نقد و بررسی
نقد والریا (Valeria) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
والریا؛ قصهای دربارهٔ دوستی و بنبستهای روزمره مجموعهٔ اسپانیایی «Valeria» از نقطهای آشنا آغاز میشود: نویسندهای که میان تردید دربارهٔ توانایی خود و فرسودگی رابطهٔ زناشوییاش گرفتار شده است. والریا در چنین وضعیتی به سه دوست نزدیکش، کارمن، لولا و نریا، پناه میبرد؛ زنانی که هرکدام، به شیوهای متفاوت، درگیر پرسشهایی دربارهٔ عشق، کار، استقلال و شناخت خویشاند.
این طرح، بیش از آنکه وعدهٔ روایتی پرتعلیق بدهد، دریچهای به زندگی خصوصی و گفتوگوهای روزمرهٔ چهار زن میگشاید. مجموعه بر رمانهای الیزابت بناونت بنا شده و در قالب کمدیـدرام عاشقانه پیش میرود. نقطهٔ قوت اصلی اثر، تمرکز بر پیوند میان این چهار شخصیت است. دوستی در «والریا» صرفاً وسیلهای برای فراهمکردن موقعیتهای شوخی یا انتقال اطلاعات داستانی نیست؛ مهمترین تکیهگاه عاطفی شخصیتهاست.
دوستان گاهی یکدیگر را از خودفریبی بیرون میآورند، گاهی به تصمیمهایی شتابزده دامن میزنند و گاهی فقط با حضورشان تنهایی را سبکتر میکنند. همین ترکیبِ حمایت و اختلاف، رابطهها را تا اندازهای زنده و باورپذیر میسازد. در جهانی که بسیاری از داستانهای عاشقانه، رابطهٔ دونفره را مرکز تمام تجربهها قرار میدهند، سریال یادآوری میکند که صمیمیت میان دوستان نیز میتواند نیرویی تعیینکننده در زندگی باشد.
چهار زن، چهار مسیر متفاوت والریا مرکز روایی مجموعه است، اما سه دوست او صرفاً شخصیتهای فرعیِ تابع قصهٔ او نیستند. کارمن، لولا و نریا هرکدام با خواستهها و دشواریهای خود وارد داستان میشوند و حضورشان تصویری چندصدایی از زنان جوانی میسازد که میکوشند میان انتظارات اجتماعی و میل شخصی تعادل برقرار کنند.
« این طرح، بیش از آنکه وعدهٔ روایتی پرتعلیق بدهد، دریچهای به زندگی خصوصی و گفتوگوهای روزمرهٔ چهار زن میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت خلقوخوها به ریتم جمعی اثر کمک میکند: هر شخصیت میتواند گفتوگو را به سمتی ببرد که با تجربه و نگاه خودش سازگار است. بازیگران اصلی، از جمله دیانا گومس در نقش والریا، سیلما لوپس در نقش لولا، پائولا مالیا در نقش کارمن و ترزا ریوث در نقش نریا، بار این روابط را بر دوش میکشند. بااینحال، استقلال روایی این چهار مسیر همیشه یکسان نیست.
گاهی داستان یکی از دوستان در حد چند موقعیت پراکنده باقی میماند و فرصت نمییابد به کشمکشی کامل و چندلایه تبدیل شود. سریال میخواهد میان زندگی حرفهای، عاطفی و اجتماعی چند شخصیت حرکت کند، اما این تقسیم توجه در برخی لحظهها به بهای عمق تمام میشود. در نتیجه، مخاطب ممکن است با حالوهوای کلی هر زن آشنا شود، بیآنکه به تمام تناقضها و انگیزههای او دسترسی پیدا کند.
