نقد و بررسی
نقد #Xmas | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا در قاب شبکههای اجتماعی فیلم تلویزیونی «#Xmas» ساختهٔ Heather Hawthorn-Doyle، کمدی عاشقانهای کریسمسی است که از دل یک موقعیت امروزی و قابلفهم شکل میگیرد: زنی برای جلب توجه یک برند، خود را اینفلوئنسر خانوادگی جا میزند و با کمک مکس، دوست صمیمیاش، و خواهرزادهٔ نوزادش، تصویری ساختگی از خانوادهای بینقص میسازد.
وقتی ویدئوی او به مرحلهٔ نهایی یک رقابت طراحی میرسد، این نمایش دیگر فقط یک ترفند کوچک برای دیدهشدن نیست؛ حالا باید میان حفظ دروغ و آشکارکردن حقیقت انتخاب کند. «#Xmas» از همین شکاف میان تصویر عمومی و زندگی واقعی، هم طنز میسازد و هم زمینهٔ یک داستان عاشقانه را فراهم میکند. این ایده ظرفیت خوبی دارد، چون اینفلوئنسری و نمایش روزمرهٔ زندگی در شبکههای اجتماعی را به یکی از قراردادهای آشنای فیلمهای کریسمسی پیوند میدهد: قهرمانی که در ظاهر برای موفقیت یا رابطهای تازه تلاش میکند، اما کمکم درمییابد که آنچه ارزشمند است در صداقت و پیوندهای واقعی نهفته است.
فیلم میخواهد هم دربارهٔ ساختن یک تصویر جذاب برای مخاطب باشد و هم دربارهٔ معنای خانواده و دوستی. مشکلش این است که این مضمونها همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند؛ گاهی قصه زیر بار پیامهای آشنا و مسیرهای رمانتیک قابلپیشبینی، از نیروی ایدهٔ اولیه فاصله میگیرد. جِن؛ میان بلندپروازی و خودخوری جِن شخصیتی است که انگیزهاش برای شرکت در رقابت قابلدرک است.
او میخواهد کسبوکارش را پیش ببرد و فرصتی را که پیش پایش قرار گرفته از دست ندهد؛ بنابراین ساختن هویت یک خانوادهٔ آرمانی را میتوان اقدامی حسابگرانه دانست که از فشار رقابت و میل به موفقیت میآید. اما همین انتخاب، او را گرفتار موقعیتی میکند که هرچه بیشتر رشد میکند، دشوارتر میشود.
« فیلم میخواهد هم دربارهٔ ساختن یک تصویر جذاب برای مخاطب باشد و هم دربارهٔ معنای خانواده و دوستی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این نظر، فیلم بهدرستی نشان میدهد که یک دروغِ کوچک در فضای عمومی، وقتی به تأیید و توجه دیگران میرسد، میتواند به تعهدی فرساینده تبدیل شود. بااینحال، جِن گاهی بیش از آنکه شخصیتی در حال تصمیمگیری باشد، به مجموعهای از اضطرابها و تردیدهای تکرارشونده بدل میشود. نگرانی او دربارهٔ آشکارشدن حقیقت قابلفهم است، اما فیلم بارها همان تشویش را بازمیگرداند، بیآنکه هر بار وجه تازهای از شخصیتش را روشن کند.
نتیجه این است که همدلی مخاطب بهتدریج با بیحوصلگی درهم میآمیزد: میفهمیم چرا او مضطرب است، اما همیشه احساس نمیکنیم که قصه از اضطراب او برای پیشبردن تحول شخصیت بهره میگیرد. یکی از واکنشهای رایج بینندگان نیز همین خودخوری و رفتارهای عصبی جِن را برجسته کرده است. مکس و قلب عاطفی قصه رابطهٔ جِن و مکس، با بازی Clare Bowen و Brant Daugherty، مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است.
