نقد و بررسی
نقد Out of Sight | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در مرز قانون و اغوا «از چشمها پنهان» ساختهٔ استیون سودربرگ، در ظاهر قصهای آشنا از سرقت، فرار و تعقیب است: جک فولی، سارق بانک، از زندان میگریزد و در پی آخرین سرقت بزرگش میرود؛ کارن سیسکو، مارشال فدرال، وظیفه دارد او را دستگیر کند. اما نیروی اصلی فیلم نه در نقشهٔ سرقتها، بلکه در کشاکش میان وظیفه و میل شکل میگیرد.
جک و کارن در دو سوی قانون ایستادهاند، ولی میانشان جذابیتی پدید میآید که هر برخورد را به آزمونی تازه بدل میکند: آیا میتوان به کسی دل بست که باید دستگیرش کرد؟ سودربرگ این موقعیت را بهانهای برای ساخت یک تریلر جنایی صرف نمیکند. او فیلم را در فضایی میان کمدی، عاشقانه و داستان خلافکاری پیش میبرد؛ فضایی که در آن خطر واقعی است، اما شخصیتها اغلب با شوخطبعی، خونسردی و نوعی سبکبالی با آن روبهرو میشوند.
نتیجه اثری خوشتماشا و خوشلباس است که جذابیتش را بیش از آنکه از غافلگیریهای داستانی بگیرد، از لحن، بازیها و رابطهٔ مرکزیاش میسازد. جک فولی و جذابیت خلافکارِ خوشزبان جک فولی با بازی جورج کلونی، خلافکاری است که مهارتش تنها در گشودن گاوصندوق یا گریختن از مخمصه خلاصه نمیشود؛ او میداند چگونه با کلمات و حضورش فضا را به سود خود تغییر دهد.
کلونی این شخصیت را نه به هیولایی خطرناک تبدیل میکند و نه به قهرمانی بیعیب. فولی هم مجرم است و هم مردی خوشصحبت، بااعتمادبهنفس و گاه بازیگوش؛ همین تناقض است که شخصیتش را دیدنی میکند. کلونی در این نقش بهجای آنکه صرفاً بر جذابیت ستارهوارش تکیه کند، آن را به بخشی از سازوکار شخصیت بدل میسازد.
« اما نیروی اصلی فیلم نه در نقشهٔ سرقتها، بلکه در کشاکش میان وظیفه و میل شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فولی با گفتوگو، شوخی و معاشرت از موقعیتهای دشوار راهی برای خود میجوید و همین توانایی، گاه باعث میشود خطرهای پیرامونش اندکی بیش از اندازه سبک به نظر برسند. این نکته هم از شیرینی فیلم میکاهد و هم به آن میافزاید: قهرمانش چنان مسلط به بازیِ کلامی است که تماشاگر ممکن است فراموش کند بازیِ واقعی، پیامدهای جدی دارد.
کارن سیسکو؛ اقتدار در برابر کشش جنیفر لوپز در نقش کارن سیسکو، شخصیتی محکم و باهوش میآفریند که در برخورد با دنیای مردانهٔ پلیس و خلافکاران، ناچار است اقتدار خود را بارها ثابت کند. کارن فقط مأموری نیست که در مسیر داستان به دنبال جک حرکت کند؛ او اراده، قضاوت و حدومرزهای خودش را دارد.
جذابیت بازی لوپز در آن است که شخصیت را به تصویری صرفاً سرد یا سختگیر فرو نمیکاهد. زیر لایهٔ حرفهای و کنترلشدهٔ او، کنجکاوی و میلی عاطفی وجود دارد که فیلم بهآرامی آشکارش میکند. رابطهٔ کارن و جک در نقطهٔ تلاقی همین دو نیرو جان میگیرد: قانون و کشش، احتیاط و وسوسه، تشخیص درست و انتخابی که شاید از نظر حرفهای درست نباشد.
