نقد و بررسی
نقد LEGO Marvel Avengers: Mission Demolition | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانی از دلِ آوار «لگو مارول انتقامجویان: مأموریت تخریب» از نقطهای آشنا اما جذاب آغاز میکند: پس از هر نبرد ابرقهرمانانه، شهر باید دوباره سرپا شود و کسی باید آوار را جمع کند. دنیس، کارمند ناشی گروه کنترل خسارت، در همین حاشیهٔ پرهیاهوی جهان قهرمانان زندگی میکند؛ جایی که آرزوی پیوستن به انتقامجویان دارد، اما هر بار که دست به کاری میزند، اوضاع را خرابتر میکند.
آزاد شدن یک شرور قدرتمند، این کارمندِ بهظاهر بیعرضه را در موقعیتی قرار میدهد که باید از خیال قهرمان بودن عبور کند و مسئولیت واقعی آن را بپذیرد. این طرح، ظرفیت یک کمدی ماجراجویانهٔ سرحال را دارد و فیلم در بهترین لحظاتش از همین تضاد نیرو میگیرد: قهرمانانی با تواناییهای خارقالعاده در یک سو، و انسانی معمولی که دستکم در نگاه نخست، بیشتر برای ویران کردن مناسب است تا نجات دادن.
بااینحال، اثر از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست جهان مارول را از نو تعریف کند؛ هدف اصلی، ساختن سرگرمیای سبک و خانوادگی است. دنیس؛ قهرمانی که از نقصهایش آغاز میکند امتیاز مرکزی داستان، انتخاب دنیس بهعنوان محور روایت است. او نه نابغهای پنهان است و نه قهرمانی که فقط به فرصتی برای نمایش قدرت نیاز داشته باشد.
دستوپاچلفتی بودنش بخشی واقعی از شخصیت اوست و همین ویژگی، موقعیتهای کمیک فراوانی میآفریند. جذابیت ایده در این است که فیلم نمیکوشد او را ناگهان به نسخهای کوچکشده از یک انتقامجو تبدیل کند؛ بلکه میپرسد آیا کسی که معمولاً سبب دردسر میشود، میتواند در لحظهٔ حساس راهی برای کمک پیدا کند؟
« دنیس؛ قهرمانی که از نقصهایش آغاز میکند امتیاز مرکزی داستان، انتخاب دنیس بهعنوان محور روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دنیس از این نظر قهرمانی متناسب با مخاطب جوان است: احساس ناکافی بودنش قابلفهم است و آرزوی دیده شدنش نیز از جنس خیالپردازیهای کودکانهای است که بسیاری تجربه کردهاند. مسیر او ساده و سرراست طراحی شده، اما پیامش روشن میماند؛ لازم نیست برای مفید بودن، قدرتی خارقالعاده داشته باشی.
گاهی همان ویژگیای که آن را ضعف میپنداری، اگر در جای درست به کار گرفته شود، به نقطهقوت بدل میشود. البته این دگرگونی بیش از آنکه پیچیده و چندلایه باشد، در خدمت پیشبرد ماجراست. فیلم زمان کوتاهی دارد و فرصت چندانی برای کندوکاو در تردیدها، ترسها و روابط دنیس پیدا نمیکند. بنابراین تحول او بیشتر با موقعیتهای پیاپی و کنشهای کمیک شکل میگیرد تا با کشمکشی روانشناختی و عمیق.
انتقامجویان در حاشیهٔ داستان حضور گروه بزرگی از قهرمانان مارول، یکی از جاذبههای آشکار اثر است. گردهمایی چهرههای آشنا و سرزدنهای کوتاه و غافلگیرکننده، به فیلم انرژی میدهد و برای تماشاگرانی که با این جهان آشنا هستند، فرصتی برای لذت بردن از ارجاعها و برخوردهای سریع فراهم میکند.
هر حضور کوتاه میتواند به شوخی یا لحظهای پرتحرک تبدیل شود و همین تنوع، از یکنواخت شدن فضای ماجراجویی جلوگیری میکند. اما این فراوانی چهرهها الزاماً به معنای حضور مؤثر آنها در داستان نیست. انتقامجویان، برخلاف عنوان اثر، اغلب در مرکز کنش قرار ندارند و کارکردشان بیشتر ایجاد موقعیت و فراهم کردن زمینهٔ قهرمانی دنیس است.
