نقد و بررسی
نقد Sniper: Legacy | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی میان تیراندازی و تردید «Sniper: Legacy» در ظاهر بر یک معمای نظامی استوار است: تیراندازی ناشناس فرماندهان ارشد را هدف میگیرد و گروهبان براندون بکت، پس از شنیدن خبر مرگ پدرش، توماس، برای یافتن عامل حمله وارد ماجرا میشود. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که مرکز ثقل قصه فقط تعقیب یک تکتیرانداز نیست؛ مسئله، نسبت میان وظیفه و وفاداری، حقیقت و روایت رسمی، و گذشتهای است که هنوز بر تصمیمهای امروز سایه انداخته است.
همین ترکیب میتوانست بستری مناسب برای یک تریلر نظامی پرکشش فراهم کند، هرچند فیلم در پرداخت پیوندهای روایی خود همیشه به اندازهای که وعده میدهد دقیق نیست. این اثر پنجمین فیلم مجموعه «Sniper» و دنبالهای بر «Sniper: Reloaded» است؛ دنبالهای ویدئویی که به جای گسترش چشمگیر جهان مجموعه، بیشتر بر بازگشت چهرهای آشنا و پیوند میان نسلها تکیه دارد.
کارگردانی دون مایکل پال نیز مسیر آشنای اکشن مستقیم و سرراست را دنبال میکند: مأموریت، تعقیب، کمین و رویاروییهای مسلحانه، با مکثهایی برای پیشبرد راز مرکزی. فیلم قصد ندارد به اثری پیچیده درباره جنگ بدل شود؛ هدفش در درجه نخست سرگرمکردن مخاطبی است که به فضای تعقیب و تیراندازی علاقه دارد.
تعلیق؛ میان انتظار و شتاب بخش مهمی از جذابیت فیلم از ساختن فضای ناامنی میآید. شخصیتها در محیطی قرار دارند که هر حرکت میتواند موقعیتشان را آشکار کند و هر تصمیم ممکن است به دام تازهای بینجامد. این وضعیت، بهویژه در صحنههایی که دید مستقیم محدود است و خطر از فاصلهای نامعلوم میرسد، زمینه مناسبی برای تعلیق فراهم میکند.
« تعلیق؛ میان انتظار و شتاب بخش مهمی از جذابیت فیلم از ساختن فضای ناامنی میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه با تأخیر در آشکارکردن عامل تهدید یا با جابهجاکردن محل درگیری، حس مراقبت و بدگمانی را زنده نگه میدارد. با این همه، تعلیق همیشه بهدرستی پرورده نمیشود. فیلم گاهی میخواهد مخاطب را در انتظار نگه دارد، اما پیش از آنکه انتظار به اضطراب بدل شود، سراغ رخداد بعدی میرود. در نتیجه، بعضی صحنهها بیشتر به حلقههایی میان دو درگیری شباهت دارند تا لحظههایی که واقعاً فشار روانی را افزایش دهند.
برای برخی تماشاگران، این شتاب خوشایند است؛ برای برخی دیگر، همین رفتوآمد میان گفتوگو و اکشن میتواند کمکشش یا فرساینده به نظر برسد. اکشن تکتیراندازی؛ جاذبه اصلی فیلم صحنههای تیراندازی مهمترین برگ برنده «Sniper: Legacy» هستند. فیلم از فاصله، پنهانکاری و خطرِ دیدهشدن برای ایجاد تنوع در رویاروییها استفاده میکند و میکوشد تیراندازی را صرفاً به شلیکهای پیاپی تقلیل ندهد.
در بهترین لحظهها، مخاطب با موقعیتی روبهروست که در آن انتخاب جایگاه و زمان شلیک اهمیت دارد و شخصیتها باید بیش از آنکه به واکنش سریع تکیه کنند، محیط اطراف را بخوانند. همین لحظات، حس تخصص و خطر را وارد صحنه میکنند و به فیلم هویتی مشخص میبخشند. با این حال، اکشن گاهی از منطق موقعیت جدا میشود.