مکس در ساختن نمایش خانوادگی با جِن همراهی میکند، اما همراهی او فقط ابزار پیشبرد نقشه نیست؛ نزدیکی، آشنایی و صمیمیتی که میان این دو شکل گرفته، به فیلم امکان میدهد مسئلهٔ صداقت را از سطح فریب در شبکههای اجتماعی فراتر ببرد. پرسش اصلی فقط این نیست که آیا جِن میتواند در رقابت پیروز شود؛ این هم هست که پنهانکاری با اعتماد دوستش چه میکند و آیا رابطهای که بر شناختی قدیمی بنا شده، میتواند از این موقعیت آسیبدیده جان سالم به در ببرد.
بخش عاشقانهٔ داستان از الگوی آشنای دو دوستِ نزدیک که ممکن است بیش از دوستی در میانشان باشد، استفاده میکند. این الگو در چنین فیلمی الزاماً ضعف محسوب نمیشود؛ مخاطب این ژانر اغلب از قابلپیشبینیبودن مسیر لذت میبرد، به شرط آنکه رابطهها باورپذیر و جزئیاتشان زنده باشند. «#Xmas» در لحظاتی از گرمای رابطه بهره میگیرد، اما گاهی چند مسیر و تمهید عاشقانه را همزمان کنار هم میچیند و به آنها فرصت کافی برای رشد نمیدهد.
« یکی از واکنشهای رایج بینندگان نیز همین خودخوری و رفتارهای عصبی جِن را برجسته کرده است. »
شخصیتها و اجرا
از اینرو، بعضی لحظهها بیش از آنکه حاصل تحول طبیعی رابطه باشند، شبیه ایستگاههایی از پیش تعیینشده در مسیر یک کمدی رمانتیک به نظر میرسند. طنز، تکرار و ریتم شوخیهای فیلم عمدتاً از فاصلهٔ میان ادعای جِن و واقعیت پشت صحنه میآیند: خانوادهای که قرار است بینقص به نظر برسد، در واقع نمایشی ساختگی است؛ دوستانی که نقش اعضای خانواده را بازی میکنند، باید مرتب حواسشان باشد که تصویر از هم نپاشد؛ و نوزادی که ناخواسته در مرکز این صحنهآرایی قرار گرفته، حضور طبیعیاش را به رویدادی پیشبینیناپذیر بدل میکند.
این موقعیتها برای کمدی ظرفیت دارند، چون کنترلناپذیری زندگی واقعی را در برابر صیقلدادنِ تصویر مجازی میگذارند. اما فیلم به تکرار بعضی شوخیها وابسته میشود. تأکیدهای پیاپی بر اینکه ماجرا «واقعی» به نظر میرسد، پس از چند بار دیگر اثر تازهای ندارد و بهجای تقویت طنز، آن را توضیح میدهد.
همین مسئله دربارهٔ بعضی عبارتهای تکرارشونده نیز صادق است: شوخی ابتدا توجه را جلب میکند، اما تکرار بیتغییرش ریتم را کند میسازد. در کمدی، تکرار میتواند ابزار مؤثری باشد، ولی معمولاً باید هر بار شدت یا معنای تازهای پیدا کند؛ اینجا گاهی صرفاً همان نکته دوباره بیان میشود. واکنش بینندگان به تکرار عبارتهایی مانند تأکید بر «واقعی» بودن نمایش نیز نشان میدهد که این انتخاب برای همه کارآمد نیست.
فضای کریسمسی و ظاهر فیلم یکی از امتیازهای روشن «#Xmas» فضای گرم و دلنشین کریسمسی آن است. دکور، حالوهوای جشن و تصویر خانوادهای که برای دوربین مرتب و دوستداشتنی چیده شده، با قالب آشنای فیلمهای مناسبتی هماهنگاند. این فضای دلپذیر، حتی زمانی که داستان درگیر پنهانکاری و اضطراب میشود، لحن اثر را سبک نگه میدارد و به مخاطب میگوید قرار نیست با درامی تلخ روبهرو باشد.