« گاهی همان ویژگیای که آن را ضعف میپنداری، اگر در جای درست به کار گرفته شود، به نقطهقوت بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، مخاطبی که انتظار دارد فیلم فرصتی برای کاوش در روابط یا تواناییهای خود قهرمانان باشد، ممکن است با اثری روبهرو شود که آنان را به نقشهای فرعی فرو میکاهد. برخی از موقعیتها نیز برای آنکه مسیر دنیس را هموار کنند، بیش از اندازه آسان یا تصنعی به نظر میرسند. وقتی قهرمانانی که معمولاً با تهدیدهای عظیم روبهرو میشوند، در شرایطی نسبتاً ساده گرفتار میشوند، فاصلهای میان تصویر شناختهشدهشان و نیازهای طرح داستانی پدید میآید.
این سهلگیری روایی را میتوان با لحن شوخ و کودکانهٔ اثر پذیرفت، اما نمیتوان نادیدهاش گرفت. شوخی، ریتم و زبان لگویی فیلم از زبان بصری لگو برای تبدیل تخریب به بخشی از کمدی بهره میگیرد. برخوردها، شکستنها و آشفتگیهای محیط، بهجای آنکه صرفاً نشانهٔ خطر باشند، اغلب به منبع شوخی بدل میشوند.
این رویکرد با شخصیت دنیس نیز تناسب دارد: کسی که ظاهراً هرجا میرود چیزی را از هم میپاشد، در جهانی حضور دارد که ویرانی میتواند شکل بازیگوشانه و نمایشی به خود بگیرد. ریتم اثر عموماً تند است و میان زدوخورد، شوخی و اشاره به چهرههای آشنا حرکت میکند. از آنجا که ماجرا در قالب یک ویژهبرنامهٔ کوتاه روایت میشود، فیلم برای معطل کردن مخاطب وقت زیادی نمیگذارد.
این شتاب به سرگرمکننده ماندن آن کمک میکند، اما در عین حال مجال نمیدهد هر شوخی یا ایده بهخوبی پرورده شود. برخی لحظهها تنها به این دلیل که سریع جای خود را به اتفاق بعدی میدهند، اثر چندانی از خود باقی نمیگذارند. نکتهٔ مهم این است که فیلم به طنز لگوییِ آشنا تکیه دارد، نه به بازآفرینی جسورانهٔ آن.
« برخی از موقعیتها نیز برای آنکه مسیر دنیس را هموار کنند، بیش از اندازه آسان یا تصنعی به نظر میرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی با اغراق، آشوب و ناسازگاری میان ظاهر قهرمانانه و رفتار کودکانه همچنان کار میکند، اما غافلگیری آن برای تماشاگر آشنا با آثار لگویی کاهش یافته است. نتیجه، تجربهای خوشریتم و قابلقبول است که بیش از آنکه امضای تازهای داشته باشد، از فرمولی آزمودهشده بهره میبرد. تصویر و اجرای صداپیشگان طراحی تصویری، دنیای مارول را با بافت آشنای قطعات لگو بازسازی میکند؛ جهانی که در آن ساختمانها و ابزارها حالتی اسباببازیوار دارند، اما صحنههای نبرد همچنان پرتحرک و پرزرقوبرقاند.
این دوگانگی به اثر کمک میکند هم حالوهوای اکشن ابرقهرمانی را حفظ کند و هم از خشونت آن فاصلهای کمیک بگیرد. تخریب در این جهان بیشتر به بازی با قطعات و اجزای سازنده شباهت دارد تا تصویری واقعگرایانه از ویرانی. بااینهمه، زیبایی بصری فیلم بیشتر در خدمت وضوح و سرعت است تا خلق جهانی با جزئیات چشمگیر یا سبک هنری ویژه.
