نقد و بررسی
نقد Why Does Herr R. Run Amok? | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در مدارِ تکرار «چرا آقای ر. دست به جنون میزند؟» از همان عنوانش پرسشی را پیش میکشد که فیلم شتابی برای پاسخدادن به آن ندارد. آقای ر. نقشهکشی فنی، کارمندی قابلاعتماد، همسری وظیفهشناس و پدری مهربان است؛ کسی که در ظاهر نه دشمنی آشکاری دارد و نه بحرانی بزرگ که زندگیاش را از جا بکند.
فیلم بهجای آنکه او را در آستانهی حادثهای هیجانانگیز قرار دهد، ما را به تماشای روزهای معمولیاش میبرد: محل کار، خانه، دیدارها و گفتوگوهایی که هرکدام بهتنهایی کماهمیت به نظر میرسند. اما همین خردهرویدادها بهتدریج تصویری از فرسودگی میسازند؛ فرسودگیای که نه با یک فاجعهی ناگهانی آغاز شده و نه با توضیحی روانشناختی بهسادگی فهمیده میشود.
فیلم را Rainer Werner Fassbinder و Michael Fengler کارگردانی کردهاند و Kurt Raab در نقش محوری آقای ر. ظاهر میشود. روزمرگی بهمثابهی درام ساختار فیلم بر رویدادهای بزرگ تکیه ندارد. آنچه تماشاگر میبیند، بیشتر به رشتهای از لحظههای پراکنده شباهت دارد: گفتوگوهای کاری، معاشرتهای خانوادگی، دیدار آشنایان، رسیدگی به امور خانه و تلاش برای کنارآمدن با خواستههای دیگران.
در یک روایت متعارف، چنین صحنههایی احتمالاً کوتاه میشدند تا راه برای پیشرفت داستان باز شود؛ اینجا اما خودِ مکثها و تکرارها موضوع اصلیاند. فیلم اجازه میدهد زمان بگذرد، بیآنکه هر لحظه را به نشانهای روشن برای حادثهای بعدی تبدیل کند. این انتخاب، در آغاز ممکن است ساده یا حتی بیهدف به نظر برسد.
« دست به جنون میزند؟» از همان عنوانش پرسشی را پیش میکشد که فیلم شتابی برای پاسخدادن به آن ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با پیشرفتن فیلم روشن میشود که شکل روایت بخشی از معنای آن است: زندگی آقای ر. از مجموعهای از کارهای کوچک و قابلپیشبینی ساخته شده، اما پیشبینیپذیری بهمعنای آرامش نیست. در جمعهای خانوادگی و کاری، حرفها اغلب به گردش خود ادامه میدهند، بیآنکه به صمیمیت یا فهم متقابل برسند. روزمرگی در اینجا زمینهای خنثی نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را در نقشهای آشنایشان نگه میدارد.
مردی که دیده نمیشود آقای ر. با آنکه مرکز فیلم است، بهسادگی به شخصیتی رازگشا و پرحرف بدل نمیشود. او را از خلال رفتارهای عادیاش میشناسیم: در کار قابلاتکاست، با همکاران کنار میآید و برای خانوادهاش حضور دارد. بااینحال، این کارآمدی ظاهری چیزی را دربارهی خواستههای درونیاش روشن نمیکند.
رئیسش از او انتظار دارد فراتر از دقت فنی، در حل مسئله هم ابتکار نشان دهد؛ همسرش نیز او را بهسوی پیشرفت شغلی و جایگاهی بالاتر سوق میدهد. فشارها گاه کوچک و روزمرهاند، اما همین عادیبودن پرسشبرانگیز است: چه مقدار از زندگی را میتوان با سازگاری و انجام وظیفه گذراند، پیش از آنکه این شیوهی زیستن ترک بردارد؟
Kurt Raab نقش را با خویشتنداری اجرا میکند. او آقای ر. را نه به هیولایی پنهان تبدیل میکند و نه به قربانیای که از همان ابتدا برانگیزانندهی ترحم باشد. این بازی کمادا، به شخصیت نوعی ابهام میدهد: تماشاگر در پی یافتن نشانهای آشکار از آشفتگی میگردد، اما فیلم از ارائهی سرنخهای مطمئن پرهیز میکند.
« با پیشرفتن فیلم روشن میشود که شکل روایت بخشی از معنای آن است: زندگی آقای ر. »
شخصیتها و اجرا
Lilith Ungerer نیز در نقش همسر، شخصیتی را میسازد که جاهطلبی و مطالبهگریاش همیشه به معنای بیعاطفگی نیست؛ رابطهی این دو در لحظاتی معمولی و حتی گرم به نظر میرسد، و همین تناقض آن را باورپذیرتر میکند. دوربین؛ شاهدی در میان جمع یکی از مهمترین ابزارهای فیلم، شیوهی قرارگرفتن دوربین در برابر شخصیتهاست.
در برخی صحنهها، تصویر با تمرکز بر دو نفر یا چهرهای نزدیک آغاز میشود و سپس بهآرامی عقب میرود تا دیگر حاضران را نیز در قاب بگنجاند. حرکت، صرفاً اطلاعات فضایی نمیدهد؛ نگاه ما را از گفتوگوی خصوصی به جمعی منتقل میکند که آن را میشنود، میسنجد یا در سکوت تحمل میکند. ناگهان صحنه دیگر فقط گفتوگوی دو شخصیت نیست، بلکه نمایشی اجتماعی است که در آن آدمها هم حرف میزنند و هم زیر نگاه دیگران قرار دارند.
