نقد و بررسی
نقد Spinning Gold | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای پرزرقوبرق یک صنعتگر «Spinning Gold» زندگی نیل بوگارت را از چشم مردی روایت میکند که در هیاهوی موسیقی دههٔ هفتاد، رؤیا را نه فقط خیال، بلکه نوعی سرمایه میبیند: چیزی که میتوان برایش خطر کرد، شکست خورد و دوباره از نو ساخت. بوگارت با تأسیس کازابلانکا رکوردز و همراهی گروهی از همکاران جوان، در پی یافتن و پروردن صداهایی است که بتوانند سلیقهٔ عمومی را دگرگون کنند.
فیلم این مسیر را با حضور هنرمندانی چون دونا سامر، کیس و ویلیج پیپل به تصویر میکشد، اما بیش از آنکه دربارهٔ تاریخ موسیقی باشد، دربارهٔ خصلت مخاطرهجویانهٔ مردی است که خود را میان استعداد، تجارت و نمایش قرار میدهد. همین زاویهٔ دید، هم نیروی محرک فیلم است و هم محدودیت آن. «Spinning Gold» میخواهد نیل را همچون آفرینندهای پرشور، مذاکرهگری چیرهدست و شخصیتی پرتناقض معرفی کند؛ اما در بخشهایی، شور ستایشآمیز روایت مجال نمیدهد تناقضها به اندازهٔ کافی عمق پیدا کنند.
فیلم بهروشنی میخواهد تماشاگر را با افسون دنیای کازابلانکا همراه کند، ولی کمتر میپرسد این افسون برای چه کسانی چه هزینهای داشته است. آغاز کمجان و روایت پرشتاب شروع فیلم چندان گیرا نیست. روایت با شتابی حسابشده، اما نه همیشه مؤثر، از رخدادی به رخداد دیگر میرسد و در همان حال میکوشد شخصیتها، روابط و مسیر کاری بوگارت را معرفی کند.
« همین زاویهٔ دید، هم نیروی محرک فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، مقدمهای است که گاه بیش از آنکه کنجکاوی برانگیزد، اطلاعات را روی هم میچیند. تماشاگر ممکن است پیش از آنکه فرصت کند به قهرمان یا جهان او نزدیک شود، خود را در میان نامها و موقعیتهایی بیابد که هنوز معنای عاطفی روشنی ندارند. فیلم از راوی نیز برای هدایت این مسیر کمک میگیرد، اما حضور او همیشه به روشنتر شدن داستان نمیانجامد.
گاهی لحن و شیوهٔ ورود راوی به روایت، مرز میان شرح مستقیم، خاطرهگویی و اغراق نمایشی را مبهم میکند. این ابهام میتواند با حالوهوای بازیگوشانهٔ اثر همخوان باشد، ولی در عمل گاه فهم توالی اتفاقها را دشوارتر میکند. بدینترتیب، یکی از ابزارهای بالقوهٔ فیلم برای ایجاد صمیمیت، در لحظاتی به عاملی برای فاصله گرفتن تماشاگر از داستان بدل میشود.
چهرهٔ بوگارت و جذابیت ریسک بازی جرمی جردن در نقش نیل بوگارت، به فیلم نیروی مرکزی میبخشد. او قهرمانی را میسازد که انرژی، اعتمادبهنفس و میل به پیشرویاش از همان ابتدا آشکار است؛ مردی که در برابر درهای بسته، بهجای عقبنشینی راه دیگری برای ورود پیدا میکند. جذابیت بوگارت در این تصویر، نه صرفاً در موفقیتهایش، بلکه در آمادگی او برای به خطر انداختن اعتبار و آیندهاش نهفته است.
« حاصل، مقدمهای است که گاه بیش از آنکه کنجکاوی برانگیزد، اطلاعات را روی هم میچیند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم زمانی بیش از همه زنده میشود که این ریسکها را به صورت تصمیمهایی ملموس و پرتنش نمایش میدهد. بااینحال، روایت گاهی چنان شیفتهٔ نیروی ارادهٔ اوست که فاصلهٔ انتقادیاش را از دست میدهد. بوگارت شخصیتی پیچیده است، اما فیلم همیشه فرصت نمیدهد مخاطب پیچیدگی او را از دل رفتارها و پیامدهایشان کشف کند.
در عوض، بعضی صحنهها او را در جایگاه مردی قرار میدهند که با شور و کاریزما از هر مانعی عبور میکند. این انتخاب، تماشایی و پرتحرک است، ولی از ظرافت روانشناختی میکاهد و پرسشهای مهم دربارهٔ مسئولیت، قدرت و بهای موفقیت را کمرنگ میکند. موسیقی؛ قلب تپندهٔ فیلم اگر بخشهایی از روایت همچنان خشک یا متعجل به نظر میرسند، موسیقی بارها به فیلم جان میدهد.
قطعههای آشنا و پرانرژی، بهویژه آهنگهای مرتبط با دونا سامر و بیل ویترز، جهان داستان را از اطلاعات تاریخی به تجربهای حسی تبدیل میکنند. موسیقی در اینجا فقط پسزمینه نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را به حرکت درمیآورد و نشان میدهد چرا یک ترانه میتواند از استودیویی کوچک فراتر برود و به بخشی از حافظهٔ جمعی بدل شود.
