نقد و بررسی
نقد The Good Guy | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری میان آرزو و معامله «The Good Guy» در ظاهر یک کمدیـرمانتیک شهری است، اما نیویورکِ آن صرفاً پسزمینهای برای قرارهای عاشقانه و رفتوآمدهای روزمره نیست؛ شهر در منطق فیلم، میدان رقابت و سنجش ارزش آدمهاست. بث، با دغدغهٔ حفاظت از بافت شهری، میخواهد زندگیای بسازد که در آن کار رضایتبخش، دوستیهای نزدیک و رابطهای صادقانه کنار هم قرار بگیرند.
تامی، کارگزار موفق والاستریت، گویی پاسخ آمادهٔ چنین آرزویی است: جذاب، مطمئن و آشنا با قواعد جهان پرشتاب اطرافش. ورود دنیل، همکار تازهکار و کمحرف او، این تصویر مرتب را بهتدریج مختل میکند. فیلم در پی آن است که رابطهٔ عاطفی را با منطق معامله مقایسه کند: آدمها در محیط کار خود را عرضه میکنند، دیگران را ارزیابی میکنند و میکوشند جایگاهشان را حفظ کنند؛ همین رفتارها گاهی به زندگی شخصی نیز سرایت میکند.
این پیوند میان والاستریت و روابط انسانی، ایدهای مناسب برای یک کمدی تلخ و ملایم است. مشکل آن است که فیلم این ایده را بیش از آنکه بپرورد، بهعنوان استعارهای آماده در اختیار تماشاگر میگذارد. (فیلم به کارگردانی و نویسندگی Julio DePietro ساخته شده و Alexis Bledel، Scott Porter و Bryan Greenberg در نقشهای اصلی ظاهر میشوند.) بازی با برداشت نخست یکی از انتخابهای رواییِ قابلتوجه فیلم، شکلدادن به داوری تماشاگر از راه اطلاعات ناقص است.
شخصیتها در آغاز همان چیزی به نظر میرسند که رفتار و ظاهرشان القا میکند؛ اما با پیشرفتن داستان، فاصلهٔ میان تصویر بیرونی و منش واقعیشان اهمیت بیشتری مییابد. این بازی با قضاوت، کنجکاوی ایجاد میکند و سبب میشود بعضی صحنههای ابتدایی در ذهن معنایی تازه پیدا کنند، بیآنکه لازم باشد فیلم برای اثرگذاری به شگفتیهای پیدرپی متوسل شود.
« ورود دنیل، همکار تازهکار و کمحرف او، این تصویر مرتب را بهتدریج مختل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شیوهٔ روایت گاه بیش از اندازه آشکارا در پی هدایت نگاه مخاطب است. وقتی فیلم بهجای اعتماد به پیچیدگی موقعیت، نشانههایی را برای داوری بعدی مرتب میکند، تماشاگر ممکن است زودتر از آنکه شخصیتها را بشناسد، مسیر کلی را حدس بزند. در نتیجه، جذابیتِ بازنگری در برداشتها باقی میماند، اما نیروی غافلگیری و ابهام چندان دوام نمیآورد.
فیلم میخواهد بپرسد «چه کسی واقعاً آدم خوبی است؟»، ولی همیشه به اندازهٔ کافی صبور نیست تا پرسش در رفتار شخصیتها بهطور طبیعی شکل بگیرد. دنیل و جاذبهٔ تفاوت دنیل از دوستداشتنیترین عناصر فیلم است. خجالتیبودن و علاقهاش به کتاب، او را در تقابل با فضای رقابتی و خودنمایانهٔ همکارانش قرار میدهد.
حضورش در جمعی که انتظار چندانی از او ندارد، گاه لحظههای بامزه و صمیمانه میسازد. او قرار نیست صرفاً با شوخیهای پیدرپی خنده بگیرد؛ بخش عمدهای از جذابیتش از جدیت و دستپاچگیای میآید که در محیطی پر از اعتمادبهنفس نمایشی، غریب به نظر میرسد. اما همین ویژگیها گاهی بهجای آنکه به شخصیتی چندوجهی تبدیل شوند، در حد مجموعهای از علامتهای آشنا باقی میمانند: مردی حساس، کتابخوان و متفاوت از مردان محیط کار.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که دنیل با قواعد اجتماعی اطرافش راحت نیست، ولی کمتر از او فراتر میرود و به پرسشهای دشوارتر دربارهٔ انگیزه، خودفریبی یا تناقضهای شخصیاش میپردازد. بنابراین ممکن است مخاطب او را بامزه و دلپذیر بیابد، اما کمتر احساس کند با انسانی کامل و پیشبینیناپذیر روبهروست.
