نقد و بررسی
نقد عدالت 2024 (Justice) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به پروندهای آشنا «Justice» ساختهٔ میخاو گازدا، در ظاهر از مصالح آشنای فیلم جنایی بهره میگیرد: سرقتی خونین از بانک، گروهی مظنون و کارآگاهی کهنهکار که از حاشیه به متن بازگردانده میشود. تادئوش گاداش، افسر پلیسِ کنارگذاشتهشده، مأمور میشود با کمک کارآگاه جوانی به نام الکساندرا یانیتسکا سرنخها را دنبال کند.
پاداش این همکاری میتواند بازگشت به زندگی و جایگاه پیشین باشد؛ اما پرونده در زمانی حساس، زیر نگاه مقامهایی قرار دارد که نمیخواهند ماجرا به بحرانی سیاسی و رسانهای بدل شود. فیلم در لهستانِ اوایل دههٔ نود میگذرد و از پسزمینهٔ گذار سیاسی برای ساختن فضایی ناآرام و بیثبات بهره میگیرد.
بااینحال، اثر نه معمایی پرپیچوخم است و نه تریلری که پیوسته تماشاگر را با غافلگیریهای تازه به جلو براند. جاذبهٔ اصلیاش در تعقیب مرحلهبهمرحلهٔ پرونده، برخورد دو نسل از مأموران و پرسشی اخلاقی نهفته است: در دورانی که قانون و قدرت هر دو در حال دگرگونیاند، عدالت را چه کسی و با چه بهایی تعریف میکند؟
لهستان؛ بیش از یک پسزمینه یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، توجه آن به جغرافیا و حالوهوای لهستان است. شهر و محیطهای اداری و پلیسی صرفاً ظرفی برای وقوع جرم نیستند؛ آنها حس جامعهای را منتقل میکنند که هنوز از گذشتهٔ سیاسی خود جدا نشده و درعینحال میکوشد نظمی تازه بنا کند. این لایهٔ تاریخی به قصه وزن میدهد: مأموران با پروندهای جنایی روبهرو هستند، اما سایهٔ تغییرات اجتماعی و رقابت بر سر قدرت نیز بر کارشان افتاده است.
« بااینحال، اثر نه معمایی پرپیچوخم است و نه تریلری که پیوسته تماشاگر را با غافلگیریهای تازه به جلو براند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری تمیز و حسابشده به این فضا خدمت میکند. قابها معمولاً از اغراق بصری فاصله دارند و سردی و خشونت جهان داستان را با نظمی سنجیده ثبت میکنند. همین خویشتنداری تصویری با شخصیت محوری نیز تناسب دارد: گاداش مردی کمحرف و فرسوده است که حضورش بیش از آنکه با نمایشهای پرهیاهو اثر بگذارد، از راه نگاه و سکوت شکل میگیرد.
بااینهمه، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند کمبود شتاب روایی را جبران کند؛ فیلم گاه چنان به فضای خود تکیه میکند که حرکت داستان در آن کند میشود. کارآگاهی فرسوده و همکار جوان بازی اولاف لوباشنکو در نقش گاداش، ستون اصلی فیلم است. او کارآگاه را نه قهرمانی بینقص، بلکه مردی سرسخت، خسته و گرفتار گذشتهای سنگین ترسیم میکند.
تجربهٔ او در خواندن رفتار آدمها و پیدا کردن شکافهای روایت، باورپذیر از کار درآمده و بازیگر میکوشد این مهارت را با کمترین نمایش بیرونی نشان دهد. گاداش شخصیتی است که قدرتش را از سکوت و صبر میگیرد؛ همین ویژگی گاهی جذاب و گاهی بیش از اندازه کند جلوه میکند. در سوی دیگر، یانیتسکا نمایندهٔ نسلی است که قرار نیست صرفاً شاگردی مطیع باشد.
