نقد و بررسی
نقد Best. Christmas. Ever! | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا، با وعدهای بزرگ «Best. Christmas. Ever!» از همان عنوان پرطمطراقش نشان میدهد که قرار نیست با روایتی واقعگرا یا زیرکانه روبهرو باشیم؛ فیلم به سنت کمدیهای رمانتیک کریسمسی وفادار میماند و از برخورد دو زندگی ظاهراً متفاوت، رقابت پنهان و آشتیِ عاطفی، قصهای تعطیلاتی میسازد.
شارلوت سندرز هر سال نامهٔ کریسمسی جکی جنینگز را میخواند؛ نامههایی که چنان از موفقیتها و خوشبختی خانوادهٔ جکی میگویند که در شارلوت حس مقایسه و ناکامی برمیانگیزند. وقتی اتفاقی برنامهٔ سفر شارلوت و خانوادهاش را بههم میزند، آنها سر از خانهٔ جکی درمیآورند و فاصلهٔ میان دو زن ناگهان به مسئلهای روزمره و ملموس تبدیل میشود.
فیلم بهکارگردانی مری لمبرت و با بازی هدر گراهام و برندی نوروود، در سال ۲۰۲۳ ساخته شده است. این چارچوب بهخودیخود ظرفیت یک کمدی موقعیت خوشریتم را دارد: مهمانان ناخواسته، میزبانِ بهظاهر بینقص، و دوستیای قدیمی که زیر لایهای از دلخوری و حسادت مدفون شده است. مشکل آن است که فیلم بهجای آنکه این ظرفیت را با جزئیات تازه گسترش دهد، اغلب به مسیرهای آشنای ژانر بسنده میکند.
تماشاگر خیلی زود درمییابد که رقابت ظاهری میان شارلوت و جکی قرار است به بازنگری در قضاوتهایشان و آشتی برسد. بنابراین پرسش اصلی کمتر این است که «چه اتفاقی میافتد؟» و بیشتر اینکه فیلم چگونه میخواهد مسیری آشنا را به تجربهای سرگرمکننده بدل کند. پاسخ آن، متأسفانه، تنها گاهبهگاه رضایتبخش است.
« فیلم بهکارگردانی مری لمبرت و با بازی هدر گراهام و برندی نوروود، در سال ۲۰۲۳ ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شارلوت و جکی؛ رقابت زیر پوستهٔ دوستی هستهٔ احساسی اثر رابطهٔ دو زن است، نه خود مناسبت کریسمس. شارلوت از زندگی جکی تصویری ساخته که هم تحسینبرانگیز است و هم آزاردهنده؛ هر موفقیتِ اعلامشده در نامههای سالانه، به معیاری برای سنجیدن زندگی خودش بدل میشود. این حسادت فقط شوخی یا رقابتی سطحی نیست؛ ریشه در نارضایتی شارلوت از مسیری دارد که زندگیاش پیموده و آرزوهایی که به حاشیه رانده است.
از همینرو، تلاش او برای یافتن نقصی در زندگی دوست قدیمیاش، بیش از آنکه کنجکاوی باشد، تلاشی است برای سبککردن بار مقایسه. فیلم در طرح این مضمون، نکتهای قابلتأمل دارد: تصویری که دیگران از زندگی خود عرضه میکنند، الزاماً تمام حقیقت نیست؛ و ذهنی که خود را با آن تصویر میسنجد، ممکن است هم داشتههای خویش را نبیند و هم رنج دیگران را نادیده بگیرد.
بااینحال، رابطهٔ شارلوت و جکی به اندازهای که این مضمون اقتضا میکند، ظرافت نمییابد. پیشینهٔ دوستیشان بیشتر بهعنوان توضیحی برای دلخوریهای امروز به کار میرود تا رابطهای زنده و چندلایه که تماشاگر بتواند پیوندش را در صحنهها احساس کند. آشتی، در نتیجه، گاهی بیشتر شبیه مقصدی از پیش تعیینشده است تا تحولی که از دل برخورد شخصیتها برآمده باشد.
