نقد و بررسی
نقد To All The Guys Who Loved Me | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با دریچهای خیالانگیز «To All the Guys Who Loved Me» از نقطهای آشنا آغاز میشود: زنی که از تجربههای تلخ و الگوهای تکراری رابطه خسته شده، عشق را از برنامه زندگیاش کنار میگذارد و میخواهد مسیر حرفهای خود را مستقل از انتظارهای معمول اجتماعی پیش ببرد. سو هیونجو، سرپرست گروه برنامهریزی وبتون، با ورود هوانگ جیوو و پارک دوگیوم در موقعیتی تازه قرار میگیرد؛ یکی مدیرعاملی مرموز و مقتدر است و دیگری دوستی دیرینه که پیوندی عاطفیتر در دل دارد.
آنچه این مثلث عاشقانه را از نمونههای معمول جدا میکند، پیوند آن با زندگیهای گذشته است؛ گذشتهای که در خوابها، خاطرهها و رفتار امروز شخصیتها رسوخ میکند. این ایده، در آغاز وعده روایتی چندلایه را میدهد: آیا انتخابهای کنونی واقعاً آزادند، یا گذشته و سرنوشت همچنان در تصمیمهای آدمها دخالت میکنند؟
سریال مواد اولیه جذابی برای این پرسش فراهم میکند، اما در ادامه همیشه نمیتواند از ظرفیت آن بهدرستی بهره ببرد. هیونجو و معنای استقلال مهمترین نقطه اتکای اثر، شخصیت هیونجو و تأکید آن بر حق او برای انتخاب شیوه زندگی خویش است. تصمیم او برای مجرد ماندن صرفاً مانعی برای شکلگیری قصه عاشقانه نیست؛ دستکم در بخشهایی از سریال، نشانهای از استقلال و مقاومت در برابر این تصور است که خوشبختی زن باید به ازدواج یا تأیید عاطفی مردی گره بخورد.
او به کارش اهمیت میدهد، خواستههای حرفهای خود را دنبال میکند و نمیخواهد صرفاً به دلیل فشار اطرافیان از تصمیمش دست بکشد. بااینحال، متن گاه میان استقلال شخصیت و ضرورتهای ژانر مردد میماند. هیونجو از یک سو بر حق خود برای تعریف زندگیاش پافشاری میکند و از سوی دیگر، بخش قابلتوجهی از روایت او را به انتخاب میان دو مرد و کشف پیوندهای تقدیری اختصاص میدهد.
« بااینحال، متن گاه میان استقلال شخصیت و ضرورتهای ژانر مردد میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو وجه الزاماً ناسازگار نیستند، اما سریال برای آشتی دادنشان به ظرافت بیشتری نیاز داشت. بهترین لحظاتش آنجاست که عشق را انتخابی شخصی میبیند، نه نسخهای یکسان برای همه؛ لحظاتی که یادآوری میکنند همراهی عاطفی و ازدواج، دو مفهوم هممعنا نیستند. بازیها و کشمکشهای عاطفی بازی هوانگ جونگاوم، یون هیونمین و سو جیهون کمک میکند شخصیتها از حد تیپهای آشنای کمدی رمانتیک فراتر بروند.
هیونجو در اجرای هوانگ جونگاوم سرزندگی و صراحتی دارد که به شخصیت امکان میدهد همزمان سرسخت، آسیبپذیر و گاه مردد باشد. او برای انتقال خستگی از رابطه و اشتیاق به کار، به توضیحهای طولانی متکی نیست؛ بخش مهمی از این کشمکش را در واکنشها و تغییر لحن شخصیت نشان میدهد. یون هیونمین، جیوو را با خویشتنداری و ابهامی حسابشده میسازد.
سردی و اقتدار مدیرعامل، در ابتدا او را به چهرهای دشوارخوان تبدیل میکند و همین ویژگی به رازآلودگی داستان کمک میرساند؛ هرچند بعضی رفتارهایش ممکن است بهجای جذابیت، حس نامطمئن و نگرانکنندهای ایجاد کند. سو جیهون نیز در نقش دوگیوم، گرمای رابطهای دیرپا را منتقل میکند؛ شخصیتی که میان وفاداری، حسادت و امید عاطفی در نوسان است.
