نقد و بررسی
نقد Olive Kitteridge | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در سکونِ ظاهری «Olive Kitteridge» مینیسریالی چهارقسمتی است که در شهری ساحلی و کوچک در نیوانگلند میگذرد؛ جایی که آرامش روزمرهاش نه نشانهٔ آسودگی، بلکه پوششی نازک بر تنهاییها، رنجها و بحرانهای پنهان مردم است. روایت، در فاصلهای طولانی از زندگی شخصیتها حرکت میکند و از خلال لحظههایی جداافتاده اما معنادار، تصویری از گذر زمان میسازد.
در مرکز این تصویر، اولیو قرار دارد: معلمی رک، بدبین و تندخو که با همسر مهربانش، هنری، و پسرشان کریستوفر رابطهای پیچیده دارد. سریال بهجای آنکه ماجرا را بر پایهٔ حادثههای پیدرپی پیش ببرد، به تغییرات کوچک و گاه نامحسوس در آدمها و پیوندهایشان توجه میکند؛ تغییری که ممکن است تنها پس از گذشت سالها آشکار شود.
همین انتخاب، اثر را به مطالعهای آرام و تأملبرانگیز دربارهٔ خانواده، فرسودگی و دشواریِ شناخت دیگری بدل میکند. اقتباس تلویزیونی از رمان الیزابت استراوت ساخته شده و لیسا چولودنکو آن را کارگردانی کرده است. اولیو؛ شخصیتی دشوار و انسانی قدرت اصلی سریال در آن است که اولیو را به قهرمانی آساندوست یا چهرهای یکسره شرور تبدیل نمیکند.
او میتواند بیملاحظه و حتی آزارنده باشد؛ داوریهایش را بیپرده بیان میکند و گاهی پیش از آنکه فرصت فهمیدنِ دیگری را بدهد، او را محکوم میکند. همین رفتارها، بهخصوص در روابط خانوادگی، فاصلهای عاطفی میان او و تماشاگر میسازد. بااینحال، سریال از این فاصله نمیگریزد و آن را بخشی از تجربهٔ تماشا میداند.
« اقتباس تلویزیونی از رمان الیزابت استراوت ساخته شده و لیسا چولودنکو آن را کارگردانی کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اولیو بهسادگی در قالب یک علت روانشناختی یا توضیح اخلاقی خلاصه نمیشود؛ خشم، افسردگی، شوخطبعی و وجدان سختگیرش در کنار یکدیگر زندگی میکنند، بیآنکه همیشه با هم سازگار باشند. این شخصیت نه بهخاطر دوستداشتنیبودن، بلکه بهخاطر پیشبینیناپذیریاش جذاب است. تماشاگر ممکن است در لحظهای با صراحت او همراه شود و لحظهای بعد از رفتارش برنجد.
اثر از ما نمیخواهد که هر سخن یا کنش اولیو را توجیه کنیم؛ بلکه میکوشد نشان دهد آدمها چگونه میتوانند همزمان آسیبزننده، آسیبپذیر و گرفتار در عادتهای خود باشند. این نگاه، داوری را حذف نمیکند، اما آن را پیچیدهتر میسازد. بازیهایی که از سکوت معنا میسازند فرانسس مکدورمند نقش اولیو را با ظرافتی کمنمایش اجرا میکند.
بخش مهمی از کار او در مکثها، نگاهها و تغییرهای جزئیِ لحن نهفته است؛ همان لحظههایی که شخصیت چیزی را به زبان نمیآورد، اما از چهرهاش میتوان رنجش، بیحوصلگی یا نگرانی را دریافت. بازی او نه به اغراق متکی است و نه بر نشانهگذاریهای آشکار احساسی. ازاینرو، اولیو بیشتر به انسانی واقعی شبیه میشود تا شخصیتی که برای جلب همدلی یا محکومیت تماشاگر طراحی شده باشد.
ریچارد جنکینز نیز در نقش هنری حضوری مکمل و ضروری دارد. مهربانیِ هنری در برابر تندیِ اولیو صرفاً تضادی ساده برای پیشبردن داستان نیست؛ این تفاوت، شکلِ خاصی از سازگاری و فرسایش را در یک زندگی مشترک طولانی آشکار میکند. بازی جنکینز گرما و احتیاطی دارد که به رابطهٔ این دو وزن میبخشد.
« این شخصیت نه بهخاطر دوستداشتنیبودن، بلکه بهخاطر پیشبینیناپذیریاش جذاب است. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران دیگر نیز در نقشهایی کوتاهتر، هرکدام به فضای اجتماعی شهر عمق میدهند و کمک میکنند آدمهای حاشیهای صرفاً وسیلهای برای بازتاب شخصیت اولیو نباشند. ساختار اپیزودیک و معنای گذر زمان ساختار سریال بر روایت خطی و پیوسته استوار نیست. هر بخش، قطعهای از زندگی را در بر میگیرد و پرشهای زمانی، فاصلهٔ میان تجربهها را به بخشی از معنای داستان تبدیل میکنند.
در نتیجه، بعضی آدمها یا موقعیتها برای مدتی کوتاه در مرکز توجه قرار میگیرند و سپس از روایت کنار میروند. این شیوه با منطق خاطره و زندگی روزمره سازگار است: همهٔ کسانی که بر ما اثر میگذارند، تا پایان در کنارمان نمیمانند و همهٔ رخدادهای مهم نیز با توضیح کامل و نتیجهگیری روشن همراه نیستند.
