نقد و بررسی
نقد 4 for Texas | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان غرب وحشی و نمایش ستارهها «۴ برای تگزاس» ساختهٔ رابرت آلدریچ، وسترنی کمدی است که بیش از آنکه بخواهد تصویری جدی از غرب آمریکا بسازد، بهانهای فراهم میکند تا گروهی از چهرههای مشهور در فضایی رنگارنگ، پرهیاهو و سرشار از رقابت و شوخی کنار هم قرار گیرند. داستان در دههٔ ۱۸۷۰ آغاز میشود: زک توماس و جو جارت، دو بازرگان رقیب، در جریان ماجرای محمولهای صدهزاردلاری ناچارند برای مدتی با یکدیگر کنار بیایند.
اما رسیدن به گالوستون به معنای پایان اختلاف نیست؛ رقابت بر سر کسبوکار، همراهی با دو زن تازهوارد و تهدیدهای بیرونی، دوباره آنان را در موقعیت تقابل قرار میدهد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ آمیختن تعقیبوگریز، کلاهبرداری، رفاقت ناخواسته و کمدی را میدهد، اما در حفظ تعادل میان این عناصر چندان کامیاب نیست.
طرحی پرماجرا، روایتی سست هستهٔ قصه ظرفیت روشنی برای سرگرمی دارد: دو مرد حیلهگر که هم به هم احتیاج دارند و هم نمیتوانند از رقابت دست بکشند، در شهری پر از فرصتهای مشکوک و دشمنان خطرناک گرفتار میشوند. این وضعیت میتوانست موتور محرکی برای زنجیرهای از نقشهها، سوءتفاهمها و چرخشهای روایی باشد.
بااینحال، فیلم معمولاً بهجای آنکه این موقعیت را به روایتی منسجم تبدیل کند، از آن برای رفتوآمد میان صحنهها و فراهمکردن فرصت حضور ستارهها استفاده میکند. موضوع پول، قمارخانه و تهدیدهای ماتسون و بانکدار فاسد، ظاهراً باید رشتهای باشد که اجزای داستان را به هم پیوند دهد. اما این رشته بارها سست میشود و اهمیت هر مانع، با ورود شوخی یا شخصیت تازهای از یاد میرود.
« این وضعیت میتوانست موتور محرکی برای زنجیرهای از نقشهها، سوءتفاهمها و چرخشهای روایی باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، ماجراها نه همیشه بهتدریج شدت میگیرند و نه حس روشنی از پیشروی به وجود میآورند. تماشاگر میفهمد که خطر وجود دارد، اما فیلم کمتر میتواند آن را به تعلیقی واقعی بدل کند. مشکل اصلی، کمبود رویداد نیست؛ پراکندگی و بیوزنی پیوند میان رویدادهاست. سیناترا و مارتین؛ جاذبهای که فیلم به آن تکیه میکند مهمترین سرمایهٔ فیلم، حضور فرانک سیناترا و دین مارتین در نقش زک و جو است.
رابطهٔ این دو بر پایهٔ آشنایی، راحتی و نوعی شوخی همیشگی بنا شده؛ گویی شخصیتها پیش از آغاز داستان نیز یکدیگر را میشناختهاند و از عادتهای هم خبر دارند. همین حسِ بیتکلف، در بهترین لحظهها به گفتوگوها جان میدهد و رقابت را از خصومت خشک دور میکند. مارتین بهویژه با آسودگی و خونسردی خود، حضوری دلنشین دارد و سیناترا نیز بهجای بازی پرجزئیات، بر اقتدار و اعتمادبهنفس آشنا تکیه میکند.
اما این شیمی، جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. فیلم بهندرت میکوشد نشان دهد چه چیزی در این دو مرد فراتر از میل به پول، برتری و معاشرتی خوشگذران وجود دارد. رابطهشان بیشتر یک نمایش دلپذیر از دو ستاره است تا پیوندی که طی داستان دگرگون شود. گاهی این نمایش بهاندازهای جذاب است که کمبود قصه را موقتاً میپوشاند؛ گاهی نیز تکرار همان کلکلهای آشنا آشکار میکند که فیلم بیش از حد به نیروی نام و حضور بازیگرانش وابسته است.
