نقد و بررسی
نقد پاسخی ندارم (It Boy) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از برخورد اتفاقی تا بازی در نقش معشوق «پسر رؤیایی» ساختهٔ David Moreau در ظاهر بر پایهٔ فرمولی آشنا بنا شده است: زنی موفق اما جدی، مردی جوان و جذاب، سوءتفاهمی در محیط کار و رابطهای که ابتدا قرار است نقشی نمایشی باشد. آلیس، سردبیر میانی مجلهٔ رِبِل، برای رسیدن به مقام سردبیری کل باید تصویری سرزندهتر و کمخشکتر از خود نشان دهد.
حضور بالتازار، دانشجوی جوانی که اتفاقی وارد زندگی او میشود، فرصتی فراهم میکند تا آلیس خود را در چشم همکارانش متفاوت جلوه دهد. فیلم از همین موقعیت ساده، کمدی رمانتیکی میسازد که بیش از آنکه در پی غافلگیری داستانی باشد، بر بازی بازیگران و شوخی با کلیشههای روابط عاطفی تکیه دارد.
آلیس؛ جدیت بهمثابه زره آلیس را نمیتوان صرفاً زنی جاهطلب دانست که برای پیشرفت شغلی حاضر است به هر کاری دست بزند. جدیت او هم ابزار موفقیت است و هم نوعی زره: راهی برای کنترل موقعیتها و دور نگهداشتن قضاوت دیگران. در محیط کاری که از او انتظار دارد همزمان حرفهای، خوشبرخورد و جذاب باشد، شخصیتش بهسادگی در قالب «بیشازحد خشک» خلاصه میشود.
فیلم از این برچسب برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میگیرد، اما در پس آن پرسشی جدیتر هم نهفته است: چرا زنی که در کارش توانمند است باید برای پذیرفتهشدن، تصویری متفاوت از خود عرضه کند؟ بااینحال، فیلم این پرسش را تا انتها پی نمیگیرد. آلیس گاهی بیشتر از آنکه شخصیتی با تناقضهای درونی باشد، مهرهای برای پیشبردن شوخیها و سازوکار رمانتیک داستان به نظر میرسد.
« جدیت او هم ابزار موفقیت است و هم نوعی زره: راهی برای کنترل موقعیتها و دور نگهداشتن قضاوت دیگران. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تغییراتش نیز معمولاً از منطق موقعیتهای کمدی پیروی میکنند، نه از کاوشی دقیق در خواستهها و ترسهای او. به همین دلیل، ظرفیت شخصیت برای تبدیلشدن به تصویری پیچیده از زنِ میانسالِ شاغل، فقط تا اندازهای بالفعل میشود. بالتازار؛ جوانی در جایگاه آینه بالتازار صرفاً طرفِ دیگر یک رابطهٔ نامتعارف نیست؛ حضورش آینهای است که آلیس در آن تصویری تازه از خود میبیند.
نگاه او به آلیس با نگاه محیط حرفهایاش یکی نیست و همین تفاوت، بازیِ وانمودکردن را برای زن آسانتر و در عین حال خطرناکتر میکند. بالتازار نیز با انرژی و بیتکلفی خود، در برابر نظم حسابشدهٔ آلیس قرار میگیرد. تضاد میان این دو، زمینهٔ اصلی شوخیها را فراهم میسازد. Pierre Niney به بالتازار جذابیتی سبکبال میدهد و از او شخصیتی صرفاً خام یا دستوپاچلفتی نمیسازد.
در مقابل، Virginie Efira به آلیس وقار و طراوتی میبخشد که از قالب «زن خشک» فراتر میرود. اجرای او بهخصوص در لحظههایی که آلیس میکوشد رفتار خود را مدیریت کند، سرچشمهٔ اصلی کمدی فیلم است: بازیگر همزمان جدیت شخصیت را حفظ میکند و ترکهای آن را آشکار میسازد. با وجود این، میان دو بازیگر همیشه آن کشش عاطفیِ قانعکنندهای شکل نمیگیرد که رابطه را از یک ایدهٔ بامزه به پیوندی باورپذیر تبدیل کند.
