نقد و بررسی
نقد Sniper: Ghost Shooter | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Sniper: Ghost Shooter» محصول ۲۰۱۶، ششمین فیلم از مجموعهٔ «تکتیرانداز» است و با تکیه بر شخصیت براندون بکت، روایت را در امتداد ماجراهای پیشین پیش میبرد. دون مایکل پل کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و چد مایکل کالینز، بیلی زین و دنیس هایسبرت در گروه بازیگران حضور دارند.
فیلم از همان ابتدا خود را در قلمرو اکشن نظامی قرار میدهد: مأموریتهایی پرخطر، گروهی از تیراندازان حرفهای و تهدیدی که از فاصلهای دور و با دقتی مرگبار عمل میکند. طرح داستان و کشش تعلیق داستان از مأموریت نظامیای آغاز میشود که قرار است توانایی و انضباط گروه را به نمایش بگذارد؛ اما خیلی زود مأموریتی تازه در پیش گرفته میشود: محافظت از خط لولهای در گرجستان.
تهدید اصلی فقط نیروهای مهاجم نیستند؛ تکتیراندازی ناشناس نیز حضور دارد که بهطرزی نگرانکننده از موقعیت نیروهای آمریکایی آگاه است. از همینجا احتمال نفوذ اطلاعاتی و بدگمانی میان افراد، به بخشی از کشمکش تبدیل میشود. این طرح، در ذات خود ظرفیت ساخت تعلیقی مؤثر را دارد. موقعیت تکتیرانداز، برخلاف نبردهای رو در رو، میتواند از انتظار، سکوت و ناآگاهی تماشاگر نیرو بگیرد: گلوله از کجا میآید؟
چه کسی موقعیت را لو داده است؟ و آیا تهدید بیرونی، تنها خطر گروه است؟ فیلم گاه از این ظرفیت بهره میبرد، اما بهجای آنکه همهٔ خطوط داستانی را به رشتهای واحد پیوند بزند، بارها میان بحرانهای عملیاتی، سوءظنها و مسائل شخصی جابهجا میشود. حاصل، روایتی است که گاهی بیش از آنکه تعلیق را انباشته کند، تمرکز خود را از دست میدهد.
« از همینجا احتمال نفوذ اطلاعاتی و بدگمانی میان افراد، به بخشی از کشمکش تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت و ساختار دراماتیک نقطهضعف اصلی فیلم، پراکندگی روایت است. داستان چند بار مسیر عوض میکند، بیآنکه هر تغییر بهاندازهٔ کافی زمینهسازی شود یا پیامد دراماتیک روشنی داشته باشد. بعضی رخدادها چنان سریع جای خود را به رخدادهای بعدی میدهند که فرصت نمییابند اهمیت عاطفی یا روایی پیدا کنند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن یک کشمکش مرکزی، احساس کند مجموعهای از مأموریتها و بحرانهای جدا از هم را تماشا میکند. مشکل فقط تعدد اتفاقها نیست؛ مسئله این است که فیلم میان پیشبردن داستان و توضیحدادن موقعیتها تعادل پایداری ندارد. گاهی اطلاعاتی دربارهٔ خطر یا رابطهٔ شخصیتها مطرح میشود، اما پیش از آنکه به عنصری معنادار بدل شود، روایت سراغ موضوع دیگری میرود.
این شتابزدگی، در کنار صحنههای کشدار، ریتمی نامنظم میسازد: بخشهایی با سرعت از کنار تماشاگر میگذرند و بخشهایی دیگر، بدون افزودن تنش تازه، بیش از اندازه طول میکشند. به همین دلیل، حتی ایدهٔ جذاب «دشمنی که جای نیروها را میداند» همیشه به تعلیقی پیوسته و فزاینده تبدیل نمیشود. شخصیتها و بازیها براندون بکت مرکز ثقل فیلم است؛ شخصیتی که باید میان وظیفهٔ نظامی، تجربهٔ شخصی و تردیدهایش تعادل برقرار کند.
چد مایکل کالینز نقش او را با جدیتی قابلقبول اجرا میکند و به شخصیت حالوهوایی نظامی و کمحرف میدهد. بیلی زین نیز در نقش ریچارد میلر، حضوری آشنا و متناسب با فضای مجموعه دارد. دنیس هایسبرت، در مقام سرهنگ، به صحنههایی که در آنها حضور دارد وزن و اقتدار میبخشد. بازیها عموماً متقاعدکنندهاند، اما فیلمنامه فرصت چندانی برای گسترش شخصیتها فراهم نمیکند.
« روایت و ساختار دراماتیک نقطهضعف اصلی فیلم، پراکندگی روایت است. »
شخصیتها و اجرا
برخی از آنها بیشتر به کارکردی در نقشهٔ نظامی محدود میمانند تا افرادی با انگیزهها و تضادهای مستقل. بکت نیز با وجود آنکه در مرکز روایت قرار دارد، بارها در موقعیتهایی مشابه قرار میگیرد و واکنشهای تکرارشوندهاش بهتدریج از تازگی میافتد. بنابراین، کیفیت قابلقبول بازیگران نمیتواند بهتنهایی کمبود تحول شخصیتی را جبران کند؛ آنان مصالحی نسبتاً مناسب در اختیار دارند، اما فیلم بهاندازهٔ کافی از این مصالح بهره نمیگیرد.
