نقد و بررسی
نقد منتقد 2023 (The Critic) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اقتدار نقد و وسوسهٔ قدرت «منتقد» با پرسشی جذاب آغاز میشود: چه اتفاقی میافتد وقتی کسی که عمرش را صرف داوری دربارهٔ دیگران کرده، ناگهان خود را در معرض داوری قرار ببیند؟ جیمی ارسکین، منتقد تئاتر روزنامهٔ دیلی کرانیکل، نه صرفاً صاحب قلمی تند، بلکه مردی است که قدرت فرهنگی را بخشی از هویت خویش میداند.
نقدهایش میتوانند اعتبار هنرمندی را بسازند یا ویران کنند؛ او نیز از این توانایی، بیش از آنکه برای روشنکردن ارزش یک اثر بهره بگیرد، برای تحکیم جایگاه شخصیاش استفاده میکند. فیلم، به کارگردانی آناند تاکر و بر پایهٔ رمان «پردهٔ آخر» نوشتهٔ آنتونی کوئین، در لندن دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد؛ جهانی که در آن تئاتر، روزنامه و منزلت اجتماعی به هم گره خوردهاند.
با تغییر مدیریت روزنامه، توازن قدرتی که ارسکین به آن تکیه داشته بههم میخورد. در پی این دگرگونی، او برای بازپسگرفتن نفوذش به بازیگری جوان و آسیبپذیر نزدیک میشود و از او میخواهد در نقشهای مخاطرهآمیز همراهش شود. روایت، بیآنکه رازهای پایانی خود را آشکار کند، از همین نقطه بهتدریج به سوی باجگیری، میل و خیانت حرکت میکند.
« با تغییر مدیریت روزنامه، توازن قدرتی که ارسکین به آن تکیه داشته بههم میخورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جیمی ارسکین؛ جذابیتِ آدمی نامطبوع بزرگترین امتیاز فیلم، بیتردید بازی ایان مککلن در نقش ارسکین است. او شخصیت را به هیولایی یکبعدی بدل نمیکند؛ در عوض، مردی را به نمایش میگذارد که هوش، غرور، ترس و خودفریبی در وجودش همزمان حضور دارند. مککلن با تغییرهای ظریف در طرز نشستن، نگاهکردن، مکثکردن و حتی نحوهٔ در دست گرفتن سیگار، نشان میدهد ارسکین چگونه در هر جمع، جایگاه خود را میسنجد و راهی برای بازگرداندن برتریاش میجوید.
این بازی، لذت تماشای فیلم را حتی در لحظاتی که روایت دچار لغزش میشود حفظ میکند. ارسکین شخصیتی خوشایند نیست و فیلم هم نمیکوشد او را بهسادگی تطهیر کند. بااینحال، مککلن چنان ظرافتی به او میبخشد که تماشاگر نمیتواند از دیدن شیوهٔ کارکرد ذهنش چشم بردارد. او هم اهل نمایش است و هم استاد پنهانکردن آسیبپذیری؛ گاه با زبانی آراسته دیگران را تحقیر میکند و گاه پشت همان زبان، اضطرابی عمیق از دستدادن موقعیتش را پنهان میسازد.
شخصیتهای پیرامونی و دشواری همدلی در برابر ارسکین، نینا لند با بازی جما آرترتون قرار دارد؛ بازیگری که برای بهدستآوردن فرصتی واقعی در حرفهاش، به تأیید منتقدی قدرتمند نیاز دارد. نینا فقط ابزاری در نقشهٔ ارسکین نیست: بخشی از تنش فیلم از این پرسش شکل میگیرد که او تا کجا حاضر است برای پیشرفت پیش برود و چه بهایی برای این انتخاب خواهد پرداخت.
« جیمی ارسکین؛ جذابیتِ آدمی نامطبوع بزرگترین امتیاز فیلم، بیتردید بازی ایان مککلن در نقش ارسکین است. »
شخصیتها و اجرا
آرترتون، بهویژه در لحظههایی که اضطراب صحنه و آسیبپذیری شخصی نینا با هم تلاقی میکنند، حضوری مؤثر دارد. مارک استرانگ نیز در نقش دیوید بروک، مالک تازهٔ روزنامه، حضوری سنجیده دارد. تقابل او با ارسکین تنها اختلاف میان دو مدیر یا دو سلیقه نیست؛ اختلاف میان دو شیوهٔ اعمال قدرت است. تام ترنر، با بازی آلفرد انوک، هم وجه خصوصیتر و پنهانماندهٔ زندگی ارسکین را به داستان میآورد و هم رابطهای را شکل میدهد که در آن اعتماد و وابستگی با خطرهای اجتماعی و شخصی درهمتنیدهاند.
بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. برخی از آنها بیشتر برای پیشبردن نقشه و تولید بحران به کار گرفته میشوند تا آنکه جهان درونی مستقلی پیدا کنند. از سوی دیگر، چون بسیاری از شخصیتهای محوری خودخواه، فریبکار یا قدرتطلباند، همدلی با آنان آسان نیست. این امر میتواند به فضای اخلاقاً تیرهٔ فیلم کمک کند، اما در جاهایی فاصلهٔ عاطفی میان مخاطب و ماجرا را نیز افزایش میدهد.
لندن دههٔ ۱۹۳۰؛ جلوهٔ بصری و فضای تهدید طراحی بصری فیلم از نقاط قوت روشن آن است. لندنِ دههٔ ۱۹۳۰ در «منتقد» صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست، بلکه فضایی بسته و پرنظارت میسازد که شخصیتها در آن پیوسته میان خلوت و صحنه جابهجا میشوند. اتاقهای تحریریه، سالنهای تئاتر و فضاهای خصوصی، هر یک به شکلی از نمایش بدل میشوند: آدمها سخن میگویند، نقش بازی میکنند و میکوشند از آنچه واقعاً میخواهند پرده بردارند.