همکاری او با گاداش امکان برخورد دو نگرش متفاوت به کار پلیسی را فراهم میکند: تجربهای که ممکن است به خشونت و دور زدن قواعد خو کرده باشد، در برابر جوانی که میخواهد در ساختار تازه راه خود را پیدا کند. رابطهٔ این دو ظرفیت دراماتیک دارد، هرچند فیلم همیشه آن را به اندازهٔ کافی نمیپرورد.
« فیلمبرداری تمیز و حسابشده به این فضا خدمت میکند. »
شخصیتها و اجرا
در بخشهایی، شخصیت جوان بیشتر نقش همراه و ناظر را پیدا میکند تا نیرویی مستقل که مسیر تحقیق را دگرگون سازد. بازیها و شخصیتپردازی بازیها در مجموع نقطهٔ قوتی قابل اتکا هستند. لوباشنکو با حضوری کمزرقوبرق، شخصیت را از خطر تبدیل شدن به نمونهای آشنا از «کارآگاه بداخلاق اما نابغه» دور میکند.
جدژ هاینار نیز در نقش کاپِر سورمیاک حضوری اثرگذار دارد و میتواند لایهای از تنش و ناآرامی به جهان پرونده بیفزاید. حتی وقتی روایت به سمت الگوهای شناختهشدهٔ ژانر میرود، بازیگران معمولاً موقعیتها را جدی میگیرند و از اغراقهای بیدلیل پرهیز میکنند. اما شخصیتپردازیِ گروهی به یک اندازه موفق نیست.
برخی آدمها بیشتر برای پیشبرد تحقیق یا ایجاد مانع در برابر آن حضور دارند و فرصت چندانی برای تبدیل شدن به شخصیتهایی پیچیده پیدا نمیکنند. فیلم علاقهمند است نشان دهد که میان مجرم و قربانی، میان وظیفه و مصلحت، مرزهای ساده و بیدردسر وجود ندارد؛ ولی گاه این ایده را با توضیح یا تأکید مستقیم عرضه میکند، بیآنکه همیشه از دل رفتار شخصیتها بهطور طبیعی بجوشد.
ریتمی که به صبر نیاز دارد «Justice» آگاهانه از ضرباهنگ تریلرهای پرتحرک فاصله میگیرد. تحقیق، بازجوییها و پیگیری سرنخها زمان میگیرند و فیلم میخواهد تماشاگر در فضای خفه و ملالآور پرونده بماند. این انتخاب میتواند برای کسانی که از روایتهای آرام و رویهمحور لذت میبرند، جذاب باشد؛ زیرا فرصت میدهد به رفتارها، سکوتها و تغییر تدریجی روابط توجه کنند.
« در بخشهایی، شخصیت جوان بیشتر نقش همراه و ناظر را پیدا میکند تا نیرویی مستقل که مسیر تحقیق را دگرگون سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل از جایی آغاز میشود که کندی، بهجای آنکه به تعلیق و تأمل بدل شود، به کشآمدن صحنهها میانجامد. برخی لحظات اطلاعات تازهای به پرونده یا شخصیتها نمیافزایند و فقط زمان روایت را طولانیتر میکنند. در نتیجه، مخاطبی که انتظار تریلری پرتنش دارد ممکن است احساس کند فیلم درجا میزند؛ حتی بینندهای که با ریتم آرام کنار میآید نیز ممکن است در میانهٔ راه از تکرار الگوهای تحقیق خسته شود.
این همان دوگانگی اصلی اثر است: صبوریِ روایی گاهی به فضاسازی کمک میکند، اما گاهی انرژی داستان را تحلیل میبرد. قصهای در چارچوبهای آشنا هستهٔ داستان ــ پلیس قدیمی، همکار جوان، سرقت بانک و فرصتی برای بازگشت ــ از همان ابتدا به قلمرو شناختهشدهٔ درام جنایی تعلق دارد. فیلم در بخش زیادی از مسیر، بیش از آنکه قواعد این چارچوب را دگرگون کند، از آنها بهره میگیرد.