شیمی میان کلونی و لوپز از مهمترین دستاوردهای فیلم است. هر گفتوگو و مکث میان آن دو حامل کشمکشی پنهان است؛ گویی هرکدام همزمان در حال سنجیدن دیگری و سنجیدن خویشتناند. بااینحال، گذار رابطه از کنجکاوی به صمیمیت گاهی شتابزده احساس میشود و فیلم همیشه فرصت کافی برای باورپذیر کردن همهٔ مراحل آن فراهم نمیکند.
« کارن فقط مأموری نیست که در مسیر داستان به دنبال جک حرکت کند؛ او اراده، قضاوت و حدومرزهای خودش را دارد. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و نیروی گفتوگو یکی از لذتهای «از چشمها پنهان» تماشای گروهی از بازیگران مکمل است که هرکدام بهاندازهٔ حضورشان، رنگ و شخصیت به جهان فیلم میافزایند. وینگ ریمز، دان چیدل، استیو زان، کاترین کینر، دنیس فارینا، لوئیس گوزمان و آلبرت بروکس در نقشهایی متفاوت ظاهر میشوند و فضای داستان را از یکنواختی دور نگه میدارند.
فیلم به آنان مجال میدهد با چند لحظه یا چند جمله، منش و جایگاه شخصیتهایشان را روشن کنند؛ حتی وقتی داستان به سرعت از کنارشان میگذرد. دیالوگها از مهمترین ابزارهای فیلماند. شوخیها معمولاً از دل شخصیتها و موقعیتها بیرون میآیند و به همین دلیل، کمتر حالتی تزئینی دارند. آدمهای فیلم با زبان یکدیگر را میآزمایند، تهدید میکنند، فریب میدهند یا به خود نزدیک میسازند.
این گفتوگوها به اثر طعمی سرزنده میدهند و کمک میکنند حتی صحنههایی که از نظر داستانی اطلاعات تازهای عرضه نمیکنند، همچنان سرگرمکننده بمانند. روایت گسسته و سبک بصری سودربرگ سودربرگ از ساختاری روایی استفاده میکند که ترتیب خطی و سادهٔ رویدادها را برهم میزند. جابهجایی میان زمانها و لحظهها، فیلم را از یک تعقیبوگریز معمولی جدا میکند و به آن کیفیتی بازیگوشانه میبخشد.
این شیوه همچنین با ذهن شخصیتهایی هماهنگ است که گذشته و حال را در تصمیمهایشان حمل میکنند و هیچگاه کاملاً در لحظهٔ اکنون نمیمانند. روایت گاهی بیش از آنکه برای حل معما طراحی شده باشد، وسیلهای است برای تغییر ریتم و زاویهٔ دید. از نظر بصری نیز فیلم به همان اندازه خوشسلیقه است.
« دیالوگها از مهمترین ابزارهای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیها و تدوین، در خدمت فضاسازیاند و اثر را از ظاهر خنثی یک فیلم جنایی متعارف دور میکنند. سودربرگ بهجای آنکه همهچیز را با تأکیدهای پرزرقوبرق برجسته سازد، از مکث، جابهجایی و جزئیات تصویری برای خلق حالوهوا بهره میگیرد. موسیقی نیز با رنگوبویی جازگونه و سرزنده، به این جهان شیک و اندکی بیقید کمک میکند.
مجموعهٔ این انتخابها باعث میشود فیلم حتی وقتی از مسیر اصلی قصه فاصله میگیرد، هویت شنیداری و دیداری مشخصی داشته باشد. سرگرمی، تعلیق و لغزشهای فیلمنامه «از چشمها پنهان» در بهترین لحظههایش تعادلی لذتبخش میان تعلیق و شوخی برقرار میکند. سرقتها و فرارها بهانهای برای نمایش هوش و جسارت شخصیتها هستند، اما فیلم بیش از هر چیز بر آدمهایی تمرکز دارد که در دل خطر نیز به معاشرت و بازی کلامی پناه میبرند.