بااینهمه، توانایی بازیگران همیشه به شیمی متقاعدکننده میان زوج اصلی نمیانجامد. برخی لحظات عاشقانه بیش از آنکه از نزدیکی تدریجی دو شخصیت برآیند، به اقتضای مسیر ازپیشتعیینشده داستان شکل میگیرند. زندگیهای گذشته؛ جذابیت و آشفتگی ایده تناسخ و خاطرههای زندگیهای پیشین، وجه متمایز سریال و در عین حال منبع اصلی دشواریهای آن است.
« این دو وجه الزاماً ناسازگار نیستند، اما سریال برای آشتی دادنشان به ظرافت بیشتری نیاز داشت. »
شخصیتها و اجرا
این لایه میتوانست گذشته را همچون آینهای برای شخصیتهای امروز به کار گیرد: نه صرفاً برای اثبات تقدیر، بلکه برای نشان دادن اینکه آدمها چگونه از تجربههای پیشین، واقعی یا بهارثرسیده، برداشتهای متفاوتی میسازند. پیوند خوابها و گذشته با ترسها و تصمیمهای هیونجو نیز امکان ایجاد تعلیقی عاطفی را فراهم میآورد.
اما روایت در توضیح قواعد این جهان خیالانگیز همیشه روشن و منسجم نیست. رفتوآمد میان زمانها گاهی به جای افزودن عمق، رشته اصلی داستان را از نظر دور میکند. فلشبکها و اطلاعات تازه، در مقاطعی تکراری یا شتابزده به نظر میرسند و رابطه علتومعلولی بعضی رخدادها به اندازه کافی محکم نمیشود.
نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است به جای درگیر شدن با پرسشهای اخلاقی و عاطفیِ گذشته، سرگرم بازسازی جزئیات و رفع ابهامهای روایی شود. ایده مرکزی همچنان دلنشین است، اما پرداخت نامتوازن آن مانع از آن میشود که فانتزی به انسجام کامل برسد. مثلث عاشقانه و سایه کلیشهها مثلث میان هیونجو، جیوو و دوگیوم بر تضادی روشن بنا شده است: مردی اسرارآمیز که نیرویی از گذشته او را به هیونجو پیوند میدهد، و دوستی نزدیک که احساسش از همراهی دیرینه سر برآورده است.
این تقابل در نگاه نخست ظرفیت ایجاد انتخابی پیچیده را دارد؛ یکی با راز و سرنوشت پیوند میخورد و دیگری با اعتماد و آشنایی. بااینحال، مسیر عاطفی شخصیتها در بسیاری از بزنگاهها زودتر از آنکه غافلگیرکننده باشد، قابل حدس است. دوگیوم، با وجود لطافت و وفاداریاش، در چارچوب آشنای دوستِ دیرینهای قرار میگیرد که احساسش را پنهان کرده است.
« پیوند خوابها و گذشته با ترسها و تصمیمهای هیونجو نیز امکان ایجاد تعلیقی عاطفی را فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جیوو نیز با رازهای گذشته و جایگاه قدرتمندش به الگوی مرد سرد و مرموز نزدیک میشود. سریال تلاش میکند به این الگوها لایهای فانتزی و احساسی بیفزاید، اما کمتر پیش میآید که خودِ ساختار مثلث را دگرگون کند. از همین رو، کشمکش میان دو مرد گاه بیشتر به انتظار برای معلوم شدن مسیر داستان میانجامد تا کاوشی تازه در معنای دوست داشتن، حق انتخاب و مرزبندی عاطفی.
کمدی و ریتم روایت کمدی قرار است از سنگینی رازهای گذشته و تنشهای عاشقانه بکاهد، اما کیفیت شوخیها یکدست نیست. بعضی لحظات خانوادگی و موقعیتهای روزمره، گرمایی طبیعی به جهان سریال میدهند و شخصیتهای فرعی را از سایه بیرون میآورند. در مقابل، شوخیهای اغراقشده یا تکراری گاهی درست زمانی وارد میشوند که روایت به تمرکز و سکوت بیشتری نیاز دارد.
