیها
داستان همچنین از این ظرفیت برخوردار است که مخاطب را در جایگاه ناظر مطمئن قرار ندهد. ما نیز باید پیوسته اطلاعات را بازبینی کنیم و بپذیریم که برداشت نخست ممکن است کامل نباشد. در مقابل، شماری از رخدادهای فرعی و موانع مسیر، زودتر از آنچه انتظار میرود از میان میروند. این بخشها گاهی فرصت نمییابند فشار داستانی را به اندازه کافی افزایش دهند یا به شکل معناداری شخصیت را دگرگون کنند.
در نتیجه، سفر در مقاطعی بیشتر به زنجیرهای از ایستگاههای روایی شباهت پیدا میکند تا مسیری که هر مانعش پیامدی پایدار بر جای میگذارد. افزون بر این، انتخاب نهایی فیلم برای بازتعریف معنای آنچه دیدهایم، جسورانه است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان بیش از اندازه طراحیشده جلوه کند؛ گویی سازوکار معما در پایان بر تدریج و طبیعیبودن تحول داستان غلبه میکند.
این تصمیم، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، میتواند اثر عاطفی بخشهایی از مسیر قبلی را نیز در نظر بعضی تماشاگران کاهش دهد. جمعبندی «Remember» تریلری تلخ درباره حافظه، سوگ و میل به عدالت است که نقطه اتکای اصلیاش را در بازی کمادعای اما عمیق Christopher Plummer مییابد. فیلم با ریتمی حسابشده، فضایی پرتنش و معمایی که از ناپایداری دانستهها نیرو میگیرد، تا مدتها مخاطب را درگیر نگه میدارد.
« داستان همچنین از این ظرفیت برخوردار است که مخاطب را در جایگاه ناظر مطمئن قرار ندهد. »
جمعبندی
کندی آغاز، موانع کمدوام و انتخابی که ممکن است تصنعی به نظر برسد، مانع از آن میشوند که همه اجزای روایت به یک اندازه قانعکننده باشند. بااینحال، اثر در بهترین لحظههایش پرسشی فراتر از سرنوشت یک مأموریت طرح میکند: اگر حافظه قابل اعتماد نباشد، انسان چگونه گذشته را به یاد میآورد و مسئولیت آن را بر عهده میگیرد؟
ثبت دیدگاه