بازیها و ظرفیت کمدی هدر گراهام از داراییهای اصلی فیلم است. او شارلوت را با انرژی و دستپاچگیِ سنجیدهای بازی میکند و در موقعیتهایی که شخصیتش میکوشد حسادت یا آشفتگی خود را پنهان کند، به فیلم جان میدهد. وجه مضحک شارلوت در این نیست که صرفاً رفتارهایی عجیب دارد؛ در این است که میان تصویری که از خود میخواهد ارائه کند و احساساتی که نمیتواند مهارشان کند، فاصلهای آشکار وجود دارد.
« شارلوت و جکی؛ رقابت زیر پوستهٔ دوستی هستهٔ احساسی اثر رابطهٔ دو زن است، نه خود مناسبت کریسمس. »
شخصیتها و اجرا
گراهام این فاصله را با بازی پرتحرک و بیانی گرم منتقل میکند و برخی از لحظههای کمیک را از خطر بیروحشدن نجات میدهد. برندی نوروود نیز جکی را با شور و سرزندگی اجرا میکند؛ شخصیتی که در ظاهر از شادی و اعتمادبهنفس لبریز است. تقابل انرژی او با بیقراری شارلوت میتوانست موتور قدرتمندی برای کمدی باشد، اما فیلم همیشه از این تفاوت بهخوبی بهره نمیگیرد.
گاهی بهجای آنکه بازیها از موقعیت طنز بسازند، موقعیتها به شوخیهایی متکی میشوند که بیش از اندازه برای گرفتن خنده فشار میآورند. در نتیجه، بعضی دیالوگها و رفتارها نه خودجوش و بامزه، بلکه تصنعی یا معذبکننده به نظر میرسند؛ همان لحظاتی که تماشاگر ممکن است بهجای خندیدن، از شدت اصرار فیلم بر شوخی فاصله بگیرد.
بازیگران کودک نیز حضور دلنشینی دارند و انرژی آنها در بخشهایی از فیلم به فضای خانوادگی قصه کمک میکند. بااینحال، بامزگی کودکان بهتنهایی نمیتواند کمبود پیوند میان خردهداستانها را جبران کند. فیلم میان داستان رقابت دو زن، مسائل خانوادهها و کنجکاویهای کودکان رفتوآمد میکند، اما این خطوط همیشه در یک مسیر واحد به هم نمیرسند.
فضای کریسمس؛ گرمای تصویر، نه همیشه روایت از نظر بصری، فیلم میداند چگونه حالوهوای آشنای تعطیلات را بسازد. برف، چراغهای رنگی، درختهای آراسته و فضای گرم خانهٔ جکی، محیطی دلپذیر پدید میآورند که برای تماشای فصلی و بیدغدغه مناسب است. خانهٔ پرزرقوبرق جکی، در برابر زندگی سادهتر شارلوت، فقط پسزمینهای تزئینی نیست؛ بخشی از تصویر ذهنی شارلوت از دوستش را میسازد.
« برندی نوروود نیز جکی را با شور و سرزندگی اجرا میکند؛ شخصیتی که در ظاهر از شادی و اعتمادبهنفس لبریز است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تضاد بهسادگی فهمیده میشود و به قصه امکان میدهد حس ناکافیبودن شارلوت را بدون توضیحهای طولانی به نمایش بگذارد. اما طراحی دلنشین صحنهها با انسجام روایی یکی نیست. فیلم هرچند در ساخت فضای کریسمسی موفق است، گاه چنان به نشانههای آشنا تکیه میکند که جهانش بیشتر به ویترینی آراسته شباهت پیدا میکند تا مکانی که شخصیتها واقعاً در آن زندگی میکنند.
تماشای تزیینات و فضای برفی خوشایند است، اما این زیبایی نمیتواند همهٔ خلأهای فیلمنامه را پنهان کند. حتی در بخشهایی که قرار است گرمای خانوادگی شکل بگیرد، پیوند میان احساس صحنه و رخدادهای داستانی بهاندازهٔ کافی محکم نیست. لحن ناپایدار و شوخیهای کماثر یکی از دشواریهای اصلی فیلم، جابهجایی میان کمدی سبک، درام خانوادگی و احساساتگرایی کریسمسی است.
هرکدام از این لحنها میتوانند در کنار هم کار کنند، اما به شرط آنکه گذارشان تدریجی و متناسب با رشد شخصیتها باشد. در اینجا، تغییر حالوهوا گاهی ناگهانی احساس میشود؛ انگار فیلم از یک نوع داستان به نوعی دیگر میپرد، بیآنکه فاصلهٔ میان این دو را بهخوبی پر کند. همین بیقراری، از قدرت عاطفی بعضی لحظهها میکاهد و اجازه نمیدهد کمدی و احساس در تعادلی پایدار قرار گیرند.
