نقد و بررسی
نقد How to Make Millions Before Grandma Dies | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان طمع و مراقبت «How to Make Millions Before Grandma Dies» از تناقضی ساده اما پربار آغاز میکند: اِم برای مراقبت از مادربزرگ بیمار خود پیشقدم میشود، اما انگیزهاش در ابتدا نه دلبستگی، بلکه امید به ارثی چشمگیر است. همین شروع، فیلم را از یک ملودرام خانوادگی آشنا جدا میکند و پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا میتوان با نیتی خودخواهانه وارد رابطهای شد و در جریان آن، واقعاً به دیگری نزدیک شد؟
فیلم پاسخ را با شتاب و موعظه عرضه نمیکند. اِم شخصیتی بینقص یا از پیش آماده برای فداکاری نیست؛ جوانی سرگردان است که در برابر فرصت پول، به محاسبهگری میافتد. این نقص، او را باورپذیر میکند و مسیر تغییرش را معنادارتر. مراقبت از مادربزرگ در ابتدا برایش نوعی معامله است، اما هرچه روزمرگی مشترکشان بیشتر میشود، مرز میان وظیفه، منفعت و محبت کمرنگتر میگردد.
خانه بهمثابه میدان خانواده خانه در فیلم فقط محل سکونت مادربزرگ نیست؛ صحنهای است که مناسبات خانواده در آن آشکار میشود. آمدوشد فرزندان و نوهها، گفتوگوهای روزمره و اختلاف بر سر مسئولیت و ارث، تصویری از خانوادهای میسازد که محبت در آن با رنجش، رقابت و مصلحت درآمیخته است. هیچکس صرفاً یک نقش ساده ندارد: مراقبت از سالمند ممکن است از مهر سرچشمه بگیرد، از احساس وظیفه، از ترس عذاب وجدان یا از امید به منفعت.
« فیلم پاسخ را با شتاب و موعظه عرضه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، نقطه قوت مهم فیلم است. بهجای آنکه خانواده را جمعی آرمانی نشان دهد، تضادهایش را در رفتارهای کوچک و ملموس میجوید. گاهی یک بیاعتنایی یا یک حضور دیرهنگام، بیش از خطابهای طولانی درباره مسئولیت خانوادگی معنا دارد. البته همین مجموعه رفتارهای آزاردهنده میتواند تماشاگر را کلافه کند؛ برخی شخصیتها چنان خودخواه یا منفعلاند که همراهی با آنان دشوار میشود.
اما این ناخوشایندی، بخشی از واقعگرایی تلخ فیلم است. مادربزرگ؛ شخصیتی فراتر از نماد مادربزرگ در بسیاری از داستانها به نماد خرد، مهربانی یا فداکاری بدل میشود؛ اما این فیلم میکوشد او را از چنین قالبی بیرون بیاورد. او زنی سالخورده با اراده و عادتهای خودش است، نه صرفاً ابزاری برای آموختن درس زندگی به نوه.
در برابر مراقبت دیگران مقاومت میکند، خواستههایش را دارد و گذشتهای را با خود حمل میکند که اعضای جوانتر خانواده همیشه آن را به یاد نمیآورند یا نمیفهمند. یکی از تأثیرگذارترین ایدههای فیلم، دعوت به دیدن مادربزرگ بهعنوان انسانی با تاریخ و جوانیِ ازدسترفته است. برای خانواده، او ممکن است همیشه همان بزرگترِ خانه باشد؛ اما فیلم یادآوری میکند که او زمانی دختر جوانی بوده، آرزو داشته و زندگیاش را پیش از آنکه مادر یا مادربزرگ کسی شود، آغاز کرده است.
« بهجای آنکه خانواده را جمعی آرمانی نشان دهد، تضادهایش را در رفتارهای کوچک و ملموس میجوید. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه، رابطه اِم و مادربزرگ را از یک داستان مراقبت صرف فراتر میبرد و به تأملی درباره حافظه و نادیدهماندن زندگی زنان در خانواده تبدیل میکند. بازیها و جزئیات عاطفی بخش بزرگی از نیروی فیلم به بازیهای دو نقش اصلی وابسته است. بازیگر نقش اِم تغییر شخصیت را با نمایشهای پرطمطراق پیش نمیبرد؛ دگرگونی او بیشتر در مکثها، نگاهها و شیوهای که کمکم حضورش را در خانه میپذیرد، دیده میشود.
این خویشتنداری کمک میکند تحول عاطفی شخصیت، تدریجی و قابلباور بماند. در سوی دیگر، بازیگر نقش مادربزرگ حضوری بسیار دقیق و اثرگذار دارد. او میتواند در یک لحظه سرسخت، شوخطبع یا خسته به نظر برسد، بیآنکه شخصیت به مجموعهای از حالتهای نمایشی تقلیل پیدا کند. رابطه میان این دو، بهتدریج از فاصله و سوءظن به نوعی نزدیکی خاموش میرسد؛ نزدیکیای که بیش از اعترافهای صریح، از رفتارهای معمولی و تکرارشونده شکل میگیرد.