« بااینحال، شیوهٔ روایت گاه بیش از اندازه آشکارا در پی هدایت نگاه مخاطب است. »
شخصیتها و اجرا
بث در میان دو تصویر از زندگی بث در مرکز مثلث عاطفی قرار دارد، اما فیلم همیشه به او همان اندازهٔ توجهی را نمیدهد که موقعیتش اقتضا میکند. دغدغهٔ حفاظت از شهر و آرزوی داشتن یک زندگی معنادار، میتوانند او را از قالب معمول شخصیت زنِ گرفتار میان دو مرد بیرون بیاورند. علاقهاش به کتاب و پیوندش با دوستان نیز امکانی فراهم میکند تا جهان او مستقل از رابطهٔ عاشقانهاش شکل بگیرد.
بااینهمه، روایت بارها او را از دریچهٔ جذابیت دو مرد میسنجد: تامی چه تصویری از موفقیت و اطمینان عرضه میکند، و دنیل چه کیفیت متفاوتی به نظر میرسد. در چنین چیدمانی، انتخابهای بث میتوانند بیش از آنکه حاصل درونیات و تجربههای خودش باشند، به بخشی از معمایی دربارهٔ «مرد مناسب» تبدیل شوند.
بازی Alexis Bledel در لحظههای آرام و متفکرانه حضوری دلنشین دارد، ولی فیلمنامه به او فرصت کافی نمیدهد تا تمام کشمکش میان استقلال شخصی و میل به صمیمیت را از آنِ خود کند. والاستریت؛ طنز محیط کار و مسئلهٔ اخلاق فضای دفتر کار یکی از سرچشمههای اصلی طنز فیلم است. رقابت، زبان تخصصی، میل به پیشرفت و شوخیهای مردانه، محیطی میسازند که در آن آدمها گاه بیش از آنکه یکدیگر را همکار ببینند، ابزار رسیدن به موقعیت بهتر تلقی میکنند.
این فضا از نظر موضوعی با روابط عاطفی فیلم همخوان است: همانطور که در کار میتوان چهرهای حسابشده از خود ارائه داد، در قرارهای عاشقانه نیز آدمها ممکن است رفتارشان را برای جلب توجه تنظیم کنند. در اینجا فیلم به موضوع مهمی نزدیک میشود: چه اندازه از «جذابیت» در چنین فضایی از مهارت اجتماعی و چه اندازه از صداقت میآید؟
« علاقهاش به کتاب و پیوندش با دوستان نیز امکانی فراهم میکند تا جهان او مستقل از رابطهٔ عاشقانهاش شکل بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شوخیها همیشه از دل این پرسش بیرون نمیآیند. گاهی لحن کمدی، رفتارهای زنستیزانهٔ مردان را بیشتر بهصورت بخشی از فضای سرگرمکنندهٔ محیط مینشاند تا موضوعی که باید پیامد و معنایش بررسی شود. این ناهماهنگی میتواند تجربهٔ تماشاگر را دوپاره کند: فیلم از یک سو نشانههایی از نقدِ فرهنگ مردانهٔ دفتر کار دارد، و از سوی دیگر، برخی شوخیهایش همان فرهنگ را بیتأمل بازتولید میکنند.
ریتم، فیلمنامه و بازیها فیلم با وجود زمان نسبتاً جمعوجورش، در بخشهایی کشدار احساس میشود. بعضی موقعیتها بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ رابطهها یا شخصیتها بدهند، همان تقابل قبلی را با گفتوگویی دیگر تکرار میکنند. ازاینرو، ریتم داستان همزمان دو مشکل متضاد دارد: مسیر کلی برای بسیاری از مخاطبان زود قابلحدس میشود، اما رسیدن به نقاط مهم نیز گاه بیش از حد طول میکشد.
