نقد و بررسی
نقد The Game Plan | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح آشنا، تعارضی تازه «The Game Plan» از همان مقدمات، قراردادش را با تماشاگر روشن میکند: جو کینگمن، ستارهای خودشیفته و مرفه در دنیای فوتبال آمریکایی، ناگهان با مسئولیتی روبهرو میشود که هیچیک از برنامههای دقیقش برای آن جایی باز نکرده است. ورود پیتون، دختر خردسالی که پیشتر از وجودش خبر نداشته، زندگی منظم و پرزرقوبرق او را برهم میزند؛ اما فیلم این دگرگونی را نه در قالب درامی سنگین، بلکه در هیئت کمدی خانوادگیِ گرم و بیخطر پیش میبرد.
محور ماجرا کشمکش میان جاهطلبی حرفهای و مسئولیت عاطفی است، تقابلی که هم در زمین مسابقه معنا دارد و هم در خانه. فیلم تلاشی برای غافلگیرکردن با مسیرهای روایی نامتعارف نمیکند. از همان آغاز میتوان حدس زد که مواجههٔ جو با پیتون او را به انسانی مسئولتر بدل خواهد کرد و زندگیاش را از نو تعریف خواهد نمود.
بنابراین کشش اصلی نه در پرسش از سرانجام داستان، بلکه در تماشای چگونگی شکلگرفتن رابطهٔ این دو و در موقعیتهایی است که تفاوت جهانشان میآفریند. این انتخاب، اثر را در محدودهٔ آشنای سینمای خانوادگی نگه میدارد، اما به آن امکان میدهد بر صمیمیت و لحظههای کوچک تمرکز کند. جو کینگمن؛ هیبت بیرونی و دستپاچگی درونی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، بهرهگیری از حضور دواین جانسون در نقشی است که بر تضاد بنا شده: مردی با اندام و اعتمادبهنفس یک قهرمان ورزشی که در برابر نیازهای سادهٔ یک کودک، گاه کاملاً درمانده میشود.
« فیلم تلاشی برای غافلگیرکردن با مسیرهای روایی نامتعارف نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جو در آغاز، زندگی را با منطق نمایش و پیروزی میسنجد؛ ظاهر، شهرت و جایگاه حرفهایاش به او این تصور را دادهاند که همهچیز باید مطابق برنامهٔ خودش پیش برود. حضور پیتون، این نظم را نه با رویاروییای خشن، بلکه با خواستهها و عادتهای روزمرهٔ کودکی به چالش میکشد. جانسون در ساختن طنز از این فاصله موفق است.
شوخیها اغلب از برخورد میان چهرهٔ جدی و مقتدر او با موقعیتهایی برمیآیند که برایشان آمادگی ندارد. بازیاش بهجای آنکه بر اغراق یا تمسخر شخصیت تکیه کند، از دستپاچگی و سردرگمی جو نیرو میگیرد. در نتیجه، پدر تازهکار فیلم هم خندهدار است و هم بهتدریج دوستداشتنی میشود. این نقش همچنین به جانسون فرصتی میدهد تا در کنار وجه قهرمانانه و بدنیِ شناختهشدهاش، لحنی نرمتر و آسیبپذیرتر را به نمایش بگذارد.
پیتون و شکلگیری پیوند پدر و دختر رابطهٔ جو و پیتون قلب عاطفی فیلم است. پیتون صرفاً ابزاری برای تغییر قهرمان نیست؛ او با شخصیت آرام، روشن و مصمم خود، منطق ویژهای به جهان داستان وارد میکند. در مقابل، جو باید یاد بگیرد که توجه به دیگری فقط به معنای حضور فیزیکی نیست و مسئولیت پدری را نمیتوان همچون وظیفهای موقت یا مسئلهای روابطعمومی تلقی کرد.
