نقد و بررسی
نقد آقای لانگ (Mr. Long) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تیغ و دیگ «مستر لانگ» با تضادی پرمعنا آغاز میشود: لونگ، آدمکشی ماهر که خشونت را چون حرفهای دقیق و بیعاطفه انجام میدهد، پس از شکست مأموریتی در توکیو به حاشیههای شهری کوچک پناه میبرد؛ جایی که هویت گذشتهاش برای دیگران ناشناخته است. این نقطهٔ شروع، نوید فیلمی جنایی و پرتنش را میدهد، اما فیلم بهسرعت از مسیر آشنای تعقیب و گریز فاصله میگیرد و به قلمرو همزیستی، آشپزی و پیوندهای انسانی وارد میشود.
کارگردان، سابو، نه میخواهد لونگ را صرفاً قهرمانی در گریز نشان دهد و نه داستان را به ملودرامی یکدست بدل کند؛ او شخصیتش را در برخورد میان دو جهان میسنجد: جهان سرد و حسابگر خشونت، و جهان روزمرهای که در آن یک قابلمه غذا میتواند بهانهای برای نزدیکشدن آدمها باشد. سکوتی که شخصیت میسازد بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازی چانگ چن بازمیگردد.
لونگ مردی کمحرف است، اما سکوتش خلأ نیست؛ مجموعهای از عادتها، احتیاطها و عواطف مهارشده در آن رسوب کرده است. چانگ چن با نگاههای کوتاه، مکثها و حرکات کنترلشده، گذشتهٔ شخصیت را بیآنکه مدام به زبان بیاورد، در رفتار او حاضر نگه میدارد. همین خویشتنداری سبب میشود تغییر تدریجی لونگ باورپذیرتر از آن باشد که با اعترافهای پرطمطراق یا دگرگونی ناگهانی ساخته شود.
فیلم از بازی فیزیکی او نیز بهره میبرد: بدن لونگ در موقعیتهای خشونتآمیز دقیق و آماده است، اما در فضای تازه، همان بدن ناچار میشود کارهای سادهتری انجام دهد؛ بنشیند، غذا بپزد و در برابر کنجکاوی دیگران واکنش نشان دهد. این فاصله میان مهارت مرگبار و زندگی عادی، گاه طنزآمیز است و گاه اندوهی آرام میآفریند.
« سکوتی که شخصیت میسازد بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازی چانگ چن بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی چانگ چن، بیش از آنکه شخصیت را توضیح دهد، اجازه میدهد تماشاگر او را از روی رفتارهای کوچک بشناسد. آشپزی بهمثابه زبان مشترک آشپزی در «مستر لانگ» صرفاً شگردی برای ایجاد موقعیتهای بامزه نیست؛ به زبان جایگزینی بدل میشود که میان لونگ و اطرافیانش امکان ارتباط میسازد. آدمی که از گفتوگو گریزان است، از راه غذا به جمع راه پیدا میکند.
کاسههای نودل، کارکردی فراتر از خوراک دارند: آنها بهانهای برای مکث، همکاری و شکلگرفتن نوعی زندگی جمعیاند. فیلم در این لحظهها از مهربانیای ساده و بیادعا بهره میبرد؛ مهربانیای که نه با سخنرانی، بلکه با کار و حضور نشان داده میشود. در کنار این گرما، آشپزی به فیلم فرصت میدهد تا ریتمی متفاوت بسازد.
بریدن، جوشاندن و آمادهکردن غذا به تکرارهایی دیداری بدل میشوند که آرامش نسبی محله را برجسته میکنند. این لحظهها گاهی خندهدارند و گاهی تلخ، زیرا آسودگیای که میسازند همواره زیر سایهٔ گذشتهٔ لونگ قرار دارد. فیلم در بهترین لحظاتش همین دوگانگی را حفظ میکند: شادی کوچک را از اندوه جدا نمیسازد و نمیگذارد گرمای جمعی، واقعیت دشوار زندگی شخصیتها را محو کند.
قابهایی میان زیبایی و زوال از نظر بصری، فیلم چشماندازی بهیادماندنی دارد. قاببندیهای سنجیده، رنگهای پرجلوه و منظرههای محله، محیطی میسازند که هم فرسوده و دورافتاده است و هم واجد زیبایی. فیلم نه این فضا را به پسزمینهای خنثی تقلیل میدهد و نه زوال آن را صرفاً با تیرگی و کثیفی نشان میدهد؛ در دل مکانهای نامرتب نیز نظم بصری و لحظههایی از لطافت پیدا میکند.
« بازی چانگ چن، بیش از آنکه شخصیت را توضیح دهد، اجازه میدهد تماشاگر او را از روی رفتارهای کوچک بشناسد. »
شخصیتها و اجرا
همین نگاه، با وضعیت لونگ پیوند دارد: مردی که از جهانی خشن میآید، در مکانی حاشیهای به امکان دیگری برای زیستن برمیخورد. دوربین در لحظههای پرتنش، خشونت را با ضرباهنگ و صراحت عرضه میکند؛ اما در بخشهای آرامتر، به فضا مجال میدهد تا خودش روایت کند. این تفاوت در شیوهٔ نگاه، تغییر حالوهوای فیلم را محسوس میسازد.
برخی قابها چنان ترکیببندی دقیقی دارند که گویی شخصیتها برای لحظهای درون تصویری ثابت محصور شدهاند؛ بااینحال، زیبایی تصویر همیشه به معنای آرامش نیست. گاه سکون بصری فقط وقفهای است پیش از بازگشت واقعیت تلخ. نوسان میان ژانرها یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ فیلم، آمیزش ژانرهاست: جنایی، کمدی، درام خانوادگی و ملودرام در کنار هم حضور دارند.
