نقد و بررسی
نقد Just Go with It | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با نیرویی از جنس فریب «Just Go with It» کمدی رمانتیکی است که موتور حرکتش را بر یک دروغ ساده اما وسوسهانگیز بنا میکند: دنی مککیبی، جراح پلاستیک موفق، برای حفظ تصویری که از زندگی عاطفی خود ساخته، از کاترین، دستیار وفادارش، میخواهد نقش همسر در آستانهٔ جدایی او را بازی کند.
ورود پالمر به زندگی دنی، این تمهید را از یک دروغِ بهظاهر بیضرر به زنجیرهای از نقشبازیکردنها و سوءتفاهمها تبدیل میکند. سفر آخرهفتهای به هاوایی نیز فضای مناسبی فراهم میآورد تا این آشفتگی در برابر چشم دیگران گسترش یابد. فیلم بر الگویی دیرآشنا تکیه دارد: شخصیتها میکوشند با پنهانکردن حقیقت، رابطهها را آسانتر کنند، اما هر پنهانکاری آنها را به دروغ تازهای میکشاند.
این الگو برای کمدی موقعیت ظرفیت فراوانی دارد؛ زیرا تماشاگر میداند فاصلهٔ میان واقعیت و نمایش سرانجام دردسرساز خواهد شد و از همین پیشآگاهی انتظار میکشد ببیند نقابها چگونه به هم میریزند. بااینحال، فیلم بهجای آنکه این سازوکار را به شکلی تازه بازآفرینی کند، اغلب به همان مسیرهای آشنای کمدی رمانتیک بسنده میکند.
« سفر آخرهفتهای به هاوایی نیز فضای مناسبی فراهم میآورد تا این آشفتگی در برابر چشم دیگران گسترش یابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دروغ بهمثابه ابزار کمدی بهترین فرصتهای طنز فیلم از تضاد میان آنچه شخصیتها میدانند و آنچه دیگران باور کردهاند پدید میآید. هر توضیح ساختگی، نیازمند توضیح دیگری است و هر شخصیت ناچار میشود جزئیات بیشتری را به داستانی بیفزاید که از ابتدا بر پایهٔ حقیقت بنا نشده است. حضور کودکان کاترین نیز موقعیتهایی میسازد که در آنها حفظ ظاهر دشوارتر میشود و بازیگران باید میان رفتار طبیعی و نقشی که وانمود میکنند، رفتوآمد کنند.
این تمهیدها در لحظاتی به فیلم شتاب و سرزندگی میبخشند؛ اما تکرار بیشازحدشان از نیروی طنز میکاهد. دروغهای پیدرپی گاه چنان آسان پذیرفته میشوند که منطق شخصیتها زیر سایهٔ ضرورتِ پیشبرد شوخی قرار میگیرد. تماشاگر میتواند بپذیرد که یک شخصیت برای گریز از موقعیتی ناخوشایند دروغ بگوید، اما وقتی هر گرفتاری با ساختن روایتی بزرگتر پاسخ داده میشود، تعلیق کمکم جای خود را به انتظارِ قابلپیشبینیِ دردسر بعدی میدهد.
فیلم بهندرت از خود میپرسد این شخصیتها چرا چنین راه پرهزینهای را ادامه میدهند؛ بیشتر به این بسنده میکند که دروغ بعدی چه موقعیتی برای شوخی فراهم خواهد کرد. شیمی بازیگران و مرکز عاطفی فیلم یکی از امتیازهای اصلی اثر، همراهی آدام سندلر و جنیفر آنیستون است. سندلر در نقش دنی، ترکیبی از اعتمادبهنفس نمایشی و ناپختگی عاطفی را عرضه میکند؛ مردی که در روابطش وانمود میکند کنترل اوضاع را در دست دارد، اما برای مواجههٔ صادقانه با خواستههایش آمادگی چندانی ندارد.
« این تمهیدها در لحظاتی به فیلم شتاب و سرزندگی میبخشند؛ اما تکرار بیشازحدشان از نیروی طنز میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
آنیستون در نقش کاترین، حضوری گرم و متوازن دارد و میتواند میان شوخطبعی، دلنگرانی مادرانه و احساساتی که آشکار نمیشوند، جابهجا شود. تعامل این دو، در مقایسه با خود طرح، طبیعیتر و دلنشینتر به نظر میرسد. کاترین در عمل نیرویی است که به داستان عمق عاطفی میدهد. او تنها همراه دنی در اجرای نقشه نیست؛ زندگی مستقلی دارد، مادر دو فرزند است و نسبت به آدمهای پیرامونش حساسیتی ملموس نشان میدهد.
همین ویژگیها سبب میشوند بخشهایی از فیلم که بر پیوند او با خانوادهاش یا بر صمیمیت تدریجی میان او و دنی تمرکز دارند، از شوخیهای صرفاً موقعیتی تأثیرگذارتر باشند. بااینهمه، فیلمنامه گاهی کاترین را بیش از آنکه شخصیتی با خواستههای مستقل بداند، وسیلهای برای ساماندادن به آشفتگیهای دنی میبیند.
شخصیتهای فرعی و تعادل کمدی پالمر، با بازی بروکلین دکر، قرار است نقطهٔ آغاز بحران تازهٔ دنی باشد؛ شخصیتی که حضورش او را وادار میکند از عادتهای پیشین خود فاصله بگیرد. اما فیلم فرصت چندانی برای پرداخت پیچیدگیهای او فراهم نمیکند. پالمر بیشتر نقش محرکی روایی را دارد تا فردی با جهان درونی مستقل، و به همین دلیل رابطهٔ او با دنی در قیاس با پیوند دنی و کاترین کمرمقتر جلوه میکند.
