نقد و بررسی
نقد Raise the Red Lantern | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معماریِ قدرت و زندگی در قفس «بالا بردن فانوس سرخ» ساختهٔ ژانگ ییمو، با اقتباس از رمان سو تونگ، در چینِ دههٔ ۱۹۲۰ میگذرد؛ اما علاقهاش به گذشته صرفاً بازسازی یک دورهٔ تاریخی نیست. فیلم از دل زندگی روزمرهٔ زنی جوان، سازوکار قدرتی را میکاود که در خانهای بزرگ و منظم جریان دارد و بهتدریج همهٔ روابط انسانی را تابع خود میکند.
سونگلیان، دانشجوی نوزدهسالهای که پس از مرگ پدرش به همسریِ فرعیِ مردی ثروتمند درمیآید، وارد جهانی میشود که در آن آسایش ظاهری با محدودیت و نظارت همخانه است. عمارت، با حیاطهای محصور و قواعد دقیقش، نه پناهگاهی امن، بلکه نظامی بسته است که هر ساکن را به جایگاهی ازپیشتعیینشده مینشاند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که این جهان فقط با زور آشکار اداره نمیشود. سلسلهمراتب، رسمها و امتیازهای کوچک، زنان را به حفظ نظمی وامیدارند که خودشان نیز از آن آسیب میبینند. قدرت ارباب در مرکز این ساختار ایستاده، اما اثرش در همهجا جاری است: در انتظار، در سکوت، در آداب روزانه و در رقابتی که میان همسران شکل میگیرد.
فانوسها؛ نشانهای از امتیاز و مراقبت فانوسهای سرخ در فیلم بیش از یک عنصر تزئینیاند. روشنشدنشان، جایگاه موقت یکی از زنان را در سلسلهمراتب خانه اعلام میکند و به او نوعی توجه و امتیاز میبخشد. این نشانه، در عین زیبایی، حامل خشونتی خاموش است: ارزش و اعتبار زنان به انتخاب مردی گره میخورد که حضورش غالباً از طریق پیامدهای تصمیمهایش احساس میشود، نه از راه شناختی عمیق از شخصیت او.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که این جهان فقط با زور آشکار اداره نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سازوکار، رقابت میان زنان را هم قابلفهم میکند و هم تلخ. توجه ارباب کمیاب است و پاداشهایش محدود؛ بنابراین هر امتیاز، دیگری را از سهمی محروم میکند. فیلم با پرهیز از داوری سادهانگارانه نشان میدهد که چگونه محیطی ناعادلانه میتواند همبستگی را دشوار سازد و افراد را به رقیب یکدیگر بدل کند.
زنان نه بهسبب سرشتی شرور، بلکه زیر فشار نظامی بسته و حسابگر، ناچار به چانهزنی بر سر توجه، اعتبار و امنیت میشوند. ریتم تکرار و فرسایش روان آهنگ فیلم کند و آیینی است. رخدادها با شتاب پیش نمیروند؛ موقعیتها بازمیگردند و مراسم و عادتها بارها تکرار میشوند. این تکرار ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت پرحادثه خو گرفتهاند، خستهکننده باشد.
بااینحال، در اینجا کندی صرفاً انتخابی برای ایجاد حالوهوای هنری نیست: ریتم، تجربهٔ زیستن در فضایی را بازمیسازد که در آن روزها به هم شبیهاند و اختیار فردی مجال اندکی برای شکستن چرخه دارد. فیلم از تکرار برای نمایش فرسایش استفاده میکند. هر بار که تشریفات از نو اجرا میشود، معنای آن اندکی سنگینتر میشود؛ قواعدی که ابتدا شاید غریب یا حتی مجلل به نظر برسند، به مرور شکل زندان به خود میگیرند.
این شیوه نیازمند صبر است، اما پاداشش تجربهای تدریجی و انباشتی است: فشار، نه در یک حادثهٔ منفرد، بلکه در جمعِ انتظارها و تکرارهای روزانه پدیدار میشود. قاببندی؛ زیباییِ محدودکننده قدرت بصری فیلم از مهمترین ابزارهای معنایی آن است. ژانگ ییمو و گروه فیلمبرداری، عمارت را با قابهایی منظم، نماهایی غالباً ثابت و ترکیببندیهایی دقیق به تصویر میکشند.
« این سازوکار، رقابت میان زنان را هم قابلفهم میکند و هم تلخ. »
شخصیتها و اجرا
حیاطها، راهروها و اتاقها چشمنوازند، اما همین نظم تصویری حس محصوربودن را تشدید میکند. شخصیتها بارها در دل معماریِ خانه جای میگیرند؛ انگار فضا نه پسزمینهٔ کنش، بلکه نیرویی فعال است که حرکت و امکانهای آنان را محدود میکند. رنگ سرخ در کنار خاکستریِ دیوارها و رنگهای خاموش محیط، هم شکوه میآفریند و هم اضطراب.
تضاد رنگها چنان حسابشده است که زیبایی تصویر بهتدریج با نوعی تهدید همراه میشود. تماشاگر ممکن است جذب جلوهٔ بصری شود، اما هرچه بیشتر در آن تأمل کند، بیشتر درمییابد که این زیبایی، پوششی بر نظمی سخت و بیانعطاف است. خانه همزمان مجلل و هراسآور میشود؛ فضایی که میتوان آن را قفسی زرین دانست، بیآنکه فیلم برای توضیح این استعاره به گفتوگویی مستقیم نیاز داشته باشد.
