نقد و بررسی
نقد Mad Max Beyond Thunderdome | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از دل مبادله سر برمیآورد «Mad Max Beyond Thunderdome» جهان پساآخرالزمانی مجموعه را از بیابانهای بیقانون به سوی جامعهای سازمانیافتهتر میبرد؛ جایی که بقا دیگر فقط به زور بازو و بنزین وابسته نیست و دادوستد، فناوری و قدرت سیاسی نیز در آن نقش دارند. بارترتاون، با سازوکارهای عجیب و مناسبات خشنش، از همان ابتدا تصویری زنده و متمایز میسازد: تمدنی نوپا که نظم را نه با قانونمداری، بلکه با نمایش قدرت و معامله برقرار میکند.
فیلم در این بخش، با تخیلی دیداری و جزئینگری در طراحی محیط، نشان میدهد که پس از فروپاشی جهان پیشین، انسانها چگونه از بقایای آن نظمی تازه میسازند؛ نظمی مضحک و هراسآور که در آن هر چیز، از انرژی تا جان آدمی، بهایی دارد. بارترتاون و منطق قدرت بارترتاون صرفاً پسزمینهای برای ماجراجویی مکس نیست؛ جامعهای است که تضادهایش داستان را پیش میبرند.
در این شهر، فناوری همزمان نشانهٔ پیشرفت و ابزار سلطه است: انرژیِ تولیدشده در زیرزمین، به حیات شهر نیرو میدهد، اما مالکیت و کنترل آن به کشمکش سیاسی گره خورده است. جهان فیلم از این منظر، تصویری فشرده از قدرت میشود؛ قدرتی که با زبان معامله سخن میگوید، اما پشت قراردادهایش تهدید و خشونت ایستاده است.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«گنبد تندر» چکیدهٔ همین منطق است. این میدان، هم سرگرمی عمومی است، هم دادگاه و هم نمایش آیینی خشونت. شعار مشهور آن، که در آن ورود دو نفر و خروج یک نفر وعده داده میشود، با طنزی تلخ قواعد این جامعه را آشکار میکند: در جهانی که قانون از کار افتاده، نمایش خشونت جای داوری را گرفته است.
نبرد درون گنبد از بهیادماندنیترین لحظات فیلم است، زیرا هیجان صحنه را با طراحی خلاقانهٔ فضا و حرکت پیوند میزند. بااینحال، جذابیت این بخش چنان پررنگ است که ممکن است باقی فیلم را در سایهٔ خود قرار دهد. مکس؛ قهرمانی که نمیخواهد اسطوره باشد مل گیبسون در نقش مکس، بار دیگر شخصیتی کمحرف و فرسوده را به تصویر میکشد که ترجیح میدهد از هر تعهدی دور بماند.
او در ظاهر همان سرگردان سرسخت و تنهاست، اما فیلم علاقه دارد این تنهایی را در برابر مسئولیت اخلاقی قرار دهد. مکس به جهان اعتماد ندارد و خود را نجاتدهنده نمیداند؛ بااینحال، هر بار که با آدمهایی روبهرو میشود که توان دفاع از خود ندارند، فاصلهگرفتن از آنان آسان نیست. این کشمکش، پیوند قسمت سوم با پیشینهٔ مجموعه را شکل میدهد.
« این میدان، هم سرگرمی عمومی است، هم دادگاه و هم نمایش آیینی خشونت. »
شخصیتها و اجرا
مکس در این فیلم نه قهرمانی آرمانگراست و نه جنگجویی که از ابتدا برای نجات دیگران برخاسته باشد. او بیشتر به نیرویی ناخواسته شبیه است که رویدادها پیوسته به سوی انتخابهای اخلاقی سوقش میدهند. همین سرپیچی از نقش قهرمان، به شخصیت او جذابیت میبخشد؛ هرچند روایت در نیمهٔ دوم، گاه بیش از اندازه بر تغییر لحن و موقعیت مکس تکیه میکند و از خشونت فشرده و بیامان فضای آغازین فاصله میگیرد.
تینا ترنر و سیمای قدرت حضور تینا ترنر بهعنوان آنتی اینتی، یکی از مهمترین نیروهای نمایشی فیلم است. او فرمانروایی را بازی میکند که هم نمایشگر شکوه و اعتمادبهنفس است و هم محصول جهانی است که در آن قدرت، مهارتی برای زندهماندن به شمار میرود. ترنر با انرژی و تسلط صحنه را در اختیار میگیرد؛ حتی زمانی که فیلم بر مکس تمرکز دارد، شخصیت او همچنان حضوری پررنگ و بهیادماندنی دارد.
لباسها و ظاهر آنتی اینتی نیز بخشی از شخصیتپردازیاند. شکوه پرزرقوبرق او در برابر مصالح فرسودهٔ شهر، تناقضی چشمنواز میسازد: در سرزمینی که همهچیز از ضایعات و بقایا پدید آمده، قدرت خود را با جلوهگری اعلام میکند. طراحی لباس، وسایل نقلیه و محیطها در سراسر فیلم از برجستهترین دستاوردهای بصری آناند.
