نقد و بررسی
نقد The Good Fairy | 1935
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسونِ نیکی در جهانی آشفته «The Good Fairy» کمدی رمانتیکی است که از یک ایدهٔ ساده و خیالانگیز نیرو میگیرد: دختری که باور دارد باید هر روز کار نیکی انجام دهد، ناخواسته با تصمیمهای کوچک خود رشتهای از سوءتفاهمها را به راه میاندازد. ویلیام وایلر فیلم را بر پایهٔ نمایشنامهای از فرنتس مولنار ساخته و پرستون استرجز آن را برای سینما بازنویسی کرده است؛ ترکیبی که به قصه هم لطافت افسانهای میبخشد و هم تیزی کمدی موقعیت.
فیلم در بوداپستِ دههٔ ۱۹۳۰ میگذرد، اما بیشتر از آنکه بازسازی واقعگرایانهٔ شهری تاریخی باشد، فضایی صحنهپردازیشده و قصهوار میسازد؛ شهری که در آن برخوردهای تصادفی و دروغهای کوچک میتوانند زندگی آدمها را زیرورو کنند. لوئیزا؛ معصومیت در آستانهٔ تجربه مرکز عاطفی فیلم لوئیزا گینگلبوشِر است؛ دختری که سالها در پرورشگاه زیسته و جهان بیرون را با مجموعهای از تصورهای ساده و آرمانی میشناسد.
مارگارت سالاوان این معصومیت را نه فقط در گفتار، بلکه در مکثها، نگاههای کنجکاو و واکنشهای ناهموار شخصیتش میسازد. لوئیزا نادان یا ناتوان نیست؛ او صرفاً هنوز قواعد پنهان جامعه را نیاموخته و از همین رو به نصیحت نیکی با جدیتی تقریباً کودکانه عمل میکند. با اینهمه، بازی سالاوان گاه به مرز اغراق نزدیک میشود.
« با اینهمه، بازی سالاوان گاه به مرز اغراق نزدیک میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ژستها و آهنگ گفتار او ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه پررنگ جلوه کند و شخصیت را از ظرافتی که موقعیتهایش طلب میکنند دور سازد. در سوی دیگر، همین سبک بازی به لوئیزا کیفیتی نمایشی و افسانهای میدهد: او کمتر شبیه قهرمانی واقعگراست و بیشتر همچون نیرویی پاکدل وارد جهان پرمصلحت دیگران میشود.
جذابیت فیلم تا حد زیادی به این بستگی دارد که بیننده این اغراق را بخشی از لحن کمدی آن بپذیرد. نیکی، دروغ و پیامدهای ناخواسته فیلم از تضادی ظریف بهره میبرد: لوئیزا قصد فریبکاری ندارد، اما برای کمک به دیگران و محافظت از خود به دروغهای کوچک پناه میبرد. نیت خیر، در اینجا تضمینکنندهٔ نتیجهٔ خیر نیست؛ هر پاسخ شتابزده، هر توضیح ناقص و هر نامی که به میان میآید، موقعیت تازهای میآفریند.
از این منظر، عنوان فیلم بیش از آنکه توصیفی از یک قهرمان جادویی باشد، پرسشی دربارهٔ معنای نیکی است: آیا نیت خوب کافی است، یا باید پیامدهای عمل را نیز شناخت؟ این پرسش به کمدی فیلم عمق میدهد، بیآنکه آن را به تمثیلی سنگین بدل کند. لوئیزا نمیکوشد قدرت یا ثروت به دست آورد؛ او میخواهد آدمها را خشنود کند و از آسیب دور بماند.
« جذابیت فیلم تا حد زیادی به این بستگی دارد که بیننده این اغراق را بخشی از لحن کمدی آن بپذیرد. »
شخصیتها و اجرا
اما جامعهای که واردش شده، خواستههای او را بهسادگی نمیفهمد. فیلم در برخورد میان صداقت سادهدلانهٔ او و مصلحتاندیشی اطرافیان، هم خنده میآفریند و هم اندکی تلخی پنهان میکند. مردان و مناسبات قدرت کنراد، مکس اسپوروم و دتلاف سه نیروی متفاوت در جهان لوئیزا هستند. کنراد با ثروت و نفوذش میکوشد رابطهها را به سود خود سامان دهد؛ مکس، پزشکی درستکار اما گیج، در موقعیتی قرار میگیرد که توضیح روشنی برای آن ندارد؛ و دتلاف، پیشخدمتِ مراقب و بیشازحد مداخلهگر، میان حمایت و کنترل در نوسان است.
هر یک به شیوهای نشان میدهد که نیت و رفتار مردان چگونه میتواند فضای انتخاب لوئیزا را محدود کند. طنز فیلم در ترسیم این مناسبات، صرفاً بر دستپاچگی یا اشتباههای کلامی تکیه ندارد. رفتارهای مردانهٔ خودخواهانه و نگاه مالکانه به زن جوان نیز در پسِ شوخیها حضور دارند. با این حال، اثر لحن سبک خود را حفظ میکند و از تبدیل شدن به موعظه پرهیز دارد.
