نقد و بررسی
نقد Mountain | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهٔ کوهستان؛ فراتر از منظره «Mountain» ساختهٔ جنیفر پیدوم، مستندی استرالیایی و تجربهای سینمایی ـ موسیقایی دربارهٔ کشش دیرپای انسان به سوی کوههاست. فیلم به جای آنکه زندگی یک کوهنورد را دنبال کند یا ماجرایی واحد را از آغاز تا پایان پیش ببرد، از رشتهای تصویر و تأمل، رابطهای پیچیده را میکاود: رابطهٔ انسان با بلندیهایی که هم بهتانگیزند و هم هراسآور.
کوه در این اثر صرفاً پسزمینهٔ طبیعت نیست؛ حضوری مستقل و نیرومند است که میل انسان به تماشا، صعود، تسخیر و آزمودن مرزهای توان خویش را به پرسش میگیرد. روایتی که به جای قصه، اندیشه میسازد ساختار فیلم اپیزودیک است و از قطعههای تصویری و مضمونی شکل میگیرد، نه از خط داستانی پیوسته. صعودها، فرودها، چشماندازها و لحظههای خطر کنار هم قرار میگیرند تا بهتدریج تصویری از شیفتگی انسان به ارتفاعات بسازند.
این انتخاب، اثر را به مقالهای تصویری نزدیک میکند: فیلم کمتر میخواهد حادثهای را توضیح دهد و بیشتر میکوشد حس و پرسشی را در ذهن تماشاگر زنده نگه دارد. متن رواییِ برگرفته از نوشتههای رابرت مکفارلین، با صدای ویلم دفو، بر این کیفیت تأملی میافزاید. صدای او آرام و سنگین است و واژهها را همچون پژواکی در فضای سرد و وسیع تصاویر مینشاند.
« متن رواییِ برگرفته از نوشتههای رابرت مکفارلین، با صدای ویلم دفو، بر این کیفیت تأملی میافزاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت گاه عمداً از توضیح مستقیم فاصله میگیرد. برای تماشاگرانی که انتظار دارند اطلاعات تاریخی، جغرافیایی یا انسانیِ دقیقتری دربارهٔ هر موقعیت دریافت کنند، این کمگویی میتواند به ابهام بدل شود. فیلم بیشتر دعوت به تأمل است تا راهنمایی برای شناخت. تصویر؛ نیروی اصلی تجربه بزرگترین دستاورد «Mountain» در تصویرپردازی آن است.
دوربین، کوهستان را در مقیاسهایی نشان میدهد که حضور انسان در برابرشان کوچک و شکننده به نظر میرسد. قلههای دوردست، دیوارههای یخی، پرتگاهها و پهنههای برفی، تنها چشماندازهایی زیبا نیستند؛ هرکدام یادآور فاصلهٔ عظیم میان خواست انسان و اقتدار طبیعتاند. نماهای هوایی و حرکتهای نرم دوربین، گاه تماشاگر را چنان به دل منظره میبرند که مرز میان مشاهده و تجربه کمرنگ میشود.
این زیبایی اما همواره آسوده و دلپذیر نیست. فیلم از ارتفاعات تصویری دوگانه میسازد: کوهها هم مجذوبکنندهاند و هم بیاعتنا به حضور ما. در کنار شکوه بصری، خطر نیز پیوسته احساس میشود؛ لغزشی کوچک یا تصمیمی جسورانه میتواند فاصلهٔ میان هیجان و فاجعه را از میان بردارد. همین همنشینیِ زیبایی و تهدید، تصاویر را از کارتپستالهای چشمنواز فراتر میبرد و به آنها بار عاطفی میبخشد.
« بااینحال، روایت گاه عمداً از توضیح مستقیم فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی؛ همنفس با عظمت طبیعت موسیقی ارکسترال در «Mountain» نقش همراهی ساده ندارد؛ یکی از عناصر اصلی ساختمان فیلم است. اثر با همکاری ارکستر مجلسی استرالیا و آهنگسازی ریچارد توگنتی، تصویر و صدا را به تجربهای واحد بدل میکند. موسیقی در لحظههای آرام، حس شکوه و مکث میآفریند و در بخشهای پرتحرک، خطر و شتاب را تشدید میکند.
گاه چنان با حرکت تصویر درهم میآمیزد که انگار خود کوهستان ضرباهنگ صحنه را تعیین میکند. این همراهی صوتی به فیلم قدرتی نزدیک به اجرای زنده میدهد؛ تماشاگر کمتر با مجموعهای از اطلاعات روبهروست و بیشتر در موجی از تصویر و صدا غوطهور میشود. بااینحال، موسیقی پرقدرت گاهی چنان بر احساس صحنه مسلط میشود که مجال برداشت شخصی را محدود میکند.