« اما فیلم به تکرار بعضی شوخیها وابسته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گرمای بصری فیلم همچنین با مضمون آن پیوند دارد: تصویر خانوادگیِ ساختگی از چیزهایی ساخته میشود که در ظاهر به کریسمس و صمیمیت تعلق دارند، اما معنای واقعیشان وابسته به رابطههایی است که پشت تصویر قرار گرفتهاند. از سوی دیگر، همین صیقلخوردگی گاهی به تصنع نزدیک میشود. زیباییشناسی فیلم با جهان مرتب و دلخواهی که شخصیتها میکوشند نمایش دهند همخوان است، اما وقتی قصه نیز بیش از اندازه به سمت لحظات شیرین و آشتیهای مورد انتظار میرود، تفاوتی میان تصویر آرمانی و تجربهٔ واقعی باقی نمیماند.
فیلم میتوانست از تضاد میان نمایش بینقص و آشفتگی زندگی روزمره بهرهٔ بیشتری ببرد؛ گاه این تضاد در کمدی دیده میشود، اما همیشه به یک مضمون جدیتر دربارهٔ فشارِ عرضهٔ خود در شبکههای اجتماعی تبدیل نمیشود. کلیشهها و مضمون صداقت «#Xmas» از مجموعهای از قراردادهای آشنای کمدی رمانتیک و فیلمهای کریسمسی استفاده میکند: نزدیکی دیرینهٔ دو دوست، موقعیتی ساختگی که از کنترل خارج میشود، خانوادهای که حضورش داستان را پیچیدهتر میکند، و انتخابی اخلاقی که سرانجام شخصیت را به سوی صداقت میبرد.
آشنایی با این الگوها میتواند بخشی از لذت تماشا باشد، اما فیلم گاهی میکوشد چندین عنصر آشنا را همزمان در قصه جا بدهد. در نتیجه، بعضی خطهای روایی بیشتر کنار هم چیده شدهاند تا آنکه از دل یکدیگر بهطور طبیعی بیرون آمده باشند. این همان دلیلی است که فیلم در بخشهایی شلوغ و کمی تصنعی به نظر میرسد.
بااینهمه، مضمون مرکزیاش همچنان روشن و قابلدفاع است. فیلم میان موفقیتِ حاصل از یک تصویر ساختگی و آرامشِ ناشی از پذیرفتن حقیقت، تنشی ساده اما مؤثر ایجاد میکند. مسئله این نیست که استفاده از شبکههای اجتماعی بهخودیخود بد است؛ مسئله آن است که تصویرِ انتخابشده برای جلب توجه، ممکن است جای خودِ زندگی را بگیرد و آدمها را به نقشهایی بدل کند که دیگر نمیتوانند از آنها بیرون بیایند.
« از سوی دیگر، همین صیقلخوردگی گاهی به تصنع نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
«#Xmas» این نکته را با ظرافتی محدود و در قالبی سبک بیان میکند؛ نه آنقدر پیچیده که به نقدی تند از اقتصاد توجه تبدیل شود، نه آنقدر بیاعتنا که ایدهٔ اولیهاش را فراموش کند. جمعبندی «#Xmas» فیلمی مناسبتی با ایدهای امروزی، فضای کریسمسی خوشایند و رابطهای مرکزی است که گاه گرمای لازم را پیدا میکند.
نقطهٔ قوتش در پیوند میان نمایش خانوادهٔ بینقص و پرسش از اعتماد و صداقت است؛ نقطهٔ ضعفش در شخصیتپردازی تکراری جِن، شوخیهایی که بیش از اندازه بازمیگردند و انباشت کلیشههای عاشقانهای است که گاهی انسجام قصه را کاهش میدهد. فیلم نه میکوشد ژانر خود را از نو تعریف کند و نه همیشه از فرصتهای مضمونیاش بهرهٔ کامل میبرد، اما بهعنوان سرگرمی سبکِ فصلی، لحظاتی گرم و دلنشین دارد.
تماشاگرانی که از قصههای قابلپیشبینیِ کریسمسی و عاشقانه لذت میبرند احتمالاً با آن همراه میشوند؛ کسانی که به شخصیتهایی کماضطرابتر، طنزی موجزتر و روایتی منسجمتر نیاز دارند، ممکن است از تکرارها و شلوغی آن فاصله بگیرند.
ثبت دیدگاه