اختلاف سن؛ موضوعی فراتر از شوخی یکی از امتیازهای فیلم آن است که اختلاف سن را تنها بهعنوان عددی برای ساختن موقعیتهای خندهدار به کار نمیبرد. رابطهٔ آلیس و بالتازار نگاه اطرافیان، معیارهای دوگانهٔ جذابیت و انتظارات اجتماعی را نیز به بازی میگیرد. وقتی زن از مرد جوانتر است، واکنشها و قضاوتها معنای دیگری پیدا میکنند؛ فیلم گاه این تفاوت را با شوخی نشان میدهد و گاه با قرار دادن آلیس در موقعیتهایی که ناچار است به نگاه دیگران آگاه شود.
« تغییراتش نیز معمولاً از منطق موقعیتهای کمدی پیروی میکنند، نه از کاوشی دقیق در خواستهها و ترسهای او. »
شخصیتها و اجرا
اما این مضمون در بسیاری از لحظهها زیر سایهٔ لحن سبک و سازوکار رمانتیک قرار میگیرد. فیلم به پرسشهای مربوط به قدرت، بلوغ و تفاوت تجربهٔ زیسته اشاره میکند، ولی کمتر در آنها مکث میکند. اختلاف سن گاهی بهانهای برای شوخی باقی میماند، نه مسئلهای که پیامدهای واقعیاش بر تصمیمها و رابطهٔ دو شخصیت اثر بگذارد.
در نتیجه، اثر هم از موضوعی بالقوه غنی بهره میگیرد و هم از پرداخت کامل آن عقب مینشیند. کمدی؛ لحظههای موفق و تکرار فرمول «پسر رؤیایی» در بهترین لحظههایش از ریتمی روان و شوخیهایی سرراست برخوردار است. بخشهایی از طنز فیلم از فاصلهٔ میان آنچه آلیس میخواهد نشان دهد و آنچه واقعاً در ذهن دارد شکل میگیرد.
واکنشهای حسابشدهٔ او، تلاش برای حفظ ظاهر و برخوردش با فضای جوانانهٔ اطراف بالتازار، لحظههایی سرگرمکننده میآفریند. بازی هماهنگ گروه بازیگران نیز به این شوخیها جان میدهد و اجازه نمیدهد فیلم به مجموعهای سرد از موقعیتهای ساختگی تبدیل شود. در سوی دیگر، داستان بهندرت از مسیر قابلانتظار خود فاصله میگیرد.
آشنایی اتفاقی، نمایش رابطه، پیچیدگیهای عاطفی و حرکت به سوی فرجامی آشنا، همگی نشانههای یک کمدی رمانتیک فرمولیاند. مسئله این نیست که فیلم از کلیشه استفاده میکند؛ بسیاری از کمدیهای رمانتیک با همین الگوها موفق میشوند. ضعف زمانی پدیدار میشود که اثر برای تازهکردن آنها ایدهٔ کافی ندارد و گاه صحنهها را بیش از نیاز ادامه میدهد.
« اما این مضمون در بسیاری از لحظهها زیر سایهٔ لحن سبک و سازوکار رمانتیک قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشهایی از مسیر داستان بهجای تعمیق رابطه یا افزودن لایهای تازه، فقط فاصلهای میان دو موقعیت خندهدار ایجاد میکنند. ریتم و ساختار روایی فیلم از نظر حرکت کلی، تماشاگر را بهآسانی با خود همراه میکند. موقعیت مرکزی بهسرعت روشن میشود و هدف شغلی آلیس، نقش بالتازار و پیامدهای بازیِ ظاهرسازی، چارچوبی ساده و قابلفهم میسازند.