چهرههای مکمل و جذابیت گروهی حضور آنیتا اکبرگ و اورسولا اندرس در نقش الیا و مکسین، به فیلم جلوهای پرزرقوبرق میدهد. این دو شخصیت در مدار قهرمانان مرد و رقابتهای آنان حرکت میکنند و فیلم اغلب از جذابیت ظاهریشان بیش از پیچیدگی فردیشان بهره میبرد. مکسین گاه نشانههایی از سرسختی و اراده نشان میدهد و از تصویر زنِ منفعل فاصله میگیرد، اما این ویژگیها بهندرت فرصت مییابند به محور کنش داستان تبدیل شوند.
« در نتیجه، ماجراها نه همیشه بهتدریج شدت میگیرند و نه حس روشنی از پیشروی به وجود میآورند. »
شخصیتها و اجرا
الیا نیز بیشتر در قالبی آراسته و نمایشی باقی میماند. چارلز برانسون در نقش ماتسون، با حضور فیزیکی و لحن جدیترش، تضادی جالب با فضای سبک و بازیگوش فیلم ایجاد میکند؛ همین تضاد میتوانست تهدید داستان را پررنگتر کند، اما کارکرد او نیز در چارچوب روایت پراکنده محدود میماند. ویکتور بوئونو بهعنوان بانکداری دسیسهچین، وجه دیگری از دنیای فیلم را نمایندگی میکند: قدرتی که بهجای اسلحه، از سرمایه و نفوذ بهره میبرد.
در کنار این نامها، حضور گروه سه کلهپوک و چهرههای دیگر، حس گردهمایی ستارهها را تقویت میکند؛ هرچند کثرت چهرهها همیشه به معنای غنای دراماتیک نیست. رنگ، لباس و جهان دیداری از نظر بصری، «۴ برای تگزاس» یکی از امتیازهای آشکار خود را در طراحی رنگارنگ و چشمنوازش مییابد. لباسها و دکورها جهان فیلم را به صحنهای پرآراستگی تبدیل میکنند؛ شهری بندری که با فضاهای داخلی پرزینت، پوششهای خوشدوخت و رفتوآمد شخصیتهای پرآوازه، بیشتر یادآور نمایش بزرگی برای سرگرمکردن تماشاگر است تا تصویری زمخت و کمزرقوبرق از مرزهای غربی.
این انتخاب با لحن سبک فیلم هماهنگ است و به آن هویت بصری میدهد. کارگردانی آلدریچ نیز گاه از تضاد میان خشونت و شوخی، یا میان ظاهر شیک شخصیتها و رفتار فرصتطلبانهشان، بهره میگیرد. بااینهمه، فیلم بهندرت از این ظاهر آراسته برای ساختن معنایی عمیقتر استفاده میکند. گالوستون بیشتر پسزمینهای جذاب برای ماجراجویی است تا فضایی زنده با قواعد و مناسبات اجتماعی ویژهٔ خود.
از همین رو، طراحی دیداری اثر در ذهن میماند، اما جهان داستانی آن کمتر حسِ استقلال و باورپذیری پیدا میکند. طنز، زمانبندی و فرسودگی ریتم طنز فیلم بر شوخیهای لفظی، موقعیتهای اغراقآمیز و بازی با تصویر مردانِ همیشه مطمئن از خویش استوار است. برخی لحظهها، بهویژه آنجا که سیناترا و مارتین فرصت مییابند بدون فشار روایی با هم کلکل کنند، از انرژی و خونسردی سرگرمکنندهای برخوردارند.