بعضی شخصیتها از مخمصههایی جان به در میبرند که فیلم برای رهایی از آنها توضیحی قانعکننده فراهم نمیکند؛ گاه نیز جایگاه یا رفتار آنان چنان طراحی میشود که خطر جدی به نظر برسد، اما پیامدهای آن بهسرعت کنار گذاشته شود. این ناهماهنگی، از نیروی تعلیق میکاهد: اگر مخاطب احساس کند قهرمانان به اقتضای نیاز فیلمنامه نجات مییابند، تهدید دیگر وزن پیشین را ندارد.
« با این همه، تعلیق همیشه بهدرستی پرورده نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
توماس و براندون؛ میراثی شخصی رابطه پدر و پسر، ظرفیت عاطفی فیلم را از سطح یک مأموریت نظامی فراتر میبرد. توماس بکت برای مجموعه چهرهای باسابقه و نمادین است، حال آنکه براندون باید هویت حرفهای خود را در سایه نام و میراث او تثبیت کند. پرسش اصلی این نیست که کدامیک تیرانداز ماهرتری است؛ مسئله آن است که آیا تجربه و مهارت میتوانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند، بیآنکه فرزند صرفاً به نسخهای از پدر بدل شود.
این مضمون با عنوان فیلم نیز همخوانی دارد و به آن معنایی فراتر از اشاره به گذشته میدهد. تام برنگر در نقش توماس، با حضور آرام و کاریزماتیک خود، از معدود عناصر باثبات فیلم است. او برای جلب توجه به اغراق نیاز ندارد؛ نگاه، مکث و لحن مطمئنش به شخصیت وزن میدهند و صحنههای تیراندازی او از جذابترین بخشهای فیلماند.
چاد مایکل کالینز در نقش براندون، در مقابل، بیشتر در جایگاه مأمور وظیفهشناسی قرار میگیرد که باید بار قصه را حمل کند. رابطه میان این دو گاهی بهخوبی از دل کنش شکل میگیرد، اما فیلم همیشه زمان کافی برای تبدیل برخوردهایشان به رابطهای عمیق و متقاعدکننده اختصاص نمیدهد. روایت؛ معمایی با اتصالهای سست طرح کلی فیلم برای یک تریلر اکشن مناسب است، اما کیفیت اجرای آن نابرابر میماند.
ترورهای پیدرپی، مأموریت قدیمی و استفاده ابزاری از براندون، اجزایی هستند که میتوانند به روایتی منسجم متصل شوند؛ مشکل آن است که بعضی پیوندهای میان این اجزا بیش از حد آسان یا ناگهانی به نظر میرسند. اطلاعات گاه درست زمانی آشکار میشود که قصه به آن نیاز دارد، نه زمانی که از دل رفتار شخصیتها یا روند طبیعی تحقیق برآمده باشد.
« توماس و براندون؛ میراثی شخصی رابطه پدر و پسر، ظرفیت عاطفی فیلم را از سطح یک مأموریت نظامی فراتر میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین مسئله به منطق تصمیمها نیز سرایت میکند. شخصیتها گاهی وارد موقعیتهایی میشوند که انگیزه یا محاسبه پشت آن روشن نیست و خروجشان از خطر، به اندازه خود خطر باورپذیر نمیشود. در نتیجه، مخاطب ممکن است به جای دنبالکردن پرسش اصلی، درگیر پرسشهایی درباره چگونگی جابهجایی شخصیتها، امکانپذیری فرارها یا دلیل برخی انتخابها شود.
این ایراد برای اثری که بر مهارت و محاسبه نظامی تکیه دارد، محسوستر است؛ زیرا هرچه فیلم از شخصیتهایش دقت بیشتری طلب میکند، خطاهای روایی آن نیز بیشتر به چشم میآیند. شخصیتهای مکمل و جهان فیلم فیلم با حضور چند شخصیت نظامی مکمل میکوشد فضای گروهی بسازد و از محدودشدن قصه به دو بکت جلوگیری کند.
