نقد و بررسی
نقد Roger Waters: This Is Not a Drill - Live from Prague | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کنسرتی که خود را بهجای جهان میگذارد «راجر واترز: این مانور تمرینی نیست ـ زنده از پراگ» بیش از آنکه ثبت سادهٔ یک اجرای موسیقی باشد، کوششی است برای تبدیل کنسرت به بیانیهای دربارهٔ وضعیت جهان. اجرا در پراگ فیلمبرداری شده و در قالبی سینمایی، موسیقی را کنار تصاویر صحنهای و پیامهایی صریح دربارهٔ قدرت، جنگ، سرمایه و آیندهٔ سیاره قرار میدهد.
در نتیجه، تماشاگر با اثری روبهروست که از همان ابتدا قصد ندارد صرفاً خاطرهٔ ترانههای محبوب را زنده کند؛ میخواهد آن خاطره را به پرسشی دربارهٔ زمان حال پیوند بزند. فیلم حدود دو ساعت و چهلوپنج دقیقه ادامه دارد و مجموعهای از آثار پینک فلوید و راجر واترز را در کنار ترانهٔ تازهٔ «بار» جای میدهد.
این تصمیم، هم سرچشمهٔ توان اثر است و هم منشأ محدودیتهایش. واترز از میراث موسیقایی خود برای ساختن روایتی کلان استفاده میکند: روایتی که در آن موسیقی نه سرگرمیِ جداافتاده از زندگی، بلکه زبان اعتراض و یادآوری است. با این حال، هرچه پیامها مستقیمتر و تصاویر پررنگتر میشوند، فضای کمتری برای تفسیر شخصی باقی میماند.
فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط گوش بسپارد؛ میخواهد نگاه کند، موضع بگیرد و دربارهٔ جهان بیرون از سالن بیندیشد. معماری صحنه و نگاه سینمایی ساختار تصویری اجرا بر تضاد میان گروه نوازندگان و نمایشگرهای عظیم تکیه دارد. صحنه همچون مرکز یک جهان بسته عمل میکند و تصاویر بیرونی، آن را به میدان بحث سیاسی و اخلاقی بدل میسازند.
« این تصمیم، هم سرچشمهٔ توان اثر است و هم منشأ محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب برای نسخهٔ سینمایی اهمیت ویژه دارد: دوربین و تدوین فقط ثبتکنندهٔ رخداد نیستند، بلکه بخشی از طراحی تجربهاند. قابها میان حضور نوازندگان، چهرهٔ واترز و تصاویر بزرگمقیاس جابهجا میشوند و مخاطب را وامیدارند مدام تصمیم بگیرد توجهش را کجا متمرکز کند. قدرت این طراحی در فراگیری آن است.
تصویر و موسیقی اغلب به یکدیگر نیرو میدهند و فضایی میسازند که کنسرت را از تماشای معمولی یک گروه روی صحنه فراتر میبرد. در عین حال، همین تراکم گاهی مسئلهساز میشود: وقتی تصویر حامل پیام مستقل و پرقدرتی است، ممکن است اجرای موسیقی به پسزمینه رانده شود. تماشاگر ناچار است میان دو مرکز توجه رفتوآمد کند و همهٔ اجزای نمایش را به یک اندازه دریافت نمیکند.
این دوگانگی نقصی تصادفی نیست؛ بخشی از منطق اثر است، اما میتواند از پیوستگی شنیداری بکاهد. ترانههای آشنا، خاطرههای تازه فهرست ترانهها بر دو پایه استوار است: قطعات شناختهشدهٔ پینک فلوید و آثار دوران انفرادی واترز. «ما و آنها»، «بیحس و راحت» و «کاش اینجا بودی» بهسبب پیوند دیرپای خود با مخاطبان، بار عاطفی آمادهای دارند.
اجرای دوبارهٔ آنها بهتنهایی نمیتواند گذشته را بازسازی کند؛ اهمیتشان در این است که در بستری تازه قرار میگیرند و معنای امروزین مییابند. خاطره در اینجا صرفاً نوستالژی نیست، بلکه وسیلهای برای سنجش فاصلهٔ میان آرمانهای قدیمی و واقعیت معاصر است. این بازخوانی همچنین نشان میدهد که واترز بهجای جداکردن آثار قدیمی از کارنامهٔ شخصیاش، آنها را در امتداد یک جهان فکری واحد میبیند.
