نقد و بررسی
نقد Wondrous Boccaccio | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهگویی در سایهٔ طاعون «Wondrous Boccaccio» یا «Maraviglioso Boccaccio» ساختهٔ پائولو و ویتوریو تاویانی، بازخوانی آزادانهای از «دکامرون» جووانی بوکاچو است؛ اثری که قصهگویی را نه تفننی حاشیهای، بلکه پاسخی انسانی به هراس و بیثباتی میداند. فیلم در فلورانسِ سال ۱۳۴۸ آغاز میشود؛ شهری که طاعون بر آن سایه انداخته و گروهی جوان را به ترک خانههایشان و پناه بردن به ویلایی در تپههای توسکانی وامیدارد.
آنها برای تاب آوردن روزهای نامعلوم، به نوبت داستان میگویند؛ قصههایی که میان عشق، فقدان، هوس، وفاداری و نیرنگ در رفتوآمدند. این چارچوب ساده، راه را برای ورود به جهانی چندپاره اما سرشار از امکانهای نمایشی باز میکند. قصهها بهمثابه پناهگاه هستهٔ فیلم در پیوند میان روایت و بقا شکل میگیرد.
طاعون تنها خطری بیرونی نیست؛ یادآور آن است که زندگی میتواند بیمقدمه از دست برود و نظم آشنای جهان فروبپاشد. در برابر چنین تهدیدی، شخصیتها با قصه گفتن موقتاً نظمی تازه میسازند: زمانی برای شنیدن، تخیل کردن و همراه شدن با سرنوشت دیگری. داستانها مرگ را حذف نمیکنند، اما توجه را از انفعال و وحشت صرف به سوی تجربههای رنگارنگ انسانی میبرند.
« این چارچوب ساده، راه را برای ورود به جهانی چندپاره اما سرشار از امکانهای نمایشی باز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده، در بهترین لحظات، به فیلم نیرویی فراتر از اقتباس ادبی میدهد. قصهها همچون دریچههایی گشوده میشوند که از فضای بستهٔ پناهگاه به جهانهای دیگر راه دارند. بااینحال، پیوند میان وضعیت بیرونی جوانان و حکایتهای نقلشده همیشه به یک اندازه پررنگ نیست. گاهی قصهها در چارچوب اصلی حل میشوند و معنای تازهای مییابند؛ گاهی نیز بیشتر به قطعههایی مستقل شباهت دارند که کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه تنش مشترکی آنها را بهتمامی به هم بدوزد.
اقتباسی آزاد از بوکاچو فیلم از «دکامرون» اقتباسی آزاد است، نه بازسازی وفادارانهٔ همهٔ وجوه کتاب. تاویانیها از میان انبوه حکایتها گزیدهاند و مواد ادبی را در قالبی سینمایی، با تأکید بر عشق و حضور محوری زنان، دوباره سازمان دادهاند. این انتخاب به فیلم هویتی مشخص میدهد: آنچه اهمیت دارد، صرفاً نقل حکایتهای مشهور نیست، بلکه ساختن فضایی است که در آن زنان در قلب رخدادها، تصمیمها و کشمکشهای عاطفی قرار میگیرند.
این رویکرد، البته، بهای خود را دارد. تنوع لحن و گسترهٔ جهان «دکامرون» در انتقال به فیلم محدود میشود و برخی روایتها سادهتر از آناند که در ذهن تماشاگر رسوب کنند. قصهها گاه با مسیرهایی قابلحدس پیش میروند و امکان شگفتی، بهویژه برای کسی که با حکایتهای کلاسیک آشناست، کاهش مییابد.
« این ایده، در بهترین لحظات، به فیلم نیرویی فراتر از اقتباس ادبی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، فیلم را بهتر است نه بهعنوان خلاصهای از کتاب، بلکه بهمثابه انتخاب و تفسیر دو فیلمساز دید: تلاشی برای یافتن رنگهای روشن زندگی در برابر رنگپریدگی جهان گرفتار بیماری. زنان و سیاست عاطفه حضور زنان در این فیلم جنبهای تزئینی ندارد؛ آنها در بسیاری از قصهها نیروی محرک ماجرا هستند و خواست، داوری و آسیبپذیریشان مسیر روایت را شکل میدهد.
عشق در اینجا احساسی یکدست و آرمانی نیست. میتواند با نابرابری قدرت، میل، تعهد یا فداکاری درآمیزد و پیامدهایی داشته باشد که شخصیتها را از جای امن خود بیرون میکشد. از این رو، فیلم بیش از آنکه تصویری ساده از دلدادگی ارائه کند، مجموعهای از موقعیتهای اخلاقی و عاطفی میسازد. اما مرکزیت زنان همیشه به معنای شخصیتپردازی عمیق نیست.
در قالب داستانهای کوتاه، گاه فرصت کافی برای نشان دادن دگرگونی درونی یا پیچیدگیهای روانی فراهم نمیشود. برخی شخصیتها بیشتر حامل یک موقعیت یا مضموناند تا انسانهایی با گذشته و تناقضهای پرورده. در نتیجه، تأکید فیلم بر زنان از نظر ساختاری روشن است، ولی اثرگذاری عاطفی همهٔ شخصیتها یکسان از آب درنمیآید.