شوخیها نیز از یک کیفیت یکدست برخوردار نیستند. برخی از موقعیتهای فیزیکی و واکنشهای گراهام بامزهاند، اما شماری از دیالوگها بیش از حد توضیح میدهند یا برای تأکید بر خندهداربودن خود مکث میکنند. طنز زمانی جان میگیرد که تماشاگر بتواند فاصلهٔ میان آنچه شخصیت میگوید و آنچه احساس میکند را کشف کند؛ این فیلم گاهی آن فاصله را با تأکیدهای آشکار از بین میبرد.
« اما طراحی دلنشین صحنهها با انسجام روایی یکی نیست. »
قوتها و کاستیها
خردهداستانهای پراکنده نیز به این مسئله دامن میزنند: بعضی ایدهها مطرح میشوند، اما مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند و در نتیجه، کلیت اثر کمرمقتر از آن به نظر میرسد که عنوان پرشور آن وعده میدهد. مضمونها؛ قدردانی و دشواریِ دیدن دیگری زیر ظاهر رنگین فیلم، موضوعی آشناتر و جدیتر جریان دارد: حسادت چگونه میتواند دوستی را فرسوده کند و چگونه برداشتهای ناقص از زندگی دیگران، قضاوت را منحرف میسازند.
شارلوت جکی را از خلال نامههایش میشناسد، نه از خلال همهٔ تجربههای واقعی او؛ در مقابل، جکی نیز از وضعیت درونی شارلوت آگاهی کامل ندارد. هر دو زن، تا اندازهای، با تصویری روبهرو هستند که دیگری از خود نشان میدهد. این ایده به فیلم امکان میدهد از پیام سادهٔ «قدر داشتههایت را بدان» فراتر برود و دربارهٔ تفاوت میان ظاهر موفقیت و واقعیت عاطفی سخن بگوید.
بااینهمه، پیام نهایی اثر چندان پیچیده نیست و گاه با صراحتی بیش از حد بیان میشود. فیلم میخواهد هم از دوستی، هم از خانواده و هم از قدردانی بگوید، اما بهجای آنکه همیشه اجازه دهد این معانی از رفتار شخصیتها بیرون بیایند، برخی را مستقیم و بیواسطه پیش میکشد. همین امر از نیروی تأثیرگذاریشان میکاهد.
با وجود این، نیت عاطفی فیلم صادقانه است: یادآوری میکند که مقایسهٔ زندگی روزمرهٔ خود با بهترین تصویری که دیگری عرضه میکند، راهی مطمئن برای نارضایتی است. این مضمون، حتی وقتی در روایتی کمظرافت بیان میشود، همچنان قابلدرک و انسانی باقی میماند. جمعبندی «Best. Christmas. Ever!» فیلمی است که در فضای تصویری، بازی پرانرژی هدر گراهام و لحظههای گاهوبیگاهِ صمیمانهاش نقاط قوتی دارد؛ اما قصهٔ قابلپیشبینی، شوخیهای نابرابر و تغییرهای ناهماهنگ لحن مانع میشوند این عناصر به یک کمدی کریسمسی واقعاً منسجم بدل شوند.
« هر دو زن، تا اندازهای، با تصویری روبهرو هستند که دیگری از خود نشان میدهد. »
جمعبندی
فیلم برای کسانی که از الگوی آشنا، تزئینات فراوان و پیامهای گرمِ تعطیلاتی لذت میبرند، میتواند سرگرمیای سبک فراهم کند. برای تماشاگرانی که انتظار کمدی تیز، شخصیتپردازی عمیق یا روایتی غافلگیرکننده دارند، احتمالاً تجربهای کممایهتر خواهد بود. ارزش اصلی اثر نه در تازگی داستان، بلکه در یادآوری سادهای نهفته است: دوستی و قدردانی زمانی معنا پیدا میکنند که از مقایسه فاصله بگیریم و برای دیدن زندگی واقعیِ دیگری، فراتر از ظاهر آن، وقت بگذاریم.
ثبت دیدگاه