طراحیها کارآمدند و فضای مناسب یک ماجراجویی خانوادگی را میسازند، اما بهندرت تماشاگر را با خود به قلمرو تازهای میبرند. کیفیت فنی اثر با نیازهایش هماهنگ است، هرچند بهتنهایی نمیتواند کمبود تازگی داستان را جبران کند. صداپیشگی نیز به حفظ لحن سبک و پرجنبوجوش کمک میکند. دنیس باید هم مضحک و خطاپذیر باشد و هم بهتدریج شایستگی همدلی پیدا کند؛ این تعادل برای باورپذیر شدن شخصیت اهمیت دارد.
حضور گروه متنوعی از قهرمانان نیز به صحنهها رنگ میدهد، بهویژه هنگامی که هر شخصیت فرصت کوتاهی برای نمایش هویت آشنای خود پیدا میکند. بااینحال، تعدد صداها و نقشهای گذرا گاه اجازه نمیدهد همهٔ شخصیتها حضوری ماندگار داشته باشند. پیام اخلاقی و مخاطب هدف «مأموریت تخریب» در نهایت قصهای دربارهٔ شناخت تواناییهای خویش است.
« این دوگانگی به اثر کمک میکند هم حالوهوای اکشن ابرقهرمانی را حفظ کند و هم از خشونت آن فاصلهای کمیک بگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان قهرمانی و داشتن قدرت فراطبیعی فاصله میگذارد و بر انتخاب، شجاعت و آمادگی برای کمک تأکید میکند. این پیام برای کودکان ساده و قابلدریافت است، بیآنکه در قالب موعظهای سنگین عرضه شود. دنیس ابتدا خود را با قهرمانانی میسنجد که در ظاهر از او کاملترند؛ اما داستان بهتدریج نشان میدهد سنجیدن ارزش آدمها با معیارهای دیگران، راه مناسبی برای شناخت خود نیست.
سادگی همین پیام، هم نقطهقوت فیلم است و هم محدودیت آن. اثر از پیچیده کردن موضوع پرهیز میکند و بهجای طرح پرسشهای دشوار دربارهٔ مسئولیت یا پیامدهای قهرمانی، بر دلگرمی و امید تکیه دارد. برای مخاطب خردسال این وضوح میتواند مؤثر باشد؛ برای بینندهای که انتظار مضمونپردازی عمیقتری دارد، نتیجه احتمالاً آشنا و کموبیش قابلپیشبینی خواهد بود.
فیلم بیش از همه برای تماشای خانوادگی و برای طرفداران کمسنوسال مارول و لگو مناسب است. مخاطب بزرگسال نیز میتواند از شوخیها و حضور چهرههای آشنا لذت ببرد، اما احتمالاً بیش از هر چیز با یک سرگرمی گذرا روبهرو خواهد شد، نه اثری که پس از پایان، ذهن را به بازاندیشی وادارد. جمعبندی «لگو مارول انتقامجویان: مأموریت تخریب» ویژهبرنامهای پرتحرک و خوشقلب است که ایدهٔ قهرمان شدن یک کارمند ناشی را به محور سرگرمی خود بدل میکند.
دنیس شخصیتی دوستداشتنی دارد و پیام اثر دربارهٔ یافتن نقطهقوتها و یاری رساندن، برای مخاطبان جوان دلنشین است. حضور قهرمانان متعدد و شوخیهای متکی بر جهان مارول و لگو نیز لحظههایی سرگرمکننده میآفریند. در برابر این امتیازها، داستان ساده و زودفراموششدنی میماند، انتقامجویان کمتر از آنچه عنوان اثر وعده میدهد در مرکز ماجرا قرار میگیرند و فرمول کلی تازگی چندانی ندارد.
« فیلم میان قهرمانی و داشتن قدرت فراطبیعی فاصله میگذارد و بر انتخاب، شجاعت و آمادگی برای کمک تأکید میکند. »
جمعبندی
فیلم نه تجربهای بلندپروازانه است و نه میکوشد از قالب آشنای خود بیرون بزند؛ اما در مقام یک ماجراجویی کوتاه و خانوادگی، سرگرمکننده است و پیام روشنی دارد: گاهی برای قهرمان بودن، لازم نیست شبیه قهرمانان باشی.
ثبت دیدگاه