بحران نویسندگی و رابطهٔ زناشویی بحران خلاقیت والریا در ظاهر مسئلهای دربارهٔ نوشتن است، اما در لایهٔ زیرین به دشواریِ یافتن صدای شخصی مربوط میشود. او باید نهفقط صفحهای سفید را پر کند، بلکه بفهمد چه چیزی را میخواهد بگوید و تا چه اندازه حاضر است خود را در نوشتهاش آشکار کند. این پیوند میان زندگی و آفرینش هنری ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: آشفتگی عاطفی میتواند هم مانع کار باشد و هم مادهٔ خام آن.
سریال این ایده را بهروشنی مطرح میکند، هرچند همیشه آن را تا پیامدهای جدی و پیچیدهاش دنبال نمیکند. در سوی دیگر، زناشویی والریا فضای مناسبی برای بررسی عادت، فاصله و نارضایتی فراهم میآورد. اثر به جای آنکه رابطه را صرفاً به تقابل سادهٔ خوب و بد تقلیل دهد، از حس بلاتکلیفیای بهره میگیرد که در یک پیوند فرسوده شکل میگیرد: ماندن میتواند دشوار باشد و رفتن نیز لزوماً پاسخ آمادهای در اختیار شخصیت نمیگذارد.
« بااینحال، استقلال روایی این چهار مسیر همیشه یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، بعضی واکنشها و چرخشهای عاطفی سریعتر از آن رخ میدهند که زمینهسازی لازم برایشان فراهم شده باشد. این شتاب، گاه از نیروی موقعیت میکاهد و مخاطب را از همراهی کامل با تصمیمها بازمیدارد. بازیگری و لحن روایی جذابیت گروه بازیگران یکی از عوامل اصلی آسانتماشا بودن مجموعه است.
بازیها در مجموع با لحن سبک و پرتحرک سریال هماهنگاند و شخصیتها را از حالت تیپهای کاملاً انتزاعی بیرون میآورند. بهویژه در صحنههای جمعی، واکنشها و مکثهای کوچک میان دوستان حس آشنایی و سابقهای مشترک میسازد؛ گویی این زنان پیش از آغاز داستان نیز زندگیای بیرون از قاب داشتهاند.
همین کیفیت، رابطهها را گرم میکند و سبب میشود حتی گفتوگوهای ساده، گاهی نیرویی بیش از پیشبرد پیرنگ پیدا کنند. لحن اثر نیز میان کمدی، رمانس و لحظههای جدی در رفتوآمد است. این جابهجایی به مجموعه امکان میدهد از سنگینی بحرانهای عاطفی فاصله بگیرد، اما همیشه به توازنی دقیق نمیرسد.
شوخی یا سبکسری ممکن است درست هنگامی وارد شود که موقعیت به مکثی جدیتر نیاز دارد؛ یا برعکس، مسئلهای روزمره چنان پررنگ شود که ریتم سرزندهٔ روایت برای مدتی فروبنشیند. با وجود این ناهمواریها، سبک کلی سریال برای تماشایی تفریحی و پیوسته طراحی شده است؛ هر قسمت بیش از آنکه بر پیچیدگی ساختاری تکیه کند، بر آشنایی با شخصیتها و دنبالکردن گرفتاریهایشان متکی است.
« بااینهمه، بعضی واکنشها و چرخشهای عاطفی سریعتر از آن رخ میدهند که زمینهسازی لازم برایشان فراهم شده باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شباهتها و محدودیتهای کلیشه مقایسهٔ «والریا» با «سکس و شهر» اجتنابناپذیر است: گروهی از زنان شهری، گفتوگو دربارهٔ روابط و میل، و دوستیای که در برابر ناکامیهای عاطفی پناه فراهم میکند. این شباهت میتواند برای مخاطبی آشنا با آن الگو راهگشا باشد، اما همزمان انتظاراتی را نیز به وجود میآورد که سریال همیشه از پس برآوردنشان برنمیآید.