« مکس در این فیلم نه قهرمانی آرمانگراست و نه جنگجویی که از ابتدا برای نجات دیگران برخاسته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر عنصر، انگار از دل انبار متروکی بیرون آمده و به شکلی تازه به کار گرفته شده است؛ خلاقیتی که به جهان فیلم هویتی ملموس و قابلتشخیص میدهد. تغییر لحن و ورود کودکان با ورود کودکان، فیلم از جامعهٔ خشن و سیاسی بارترتاون به فضایی اسطورهایتر و افسانهگونتر حرکت میکند. این جابهجایی مضمون مهمی را پیش میکشد: نسلی که پس از فروپاشی جهان متولد شده، چگونه گذشته را میفهمد و چه تصویری از آینده میسازد؟
کودکان در پیوند با یادگارهای تمدن پیشین، از دانش ناقص خود روایت و باور میسازند؛ و فیلم در این بخش، اندیشهٔ جالبی دربارهٔ انتقال حافظه و دگرگونی تاریخ به نمایش میگذارد. اما همین انتخاب، از نظر لحن نیز دشوارترین بخش فیلم است. زبان و رفتار کودکانهٔ گروه گاهی به اغراق و کارتونیشدن نزدیک میشود؛ در نتیجه، خطر و خشونتی که در نیمهٔ نخست احساس میشد، کمرنگتر به نظر میرسد.
این تغییر ممکن است برای برخی تماشاگران تازگی و لطافت ایجاد کند، اما برای کسانی که به فضای خشن و بیرحم قسمتهای پیشین خو گرفتهاند، نوعی گسست خواهد بود. فیلم میخواهد هم قصهای دربارهٔ زخمهای تمدن باشد و هم ماجرایی پرتحرک و دسترسپذیر؛ این دو گرایش همیشه بهخوبی در هم نمیآمیزند.
« اما همین انتخاب، از نظر لحن نیز دشوارترین بخش فیلم است. »
قوتها و کاستیها
ریتم و ساختار روایی بزرگترین نابرابری فیلم در ریتم آن دیده میشود. بخشهای مربوط به بارترتاون، با معرفی تدریجی سازوکار شهر، شخصیتهای رنگارنگ و تهدیدهای سیاسی، ضرباهنگی پرکشش دارند. گنبد تندر نیز نقطهٔ اوج این نیمه است: موقعیتی ساده و روشن که تعلیق را با طراحی صحنه و کنش فیزیکی درهم میآمیزد.
در این لحظات، تخیل تصویری فیلم دقیقاً در خدمت روایت قرار میگیرد. نیمهٔ دوم اما طولانیتر و پراکندهتر به نظر میرسد. تمرکز داستان تغییر میکند و بخشی از انرژی آغازین جای خود را به مکثها و گفتوگوهایی میدهد که همیشه بار دراماتیک کافی ندارند. فیلم در نهایت دوباره به حرکت و هیجان بازمیگردد، ولی آن پیوستگی و تمرکز بخش نخست را کاملاً بازیابی نمیکند.
این ضعف ساختاری علت اصلی آن است که فیلم، با وجود برخورداری از چند صحنهٔ درخشان و دنیایی خلاق، گاه کشدار احساس میشود. جایگاه فیلم در مجموعه این قسمت بیش از آنکه تکرار فرمول قبلی باشد، تجربهای برای گسترش دامنهٔ جهان «مکس دیوانه» است. از بیابان تنها و گروههای مسلح، به سوی شهر، سیاست، اسطوره و رابطهٔ میان نسلها میرود.
« ریتم و ساختار روایی بزرگترین نابرابری فیلم در ریتم آن دیده میشود. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که تخیل بصریاش همچنان نیرومند است، اما خشونت تلخ و بیواسطهٔ آثار پیشین را با لحنی نمایشیتر و گاه عامهپسندتر جایگزین میکند. همین تغییر، هم سرچشمهٔ تازگی آن است و هم دلیل فاصلهاش از انتظارات بخشی از مخاطبان مجموعه. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که جهان پساآخرالزمانی میتواند بیش از تعقیبوگریز و نبرد باشد: میتواند جامعهای با اقتصاد، اسطوره، آیین و حافظهٔ جمعی داشته باشد.
در لحظات ضعیفتر، اما ایدههای جذابش میان دو لحن متفاوت معلق میمانند و داستان از تمرکز میافتد. جمعبندی «Mad Max Beyond Thunderdome» فیلمی نامتوازن، اما سرشار از تصویرها و ایدههای ماندگار است. بارترتاون، گنبد تندر، طراحی چشمنواز لباسها و ماشینها و حضور پرانرژی تینا ترنر، نیمهٔ نخست را به تجربهای خلاق و پرکشش بدل میکنند.
در مقابل، تغییر مسیر داستان به سوی کودکان و نرمترشدن فضای کلی، ضرباهنگ و پیوستگی فیلم را تضعیف میکند و گاهی به لحنی بیش از اندازه کارتونی میانجامد. بااینهمه، ارزش فیلم در جسارتش برای تغییر مسیر است: اثری که در پی ساختن گوشهای تازه از جهان مکس است، حتی اگر نتواند همهٔ اجزای آن را به یک اندازه موفق به هم پیوند دهد.
« همین تغییر، هم سرچشمهٔ تازگی آن است و هم دلیل فاصلهاش از انتظارات بخشی از مخاطبان مجموعه. »
ثبت دیدگاه