« الیا نیز بیشتر در قالبی آراسته و نمایشی باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما بخش بزرگی از شوخیها به اشارههای دوپهلو و نگاه جنسیتزده به زنان وابسته است؛ شوخیهایی که امروز نهتنها کهنه به نظر میرسند، بلکه گاه رابطهٔ فیلم با شخصیتهای زن را سطحیتر و ناخوشایندتر میکنند. مسئله فقط گذشت زمان نیست؛ فیلم اغلب برای ساختن طنز، به کلیشهای آسان تکیه میکند که جای مشاهدهٔ دقیق یا ظرافت کمدی را میگیرد.
ریتم، ضعف مهمتر و فراگیرتر اثر است. فیلم زمان زیادی صرف تکرار رقابت، رفتوآمد میان نقشهها و صحنههایی میکند که به اندازهٔ کافی پیشبرنده نیستند. حضور کوتاه گروه سه کلهپوک نیز، بهجای آنکه ناگهان شور تازهای به فیلم بدهد، ممکن است برای تماشاگر خسته به امتداد همان آشفتگی تبدیل شود.
وقتی رویدادها مدام به هم شبیه شوند، حتی لحظههای بالقوه خندهدار هم اثر خود را از دست میدهند. فیلمی که برای سرزندهبودن به جاذبهٔ ستارهها وابسته است، با کشآمدن زمان بیش از هر اثر دیگری آسیب میبیند. جایگاه فیلم در کارنامهٔ آلدریچ نام رابرت آلدریچ انتظار نوعی کنترل بصری و توانایی در آمیختن لحنها را ایجاد میکند، اما «۴ برای تگزاس» بیشتر بهمثابه تجربهای سبکسرانه و متکی به ستارهها دیده میشود.
این فیلم نه وسترنی جدی است و نه کمدیای که ساختار رواییاش بهقدر کافی محکم باشد تا آشفتگی را به نیرویی خلاقانه بدل کند. گاه خشونت و تهدید، رنگی جدیتر به ماجرا میدهند؛ اندکی بعد، شوخی یا نمایش دیگری مسیر را عوض میکند. این نوسان میتوانست سرچشمهٔ طنزی نامتعارف باشد، اما در عمل بیشتر به ناهماهنگی میانجامد.
« فیلم زمان زیادی صرف تکرار رقابت، رفتوآمد میان نقشهها و صحنههایی میکند که به اندازهٔ کافی پیشبرنده نیستند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین ناهمگونی برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم است: میتوان آن را همچون مهمانی سینمایی پرستارهای تماشا کرد که گاه سرگرمکننده و گاه بیرمق است. تفاوت واکنشها نیز از همینجا ناشی میشود. کسی که برای دیدن سیناترا و مارتین، لباسهای خوشرنگ و حالوهوای جمعی به سراغ فیلم میرود، ممکن است لحظههایی دلپذیر بیابد؛ اما تماشاگرِ خواهان قصهای منسجم، طنزی پیوسته و شخصیتهایی چندوجهی، احتمالاً از پراکندگی و طولانیشدن آن خسته خواهد شد.
جمعبندی «۴ برای تگزاس» فیلمی است که جاذبهٔ اصلیاش نه در استحکام روایت، بلکه در حضور و تعامل ستارگانش قرار دارد. سیناترا و مارتین گاه با شیمی آسان و بیتکلف خود به اثر جان میدهند؛ لباسها و دکورها نیز چشمنوازند و فضای گروهی فیلم میتواند برای دوستداران کمدیهای پرستارهٔ آن دوره دلنشین باشد.
در مقابل، قصه سست و کمتمرکز است، ریتم بارها افت میکند و بخش مهمی از شوخیها، بهویژه در برخورد با زنان، امروز آزاردهنده و فرسوده به نظر میرسد. حاصل، اثری نابرابر است: بیشتر ویترینی برای دو ستاره و گروهی از چهرههای آشنا تا کمدیوسترنی که از آغاز تا پایان نیرویی یکدست داشته باشد.
« تفاوت واکنشها نیز از همینجا ناشی میشود. »
ثبت دیدگاه