قابهای باز و فاصلهی دوربین حس مشاهدهگری بیواسطهای ایجاد میکنند؛ گویی در اتاقی واقعی ایستادهایم و اجازه نداریم برای آسودگی، به موسیقی پرطنین یا تدوینی پرشتاب پناه ببریم. این سبک به فضای مستندگونهی فیلم کمک میکند، اما مستندبودن آن صرفاً حاصل ثبت واقعیت نیست. چینش صحنهها و عقبرفتن دوربین، توجه را به سکوتهای ناخوشایند، فاصلهی میان آدمها و حضور کسانی جلب میکند که در حاشیهی گفتوگو ایستادهاند.
تماشاگر هم بهنوعی عضوی از همان جمع میشود: حاضر است، نگاه میکند، اما نمیتواند آسان در ماجرا دخالت کند. فشارهای کوچک و جهان اجتماعی فیلم از خانه و اداره تصویری میسازد که در آن هرکس ظاهراً جای خود را میشناسد. رئیس دربارهی کارمندش قضاوت میکند، همسر دربارهی موقعیت و آیندهی خانوادگی سخن میگوید، والدین و آشنایان با حضورشان به زندگی خصوصی شکل میدهند.
« دوربین؛ شاهدی در میان جمع یکی از مهمترین ابزارهای فیلم، شیوهی قرارگرفتن دوربین در برابر شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هیچیک از این فشارها بهتنهایی لزوماً تعیینکننده نیست؛ اهمیتشان در انباشتهشدن است. انسان مدام باید مطابق انتظاراتی رفتار کند که گاه حتی صریح و خصمانه بیان نمیشوند. در چنین جهانی، «معمولیبودن» ممکن است بیش از آنکه آرامشبخش باشد، صورتی از انضباط باشد. بااینحال، فیلم برای این وضعیت یک علت قطعی یا نظریهای مرتب عرضه نمیکند.
این خویشتنداری، اثری دوگانه دارد: از یکسو به واقعگرایی و تلخی فیلم میافزاید، چون زندگی انسانها معمولاً به یک دلیل واحد فروکاسته نمیشود؛ از سوی دیگر ممکن است بینندهای را که در انتظار توضیح روشن است، ناکام بگذارد. فیلم بهجای آنکه پاسخ را در قالب گفتاری صریح تحویل دهد، ما را با محیطی روبهرو میکند که در آن نیازها، توقعات و معاشرتها بهندرت به فهم واقعی میرسند.
ریتم؛ فضیلت و آزمون تماشاگر کندی فیلم را نمیتوان صرفاً نقصی فنی دانست، زیرا بخش مهمی از تجربهی آن به همین کندی وابسته است. اگر صحنهها با شتاب بریده میشدند، اگر هر مکالمه بهسرعت به نقطهای داستانی میرسید، تماشاگر فرصت نمیکرد وزنِ تکرار را احساس کند. فیلم میخواهد زمانِ بیحادثه را به تجربهای جسمانی بدل کند؛ زمانی که در آن گفتوگوها طول میکشند و سکوتها پایان فوری ندارند.
از این نظر، ملال صرفاً چیزی نیست که فیلم دربارهاش حرف بزند؛ چیزی است که در فرم خود میآفریند. اما همین راهبرد میتواند تماشای اثر را دشوار کند. برخی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند و بازگشت مکرر به ریتم روزمره ممکن است برای مخاطبی که به پیشرفت روایی سریعتر عادت دارد، فرساینده شود.
« هیچیک از این فشارها بهتنهایی لزوماً تعیینکننده نیست؛ اهمیتشان در انباشتهشدن است. »
قوتها و کاستیها
مهمتر آنکه فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای جستوجوی مداوم برای اتفاق بعدی، به بافت رفتارها و حالوهوای جمعی توجه کند. اگر این انتظار پذیرفته نشود، سکون فیلم آسان است با بیثمری اشتباه گرفته شود. اگر پذیرفته شود، همان سکون آرامآرام به ابزار تعلیق بدل میشود. جمعبندی «چرا آقای ر.
دست به جنون میزند؟» اثری است که از زندگی ظاهراً عادی، تصویری نامطمئن و نگرانکننده میسازد. ارزش آن بیش از آنکه در قصهگویی پرحادثه یا شخصیتپردازی توضیحی باشد، در دقتِ مشاهده و در هماهنگی میان فرم و مضمون نهفته است: قابهای دور، مکثهای طولانی و تکرار موقعیتها، هم آدمها را در معرض نگاه میگذارند و هم فاصلهی میانشان را آشکار میکنند.
بازیهای کماغراق زوج اصلی نیز به این جهانِ روزمره بافتی انسانی میبخشند، بیآنکه آن را به ملودرام تبدیل کنند. این فیلم برای هر تماشاگری آسان نیست؛ ریتم کند و بازگشتهای مکرر آن، صبر میطلبد و بخشی از سکوتها ممکن است طولانیتر از حد لازم احساس شوند. بااینهمه، همین دشواری به تجربهی فیلم تعلق دارد.
اثر نمیخواهد ملال را با ترفندهای متعارف پنهان کند، بلکه آن را پیش چشم میگذارد تا تماشاگر درونش بماند. نتیجه، درامی تلخ دربارهی فشارهای کوچک، نقشهای اجتماعی و ناتوانی از دیدن آن چیزی است که ممکن است زیر سطح یک زندگی عادی در حال شکلگرفتن باشد؛ بیآنکه فیلم، برای توضیح یا آرامکردن مخاطب، راز خود را زودتر از موعد بگشاید.
« اگر این انتظار پذیرفته نشود، سکون فیلم آسان است با بیثمری اشتباه گرفته شود. »
ثبت دیدگاه