همین جزئیات است که احساسات فیلم را تا اندازهای از کلیشه دور نگه میدارد. لحن، ریتم و زندگی روزمره فیلم در پرداخت لحظههای عادی توانمند است: کارهای خانه، خوراک، رفتوآمد و سکوتهایی که میان اعضای خانواده میافتد. این جزئیات به رابطه شخصیتها وزن میدهند و اجازه نمیدهند پیوندشان فقط با چند صحنه احساسی ساخته شود.
« بازیها و جزئیات عاطفی بخش بزرگی از نیروی فیلم به بازیهای دو نقش اصلی وابسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، فیلم میان طنز خانوادگی و درام بیماری حرکت میکند؛ عنوان و موقعیت اولیه لحنی طعنهآمیز دارند، اما قصه بهتدریج از بازی بر سر پول به مواجهه با پیری، تنهایی و فقدان نزدیک میشود. این گذار همیشه یکدست نیست. ریتم در بعضی بخشها کند میشود و تکرار موقعیتهای خانوادگی ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند.
فیلم گاه بیش از اندازه در فضای روزمره میماند، بیآنکه هر صحنه به همان اندازه به رابطهها یا شخصیتها چیزی بیفزاید. بااینحال، همین مکثها در بهترین لحظههایشان به تماشاگر فرصت میدهند تا فرسایش تدریجی بدن و تغییر آرام روابط را حس کند؛ مسئلهای که با ضرباهنگ تند و توضیحهای مستقیم دشوارتر میشد.
احساسات؛ صداقت یا دستکاری؟ این فیلم آشکارا از برانگیختن احساسات پرهیز نمیکند. بیماری و نزدیکشدن به مرگ، خاطرات خانوادگی و نیاز به دیدهشدن، مصالحیاند که بهسادگی میتوانند به اشکگیری حسابشده بدل شوند. «How to Make Millions Before Grandma Dies» گاهی به این مرز نزدیک میشود: بعضی لحظهها چنان برای اثرگذاری عاطفی چیده شدهاند که تماشاگر ممکن است بهجای همراهی، متوجه سازوکار اشکبرانگیز آنها شود.
« ریتم در بعضی بخشها کند میشود و تکرار موقعیتهای خانوادگی ممکن است حس کشآمدن ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، نیروی عاطفی فیلم فقط از اندوه بزرگ و آشکار نمیآید. لحظههای کوچکتر، مانند نیاز مادربزرگ به حضور کسی در کنار خود یا یادآوری بخشی از گذشته که دیگران فراموش کردهاند، اغلب صادقانهتر از تأکیدهای مستقیم عمل میکنند. نظرات تماشاگران نیز نشان میدهد که فیلم برای بسیاری با تجربه شخصی مراقبت از سالمند و داغ عزیزان پیوند خورده است؛ واکنشی که از آشنایی موقعیتها میآید، نه صرفاً از غافلگیری داستانی.
میراث، جنسیت و ارزش مراقبت عنوان فیلم، پول را در مرکز توجه قرار میدهد، اما پرسش اصلی آن درباره خودِ پول نیست؛ درباره ارزشی است که خانواده برای افراد و کار مراقبت قائل میشود. ارث بهانهای میشود برای آشکارکردن رقابتهای پنهان و نابرابریهای خانوادگی. دیالوگی تند درباره تفاوت سرنوشت پسران و دختران، نمونهای از لحظههایی است که فیلم با زبانی ساده به ساختارهای جاافتاده و تبعیضآمیز اشاره میکند.
در این میان، مراقبت از سالمند نیز کاری نامرئی و کمارج جلوه میکند: وظیفهای که ممکن است سالها بر دوش یک نفر بیفتد، اما ارزش آن فقط وقتی به چشم بیاید که پای ارث و سهم خانواده در میان باشد. فیلم در این زمینه داوری صریح و مفصلی صادر نمیکند؛ قوتش بیشتر در نشاندادن فاصله میان ادعای محبت و عمل روزانه است.
« بااینحال، نیروی عاطفی فیلم فقط از اندوه بزرگ و آشکار نمیآید. »
جمعبندی
گاه کسی که از همه پرحرفتر است، کمترین سهم را در مراقبت دارد، و گاه حضور آرام و مداوم از هر وعدهای صادقانهتر به نظر میرسد. جمعبندی «How to Make Millions Before Grandma Dies» در ظاهر درباره نوهای است که با امید به ارث، مراقبت از مادربزرگش را آغاز میکند؛ اما در عمق، درباره این است که خانواده چگونه محبت را میان وظیفه، منفعت و خاطره تقسیم میکند.
بازیهای تأثیرگذار، شخصیتپردازی مادربزرگ و جزئیات روزمره، فیلم را به تجربهای صمیمی و گاه بغضآور بدل میکنند. در مقابل، کندی ریتم، چند شخصیت کلافهکننده و لحظههایی که بیش از اندازه برای گریاندن طراحی شدهاند، از یکدستی اثر میکاهند. با وجود این لغزشها، فیلم در بهترین لحظههایش بهجای آنکه فقط مرگ را یادآوری کند، توجه را به زندگیِ پیش از آن بازمیگرداند: به کسانی که کنارمان هستند، اما گاهی فقط در نقش پدر، مادر یا مادربزرگ میبینیمشان؛ و به خاطراتی که تا وقتی هنوز فرصت هست، میتوان شنید و به یاد سپرد.
ثبت دیدگاه