« تعامل این دو، در مقایسه با خود طرح، طبیعیتر و دلنشینتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیکول کیدمن در نقش دوین آدامز و نیک سواردسن در نقش ادی سیمز به بخشهایی از فیلم رنگی متفاوت میبخشند. دوین با اعتمادبهنفس و اندکی گزندگی وارد جمع میشود و میتواند از تکرار مداوم شوخیهای اصلی فاصله بگیرد. ادی نیز با رفتار اغراقشده و حضور پرجنبوجوشش به کمدی فیزیکی نزدیک میشود؛ هرچند این اغراق همیشه به خندهای مؤثر نمیانجامد.
فیلم گاه در افزودن شخصیتها و موقعیتهای فرعی بیش از اندازه سخاوتمند است، اما نه همهٔ این افزودهها به رشد داستان کمک میکنند و نه همهٔ آنها به اندازهٔ کافی پرداخت میشوند. هاوایی؛ منظرهای دلپذیر در خدمت گریز سفر به هاوایی، علاوه بر آنکه جمع شخصیتها را در فضایی محدود و مناسبِ سوءتفاهم قرار میدهد، به فیلم کیفیتی بصری و عاطفی میبخشد.
رنگهای روشن، آفتاب و چشماندازهای ساحلی، با لحن سبک اثر هماهنگاند و به آن حالوهوایی خوشایند میدهند. این فضا در تضاد با آشفتگی درونی شخصیتهاست: پیرامون آنها آرام و زیباست، اما روابطشان بر پایهٔ حقیقتی لرزان پیش میرود. بااینحال، فیلم از این مکان بیشتر بهعنوان پسزمینهای جذاب استفاده میکند تا عنصری که معنای تازهای به داستان بدهد.
« نیکول کیدمن در نقش دوین آدامز و نیک سواردسن در نقش ادی سیمز به بخشهایی از فیلم رنگی متفاوت میبخشند. »
قوتها و کاستیها
هاوایی حالوهوای اثر را دلپذیرتر میکند، اما بهتنهایی نمیتواند کمبودهای ساختاری فیلمنامه را جبران کند. سفر، راهی برای نزدیکترکردن شخصیتها و انباشتن موقعیتهای کمدی است؛ نه تجربهای که فیلم از خلال آن به تأملی عمیق دربارهٔ تغییر، خانواده یا صداقت برسد. ریتم، لحن و محدودیتهای فیلمنامه کارگردانی دنیس دوگان بر روانبودن روایت و حفظ لحن سرگرمکننده متمرکز است.
فیلم میخواهد هم کمدیای پرتحرک باشد و هم داستانی دربارهٔ صمیمیت و انتخاب عاطفی؛ اما این دو وجه همیشه بهخوبی در هم نمیآمیزند. برخی صحنهها برای رسیدن به شوخی یا واکنشی خاص بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند، و بعضی رخدادها چنان شتابزده از پی هم میآیند که فرصت نمییابند پیامد عاطفی خود را نشان دهند.
پیشبینیپذیری نیز از محدودیتهای جدی فیلم است. بسیاری از نشانههای روایی از همان آغاز مسیر کلی روابط را روشن میکنند و پیچیدگیهای بعدی، بیش از آنکه افق تازهای بگشایند، همان انتظارات اولیه را طولانیتر میکنند. البته در کمدی رمانتیک، آشنایی با الگوها الزاماً عیب نیست؛ لذت چنین آثاری گاه در مسیر و همراهی با شخصیتهاست، نه در غافلگیری.
« هاوایی حالوهوای اثر را دلپذیرتر میکند، اما بهتنهایی نمیتواند کمبودهای ساختاری فیلمنامه را جبران کند. »
جمعبندی
مسئله آن است که «Just Go with It» همیشه شوخیها یا لحظههای عاطفیِ بهاندازهای نیرومند ندارد تا آشنایی طرح را به تجربهای کاملاً زنده تبدیل کند. جمعبندی «Just Go with It» اثری سبک و تماشایی است که از ایدهٔ دروغهای زنجیرهای، فضایی برای سوءتفاهم و شوخی میسازد و با حضور دلنشین آدام سندلر و جنیفر آنیستون، گرمایی بیش از آنچه طرح بهتنهایی وعده میدهد پیدا میکند.
هاوایی نیز به فیلم جلوهای آفتابی و خوشایند میبخشد و لحظات خانوادگی و عاطفی آن، گاهی از شوخیهای پراکندهاش موفقترند. در برابر این امتیازها، داستان کلیشهای و قابلپیشبینی باقی میماند؛ شوخیها یکدست نیستند، بعضی موقعیتها کش میآیند و انباشت دروغها اعتبار روایی را کاهش میدهد.
فیلم بیش از آنکه کمدیای ظریف یا رمانسی عمیق باشد، سرگرمیای آشناست که بر جذابیت بازیگران و فضای دلپذیرش تکیه میکند. تماشاگرانی که از کمدی رمانتیک سبک و بازیگرمحور لذت میبرند، احتمالاً از همراهی با آن خشنود خواهند شد؛ اما کسانی که در پی تازگی روایی یا طنزی پیوسته و دقیقاند، ممکن است با اثری کمرمقتر از انتظار روبهرو شوند.
ثبت دیدگاه