حاصل، تعلیقی نابرابر است؛ نه آنقدر مبهم که مخاطب را پیوسته درگیر کند و نه آنقدر تند که ضعفهای پرداخت فرصت خودنمایی نیابند. بازیگران برای نقشهایشان جذابیت لازم را دارند، اما کیفیت بازیها یکدست نیست. Scott Porter در نقش تامی از اطمینان و جلوهٔ بیرونیِ یک مرد موفق بهره میگیرد، ولی شخصیتش گاه به الگوی آشنای مرد کاریزماتیک و خودمحور نزدیک میشود.
Bryan Greenberg برای دنیل لحنی نرم و کمرو میسازد که لحظههایی واقعاً بامزه است، هرچند در بعضی صحنهها تأکید بر awkward بودن او کمی تصنعی جلوه میکند. Bledel نیز در نقش بث انرژی آرامی به فیلم میبخشد، اما فیلمنامه همیشه مجال نمیدهد این حضور به یک شخصیت مستقل و عمیق بدل شود. ضعف اصلی را نمیتوان فقط به بازیها نسبت داد؛ گفتوگوهایی که گاه کلیشهای یا بیش از حد توضیحیاند، دست بازیگران را میبندند.
« اما شوخیها همیشه از دل این پرسش بیرون نمیآیند. »
قوتها و کاستیها
عشق بهمثابه انتخاب، نه پاسخ آماده هستهٔ عاطفی فیلم بر پرسشی ساده بنا شده است: در جهانی که ظاهر، موفقیت و اعتمادبهنفس بهآسانی میتوانند با ارزشهای اخلاقی اشتباه گرفته شوند، چگونه میتوان به دیگران اعتماد کرد؟ این پرسش ظرفیت یک درام رابطهمحورِ ظریف را دارد، بهویژه چون فیلم از خواندن و گفتوگو دربارهٔ کتاب نیز برای نشاندادن نوع دیگری از صمیمیت استفاده میکند.
دوستی و گفتوگوی فکری میتوانند در برابر فرهنگ شتابزدهٔ کار، فضایی آرامتر برای شناخت یکدیگر بسازند. بااینحال، خط عاشقانه در نهایت از آن عمقی که ایدهاش وعده میدهد فاصله میگیرد. احساسات گاه بیشتر بر اساس نیازهای داستانی جابهجا میشوند تا از دل تحول تدریجی شخصیتها. این امر سبب میشود بخشی از رابطهها اثر عاطفی لازم را نداشته باشند و بعضی تصمیمها، بهجای آنکه پیچیده و انسانی جلوه کنند، کمی ساختگی به نظر برسند.
فیلم دربارهٔ انتخابی مهم حرف میزند، اما همواره شخصیتهایش را به اندازهٔ کافی نمیپروراند تا آن انتخاب وزن کامل خود را پیدا کند. جمعبندی «The Good Guy» فیلمی خوشتماشا در لحظههایی است که به طنز محیط کار، تفاوت دنیل با همکارانش و ناهماهنگی میان ظاهر و باطن آدمها توجه میکند. ایدهٔ سنجش اخلاق و جذابیت در شهری که همهچیز رنگ رقابت دارد، نقطهٔ شروع مناسبی است؛ فضای نیویورک نیز به داستان انرژی و بافت میدهد.
اما فیلمنامه با شخصیتپردازی محدود، شوخیهای گاه مسئلهدار، ریتم نامتوازن و مسیر عاطفیِ پیشبینیپذیر، نمیگذارد این امکانات به اثری کاملاً ماندگار تبدیل شوند. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی نتیجههایش باشد، در لحظههایی است که از تماشاگر میخواهد دربارهٔ نخستین برداشتهای خود تجدیدنظر کند.
« دوستی و گفتوگوی فکری میتوانند در برابر فرهنگ شتابزدهٔ کار، فضایی آرامتر برای شناخت یکدیگر بسازند. »
جمعبندی
دنیل میتواند حضوری دلپذیر داشته باشد و محیط والاستریت گاه سرگرمکننده از کار درآید، اما این جذابیتها در کنار کاستیهای روایی باقی میمانند، نه آنکه بر آنها غلبه کنند. حاصل، کمدیـرمانتیکی متوسط و نامنظم است: اثری که ایدهای قابلتأمل دارد، چند لحظهٔ شیرین میآفریند، ولی در پرداخت آنقدر جسور و دقیق نیست که پرسش مرکزیاش را به تجربهای عمیق بدل کند.
ثبت دیدگاه