« آرترتون، بهویژه در لحظههایی که اضطراب صحنه و آسیبپذیری شخصی نینا با هم تلاقی میکنند، حضوری مؤثر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نورپردازی سایهدار و طراحی صحنهٔ چشمنواز، حالوهوایی گیرا و گاه تهدیدآمیز پدید میآورند. تضاد میان درخشش ظاهری جهان تئاتر و تیرگی مناسبات پشتپرده، به مضمون فیلم شکل بصری میدهد. لباسها و جزئیات دورهای نیز به ساختن شخصیتها کمک میکنند؛ بهویژه در مورد ارسکین که پوشش و آدابش بخشی از نمایش اقتدار اوست.
این عناصر به فیلم انسجام سبکی میبخشند، هرچند گاهی زیبایی قابها از عمق درام پیشی میگیرد. نقد، رسانه و مسئولیت اخلاقی هستهٔ فکری فیلم دربارهٔ نقد هنری است، اما دامنهاش از تئاتر فراتر میرود. ارسکین قدرت داوری را با حق تحقیر اشتباه گرفته است. او میتواند دربارهٔ اثری نظر بدهد، اما آنچه به نقدش نیروی ویرانگر میدهد نه فقط ذوق یا دانش، بلکه موقعیت نهادی اوست.
روزنامه به قلم او امکان میدهد که سلیقهٔ شخصی را همچون حکمی قطعی عرضه کند؛ به این ترتیب، نقد از گفتوگویی دربارهٔ هنر به ابزاری برای سلطه بر هنرمند تبدیل میشود. فیلم همچنین نشان میدهد که قدرت رسانهای چگونه به روابط شخصی نفوذ میکند. جایگاه ارسکین در تحریریه، شناخت او از میل و نیاز دیگران و تواناییاش در کنترل روایت، در کنار هم به او امکان میدهند که آدمها را به مهرههای نقشهاش بدل کند.
« نورپردازی سایهدار و طراحی صحنهٔ چشمنواز، حالوهوایی گیرا و گاه تهدیدآمیز پدید میآورند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، «منتقد» همیشه این مضمون را با همان دقتی که در آغاز وعده میدهد دنبال نمیکند. گاه بهجای کاوش بیشتر در مرز باریک میان داوری صادقانه و تحقیر، به سمت هیجانهای داستانی و پیامدهای پرسروصدا میرود. تعلیق و لغزشهای پیرنگ نیمهٔ نخست فیلم، با معرفی مناسبات قدرت در روزنامه و جهان تئاتر، کشش قابلتوجهی میسازد.
تماشاگر درمییابد که هر رابطه ممکن است معاملهای پنهان در خود داشته باشد و هر جمله، چیزی بیش از معنای ظاهریاش بگوید. فیلم در این بخش از کنجکاوی و انتظار بهره میگیرد و ارسکین را در مرکز بازیای قرار میدهد که قواعدش را خودش تعیین کرده است. اما در ادامه، روایت بیشازحد به رخدادهای ملودراماتیک و پیچشهای پیدرپی تکیه میکند.
بعضی پیوندها میان شخصیتها چنان نزدیک و اتفاقی به نظر میرسند که باورپذیری جهان داستان را کاهش میدهند. همچنین، پیامدهای هر بحران همیشه بهطور طبیعی از تصمیمهای پیشین بیرون نمیآیند؛ گاه احساس میشود داستان برای رسیدن به نقطهای پرتنش، مسیر شخصیتها را بهسرعت به هم میرساند. این تغییر لحن، بخشی از ظرافت روانشناختی آغاز فیلم را کمرنگ میکند و تعلیق را به ملودرام نزدیکتر میسازد.
« با این حال، «منتقد» همیشه این مضمون را با همان دقتی که در آغاز وعده میدهد دنبال نمیکند. »
جمعبندی
جمعبندی «منتقد» اثری است که بیش از هر چیز با بازی کمنظیر ایان مککلن و فضای تاریخی خوشساختش در ذهن میماند. فیلم، شخصیت منتقدی را به تصویر میکشد که قدرت کلمات را میشناسد، اما از مسئولیت اخلاقی آن میگریزد؛ مردی که برای حفظ جایگاهش، دیگران را به ابزار تبدیل میکند و در همان حال، از زوال نفوذ خود هراس دارد.
این طرح اولیه ظرفیت یک درام تیز و چندلایه را دارد و نیمهٔ نخست نیز نوید چنین اثری را میدهد. بااینحال، ضعف در پرداخت بعضی شخصیتها، دشواری همدلی با بیشتر چهرههای داستان و چرخشهای گاه تصنعی در نیمهٔ دوم، مانع از آن میشود که فیلم به تمام ظرفیت خود برسد. نتیجه، اثری دیدنی اما نابرابر است: از نظر بازیگری و فضا غنی، از نظر پیرنگ گاه شتابزده، و از نظر مضمون در آستانهٔ تأملی عمیقتر دربارهٔ قدرت و داوری.
«منتقد» را میتوان برای حضور مککلن و جهان تئاتریِ پرزرقوبرقش تماشا کرد، بیآنکه از نوسانهای روایی آن چشم پوشید.
« جمعبندی «منتقد» اثری است که بیش از هر چیز با بازی کمنظیر ایان مککلن و فضای تاریخی خوشساختش در ذهن میماند. »
ثبت دیدگاه