صحنههای اکشن و فضای نظامی فیلم برای علاقهمندان به اکشن نظامی، عناصر آشنایی فراهم میکند: سلاحها و تجهیزات، هماهنگی گروهی، مراقبت از مواضع و رویارویی با دشمنی دوردست. بخشهایی از اکشن، بهخصوص در آغاز، میتوانند کنجکاوی برانگیزند و حالوهوای مأموریتی پرخطر بسازند. بااینحال، فیلم کمتر از آنچه از عنوان و طرحش انتظار میرود، بر ویژگی منحصربهفرد نبرد تکتیراندازان مکث میکند.
گاهی صحنهها بیشتر به عبور از یک درگیری به درگیری بعدی شباهت دارند تا طراحی دقیق و مرحلهبهمرحلهٔ یک رقابت ذهنی و میدانی. از سوی دیگر، تکرار الگوهای عملیاتی باعث میشود تأثیر صحنهها کاهش یابد. وقتی هر رویارویی با نشانهها و واکنشهایی کمابیش مشابه پیش میرود، خطرها نیز بهتدریج قابلپیشبینی میشوند.
اکشن فیلم برای سرگرمی مقطعی کفایت دارد، اما آنقدر نوآورانه یا پرتنش نیست که ضعفهای ساختاری را از یاد ببرد. هرجا فیلم میان حادثهها مکث میکند، معمولاً باید رابطهها و تعلیق را پرورش دهد؛ اما این مکثها همیشه به نتیجه نمیرسند و گاه به کشآمدن روایت میانجامند. لوکیشن و کیفیت بصری منظرهها از امتیازهای ملموس فیلماند.
« برخی از آنها بیشتر به کارکردی در نقشهٔ نظامی محدود میمانند تا افرادی با انگیزهها و تضادهای مستقل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چشماندازهای باز و محیطهای طبیعی، به عملیات نظامی وسعت میبخشند و در برابر فضای بستهٔ پایگاهها و مواضع، تنوع بصری ایجاد میکنند. فیلم گاه از فاصلهها و خطوط دید برای ساختن حس آسیبپذیری استفاده میکند؛ حسی که برای داستانی دربارهٔ تیراندازانی که ممکن است از جایی نامعلوم هدف قرار گیرند، اهمیت دارد.
تصویرپردازی در این لحظهها به جهان فیلم کیفیتی دیدنی میدهد، حتی اگر روایت به همان اندازه دقیق نباشد. بااینحال، زیبایی منظره همیشه به باورپذیری جغرافیایی نمیانجامد. فیلم مدعی است بخشی از ماجرا را در گرجستان میگذراند، اما بازنمایی محیط و فضای محلی در نظر برخی مخاطبان ناهماهنگ جلوه میکند؛ این فاصله میان نام مکان و آنچه روی پرده دیده میشود، میتواند از حس واقعنمایی بکاهد.
به بیان دیگر، لوکیشنها از نظر زیبایی بصری مؤثرند، اما کارکردشان در ساختن یک محیط مشخص و معتبر همواره موفق نیست. مضمونها و محدودیتهای فیلم در پسِ خط داستانی اکشن، فیلم به مسئلههایی چون اعتماد، وفاداری و امکان نفوذ در یک گروه نظامی اشاره میکند. دانستن موقعیت نیروها از سوی دشمن، پرسشی فراتر از مهارت تیراندازی ایجاد میکند: آیا شکست از بیرون تحمیل شده یا از درون ممکن شده است؟
این پرسش، ظرفیت آن را دارد که داستان را به بررسی اضطراب و بدگمانی در محیطی سلسلهمراتبی ببرد. اما فیلم بیشتر از آنکه این مضمون را بکاود، از آن برای پیشبردن بحرانهای بعدی استفاده میکند. همچنین، جایگاه سرباز در برابر تصمیمهای فرماندهی و ملاحظات سیاسی، میتوانست لایهای انتقادی به ماجرا اضافه کند.
« تصویرپردازی در این لحظهها به جهان فیلم کیفیتی دیدنی میدهد، حتی اگر روایت به همان اندازه دقیق نباشد. »
قوتها و کاستیها
نشانههایی از این زمینه دیده میشود، اما تمرکز اصلی همچنان بر حرکت میان مأموریتها و نبردهاست. ازاینرو، اثر نه به مطالعهای جدی دربارهٔ جنگ بدل میشود و نه در تمام مدت به تریلری منسجم و پرکشش میرسد. این محدودیت، فیلم را بیش از هر چیز به محصولی ژانری تبدیل میکند که موفقیتش وابسته به میزان علاقهٔ تماشاگر به اکشن نظامی است.
جمعبندی «Sniper: Ghost Shooter» فیلمی است با چند عنصر دلپذیر: بازیهای قابلقبول، منظرههای چشمنواز و فضایی که برای دوستداران اکشن نظامی آشنا و بالقوه سرگرمکننده است. اما ضعف در انسجام داستان، تکرار بعضی الگوها و ریتم نامتوازن، مانع از آن میشود که ایدهٔ تکتیرانداز مرموز به تعلیقی ماندگار تبدیل شود.
فیلم در لحظههایی جذابیت دارد، ولی پیوستگی لازم را برای حفظ آن جذابیت در سراسر روایت به دست نمیآورد. تماشاگر علاقهمند به مجموعه یا به نبردهای نظامی ممکن است از فضا و صحنههای درگیری بهره ببرد؛ اما کسی که به داستانی فشرده، شخصیتپردازی عمیق و فضاسازی جغرافیایی باورپذیر اهمیت میدهد، احتمالاً با اثری ناهموار و گاه حوصلهسربر روبهرو خواهد شد.
« نشانههایی از این زمینه دیده میشود، اما تمرکز اصلی همچنان بر حرکت میان مأموریتها و نبردهاست. »
ثبت دیدگاه