نقد و بررسی
نقد حالا مرا میبینی (Now You See Me) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تماشاگر در جایگاه شریکِ فریب «Now You See Me» از ایدهای خوشساخت و بهظاهر ساده آغاز میکند: گروهی از شعبدهبازان در برابر چشم تماشاگران نمایشی باشکوه برپا میکنند، اما آنچه روی صحنه رخ میدهد به سرقتهایی واقعی پیوند میخورد. مأمور افبیآی و کارآگاه اینترپل در پی کشف سازوکار این اتفاقها هستند و فیلم، همزمان با آنها، مخاطب را به بازیِ حدسزدن دعوت میکند.
جذابیت اصلی این تمهید آن است که تماشاگر فقط ناظر ماجرا نیست؛ پیوسته از خود میپرسد چه چیزی را دیده و چه چیزی از نظرش پنهان مانده است. فیلم از این پرسش برای ساختن تعلیق بهره میبرد، اما پاسخ را همیشه از راهی منصفانه و روشن پیش نمیبرد. گاهی حس میشود روایت نه با نشانهگذاری دقیق، بلکه با پنهانکردن اطلاعات ضروری، غافلگیری میآفریند.
همین فاصله میان «فریب هنرمندانه» و «ابهام تحمیلی» در سراسر تجربهٔ فیلم باقی میماند: وقتی حقه خوب طراحی شده باشد، تماشاگر از گولخوردن لذت میبرد؛ وقتی قواعد روشن نباشند، احتمال دارد احساس کند فیلم بهجای بازیدادن او، مسیر را عوض کرده است. شعبده بهمثابه زبان سینما دستاندرکاران فیلم، تردستی را صرفاً موضوع داستان قرار نمیدهند؛ آن را به شیوهٔ روایت بدل میکنند.
قاببندیها، برشها و حرکت دوربین در خدمت این حساند که چشم همیشه یک قدم از واقعیت عقبتر است. اجراهای عمومی با نور، موسیقی و حرکت پرشتاب، فضایی پرزرقوبرق میسازند و به فیلم انرژی دیداری میبخشند. در این لحظهها، سینما خود به صحنهای برای انحراف توجه تبدیل میشود: چیزی در مرکز قاب میدرخشد تا اتفاقی دیگر در حاشیه از دید پنهان بماند.
« فیلم از این پرسش برای ساختن تعلیق بهره میبرد، اما پاسخ را همیشه از راهی منصفانه و روشن پیش نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارگردانی Louis Leterrier بر سرعت و جلوهٔ بصری تکیه دارد. فیلم بهندرت میخواهد در یک فضا آرام بگیرد؛ از اجرای نمایشی به تعقیبوگریز و از گفتوگوی بازجویی به نمایش بعدی میرسد. این جنبوجوش برای اثری دربارهٔ شعبده و سرقت مناسب است، اما گاهی جلوهگری بر وضوح صحنهها غلبه میکند. تماشاگر ممکن است بیشتر درگیر تماشای حرکتها و تصویرهای خیرهکننده شود تا فهم دقیق پیوند علت و معلولی آنها.
این انتخاب، در لحظه سرگرمکننده است، ولی به بهای کاستن از استحکام روایی تمام میشود. گروهی پرانرژی، شخصیتهایی کمعمق چهار شعبدهباز فیلم، هرکدام مهارتی و حضوری متفاوت دارند و کنار هم تصویری از یک گروه نمایشی میسازند. تقابل میان غرور، شوخطبعی و مهارتهای گوناگونشان به صحنههای گروهی جان میدهد.
کلکلها نیز از نقاط قوت فیلماند: گفتوگوها گاه حالوهوای رقابت دوستانه دارند و گاه این تردید را ایجاد میکنند که اعضای گروه تا چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند. همین اصطکاک، به قصه ضرباهنگی اجتماعی میدهد که در میان نمایشها و تعقیبها اهمیت دارد. بااینحال، شخصیتها بیشتر بر اساس کارکردشان در نمایش تعریف میشوند تا زندگی درونیشان.
فیلم فرصت اندکی برای پرداخت به انگیزهها، ترسها یا تغییرات عاطفی آنها کنار میگذارد؛ در نتیجه، آشنایی با هر شخصیت غالباً به چند خصلت برجسته محدود میشود. بازیگران پرآوازهاند، اما حضورشان همیشه به معنای بهرهگیری کامل از تواناییهایشان نیست. Jesse Eisenberg به شخصیت خود تندی و اعتمادبهنفس میبخشد و Woody Harrelson در شوخیها و بازیهای کلامی آسودهتر به نظر میرسد.
« کارگردانی Louis Leterrier بر سرعت و جلوهٔ بصری تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
Mark Ruffalo نیز در سوی تحقیقاتی داستان، حضوری زمینیتر دارد؛ با اینهمه، فیلم کمتر از آن بهره میگیرد که رابطهای عمیق میان این چهرهها و مخاطب بسازد. تعقیبوگریز و منطق داستان خط تحقیقاتی فیلم ساختاری آشنا دارد: مأموران سرنخها را دنبال میکنند، با متخصصان و شاهدان روبهرو میشوند و میکوشند پیش از اجرای بعدی گروه، نقشه را بفهمند.
این چارچوب به قصه امکان میدهد از صحنههای نمایشی فاصله بگیرد و در قالب معمایی جنایی پیش برود. از سوی دیگر، رفتوآمد میان شعبدهبازان و تعقیبکنندگانشان گاهی به پراکندگی میانجامد. روایت در بعضی مقاطع سرعت میگیرد و در برخی دیگر، با توضیحها و جابهجاییهای متعدد، از تمرکز میافتد.