این جابهجایی ناگهانی میان ملودرام، فانتزی و کمدی میتواند ضرباهنگ را کند کند و وزن لحظههای جدی را کاهش دهد. مشکل فقط فراوانی شوخیها نیست؛ مسئله، پیوند نامتوازن آنها با خط اصلی است. برخی خردهروایتهای جانبی امکان پرداختن به فشارهای خانوادگی، انتخابهای فردی و مسیر شغلی زنان را فراهم میکنند، اما همه این مسیرها به یک اندازه پرورده نمیشوند.
در نتیجه، سریال گاهی وعده گسترش جهان خود را میدهد و سپس توجه را دوباره به مثلث عاشقانه بازمیگرداند، بیآنکه همه رشتههای فرعی به عمق لازم برسند. جهان کاری و شخصیتهای پیرامونی محیط وبتون و کار هیونجو میتوانست ستون روایی مهمی باشد؛ عرصهای که در آن جاهطلبی، خلاقیت و استقلال او به شکلی ملموس آزموده میشود.
« جیوو نیز با رازهای گذشته و جایگاه قدرتمندش به الگوی مرد سرد و مرموز نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
این بستر همچنین پیوندی طبیعی میان شخصیتها و قصهگویی تصویری ایجاد میکند. بااینحال، در بخشهایی از سریال، کار بیشتر نقش زمینه را دارد تا نیرویی فعال در تحول شخصیت. هیونجو جاهطلبی حرفهای خود را آشکار میکند، اما کشمکشهای کاری گاه زیر سایه روابط عاشقانه میروند. شخصیتهای پیرامونی نیز هرجا به زندگی روزمره و فشارهای اجتماعی نزدیک میشوند، به اثر جان میبخشند.
گفتوگوهای مربوط به خانواده، کار و انتخابهای شخصی میتوانند تصویر گستردهتری از زنان و محدودیتهای پیش روی آنان بسازند. بااینحال، تمرکز نابرابر باعث میشود برخی از این خطها نیمهتمام یا کماثر به نظر برسند. این کاستی، بهویژه برای روایتی که درباره انتخاب و استقلال سخن میگوید، فرصتی از دسترفته است: شخصیتهای فرعی میتوانستند نشان دهند که زندگی عاطفی و آینده زنان به یک الگوی واحد محدود نیست.
جمعبندی «To All the Guys Who Loved Me» اثری است با هستهای جذاب و پیامهایی دلگرمکننده، اما با روایتی که همیشه به اندازه ایدههایش پخته نیست. زندگیهای گذشته به داستان حالوهوایی خیالانگیز میبخشد و هیونجو، بهواسطه تأکید بر استقلال و حق انتخاب، حضوری دوستداشتنی و معنادار دارد.
بازیگران نیز در لحظات فردی، کشمکشهای احساسی شخصیتها را باورپذیر میکنند. در برابر این امتیازها، پیچیدگی نهچندان منسجم روایت، شوخیهای گاه زورکی، ریتم کند و مثلث عاشقانه آشنا، از نیروی اثر میکاهند. سریال بیش از آنکه تجربهای کاملاً تازه بسازد، میان ایدههای نو و قراردادهای آشنای ملودرام در رفتوآمد است.
« این بستر همچنین پیوندی طبیعی میان شخصیتها و قصهگویی تصویری ایجاد میکند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که به عاشقانههای فانتزی، روابط تقدیری و شخصیت زن مستقل علاقه دارند، احتمالاً از لحظات موفق آن لذت خواهند برد؛ اما کسانی که انسجام روایی و تحول پیچیده شخصیتها را در اولویت میگذارند، ممکن است فاصلهای میان ظرفیت اثر و دستاورد نهاییاش احساس کنند.
ثبت دیدگاه