« حضور پیتون، این نظم را نه با رویاروییای خشن، بلکه با خواستهها و عادتهای روزمرهٔ کودکی به چالش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از همین فاصلهٔ میان برداشت اولیهٔ جو و نیازهای واقعی دخترش، موقعیتهای کمیک و لحظههای احساسی میسازد. شیرینی رابطه در صحنههای بزرگ و نمایشی خلاصه نمیشود. گاه یک مکث، یک واکنش محتاطانه یا تلاش ناشیانهٔ جو برای فهمیدن دنیای پیتون، بیش از گفتوگوهای توضیحی اثر میگذارد. بااینحال، فیلم برای رسیدن به این گرما شتاب دارد.
دگرگونی جو در بخشهایی سریعتر از آن است که همهٔ مراحل روانی آن باورپذیر به نظر برسند؛ رابطه نیز گاهی از سردرگمی اولیه به صمیمیتی عمیق میرسد، بیآنکه زمان کافی برای مکث میان این دو نقطه فراهم شود. عاطفهٔ فیلم واقعی و قابلدریافت است، اما مسیر رسیدن به آن میتوانست ظریفتر و تدریجیتر باشد.
فوتبال و باله؛ کمدیِ تضادها ترکیب فوتبال و باله از جذابترین ایدههای فیلم است؛ نه فقط بهخاطر تفاوت ظاهری این دو، بلکه چون هرکدام نمایندهٔ نوعی نگاه به بدن، انضباط و موفقیتاند. جو به جهانی تعلق دارد که قدرت، رقابت و غلبه در آن اهمیت دارد؛ پیتون او را با فضایی آشنا میکند که به تمرکز، ظرافت و هماهنگی نیازمند است.
« فیلم از همین فاصلهٔ میان برداشت اولیهٔ جو و نیازهای واقعی دخترش، موقعیتهای کمیک و لحظههای احساسی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تقابل، زمینهای آماده برای کمدی فراهم میکند و در عین حال به فیلم اجازه میدهد کلیشهٔ مردانگی سخت و بیانعطاف را اندکی نرم کند. بخشهایی که اعضای تیم فوتبال با جهان پیتون روبهرو میشوند، از لحظههای سرزندهٔ اثرند. گرمایی که بهتدریج میان دختر و گروهی از مردان تنومند شکل میگیرد، هم خندهآور است و هم عاطفی.
فیلم در اینجا بهخوبی از جمع شخصیتها استفاده میکند: رابطهٔ پیتون فقط جو را تغییر نمیدهد، بلکه فضای پیرامون او را نیز انسانیتر میسازد. با وجود این، فوتبال و باله بیشتر نقش دو قطبِ خوشساخت برای موقعیتپردازی دارند تا اینکه به دو جهان کاملاً کاویدهشده تبدیل شوند. فیلم برای یک کمدی خانوادگی بهاندازهٔ کافی از ظرفیت آنها بهره میبرد، اما در ژرفکردن معنای این تقابل چندان پیش نمیرود.
شوخیها و ریتم روایت طنز «The Game Plan» بیش از آنکه متکی به ظرافت کلامی باشد، از موقعیت و واکنش میآید. دستوپاچلفتیشدن جو در نقش پدر، برخورد اعضای تیم با کودک و فاصلهٔ میان تصویر عمومی او و آشفتگی خصوصیاش، سرچشمههای اصلی خندهاند. در بهترین لحظهها، فیلم اجازه میدهد خودِ تضاد کار کند و برای توضیح شوخی به گفتوگوهای اضافی نیاز ندارد.
« بخشهایی که اعضای تیم فوتبال با جهان پیتون روبهرو میشوند، از لحظههای سرزندهٔ اثرند. »
قوتها و کاستیها
همین سادگی برای تماشاگر کمسنوسال نیز دسترسپذیر است. در مقابل، شماری از شوخیها به تکرار همان تقابلهای آشنا بسنده میکنند و بعضی موقعیتها پس از آنکه یکبار اثر خود را گذاشتهاند، دوباره با شکل و پرداختی نزدیک به همان بازمیگردند. این تکرار، گاه از تازگی طنز میکاهد. ریتم نیز همیشه یکدست نیست: بخشهایی با موقعیتهای پرتحرک و جمعی پیش میروند، اما میان آنها لحظههایی وجود دارد که داستان در مسیر قابلحدس خود مکث میکند.