همین لحنِ سبک و مطمئن، اثر را سرگرمکننده میکند و مانع میشود فضای خلافکاریاش بیش از حد تیره و سنگین شود. بااینهمه، این سبکبال بودن گاهی به بهای انسجام تمام میشود. برخی رخدادها بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و بعضی چرخشها چنان پیش میروند که تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر منطق ماجرا شود، صرفاً به دنبال شخصیتها کشیده شود.
فیلم در بخشهایی نیز کش میآید؛ بهویژه هنگامی که تکرار موقعیتها یا رفتوآمد میان خطهای داستانی، از نیروی پیشبرندهٔ روایت میکاهد. ریتم کلی خوشایند است، اما پیوسته و بیافتوخیز نیست. عاشقانهای دلنشین اما نه کاملاً متقاعدکننده رابطهٔ جک و کارن هستهٔ عاطفی فیلم است و بسیاری از صحنههای بهیادماندنی آن بر همین کشش بنا شدهاند.
« قاببندیها و تدوین، در خدمت فضاسازیاند و اثر را از ظاهر خنثی یک فیلم جنایی متعارف دور میکنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهخوبی نشان میدهد که جاذبهٔ میان آن دو از تفاوت جایگاهشان نیرو میگیرد: هر یک در دیگری چیزی میبیند که هم خطرناک است و هم وسوسهبرانگیز. این کشش نه بهسادگی به عشقِ متعارف تبدیل میشود و نه از تناقضهای اخلاقی و حرفهای جدا میماند. لحظات صمیمانهشان در کنار فضای سرد و پرخطر تعقیب، تضادی خوشایند میسازد.
اما فیلم در پرورش این پیوند همیشه بهاندازهٔ کافی صبور نیست. گاهی رابطه بیش از آنکه از مجموعهای از تغییرات تدریجی در شخصیتها حاصل شود، به اتکای جذابیت طبیعی بازیگران پیش میرود. این کمبود برای تماشاگرانی که در درجهٔ نخست دنبال منطق عاطفی دقیقاند، ممکن است آشکار باشد. بااینحال، بازی هماهنگ دو بازیگر اصلی بخش بزرگی از فاصلهٔ میان آنچه فیلمنامه توضیح میدهد و آنچه تماشاگر احساس میکند، پُر میکند.
جمعبندی «از چشمها پنهان» فیلمی است که بیش از آنکه در پی داستانی بینقص باشد، بر جذابیت لحظهها، لحن شوخ و دلنشین، بازیهای پرکشش و فضای جناییِ شیک خود تکیه میکند. جورج کلونی و جنیفر لوپز مرکز ثقل آناند و رابطهٔ پرتنش میانشان به فیلم گرما و نیرویی میدهد که از بسیاری از لغزشهای روایی فراتر میرود.
گروه بازیگران مکمل و گفتوگوهای خوشساخت نیز جهان اثر را زنده نگه میدارند. در برابر این امتیازها، شتاب در شکلگیری رابطه، حفرههای داستانی و افتوخیز ریتم را باید جدی گرفت. فیلم گاهی بهجای آنکه پیوندهای روایی را محکم کند، به جذابیت اجرایش اعتماد میکند؛ انتخابی که همیشه موفق نیست.
« این کشش نه بهسادگی به عشقِ متعارف تبدیل میشود و نه از تناقضهای اخلاقی و حرفهای جدا میماند. »
جمعبندی
بااینحال، حاصل کار همچنان اثری سرگرمکننده و خوشهویت است: فیلمی دربارهٔ خلافکار و مأموری که کشش میانشان، مرزهای حرفهای و اخلاقی را پیچیدهتر میکند، بیآنکه تعقیبوگریز را از شوخی، سبکسری و جذابیت تهی سازد.
ثبت دیدگاه