بزرگترین ضعف فیلم در منطقِ درونی آن آشکار میشود. داستان از مخاطب میخواهد جزئیات یک نقشهٔ پیچیده را جدی بگیرد، اما همواره برای رویدادهایش زمینهای بهاندازهٔ کافی محکم فراهم نمیکند. بعضی اتفاقها بیشتر از آنکه نتیجهٔ زنجیرهای قابلردیابی باشند، به نیاز فیلم برای حفظ راز و رسیدن به غافلگیری وابستهاند.
در چنین لحظههایی، قواعدی که قصه پیشتر به آنها تکیه کرده بود انعطافپذیر میشوند. تماشاگرِ مشتاق معما احتمالاً از کنار این لغزشها میگذرد؛ مخاطبی که به سازگاری جزئیات اهمیت میدهد، ممکن است احساس کند پاسخها به اندازهٔ پرسشها سنجیده نشدهاند. ریتم، دیالوگ و لحن شروع فیلم برای معرفی جهان و شخصیتها به زمانی نیاز دارد که همیشه با کشش برابر همراه نیست.
« این چارچوب به قصه امکان میدهد از صحنههای نمایشی فاصله بگیرد و در قالب معمایی جنایی پیش برود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی از مخاطبان ممکن است در بخشهای نخست، پیش از آنکه بازی اصلی جان بگیرد، با ریتمی کندتر روبهرو شوند. پس از شکلگیری تعقیبوگریز و افزایش ابعاد نمایشها، فیلم پرتحرکتر میشود و صحنههای چشمنواز بار دیگر توجه را به خود میکشانند. بااینحال، این شتاب به معنای پیوستگی کامل نیست؛ گذر از یک مرحله به مرحلهٔ بعد، گاه بیش از اندازه ناگهانی است.
دیالوگها نیز میان شوخطبعی و خودنمایی نوسان میکنند. برخی گفتوگوها به تقابل شخصیتها نیرو میبخشند، اما بعضی دیگر چنان بر جملههای زیرکانه و بامزه اصرار دارند که طبیعیبودنشان کمرنگ میشود. فیلم دوست دارد مخاطب را با لحن بازیگوشانهاش همراه کند، ولی گاهی شوخیها بهجای آنکه از شخصیتها برآیند، شبیه تزئینی برای حفظ سرگرمی به نظر میرسند.
حاصل، لحنی است که در بهترین لحظهها سبک و خوشریتم است و در لحظههای ضعیفتر کمی تصنعی جلوه میکند. غافلگیری و بهای آن عنصر رازآلود فیلم، موتور اصلی تماشای آن است. هر اجرای تازه پرسشهای بیشتری پدید میآورد و مخاطب را به بازنگری در برداشتهای پیشینش وامیدارد. فیلم از این راه کنجکاوی را زنده نگه میدارد و تمایل دارد تماشاگر را تا آخرین پرده درگیر نگه دارد.
ورود چهرهای آشنا با سازوکار افشاگری و توضیح شعبدهها نیز در سطحی مفهومی به همین کشمکش خدمت میکند: یک سو میخواهد راز را حفظ کند و سوی دیگر از برملاکردنش سود میبرد. اما موفقیت غافلگیری فقط به غیرمنتظرهبودن آن وابسته نیست؛ مهم است که پس از آشکارشدن، بتوان آن را در چارچوبی باورپذیر نشاند.
« برخی از مخاطبان ممکن است در بخشهای نخست، پیش از آنکه بازی اصلی جان بگیرد، با ریتمی کندتر روبهرو شوند. »
قوتها و کاستیها
«Now You See Me» گاهی بیش از اندازه به اثر ضربهٔ پایانی دل میبندد و در نتیجه، منطق روایی را در جایگاه دوم قرار میدهد. بدون ورود به جزئیات پایان، میتوان گفت که فیلم برای حفظ حس شگفتی، از مخاطب انتظار دارد برخی ناهمواریها را بپذیرد. برای کسانی که بیشتر به تماشای نمایش و حسِ فریبِ خوشایند اهمیت میدهند، این مصالحه پذیرفتنی است؛ برای کسانی که انسجام را شرط اصلی معما میدانند، ممکن است رضایتبخش نباشد.
جمعبندی «Now You See Me» فیلمی است که بیش از آنکه در پی ساختن شخصیتهایی پیچیده یا معمایی کاملاً استوار باشد، میخواهد تماشاگر را وارد نمایش کند. تردستیهای چشمنواز، صحنهآرایی پرتحرک و کلکلهای گروهی به آن نیروی سرگرمکننده میبخشند؛ در مقابل، پراکندگی روایت، دیالوگهای گاه تصنعی و کمعمقی شخصیتها از ماندگاری عاطفیاش میکاهند.
منطق داستان نیز در بخشهایی به اندازهٔ کافی سختگیرانه نیست و برای رسیدن به اثر غافلگیرکننده، گاهی از قواعد خودش فاصله میگیرد. بااینهمه، فیلم در هدف اصلیاش—ساختن تجربهای پرجنبوجوش، پررمزوراز و آکنده از نمایش—تا اندازهٔ زیادی کامیاب است. تماشای دوبارهٔ آن میتواند همچنان لذتبخش باشد، نه لزوماً بهسبب معمایی بینقص، بلکه بهخاطر انرژی اجراها و جذابیت شیوهای که فیلم چشم را هدایت میکند.
این اثری است که بهتر است با انتظارِ سرگرمیِ نمایشی تماشایش کرد، نه با این امید که هر گره آن در پایان به استدلالی بینقص بدل شود.
ثبت دیدگاه