برای تماشاگرانی که به دنبال کمدی پیچیده یا ساختاری غیرمنتظرهاند، این سادگی میتواند ملالآور باشد؛ برای مخاطبی که فیلمی سبک و خوشقلب میخواهد، همان سادگی بخشی از جذابیت آن است. شخصیتهای پیرامونی و دنیای جو فیلم شخصیتهای اطراف جو را عمدتاً در خدمت تضاد مرکزی به کار میگیرد. مربی، مدیر برنامه و همتیمیها هرکدام به شکلی بر زندگی حرفهای یا خانوادگی او اثر میگذارند، اما کمتر فرصتی مییابند که از نقش کارکردی خود فراتر بروند.
حضور آنها، بهویژه اعضای تیم، در صحنههای گروهی نیروی کمیک و عاطفی خوبی میسازد؛ بااینحال، برخی از این شخصیتها بیشتر نشانههایی از یک محیط ورزشیاند تا آدمهایی با قوس مستقل و پیچیدگی شخصی. این محدودیت با هدف و لحن فیلم همخوان است. «The Game Plan» نمیخواهد دربارهٔ ساختار حرفهای ورزش یا فشارهای شهرت پژوهشی جدی ارائه کند؛ فوتبال در درجهٔ نخست بستری است برای آنکه جو ناچار شود اولویتهایش را بازنگری کند.
« همین سادگی برای تماشاگر کمسنوسال نیز دسترسپذیر است. »
جمعبندی
از همین رو، جزئیات دنیای حرفهای او گاه به طرحی سادهشده بدل میشوند. فیلم هرگاه به رابطهٔ پدر و دختر بازمیگردد، زندهتر و متمرکزتر است؛ هرگاه برای پیشبردن ماجرا به کلیشههای آشنای شهرت و رقابت تکیه میکند، بیشتر به فرمول نزدیک میشود. جمعبندی «The Game Plan» اثری خوشقلب و خانوادگی است که کیفیت اصلیاش را نه در تازگی قصه، بلکه در اجرای دلنشین یک الگوی آشنا پیدا میکند.
بازی بامزه و صمیمی دواین جانسون، حضور دوستداشتنی پیتون و برخورد جهان فوتبال با باله، به فیلم انرژی و گرما میبخشند. لحظههایی که تیم به دختر نزدیک میشود، از بهترین نمونههای توانایی اثر در آمیختن شوخی با احساساند؛ بیآنکه برای رسیدن به تأثیر عاطفی، به تلخی یا پیچیدگی افراطی متوسل شود.
در سوی دیگر، روایت قابلپیشبینی است، تعدادی از شوخیها تکرار میشوند و تحول جو با سرعتی بیش از اندازه پیش میرود. فیلم گاهی بهجای ساختن تدریجی تغییر شخصیت، آن را در قالب گامهایی آشکار و ازپیشتعیینشده عرضه میکند. بااینهمه، این کاستیها از صمیمیت کلی اثر نمیکاهند. فیلم برای تماشای خانوادگی و لحظاتی سبک و دلنشین انتخاب مناسبی است؛ اثری که قرار نیست قواعد کمدی خانوادگی را دگرگون کند، اما با چند شخصیت دوستداشتنی و لحظههای گرم، یادآوری میکند که گاهی مهمترین برنامهٔ زندگی همان چیزی است که از پیش در هیچ برنامهای جا نگرفته است.
« از همین رو، جزئیات دنیای حرفهای او گاه به طرحی سادهشده بدل میشوند. »
ثبت دیدگاه