« فیلم زمانی بیش از همه زنده میشود که این ریسکها را به صورت تصمیمهایی ملموس و پرتنش نمایش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی به نمایش موزیکالی نزدیک میشود؛ صحنهها چنان پررنگ و آراستهاند که انگار اجرا و زندگی روزمره در هم میآمیزند. این شیوه برای بعضی تماشاگران ممکن است بیش از اندازه تصنعی یا شبیه شوخی با قواعد موزیکال به نظر برسد، اما در بهترین لحظههایش با روح پرزرقوبرق کازابلانکا همخوانی دارد.
حضور موسیقی، بهویژه وقتی نیل و همکارانش درگیر ساختن یا عرضهٔ یک صدا هستند، به فیلم ضربآهنگی میبخشد که روایت بهتنهایی از ایجاد آن ناتوان است. جهان بصری و حس ساختگی بودن فیلم میخواهد دههٔ هفتاد را با رنگ، لباس، صحنهآرایی و شور اجرا بازسازی کند. این جهان پرتحرک در جاهایی بهخوبی حالوهوای دورهای را منتقل میکند که موسیقی عامهپسند، تصویر و شخصیت هنرمند بیش از پیش به هم گره خورده بودند.
اما بازسازی همیشه باورپذیر نیست. پسزمینهها و برخی جزئیات صحنه گاه چنان مصنوعی جلوه میکنند که بهجای غرق کردن مخاطب در زمانه، توجه او را به ساختهبودن جهان فیلم جلب میکنند. این ناهماهنگی با ساختار روایی نیز پیوند دارد. اثر میخواهد همزمان یک زندگینامهٔ موسیقایی، داستان صعود یک شرکت و نمایشی پرآوازه دربارهٔ پشت صحنهٔ صنعت سرگرمی باشد.
« جهان بصری و حس ساختگی بودن فیلم میخواهد دههٔ هفتاد را با رنگ، لباس، صحنهآرایی و شور اجرا بازسازی کند. »
قوتها و کاستیها
این اهداف همیشه با یکدیگر سازگار نمیشوند: گاه صحنهای که باید بر احساس یا رابطهای انسانی تمرکز کند، به فرصتی برای نمایش شکوه و هیجان بدل میشود؛ گاه نیز لحظهای که میتواند با جزئیات تاریخی جان بگیرد، در حد اشارهای گذرا باقی میماند. در نتیجه، جهان فیلم جذاب است، اما پیوستگی و واقعنمایی آن یکدست نیست.
کشآمدن روایت و کمبود تمرکز مدت طولانی فیلم بهخودیخود مسئلهای نیست؛ داستانی دربارهٔ شکلگیری یک شرکت موسیقی و مجموعهای از استعدادها میتواند به زمان نیاز داشته باشد. مشکل آنجاست که «Spinning Gold» همیشه نمیداند کدام بخش از این زندگی را باید در مرکز نگه دارد. روایت میان کار، خانواده، همکاریها و معرفی هنرمندان متعدد رفتوآمد میکند، بیآنکه هر مسیر به اندازهٔ کافی مجال رشد پیدا کند.
ازاینرو، فیلم هم گاهی کشدار میشود و هم در لحظاتی دیگر با شتاب از روی اتفاقات مهم میگذرد. این دوگانگی، ریتم اثر را نامتوازن میکند. تماشاگر ممکن است احساس کند بعضی صحنهها بیش از نیاز ادامه مییابند، در حالی که تحول رابطهای یا حرفهای که اهمیت دارد، سریع جمع میشود. فیلم با انباشت لحظهها میخواهد وسعت تجربهٔ بوگارت را نشان دهد، اما انباشت همیشه به عمق نمیانجامد.
« در نتیجه، جهان فیلم جذاب است، اما پیوستگی و واقعنمایی آن یکدست نیست. »
جمعبندی
اگر تمرکز روایی محدودتر بود، احتمالاً فرصت بیشتری برای پرداختن به تصمیمهای دشوار و پیامدهای عاطفی آنها فراهم میشد. جمعبندی «Spinning Gold» اثری ناهموار، اما برخوردار از شور و جذابیت موسیقایی است. شروع کند، روایت گاه مبهم، طولانیشدن و برخی جلوههای ساختگی مانع میشوند که فیلم به زندگینامهای کاملاً منسجم و عمیق بدل شود.
بااینحال، داستان نیل بوگارت و خطرهایی که برای پیش بردن رؤیای خود میپذیرد، همچنان ظرفیت سرگرمکننده و دیدنی دارد؛ بهویژه هنگامی که موسیقی آشنا و فضای نوستالژیک فیلم دستبهدست هم میدهند. این اثر بیش از آنکه تصویری بیطرفانه و همهجانبه از صنعت موسیقی باشد، ادای احترامی پرشور به مردی است که میخواست رؤیاها را به صدایی فراگیر تبدیل کند.
تماشاگرانی که از موسیقی دههٔ هفتاد و روایتهای پرزرقوبرق دربارهٔ پشت صحنهٔ سرگرمی لذت میبرند، احتمالاً لحظههای دلنشینی در آن خواهند یافت؛ اما کسانی که از زندگینامه انتظار تمرکز دقیق، پیچیدگی روانی و ریتمی سنجیده دارند، ممکن است در پایان بیش از آنکه با انسجام داستان همراه شوند، با آهنگهایش در خاطر بمانند.
« جمعبندی «Spinning Gold» اثری ناهموار، اما برخوردار از شور و جذابیت موسیقایی است. »
ثبت دیدگاه