مسئله فقط شباهت موضوعی نیست؛ گاه شخصیتها و موقعیتها چنان در مسیرهای آشنا حرکت میکنند که اثر فرصت کمتری برای یافتن زاویهٔ دیدی کاملاً مستقل پیدا میکند. البته روایت در بستر اسپانیایی خود ویژگیهایی دارد و نباید آن را نسخهای یکبهیک از اثری دیگر دانست. بااینحال، هرگاه بحرانها به سوءتفاهمهای قابلپیشبینی یا تصمیمهایی کممقدمه فروکاسته میشوند، حس تازگی کاهش مییابد.
در چنین لحظاتی، سریال به جای آنکه از جزئیات ویژهٔ شخصیتهایش معنا بسازد، به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند. این محدودیت، بیش از آنکه تماشای اثر را ناممکن سازد، سقف بلندپروازی آن را مشخص میکند: «والریا» اثری گرم و سرگرمکننده است، نه کاوشی عمیق در روانشناسی روابط یا تجربهٔ زنانه.
ظاهر شهری و تجربهٔ تماشا فضای شهری و زندگی روزمره در مجموعه نقش پسزمینهای مؤثر دارند. جهان شخصیتها با رفتوآمد، دیدارهای دوستانه، محیط کار و موقعیتهای اجتماعی شکل میگیرد؛ عناصری که به روایت حسی معاصر و پرجنبوجوش میدهند. این محیط، بهجای آنکه بهتنهایی موضوعی مستقل شود، بستری برای برخورد شخصیتها و آشکارشدن تفاوتهایشان فراهم میآورد.
« البته روایت در بستر اسپانیایی خود ویژگیهایی دارد و نباید آن را نسخهای یکبهیک از اثری دیگر دانست. »
قوتها و کاستیها
حاصل، فضایی دلنشین است که تماشای مجموعه را آسان میکند، هرچند همیشه به تصویری عمیق یا پیچیده از شهر و مناسبات اجتماعی آن نمیرسد. از نظر ریتم، «والریا» برای مخاطبی مناسب است که در جستوجوی روایتی سبک، شخصیتمحور و آمیخته با روابط عاطفی باشد. جذابیت اصلیاش نه غافلگیریهای بزرگ، بلکه همراهی با جمعی از زنان است که میکوشند از آشفتگیهای زندگی روزمره راهی به سوی شناخت بهتر خود پیدا کنند.
این انتخابِ لحن، نقطهٔ قوت و محدودیت اثر را همزمان میسازد: روایت بهندرت خستهکننده یا سنگین میشود، اما گاهی از کاوش عمیقتر در زخمها و پیامدهای تصمیمها نیز فاصله میگیرد. جمعبندی «والریا» مجموعهای خوشتماشا دربارهٔ دوستی، عشق و جستوجوی صدای شخصی است. نیروی اصلی آن در گرمای رابطهٔ چهار زن و جذابیت گروه بازیگران نهفته است؛ کیفیتی که ضعفهای روایی را در بسیاری از لحظهها قابلتحمل میکند.
در مقابل، کلیشههای آشنا، شخصیتپردازی نهچندان عمیق و برخی موقعیتهای کمباورپذیر مانع میشوند که اثر به درامی کاملاً ماندگار یا تحلیلی بدل شود. این مجموعه بیش از آنکه بخواهد پاسخهای قطعی عرضه کند، تجربهای سبک و صمیمانه از همراهی با شخصیتهایی فراهم میآورد که هنوز در حال آزمودن انتخابهای خود هستند.
اگر انتظار اصلی، سرگرمی عاطفی و دوستیهای پررنگ باشد، «والریا» بهخوبی از عهدهٔ آن برمیآید؛ اما مخاطبی که پیچیدگی روانشناختی و نوآوری روایی میطلبد، احتمالاً محدودیتهایش را نیز بهروشنی خواهد دید.
« جمعبندی «والریا» مجموعهای خوشتماشا دربارهٔ دوستی، عشق و جستوجوی صدای شخصی است. »
ثبت دیدگاه