« عشق در اینجا احساسی یکدست و آرمانی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و لحن نمایشی گروه بازیگران با انرژی و هماهنگی، به قصههای متعدد جان میبخشد. تفاوت موقعیتها و نقشها ایجاب میکند که بازیگران در مدت زمانی محدود، حالوهوای هر حکایت را سریع بنا کنند؛ فیلم در بخشهایی از این کار موفق است و شور اجرا، مانع از یکنواخت شدن مجموعه میشود. نقشآفرینیها بهویژه هنگامی گیراترند که طنز، اغراق و اندوه در کنار هم قرار میگیرند و بازیگر میتواند از لحن واحد فاصله بگیرد.
در عین حال، همین گرایش به بیان پررنگ گاهی به تصنع میانجامد. بعضی لحظهها بیش از آنکه همچون رخدادهایی زنده جلوه کنند، به صحنهآراییهایی نمایشی شبیهاند که برای بازنمایی یک حکایت کلاسیک چیده شدهاند. فاصلهای که میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میشود، همیشه ضعف نیست؛ گاهی یادآور خاستگاه ادبی و افسانهگون قصههاست.
اما در صحنههایی که فیلم نیازمند نزدیکی عاطفی است، این فاصله میتواند از شدت تأثر بکاهد. تصویر، رنگ و جهان تاریخی بخش مهمی از جذابیت فیلم از فضای بصری آن میآید. لباسها، رنگها و چشماندازهای توسکانی جهانی میسازند که هم ریشه در گذشته دارد و هم اندکی از روزمرگی فاصله میگیرد. در برابر تصور شهر آلوده و محصور، طبیعت پیرامون ویلا فضایی برای نفس کشیدن فراهم میکند؛ بااینحال، این آرامش همواره مشروط و شکننده است، زیرا خطر بیرون از قاب حضور دارد.
« بازیها و لحن نمایشی گروه بازیگران با انرژی و هماهنگی، به قصههای متعدد جان میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلمبرداری در توسکانی و استفاده از فضاهای تاریخی به این جهان جلوهای ملموس میبخشد. زیبایی تصویر گاهی به سود فیلم عمل میکند و گاهی بر محدودیتهای دراماتیکش پرده میکشد. قابهای چشمنواز و پوششهای رنگارنگ میتوانند فضای قصهگو را دلپذیر کنند، اما شکوه بصری بهتنهایی جای انسجام یا عمق شخصیتها را نمیگیرد.
هرگاه صحنهآرایی بر نیروی انسانی قصه غلبه کند، اثر به تصویری زیبا اما کمحرکت نزدیک میشود؛ هرگاه تصویر و عاطفه همزمان پیش بروند، جهان فیلم جادوییتر و زندهتر به نظر میرسد. ریتم و انسجام روایی ساختار مجموعهای فیلم هم فرصت آن است و هم محدودیتش. تغییر پیدرپی روایتها، تنوعی خوشایند به تماشا میدهد و اجازه میدهد عشق و رنج از منظرهای گوناگون بازنمایی شوند.
در مقابل، هر حکایت باید در زمانی کوتاه شخصیتها و موقعیت خود را معرفی کند؛ این فشردگی، گاه به سادهسازی میانجامد. افزون بر این، شخصیتهای پناهگرفته در ویلا ممکن است زیر سایهٔ داستانهایی قرار گیرند که بازگو میکنند. چارچوب اصلی برای اتصال روایتها ضروری است، اما بهندرت به اندازهای پرورده میشود که خودش به درامی همسنگ حکایتهای درون آن بدل شود.
« فیلمبرداری در توسکانی و استفاده از فضاهای تاریخی به این جهان جلوهای ملموس میبخشد. »
جمعبندی
از همین رو، ریتم فیلم برای همه یکسان عمل نخواهد کرد. تماشاگر علاقهمند به روایتهای اپیزودیک و فضای ادبی احتمالاً از جابهجایی میان لحنها و موقعیتها لذت میبرد؛ کسی که انتظار دارد قصهای واحد با شخصیتهای پیوسته و تحول تدریجی دنبال کند، ممکن است پراکندگی را محسوس بداند. ضعف انسجام، بیش از آنکه ساختار را از کار بیندازد، ظرفیت عاطفی آن را محدود میکند.
جمعبندی «Wondrous Boccaccio» فیلمی دربارهٔ قدرت قصهها در روزگاری است که مرگ حضوری نزدیک و واقعی دارد. بازخوانی آزادانهٔ «دکامرون»، بازیهای پرشور و فضای بصری خیالانگیز، به آن جذابیتی مستقل میبخشند؛ در عوض، سادگی برخی روایتها، لحن گاه تصنعی و فاصلهٔ میان حکایتها مانع از آن میشود که همهٔ اجزایش به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شوند.
بااینهمه، فیلم در لحظههایی که قصهگویی را همزمان سرگرمی، پناه و راهی برای اندیشیدن به عشق و شکنندگی زندگی میبیند، به جوهرهٔ خود نزدیک میشود. حاصل، اثری نابرابر اما دیدنی است که بیش از آنکه به دنبال بازسازی کامل بوکاچو باشد، میکوشد از دل میراث او تصویری شاعرانه از زیستن در سایهٔ فقدان بسازد.
« از همین رو، ریتم فیلم برای همه یکسان عمل نخواهد کرد. »
ثبت دیدگاه