« تماشاگر ناچار است میان دو مرکز توجه رفتوآمد کند و همهٔ اجزای نمایش را به یک اندازه دریافت نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
ترانههایی که زمانی در قالب آلبوم و روایت مفهومی شکل گرفته بودند، اینجا درون نمایشی سیاسی و دیداری قرار میگیرند. نتیجه برای شنوندهٔ آشنا میتواند غنی و تأملبرانگیز باشد؛ برای مخاطبی که بیشتر در پی اجرای موسیقاییِ بیواسطه است، ممکن است تأکید بر معنا و پیام، از لذت شنیدن بکاهد. اجرا و صدای راجر واترز نقطهٔ حساس این کنسرت، صدای واترز است.
حضور او همچنان مرکز ثقل نمایشی است که بخش مهمی از هویتش را از ترانهسرایی و موضعگیری شخصی او میگیرد. در بهترین لحظهها، شیوهٔ بیانش با فضای قطعهها تناسب دارد: آواز بهجای نمایش توانایی فنی، حامل خستگی، خشم یا اندوهی است که با مضمون آثار همخوانی دارد. این جنبه به اجرا صداقتی خاص میدهد؛ گویی صدا نه برای پنهانکردن گذر زمان، بلکه برای آشکارکردن آن به کار گرفته شده است.
بااینحال، در برخی بخشها صدای او کمتوانتر و خستهتر به گوش میرسد و وضوح یا اثرگذاری آواز کاهش مییابد. این مسئله، بهویژه در قطعاتی که به کشش عاطفی و حضور پرقدرت صدای خواننده وابستهاند، محسوس است. گروه همراه، با نوازندگان و همخوانان متعدد، بافت موسیقایی را پشتیبانی میکند؛ اما هرگاه اجرای سازها بیش از اندازه محتاط یا معمولی به نظر میرسد، شکاف میان عظمت ایدهٔ صحنهای و شدت موسیقایی آشکار میشود.
فیلم در این لحظهها بیشتر به طرحی باشکوه شباهت دارد که همهٔ اجزایش به یک اندازه به اوج نمیرسند. سیاست، پادآرمانشهر و خطر صراحت تصویر جهان در این اجرا تیره و بیپرده است. واترز سراغ تصور یک پادآرمانشهر شرکتی میرود؛ جهانی که در آن قدرت اقتصادی، خشونت سیاسی و بیتفاوتی عمومی به یکدیگر گره خوردهاند.
« اجرا و صدای راجر واترز نقطهٔ حساس این کنسرت، صدای واترز است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم مضمونهایش را در حاشیه پنهان نمیکند و نمیکوشد موضعی مبهم یا خنثی داشته باشد. این صراحت با سنت هنری واترز سازگار است و به کنسرت هویت مشخصی میبخشد: موسیقی قرار است به اعتراض بدل شود، نه آنکه فقط همراهی دلپذیری برای تصاویر باشد. اما صراحت، اگر با پیچیدگی همراه نشود، ممکن است به تکرار پیام بینجامد.
در بخشهایی، تصویر و ترانه بهجای آنکه لایههای تازهای به یکدیگر بیفزایند، یک مضمون واحد را چند بار از زاویههای نزدیک بازگو میکنند. برای مخاطبی که با جهانبینی واترز همدل است، این تأکید میتواند بر نیروی عاطفی اجرا بیفزاید؛ برای تماشاگر مردد یا منتقد، احتمال دارد به جای گشودن فضای گفتوگو، نتیجه را از پیش اعلام کند.
اثر در بهترین حالت میان هشدار و هنر تعادل مییابد؛ در لحظههای ضعیفتر، هشدار بر موسیقی سایه میاندازد. «بار» و معنای وداع حضور ترانهٔ تازهٔ «بار» در میان آثار شناختهشده، کارکردی فراتر از افزودن قطعهای جدید دارد. این ترانه یادآور آن است که اجرا صرفاً مروری بر گذشته نیست؛ واترز میخواهد همچنان در مقام هنرمندی حاضر در زمان حال سخن بگوید.