این ترکیب میتواند تازه و زنده باشد، زیرا جهان فیلم را از پیشبینیپذیری نجات میدهد؛ اما در عین حال، گاه ریتم و لحن را ناپایدار میکند. گذر ناگهانی از خشونتی بیپرده به موقعیتی کمیک، یا از لحظهای شوخطبعانه به اندوهی سنگین، همیشه بهخوبی هموار نمیشود. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم از او میخواهد در فاصلهای کوتاه، چند بار جایگاه عاطفی خود را عوض کند.
این نوسان را میتوان بخشی از منطق اثر دانست: زندگی لونگ نیز در کشاکش میان گذشتهای خطرناک و اکنونی شکننده قرار دارد. با این حال، قصد هنری بهتنهایی همهٔ دشواریهای اجرا را برطرف نمیکند. بعضی شوخیها با فضای تلخ پیرامونشان جور درنمیآیند و برخی لحظههای دراماتیک چنان برجسته میشوند که پیوندشان با بخشهای پیشین سست به نظر میرسد.
« این تفاوت در شیوهٔ نگاه، تغییر حالوهوای فیلم را محسوس میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه اثری است که در لحظات موفق، غافلگیرکننده و انسانی است، اما در لحظات دیگر از انسجام لحن فاصله میگیرد. روایتی که گاهی پراکنده میشود فیلم با ایدهای ساده و پرکشش آغاز میکند، اما در مسیر گسترش داستان، چندین خط عاطفی و روایی را همزمان پیش میبرد. زندگی لونگ، رابطههای تازهاش با ساکنان محل و گذشتهٔ شخصیتهایی که به او نزدیک میشوند، هرکدام ظرفیت تبدیلشدن به محور اصلی را دارند.
همین تعدد، به جهان فیلم رنگ و ازدحام میدهد، ولی گاهی تمرکز روایت را میگیرد. بعضی بخشها بیش از آنکه مسیر داستان را پیش ببرند، حالوهوا میسازند؛ انتخابی که برای تماشاگر علاقهمند به تأمل و جزئیات میتواند دلپذیر باشد، اما برای روایتی با چنین آغاز پرتنشی، صبر میطلبد. در بخشهایی، فیلم عمداً از شتاب میکاهد و اجازه میدهد زندگی روزمره تکرار شود.
این مکثها با فضای محله و تنهایی لونگ تناسب دارند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه ضروری احساس نمیشوند. در نتیجه، فیلم گاه میان تأمل و درنگ بیش از حد مرز روشنی نمیگذارد. بااینهمه، همین پراکندگی در بعضی لحظهها به حس زیستن در مکانی چندپاره کمک میکند؛ جایی که آدمها با نیازها و زخمهای متفاوت کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه داستان بتواند همهٔ آنها را به یک مسیر واحد فروبکاهد.
اندوهی که زیر گرما پنهان است گرمای جمعی فیلم به معنای سادهسازی رنج نیست. «مستر لانگ» نشان میدهد که نزدیکی آدمها میتواند تسکینبخش باشد، بیآنکه گذشته را پاک کند یا مشکلات را بهآسانی حل کند. در همین تقابل است که لحظههای خانوادگی اثر میگذارند: نه چون تصویری بینقص از خانواده عرضه میکنند، بلکه چون پیوند میان آدمهایی آسیبپذیر و ناتمام را جدی میگیرند.
« نتیجه اثری است که در لحظات موفق، غافلگیرکننده و انسانی است، اما در لحظات دیگر از انسجام لحن فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
طنز نیز در اینجا فقط برای سبککردن فضا نیست؛ گاهی شیوهای است برای تحمل دشواری، و گاهی فاصلهای کوتاه پیش از بازگشت اندوه. بااینحال، فیلم در بخشهای پایانی به تأکید عاطفی پررنگتری روی میآورد. این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران مؤثر باشد و برای برخی دیگر کمی گلدرشت جلوه کند؛ بهخصوص وقتی ظرافت و خویشتنداری بخشهایی از فیلم جای خود را به بیان مستقیمتر احساسات میدهد.
آنچه اثر را نجات میدهد، حضور پیشین لحظههای کوچک و ملموسی است که عاطفه را از دل رفتارها ساختهاند، نه فقط از راه تأکیدهای نمایشی. جمعبندی «مستر لانگ» فیلمی ناهموار اما صاحبنگاه است؛ اثری که از دل داستان آدمکشی پناهگرفته در حاشیهٔ یک شهر، به پرسشی دربارهٔ امکان پیوند انسانی میرسد.
قابهای زیبا، بازی کمحرف و نافذ چانگ چن، و لحظههای آشپزی و همدلی، به فیلم گرما و هویتی ویژه میبخشند. در سوی دیگر، نوسان میان خشونت و کمدی و ملودرام، پراکندگی روایی، مکثهای طولانی و تأکید عاطفیِ گاه بیش از اندازه، مانع میشوند که همهٔ اجزای اثر با یک قدرت پیش بروند. بااینهمه، فیلم را نمیتوان به آشفتگیهایش فروکاست.
ارزش آن در همین تلاش خطرپذیر برای کنار هم نشاندن امر خشن و امر روزمره، تنهایی و جمع، و غذا و خشونت است. «مستر لانگ» بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، تجربهای دیداری و عاطفی است: گاه آرام، گاه تکاندهنده و گاه نامتوازن، اما بهیادماندنی در لحظاتی که سکوت و یک کار ساده، بیش از کلمات از انسانیت سخن میگویند.
« بااینحال، فیلم در بخشهای پایانی به تأکید عاطفی پررنگتری روی میآورد. »
ثبت دیدگاه