نقد و بررسی
نقد Viva Zapata! | 1952
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
انقلابی میان تاریخ و اسطوره «Viva Zapata!» ساختهٔ الیا کازان، زندگی امیلیانو زاپاتا را نه همچون شرحی مستند از رویدادهای انقلاب مکزیک، بلکه بهمنزلهٔ افسانهای سیاسی دربارهٔ قدرت، عدالت و فرسایش آرمانها روایت میکند. فیلم با ستمی آغاز میشود که بر کشاورزان و مردم عادی روا میرود و زاپاتا را در جایگاه مردی قرار میدهد که نمیتواند در برابر آن بیاعتنا بماند.
اما مسیر قصه به پیروزی سادهٔ خیر بر شر محدود نیست: دگرگونی حکومت بهخودیخود پایان بیعدالتی را تضمین نمیکند و شورشی که برای رهایی مردم شکل گرفته، ناگزیر با پرسشهای دشوارتری روبهرو میشود. همین فاصله میان پیروزی سیاسی و تحقق عدالت، جانمایهٔ اندیشمندانهٔ فیلم است. اثر از همان ابتدا بیشتر در پی ساختن تصویری نمادین از رهبر انقلابی است تا بازسازی دقیق زندگی او.
زاپاتای فیلم به چهرهای تبدیل میشود که بار آرزوهای جمعی را بر دوش میکشد؛ مردی که نسبتش با قدرت، نه با میل به فرمانروایی، بلکه با پافشاری بر حق مردم سنجیده میشود. این رویکرد به فیلم انسجامی اسطورهوار میبخشد، اما در عین حال بخشی از پیچیدگی تاریخی و سیاسی شخصیت واقعی را کنار میزند.
بنابراین، تماشاگر بهتر است فیلم را در مقام درامی دربارهٔ وسوسهها و تناقضهای انقلاب ببیند، نه گزارشی قابل اتکا از تاریخ مکزیک. قدرت، اصلاح و تکرار ستم یکی از نکات برجستهٔ روایت، بدبینی آن به این تصور است که جابهجایی حاکمان بهتنهایی زندگی مردم را دگرگون میکند. فیلم، بدون آنکه برای این مسئله راهحلی آسان عرضه کند، نشان میدهد آرمانهای انقلابی در برخورد با واقعیت حکومت و مناسبات قدرت آسیبپذیرند.
« همین فاصله میان پیروزی سیاسی و تحقق عدالت، جانمایهٔ اندیشمندانهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خواستهٔ بازگرداندن زمین به کشاورزان، از یک مطالبهٔ روشن اخلاقی به معیاری برای سنجش صاحبان قدرت بدل میشود: آیا آنان حاضرند از امتیازهای خود بگذرند، یا فقط چهرههای تازهای بر سازوکارهای پیشین مینشانند؟ این نگاه، «Viva Zapata!» را از روایت معمول شورش و پیروزی فراتر میبرد. فیلم پرسش میکند که انقلاب چگونه میتواند از آرمانهای خود فاصله بگیرد و آیا رهبرانی که در برابر استبداد ایستادهاند، پس از دستیابی به نفوذ و اقتدار قادرند همانقدر در برابر خودکامگی مقاومت کنند.
بااینهمه، اثر گاه بهجای آنکه این پرسشها را در کشمکشهای پیچیدهٔ اجتماعی بپروراند، آنها را به دوگانههایی اخلاقی و نسبتاً ساده فرو میکاهد. در نتیجه، مضمون سیاسی فیلم تأثیرگذار است، اما دامنهٔ تحلیل تاریخیاش محدود میماند. دو برادر و شکاف در دل مبارزه رابطهٔ زاپاتا با برادرش، یوفمیو، از زندهترین عناصر دراماتیک فیلم است.
حضور برادر، انقلاب را از سطح شعار و میدان نبرد به قلمرو خانواده و تفاوتهای شخصی میآورد. دو برادر در برابر دشمنان بیرونی همراهاند، اما همراهیشان الزاماً به معنای همسانی در منش، خواستهها یا نگاهشان به قدرت نیست. همین تفاوت، داستانی عاطفی میسازد که در آن اختلاف سیاسی و اختلاف خانوادگی بهسادگی از هم جدا نمیشوند.