فیلم معمولاً از تماشاگر نمیخواهد فقط ببیند؛ با موسیقی به او میگوید چگونه عظمت، بیم یا هیجان را حس کند. این شیوه مؤثر است، اما همیشه ظریف نیست. انسان؛ میان حرمت و تسخیر یکی از پرسشهای ماندگار فیلم به انگیزهٔ انسان برای صعود مربوط میشود. چرا آدمی خود را در معرض سرما، سقوط و فرسودگی قرار میدهد تا به جایی برسد که شاید از دور هم تماشایی باشد؟
« اثر با همکاری ارکستر مجلسی استرالیا و آهنگسازی ریچارد توگنتی، تصویر و صدا را به تجربهای واحد بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پاسخ «Mountain» ساده نیست. در تصاویر فیلم، صعود هم میتواند جستوجویی برای مواجهه با ناشناخته باشد و هم نمایشی از میل به خطر و غلبه بر محدودیت. این دو معنا در کنار هم میمانند و اثر از تحویل دادن پاسخی قطعی خودداری میکند. در همینجا فیلم به دگرگونی معنای کوه نیز اشاره میکند: جایی که زمانی میتوانست نماد امر قدسی و رازآلود باشد، در نگاه مدرن به میدان چالش، رکورد و ماجراجویی تبدیل شده است.
اما این تغییر نگاه بهسادگی حلوفصل نمیشود. نمایش جسارت و مهارت کوهنوردان میتواند تحسینبرانگیز باشد، ولی همزمان این پرسش را پیش بکشد که آیا انسان طبیعت را میفهمد یا تنها آن را به صحنهای برای اثبات خویش بدل میکند. فیلم در این کشاکش، هم مجذوب نیروی ماجراجویی است و هم نسبت به بهای آن بیاعتنا نمیماند.
ریتم و محدودیتهای ساختار همان ساختار آزاد و قطعهقطعهای که به فیلم امکان میدهد از منظرهای به اندیشهای دیگر بجهد، گاه نقطهٔ ضعف آن نیز میشود. چون شخصیت محوری یا مسیر داستانی روشنی وجود ندارد، برخی بخشها بیشتر کنار هم چیده شدهاند تا آنکه در روندی تدریجی به نتیجهای تازه برسند.
« این دو معنا در کنار هم میمانند و اثر از تحویل دادن پاسخی قطعی خودداری میکند. »
قوتها و کاستیها
اگر تصاویر، موسیقی و تأملهای روایی برای تماشاگر بهاندازهٔ کافی جذاب نباشند، فیلم ممکن است پراکنده یا کمکشش به نظر برسد. مدت اثر نیز در بخشهایی اندکی طولانی احساس میشود. تکرارِ نماهای باشکوه و لحظههای پرمخاطره، پس از مدتی از شدت غافلگیری میکاهد؛ تماشاگر به منطق زیباییشناختی فیلم عادت میکند و بعضی صحنهها دیگر اثر نخستین را ندارند.
از سوی دیگر، همین امتداد به تجربه فرصت میدهد تا به جای مصرف سریعِ تصویر، در آن مکث کند. بنابراین کندی و تکرار، بسته به انتظار مخاطب، هم میتواند بخشی از خلسهٔ اثر باشد و هم عاملی برای کاهش تمرکز. جمعبندی «Mountain» مستندی متعارف با شخصیتپردازی و روایت خطی نیست؛ فیلمی است که از تصویر، موسیقی و کلام برای ساختن تأملی دربارهٔ جاذبهٔ کوهها و میل انسان به مواجهه با خطر بهره میگیرد.
نماهای خیرهکننده و موسیقی پرقدرت، تجربهای غوطهورکننده میآفرینند و پرسش فیلم دربارهٔ مرز میان احترام به طبیعت و میل به تسخیر آن، پس از پایان تماشا نیز باقی میماند. در مقابل، ابهام روایت، گسست ساختاری و کشآمدن برخی قطعهها ممکن است برای مخاطبی که انتظار مستندی اطلاعاتمحور یا داستانگو دارد، مانع ارتباط شود.
« مدت اثر نیز در بخشهایی اندکی طولانی احساس میشود. »
جمعبندی
ارزش اصلی فیلم در پاسخهای قطعی نیست؛ در تواناییاش برای واداشتن تماشاگر به نگاه دوباره به کوهستان است: نه فقط بهعنوان منظرهای زیبا، بلکه بهعنوان نیرویی که انسان را هم فرا میخواند و هم به اندازهٔ خویش فرومیکاهد.
ثبت دیدگاه