بنابراین تازگی آن کمتر در طرح کلی و بیشتر در فضای لهستانی، زمینهٔ تاریخی و کوشش برای پیوند دادن پرونده با مسئلهٔ قدرت و مسئولیت دیده میشود. این انتخاب، بهخودیخود ایراد نیست؛ بسیاری از آثار جنایی با قصهای آشنا، از راه شخصیتپردازی یا اجرای دقیق به نتیجه میرسند. اما «Justice» همیشه نمیتواند آنقدر به شخصیتهایش عمق بدهد که کلیشههای پیرامون آنها رنگ تازهای بگیرند.
برخی ایدههای اخلاقی فیلم مهماند، ولی پرداختشان نابرابر است: گاهی از ابهام و تضاد نیرو میگیرند و گاهی بیش از حد آشکار بیان میشوند. پایانبندی نیز، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتی از آن فاش شود، احتمالاً برای همه رضایتبخش نخواهد بود؛ زیرا انتظارهای روایی را به شیوهای برآورده میکند که ممکن است برای بعضی تماشاگران قانعکننده و برای برخی دیگر کماثر یا نامتناسب باشد.
« مشکل از جایی آغاز میشود که کندی، بهجای آنکه به تعلیق و تأمل بدل شود، به کشآمدن صحنهها میانجامد. »
قوتها و کاستیها
عدالت بهمثابه مسئله، نه پاسخ عنوان فیلم وعدهٔ پاسخ قطعی نمیدهد؛ دستکم ارزش اصلی اثر در آن نیست که تعریفی نهایی و بیمناقشه از عدالت عرضه کند. جذابیت بالقوهٔ قصه در برخورد میان قانون رسمی، روشهای شخصی گاداش و مصلحت مقامهایی است که میخواهند پرونده هرچه زودتر از مرکز توجه کنار برود.
در چنین فضایی، عدالت فقط پیدا کردن عاملان جرم نیست؛ پرسش از این است که حقیقت چگونه کشف میشود و چه کسی حق دارد آن را به نام نظم یا قانون دستکاری کند. فیلم این پرسش را بهخوبی طرح میکند، اما همیشه به عمق لازم نمیرساند. گاه به نظر میرسد خودِ حضور کارآگاهی کارآزموده برای پیشبرد پرونده کافی فرض شده و پیامدهای روشهای او کمتر از آنچه باید واکاوی میشود.
در نتیجه، لایهٔ اخلاقی اثر از ظرفیت اولیهاش محدودتر میماند. بااینحال، همین کشاکش میان گذشته و نظم تازه، به فیلم هویتی فراتر از یک پروندهٔ پلیسی معمولی میدهد. جمعبندی «Justice» فیلمی خوشساخت و جدی است که بازیهای باورپذیر، فیلمبرداری تمیز و فضاسازی لهستانیِ آن در خاطر میمانند.
اولاف لوباشنکو نقش محوری را با خویشتنداری و فرسودگیِ متقاعدکنندهای پیش میبرد و فیلم در ترسیم برخورد میان نسلها و نظمهای سیاسی، ایدههایی قابل تأمل دارد. در مقابل، ریتم کند و کشدار، اتکای زیاد به الگوهای آشنای داستان جنایی و پرداخت نابرابر برخی شخصیتها مانع از آن میشود که اثر به تریلری واقعاً پرکشش یا متفاوت تبدیل شود.
« فیلم این پرسش را بهخوبی طرح میکند، اما همیشه به عمق لازم نمیرساند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که از درامهای پلیسی آرام، فضای تاریخی و شخصیتهای کمحرف استقبال میکنند، احتمالاً با فیلم ارتباط خواهند گرفت. اما کسانی که از پروندهٔ سرقت بانک انتظار تعلیق پیوسته، پیشرفت سریع یا تازگی روایی دارند، ممکن است در میانهٔ راه با اثری خستهکننده روبهرو شوند. «Justice» بیش از آنکه تجربهای تازه در ژانر باشد، روایتی آشنا با اجرای حرفهای و حالوهوایی متمایز است؛ اثری که دستاوردهایش چشمگیرتر از غافلگیریهایش هستند.
ثبت دیدگاه