عنوان تور، «این مانور تمرینی نیست»، نیز همین فوریت را القا میکند: گویی خطرها دیگر فرضی یا دوردست نیستند و مخاطب باید آنها را بخشی از اکنون بداند. با وجود این، مفهوم وداع در این کنسرت بیشتر از آنکه با روایت شخصی و آرامِ پایان یک دوره ساخته شود، در دل نمایش بزرگ و بیانیهٔ سیاسی حل میشود.
« فیلم مضمونهایش را در حاشیه پنهان نمیکند و نمیکوشد موضعی مبهم یا خنثی داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، وداع نه فقط با صحنه، بلکه با نوعی جهانبینی و میراث هنری پیوند میخورد. این انتخاب از نظر مفهومی جالب است، گرچه برای مخاطبی که انتظار تأمل مستقیمتر دربارهٔ زندگی و کارنامهٔ واترز دارد، ممکن است وجه شخصیِ خداحافظی کمرنگ بماند. فیلم بهجای خلوتکردن با گذشته، رو به بیرون میایستد و از تماشاگر میخواهد به آینده نگاه کند.
موسیقی در برابر نمایش مهمترین پرسش زیباییشناختی اثر این است که آیا تصویر به موسیقی خدمت میکند یا گاهی جای آن را میگیرد. پاسخ یکدست نیست. در لحظههای موفق، طراحی صحنه، نور، تصویر و اجرا در یک مسیر حرکت میکنند و ترانه را به تجربهای فراگیر بدل میسازند. در لحظههای دیگر، حجم پیامهای دیداری تمرکز شنیداری را میشکند.
این مشکل برای نسخهٔ سینمایی جدیتر است، زیرا مخاطب در قاب محدود سالن با نمایشی روبهروست که در اجرای زنده امکان انتخاب آزادانهتری برای تماشاگر فراهم میکرد. از سوی دیگر، همین ناهماهنگی گاه آشکار میکند که فیلم نمیخواهد صرفاً محصولی صیقلی و بیمقاومت باشد. ساختار آن مخاطب را به واکنش وامیدارد و نمیگذارد موسیقی به پسزمینهای خوشایند تبدیل شود.
بااینهمه، اگر اجرای سازها در بخشهایی پرتنشتر و تنظیمها جسورانهتر بودند، پیامهای تصویری میتوانستند بهجای جبران کمبود هیجان، بر نیروی موسیقی تکیه کنند. فیلم در نتیجه تجربهای پرشور اما نه همیشه متوازن است؛ جاهطلبی آن گاهی از انسجام اجراییاش پیشی میگیرد. جمعبندی «راجر واترز: این مانور تمرینی نیست ـ زنده از پراگ» کنسرتی است که میخواهد هم یادآور میراث پینک فلوید باشد و هم موضعی روشن در برابر جهان معاصر بگیرد.
« بنابراین، وداع نه فقط با صحنه، بلکه با نوعی جهانبینی و میراث هنری پیوند میخورد. »
جمعبندی
ترانههای ماندگار، جلوههای دیداری فراگیر و پیوند موسیقی با دغدغههای سیاسی، به آن نیرویی فراتر از ثبت یک اجرای زنده میبخشند. در برابر، صدای خستهٔ واترز در بعضی قطعهها، لحظههایی از اجرای کمهیجان و غلبهٔ پیام تصویری بر موسیقی، از یکدستی تجربه میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقصبودن اجرا باشد، در جسارت ترکیب قالبها و پافشاری بر این باور است که کنسرت میتواند همزمان اثر هنری و کنش اعتراضی باشد.
این رویکرد ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه مستقیم یا سنگین جلوه کند، اما بیتفاوتماندن در برابر آن دشوار است. اثر در نهایت مخاطب را به بازشنیدن ترانههای آشنا دعوت میکند، اما نه برای بازگشت آسوده به گذشته؛ برای سنجیدن آنچه هنوز در جهان امروز ناتمام و نگرانکننده باقی مانده است.
ثبت دیدگاه