یوفمیو همچنین نقش نوعی آینه را برای زاپاتا بازی میکند: او امکان دیگری از نسبت با انقلاب و نفوذ را مجسم میسازد و درنتیجه، تماشاگر بهتر میتواند هزینهٔ انتخابهای زاپاتا را دریابد. این کشمکش، از معدود جاهایی است که فیلم میان ایدههای سیاسی و روابط انسانی پیوندی ملموس برقرار میکند.
« این نگاه، «Viva Zapata!» را از روایت معمول شورش و پیروزی فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شخصیتپردازی گاه به اندازهٔ ظرفیت این رابطه پیش نمیرود. فیلم نشانههای فراوانی از شکاف میان دو برادر عرضه میکند، اما همیشه فرصت نمییابد ریشهها و پیامدهای آن را با ظرافتی همسنگ اهمیت دراماتیکش بکاود. بازیها و مسئلهٔ انتخاب بازیگر مارلون براندو در نقش زاپاتا حضوری جدی و پرتنش دارد.
بازی او بر مکث، نگاه و فوران ناگهانی خشم تکیه میکند و میکوشد مردی را نشان دهد که از دل زندگی عادی به موقعیتی تاریخی کشیده شده است. براندو گاه موفق میشود تردید و سنگینی مسئولیت را زیر ظاهر استوار شخصیت آشکار کند؛ گاه نیز تأکید نمایشی و اغراق در بازی، فاصلهای میان نقش و واقعیت میسازد.
دشواری اصلی از اینجا ناشی میشود که حضور برجستهٔ خود بازیگر هرگز بهکلی از ذهن تماشاگر محو نمیگردد. انتخاب براندو برای نقش یک انقلابی مکزیکی مسئلهساز است، و گریم تیرهساز نیز امروز بیش از هر زمان دیگری توی ذوق میزند. این مسئله تنها به باورپذیری چهره محدود نیست؛ بلکه یادآور شیوهای از بازنمایی هالیوودی است که در آن نقشهای لاتینتبار را به بازیگران سفیدپوست میسپردند و فرهنگ و هویت شخصیتها را از منظر بیرونی تصویر میکردند.
فیلم در برخی جنبهها میکوشد به واقعیت نزدیک شود، اما همین انتخاب مرکزی محدودیت نگاهش را آشکار میکند. در سوی دیگر، آنتونی کویین با بازی پرانرژی و پرتحرک خود در نقش یوفمیو حضوری بسیار چشمگیر دارد. او به شخصیتش سرزندگی، بیقراری و نیرویی غریزی میبخشد و هر بار که در قاب ظاهر میشود، کشاکش میان دو برادر را ملموستر میکند.
« بااینحال، شخصیتپردازی گاه به اندازهٔ ظرفیت این رابطه پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بسیاری از لحظهها، انرژی کویین از براندو پیشی میگیرد و همین تفاوت، به سود رابطهٔ آن دو تمام میشود؛ زیرا اختلاف خلقوخو را نه فقط در گفتوگو، بلکه در ریتم و کیفیت حضورشان نیز میتوان دید. تصویر سیاهوسفید و جغرافیای سینمایی تصویربرداری سیاهوسفید فیلم از مهمترین سرچشمههای جذابیت آن است.
قابها بهجای آنکه فقط محیط تاریخی را نمایش دهند، از تضاد روشنایی و سایه برای ساختن فضایی آکنده از خطر، شکوه و ناپایداری بهره میگیرند. چهرهها، جمعیتها و فضاهای باز در ترکیببندیهایی قرار میگیرند که گاهی حالت تصویری یادمانی پیدا میکنند؛ انگار فیلم میخواهد رخدادها را همزمان بهصورت تجربهای زنده و خاطرهای تاریخی ثبت کند.