بازیها و شخصیتپردازی بازی گونگ لی در نقش سونگلیان، محور عاطفی فیلم است. او شخصیتی را میسازد که میان استقلالطلبی، غرور، سازگاری و آسیبپذیری در نوسان است. واکنشهای سونگلیان همیشه آشکار و توضیحدادهشده نیستند؛ بسیاری از دگرگونیهای درونی او از مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف در رفتار پدیدار میشوند.
این بازی کنترلشده با لحن سرد و مشاهدهگر فیلم تناسب دارد و به تماشاگر اجازه میدهد تغییرات را از خلال جزئیات دنبال کند. بازیگران دیگر نیز به فضای باورپذیر اثر یاری میرسانند. همسران دیگر صرفاً رقیبانی یکدست و قابلتقسیم به خوب و بد نیستند؛ هر یک راهی متفاوت برای زیستن در همین ساختار پیدا کردهاند.
« حیاطها، راهروها و اتاقها چشمنوازند، اما همین نظم تصویری حس محصوربودن را تشدید میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روابطشان گاه آمیزهای از معاشرت، بدگمانی، رقابت و نیاز به همراهی است. همین چندلایگی مانع میشود که فیلم به داستانی ساده دربارهٔ رویارویی یک زن با چند دشمن تبدیل شود. آنچه شخصیتها را از هم جدا میکند، تنها منش فردی نیست، بلکه تفاوت جایگاه و امکانهایشان در خانه نیز هست. ملودرام و هراسِ تدریجی اثر از عناصر ملودرام بهره میبرد: حسادت، راز، رقابت و تغییرهای عاطفی پرتنش در آن حضور دارند.
این گرایش گاهی میتواند برای برخی تماشاگران کشدار به نظر برسد، بهویژه هنگامی که روایت بیش از آنکه به سوی رویدادی تازه برود، بر انتظار و پیامدهای روانی وضعیت مکث میکند. اما همین ملودرام بهتدریج رنگی هراسآور میگیرد. ترس فیلم از ناگهانیبودن حادثه نمیآید؛ از این آگاهی شکل میگیرد که قواعد خانه میتوانند رفتار انسانها را به مسیری ببرند که بازگشت از آن دشوار است.
ژانر در اینجا به نرمی تغییر میکند: فضای پرزرقوبرق و تشریفاتیِ آغاز، آرامآرام با اضطرابی سنگینتر جایگزین میشود. سکوتها، فاصلههای میان شخصیتها و حضور معماریِ مسلط، بیش از هر تهدید آشکاری حس خطر میآفرینند. تماشاگر میفهمد که در این خانه حتی اتفاقهای کوچک میتوانند وزن زیادی پیدا کنند؛ زیرا هر حرکت در شبکهای از قواعد و مناسبات قدرت معنا مییابد.
جایگاه زنان و پیچیدگی رقابت در مرکز فیلم پرسشی دربارهٔ اختیار قرار دارد: چه اندازه از انتخابهای زنان واقعاً از آنِ خودشان است، وقتی زندگیشان به تأیید و توجه مردی قدرتمند وابسته شده؟ سونگلیان تحصیلکرده است، اما دانش و پیشینهاش بهتنهایی نمیتواند او را از منطق خانه بیرون ببرد.
« روابطشان گاه آمیزهای از معاشرت، بدگمانی، رقابت و نیاز به همراهی است. »
قوتها و کاستیها
ورود او به این جهان، برخورد میان تصویری از خویشتن و نقشی تحمیلی را آشکار میکند؛ نقشی که از او انتظار دارد قواعد بازی را بپذیرد، حتی اگر با آنها موافق نباشد. بااینحال، فیلم شخصیتهای زن را به نمادهایی بیچهره تقلیل نمیدهد. زنان در برابر محدودیتها واکنشهای گوناگونی نشان میدهند: گاه با احتیاط، گاه با فریب، گاه با نوعی سرسختی و گاه با سازگاری.
همین تفاوتهاست که رقابت را دردناکتر میکند؛ زیرا تماشاگر میتواند هم رنج آنان را ببیند و هم سهمشان را در تداوم مناسباتی که به یکدیگر آسیب میزند. اثر بهجای ارائهٔ پاسخهای ساده، نشان میدهد که چگونه نظامی نابرابر، حتی قربانیان خود را در برابر هم قرار میدهد. جمعبندی «بالا بردن فانوس سرخ» فیلمی است که نیروی اصلیاش را از جزئیات، قاببندی و تکرار میگیرد.
کندی و بازگشت مداوم آیینها ممکن است برای بخشی از مخاطبان یکنواخت یا کشدار باشد؛ اما همین ویژگیها تجربهٔ خفقانآور زندگی در عمارت را میسازند و تماشاگر را با زمانِ فرسایندهٔ شخصیتها روبهرو میکنند. بازیهای طبیعی، بهویژه اجرای سنجیدهٔ گونگ لی، به روابط پیچیدهٔ فیلم عمق میبخشند و فضای بصریِ زیبا اما محصور، لایهای از راز و دلهره میآفریند.
این اثر را میتوان هم درامی دربارهٔ رقابت زنان دانست و هم تصویری دقیق از ساختاری که رقابت را به ابزار فرمانبرداری بدل میکند. ارزش ماندگار آن در این است که مضمونش را به خطابه تبدیل نمیکند: معماری، رنگ، سکوت و رفتارهای روزمره کارِ توضیح را بر دوش میکشند. حاصل، فیلمی آرام اما پرفشار است که زیباییاش هرگز کاملاً آسودهکننده نیست و پس از پایان نیز در ذهن، همچون حیاطی بسته و پرطنین، باقی میماند.
« بااینحال، فیلم شخصیتهای زن را به نمادهایی بیچهره تقلیل نمیدهد. »
ثبت دیدگاه