در عین حال، این ساختار ممکن است برای بخشی از مخاطبان پراکنده به نظر برسد. گذر زمان گاه چنان بیسروصدا رخ میدهد که باید از نشانههای کوچک و تغییر رفتارها آن را دنبال کرد. سریال نیز اصراری ندارد هر خط روایی را با پایانی کامل جمع کند. این تصمیم، حس واقعگرایی و ناتمامی زندگی را تقویت میکند، اما برای تماشاگرانی که انتظار مسیری داستانیِ پرشتاب و پیوندهای رواییِ آشکار دارند، میتواند فاصلهساز باشد.
چهار بخش اثر، هر یک مقطعی از داستان را دنبال میکنند، نه فصلهایی با الگوی متعارفِ اوج و فرودهای پیدرپی. گفتوگو، طنز و تلخی گفتوگوها از مهمترین امتیازهای «Olive Kitteridge» هستند. شخصیتها معمولاً همچون آدمهایی حرف میزنند که برای ادای جملهای نمایشی یا رساندن پیامی از پیش آماده به زبان نیامدهاند.
« ساختار اپیزودیک و معنای گذر زمان ساختار سریال بر روایت خطی و پیوسته استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مکالمهها میتوانند کوتاه، نامنظم یا حتی ناخوشایند باشند؛ گاهی معنای اصلی در چیزی است که گفته نمیشود یا در فاصلهٔ میان دو پاسخ. این طبیعیبودن، بهویژه در گفتوگوهای خانوادگی، حس نزدیکی میآفریند و به بازیگران فرصت میدهد رابطهها را با جزئیات کوچک شکل دهند. طنز سریال نیز از همین واقعگرایی برمیآید.
شوخیها معمولاً سرخوشانه و سبک نیستند؛ گاه از خشکیِ اولیو، از بیتناسبیِ یک موقعیت یا از برخورد آدمها با اندوهی جدی زاده میشوند. خنده در اینجا تلخی را از میان نمیبرد، بلکه آن را برای لحظهای قابلتحمل میکند. این آمیختگیِ بامزگی و درد، به اثر کیفیتی ماندگار میدهد: بعضی صحنهها در همان لحظه خندهدارند، اما پس از پایانشان چیزی ناخوشایند یا اندوهبار در ذهن باقی میماند.
ریتم، فضا و محدودیتها ریتم آرام سریال با موضوعش تناسب دارد. داستان میخواهد فرصت بدهد جزئیاتِ رفتارها و پیامدِ تصمیمها دیده شوند، نه آنکه مخاطب را از یک واقعه به واقعهٔ دیگر بکشاند. فضای شهر نیز بخشی از این تجربه است: محیط کوچک، مناسبات تکرارشونده و نزدیکیِ آدمها، زندگی روزمره را هم آشنا و دلگیر میکند.
طراحی بصری و لحن کلی اثر، توجه را به حالوهوای موقعیتها جلب میکند، نه به جلوهگری مستقل از شخصیتها. اما همین وفاداری به کندی و اندوه میتواند به یکنواختی نزدیک شود. اگر تماشاگر با درامهای کمحادثه ارتباط نگیرد، سکوتها و رفتوآمدهای محدود ممکن است کشدار به نظر برسند. همچنین، سنگینیِ مداومِ فضا گاهی مجال اندکی برای تغییر عاطفی فراهم میکند؛ طنز تلخ، هرچند مؤثر است، همیشه نمیتواند از انباشتهشدن حس دلگیری جلوگیری کند.
« طنز سریال نیز از همین واقعگرایی برمیآید. »
قوتها و کاستیها
دشواریِ همدلی با اولیو نیز عاملی دیگر است: سریال او را بهزور دوستداشتنی نمیکند و ممکن است برخی مخاطبان را از ادامهٔ همراهی بازدارد. این ضعفها الزاماً نشانهٔ ناکامی نیستند، اما نشان میدهند که اثر تجربهای یکسان برای همه فراهم نمیکند. جمعبندی «Olive Kitteridge» درامِ پرحادثهای نیست؛ اثری است دربارهٔ آدمهایی که در کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما همیشه از فهم هم ناتوان میمانند.
ارزش آن بیش از آنکه در پاسخهای قطعی یا چرخشهای نمایشی باشد، در شخصیتپردازیِ چندوجهی، بازیهای کنترلشده، گفتوگوهای باورپذیر و توجه به تأثیر زمان بر روابط نهفته است. اولیو ممکن است سرد، ناعادلانه و دشوار باشد، اما همین دشواری به سریال اجازه میدهد تصویری صادقانهتر از تناقضهای انسانی ارائه کند.
ریتم کند و فضای تلخ آن برای هر سلیقهای مناسب نیست؛ بااینحال، برای مخاطبی که به درامهای شخصیتمحور و روایتهای تأملی علاقه دارد، میتواند تجربهای ماندگار باشد؛ تجربهای که پس از تماشا نیز پرسشهایی دربارهٔ مهربانی، رنج و آنچه در خانواده ناگفته میماند، زنده نگه میدارد.
« این ضعفها الزاماً نشانهٔ ناکامی نیستند، اما نشان میدهند که اثر تجربهای یکسان برای همه فراهم نمیکند. »
ثبت دیدگاه