سبک بصری اثر از عکسهای دوران انقلاب مکزیک الهام گرفته و تلاش کرده است حالوهوای آن تصاویر را به زبان سینما منتقل کند. این قاببندیها بهویژه هنگامی مؤثرند که آدمهای عادی و چشماندازهای گسترده در یک تصویر کنار هم قرار میگیرند. در این لحظات، انقلاب دیگر تنها داستان یک قهرمان نیست؛ تودهای از زندگیها و امیدهایی است که در برابر ساختار قدرت ایستادهاند.
موسیقی الکس نورث نیز به این حس حماسی کمک میکند، هرچند گاهی شدت تأکید موسیقایی، تصویر را به سوی عظمتسازی بیش از اندازه میراند. فیلم در بهترین لحظههای بصری خود، نیروی شاعرانهٔ تاریخ را به تماشاگر منتقل میکند؛ حتی اگر تحلیل سیاسیاش از همان اندازه عمق برخوردار نباشد. ریتم، فیلمنامه و دقت تاریخی فیلمنامهٔ جان اشتاینبک ایدههای مهمی در خود دارد: سرنوشت آرمانهای انقلابی، دشواری اصلاح قدرت و فاصلهٔ میان رهبر و مردمی که به نامشان مبارزه میشود.
« تصویر سیاهوسفید و جغرافیای سینمایی تصویربرداری سیاهوسفید فیلم از مهمترین سرچشمههای جذابیت آن است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، پیوند میان این ایدهها همیشه روان نیست. بخشهایی از روایت کش میآیند و برخی گذارها شتابزده یا کمپرداخته به نظر میرسند. فیلم گاهی میان حماسهٔ سیاسی، درام خانوادگی و روایت زندگینامهای رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه این لحنها را در ساختاری کاملاً یکدست به هم پیوند دهد.
همین نوسان میتواند تماشاگر را از درگیری عاطفی دور کند، بهویژه در بخشهایی که گفتوگوها بهجای پیشبردن تعارض، مضمون را دوباره توضیح میدهند. از سوی دیگر، فیلم روایت خود را بهشکلی آشکار قهرمانمحور میسازد و برای ساختن زاپاتایی آرمانی، از پیچیدگیهای تاریخ فاصله میگیرد. بنابراین، حتی اگر بیننده از کلیت انقلاب مکزیک آگاه باشد، نباید این اثر را جایگزین مطالعهٔ تاریخی بداند.
این دورشدن از تاریخ، هم نقطهضعف فیلم است و هم بخشی از راهبرد آن: «Viva Zapata!» بیشتر میخواهد معنای نمادین شورش و مسئولیت اخلاقی را به تصویر بکشد تا مجموعهای از واقعیتهای تاریخی را با دقت بازسازی کند. تفاوت میان این دو هدف، کلید سنجیدن همزمان کامیابیها و ناکامیهای فیلم است.
جمعبندی «Viva Zapata!» فیلمی است که بیش از آنکه در همهٔ لحظهها بهعنوان زندگینامهای تاریخی قانعکننده باشد، در مقام درامی دربارهٔ قدرت و آسیبپذیری آرمانها اهمیت پیدا میکند. قابهای سیاهوسفیدش شکوه بصری دارند، رابطهٔ زاپاتا و یوفمیو به روایت تنش عاطفی میدهد و بازی کویین حضوری فراموشنشدنی میسازد.
« بااینحال، پیوند میان این ایدهها همیشه روان نیست. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم ناهموار، کشآمدن برخی بخشها، قهرمانسازی و انتخاب مسئلهساز براندو، مانع از آن میشوند که فیلم کاملاً به تصویری چندلایه از انقلاب مکزیک بدل شود. تماشاگرانی که در پی حماسهای سیاسی با تصویرپردازی چشمگیر و رابطههای پرتنشاند، احتمالاً از فیلم نکات جذابی خواهند یافت؛ اما کسانی که انتظار بازسازی تاریخی دقیق یا روایتی بینقص دارند، با محدودیتهای آن روبهرو میشوند.
ارزش ماندگار اثر در همین تناقض نهفته است: فیلم میخواهد قهرمانی بسازد، اما در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که هیچ قهرمانی نمیتواند بهتنهایی مسئلهٔ عدالت را حل کند.
ثبت دیدگاه