سرگرد گای بیدول، با لقب و رفتار متمایزش، حضوری بهیادماندنیتر از بسیاری از نقشهای فرعی دارد. سنا مالک نیز بخشی از نیروی عملیاتی گروه است و به صحنهها تنوع میبخشد. با این حال، اغلب شخصیتهای مکمل بیش از آنکه زندگی مستقل یا مسیر تحول روشنی داشته باشند، برای پیشبرد مأموریت و جابهجایی اطلاعات به کار گرفته میشوند.
فضاهای گوناگون و پسزمینههای متفاوت، به فیلم تنوع بصری میدهند و مانع میشوند همه درگیریها یکشکل به نظر برسند. با وجود این، تغییر مکان بهتنهایی به جهان داستان عمق نمیبخشد. محیطها بیشتر نقش زمینهای برای تعقیب و نبرد دارند تا اینکه بر تجربه شخصیتها اثر جدی بگذارند. فیلم در ترسیم پیامدهای انسانی خشونت نیز چندان درنگ نمیکند؛ بیشتر به سراغ ریتم عملیات میرود و از مکثی که میتوانست به صحنهها معنای عاطفی بیشتری ببخشد، زود عبور میکند.
« همین مسئله به منطق تصمیمها نیز سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
لحن و ریتم؛ سرگرمی در برابر ماندگاری «Sniper: Legacy» از نظر لحن، خود را اثری جدی در قالب اکشن نظامی معرفی میکند، اما گاهی با شوخیها و واکنشهای سبکتر از سنگینی فضای ترور و مرگ فاصله میگیرد. این تغییر لحن الزاماً ایراد نیست؛ حتی میتواند از یکنواختی جلوگیری کند. مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم میان جدیت، هیجان و سرگرمی بیقید تعادل روشنی برقرار نمیکند.
برخی صحنهها میخواهند تنشزا باشند، برخی دیگر به هیجان بیواسطه بسنده میکنند و پیوند میان این دو همیشه نرم و طبیعی نیست. ریتم نیز از همین ناهماهنگی اثر میپذیرد. فیلم گاهی چند رخداد را با شتاب پشت سر هم میچیند، اما در بخشهایی دیگر برای گفتوگوها و توضیحات توقف میکند، بیآنکه آن مکثها شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهند.
حاصل، تجربهای است که میتواند با صحنههای تیراندازی و حضور برنگر مخاطب را همراه کند، اما برای حفظ کشش روایی به آنها تکیه بیش از اندازه دارد. از این رو، لذت فیلم تا حد زیادی وابسته به میزان تحمل تماشاگر در برابر حفرههای داستانی است. جمعبندی «Sniper: Legacy» اثری است که جاذبههایش را پنهان نمیکند: اکشن تکتیراندازی، فضای پرتنش، چهره آشنای تام برنگر و ایده پیوند پدر و پسر در دل یک مأموریت خطرناک.
این عناصر برای علاقهمندان مجموعه و مخاطبانی که از یک فیلم اکشن مستقیم انتظار سرگرمی دارند، لحظههایی جذاب فراهم میکنند. در برابر، روایت از پیوستگی و منطق لازم برای تبدیل این مواد به تریلری واقعاً محکم برخوردار نیست؛ رخدادهای نامتقاعدکننده و رهاییهای آسان، گاه درست در لحظاتی که فیلم نیازمند بیشترین تعلیق است، باور مخاطب را سست میکند.
« این تغییر لحن الزاماً ایراد نیست؛ حتی میتواند از یکنواختی جلوگیری کند. »
جمعبندی
پس ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی داستان یا پرداخت روانشناختی شخصیتها باشد، در حالوهوا و تواناییاش برای عرضه چند رویارویی سرگرمکننده است. بازگشت توماس بکت و مواجهه او با براندون، هستهای عاطفی به قصه میدهد، اما فیلمنامه به اندازه کافی بر آن مکث نمیکند تا این هسته به نیروی اصلی اثر تبدیل شود.
حاصل، فیلمی نابرابر اما گاه جذاب است: برای تماشاگر مشتاق اکشن نظامی میتواند گذران زمانی خوشایند باشد، اما برای کسی که انسجام روایی و منطق دقیق میجوید، لغزشهایش بهسادگی نادیدهگرفتنی نیست.
ثبت دیدگاه