این شفافیت برای یک کمدی رمانتیک امتیاز است: اثر لازم نیست برای توضیح قواعد جهان خود وقت زیادی صرف کند و میتواند زودتر به تعامل شخصیتها برسد. بااینهمه، شتاب آغازین بهتدریج جای خود را به تکرار میدهد. فیلم گاه چنان به قراردادهای ژانر اعتماد میکند که از پروراندن تحول شخصیتها بازمیماند.
رابطه باید به نقطهای معین برسد، پس روایت نیز مسیر را بهسمت آن هدایت میکند؛ اما این هدایت همیشه از دل تجربهٔ مشترک آلیس و بالتازار برنمیآید. همین فاصله میان ضرورت فیلمنامه و منطق عاطفی شخصیتها سبب میشود برخی رخدادها بیشتر «لازم برای داستان» به نظر برسند تا نتیجهٔ طبیعی رفتار آنها.
پیوند عاطفی و محدودیتهای آن مرکز ثقل هر کمدی عاشقانه، باورپذیری رابطهٔ اصلی است؛ حتی اگر مسیر داستان از پیش آشنا باشد، مخاطب باید بتواند بفهمد چرا این دو نفر یکدیگر را انتخاب میکنند. در این فیلم، جذابیت فردی بازیگران و تضاد رفتاریشان تا حدی این خلأ را پر میکند، اما شیمی میان آنها همیشه استوار نیست.
« ریتم و ساختار روایی فیلم از نظر حرکت کلی، تماشاگر را بهآسانی با خود همراه میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی لحظهها بیشتر بر جذابیت ظاهری و بازیگوشی تکیه دارند تا بر صمیمیتی که بهتدریج و در پی شناخت متقابل شکل گرفته باشد. این کاستی بهویژه در جاهایی به چشم میآید که فیلم از تماشاگر میخواهد وزن احساسی بیشتری به رابطه بدهد. اگر پیوند میان شخصیتها پیشتر با جزئیات بیشتری ساخته میشد، مسیر داستان نیز تأثیر عاطفی عمیقتری پیدا میکرد.
بااینحال، اجرای Efira و Niney در صحنههای کمدی، فاصلهٔ میان ایده و احساس را تا اندازهای جبران میکند؛ آنها دستکم در لحظات سبکتر، همراهی دلنشینی دارند و فیلم را از بیروحشدن نجات میدهند. جمعبندی «پسر رؤیایی» کمدی رمانتیکی خوشتماشا و کمادعاست که نقطهٔ قوت اصلیاش را در بازیهای خوب، شوخیهای پراکنده و ایدهٔ اختلاف سن مییابد.
فیلم میکوشد از این ایده برای بازی با تصویر اجتماعی زنان و انتظارات محیط کار بهره بگیرد، اما جسارت چندانی در دنبالکردن پیامدهای آن ندارد. داستان کلیشهای و قابلپیشبینی است و رابطهٔ مرکزی نیز همیشه آنقدر قانعکننده نمیشود که فراتر از جذابیت موقعیت اولیه برود. با این همه، اثر در لحظههای کمدی خود سرگرمکننده است و حضور Virginie Efira و Pierre Niney به آن گرما میبخشد.
برای تماشاگرانی که از یک کمدی رمانتیک انتظار تجربهای سبک، آشنا و گاه خندهدار دارند، فیلم میتواند انتخابی دلپذیر باشد؛ اما کسانی که به دنبال روایتی تازه یا پرداختی عمیق از رابطهٔ نامتعارفاند، احتمالاً محدودیتهای فرمول آن را زود تشخیص خواهند داد. «پسر رؤیایی» بیش از آنکه ژانر خود را دگرگون کند، از آشنایی با قواعدش بهره میبرد؛ گاهی با ظرافت، گاهی با تکرار، و اغلب با اتکا به جذابیت بازیگرانش.
« این کاستی بهویژه در جاهایی به چشم میآید که فیلم از تماشاگر میخواهد وزن احساسی بیشتری به رابطه بدهد. »
ثبت دیدگاه