همین دوگانگی، کمدی را دلپذیرتر و در عین حال اندکی ناآرام میکند: خنده از بینظمی موقعیتها برمیخیزد، اما آن بینظمی ریشه در جهانی دارد که لوئیزا را بهراحتی جدی نمیگیرد. دیالوگ و معماری کمدی نقطهٔ قوت مهم فیلم، گفتوگوهایی است که زیر ظاهر مؤدبانهشان شوخی، کنایه و بازی زبانی جریان دارد.
« اما جامعهای که واردش شده، خواستههای او را بهسادگی نمیفهمد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پرستون استرجز به شخصیتها اجازه میدهد از واژهها برای پنهان کردن حقیقت، حفظ آبرو یا گریز از موقعیتی دشوار استفاده کنند. در نتیجه، دیالوگها فقط وسیلهٔ انتقال اطلاعات نیستند؛ خودشان بخشی از کنش کمدیاند. شخصیتها گاه با جدیت کامل چیزهایی میگویند که معنای دوگانهشان برای تماشاگر آشکار است، و همین فاصله میان منظور و برداشت، خنده میآفریند.
فیلم همچنین از حضور سینما در دل داستان بهره میگیرد و با اشاره به ملودرامهای احساساتی، شوخیای لطیف با قراردادهای عاشقانه میسازد. این لحظهها یادآورند که لوئیزا بخشی از تصورهایش دربارهٔ عشق و رابطه را از تصاویر پرده گرفته است. بدین ترتیب، سینما نه فقط پسزمینهٔ داستان، بلکه یکی از سرچشمههای خیالپردازی شخصیت اصلی میشود.
کارگردانی و فضای دیداری وایلر در این اثر بیش از آنکه سبک خود را به رخ بکشد، میدان را برای بازیگران و گفتوگوها آماده میکند. میزانسنها و رفتوآمد شخصیتها کمک میکنند سوءتفاهمها بهتدریج شکل بگیرند و موقعیتها در برابر چشم تماشاگر گسترش یابند. فیلم بهندرت به شتاب بصری متکی است؛ خنده بیشتر از برخورد آدمها، جابهجایی اطلاعات و فاصلهٔ میان آنچه هر شخصیت میداند حاصل میشود.
« در نتیجه، دیالوگها فقط وسیلهٔ انتقال اطلاعات نیستند؛ خودشان بخشی از کنش کمدیاند. »
قوتها و کاستیها
فضای بوداپست نیز حالوهوایی خیالانگیز دارد؛ نه بهعنوان شهری مستند و پرجزئیات، بلکه همچون زمینهای مناسب برای قصهای دربارهٔ تصادف، آرزو و دگرگونی. تضاد میان فضای عمومیِ پررفتوآمد و فضاهای خصوصیِ محدود، به فیلم امکان میدهد شخصیتها را گاه در معرض نگاه دیگران و گاه در محاصرهٔ رازهای خود قرار دهد.
این طراحی، با لحن نیمهافسانهای داستان هماهنگ است و به اثر هویتی فراتر از یک کمدی موقعیت ساده میبخشد. ریتم و ناهماهنگیهای روایی زنجیرهٔ سوءتفاهمها موتور اصلی داستان است، اما همین سازوکار گاهی بیش از اندازه به تصادف وابسته میشود. برخی پیچیدگیها چنان دقیق و پیدرپی بر هم سوار میشوند که باورپذیری شخصیتها برای لحظهای جای خود را به نیازهای طرح میدهد.
تماشاگر ممکن است بهجای همراهی با منطق درونی ماجرا، متوجه دست پنهان فیلمنامه شود که آدمها را به موقعیت بعدی میراند. ریتم نیز در تمام مسیر یکسان نیست. بخشهایی از فیلم با گفتوگوهای سرزنده و واکنشهای زنجیرهای پیش میروند، اما در جاهایی مکثها طولانیتر از ظرفیت شوخیاند و بعضی لحظات کمدی به اندازهٔ ایدهٔ اولیه اثر نمیگذارند.
« این طراحی، با لحن نیمهافسانهای داستان هماهنگ است و به اثر هویتی فراتر از یک کمدی موقعیت ساده میبخشد. »
جمعبندی
این کندی بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم برای روشن کردن وضعیتی پیچیده، اطلاعات را بیش از یک بار بازمیگرداند. با وجود این، گروه بازیگران معمولاً انرژی لازم را حفظ میکند و مانع از آن میشود که فیلم در دام سردرگمی صرف بیفتد. جمعبندی «The Good Fairy» کمدیای گرم و خیالانگیز است که از سادگی لوئیزا برای ساختن مجموعهای از موقعیتهای خندهآور و پرسشهای اخلاقی بهره میگیرد.
بازی سالاوان، دیالوگهای هوشمندانهٔ استرجز و کارگردانی سنجیدهٔ وایلر به فیلم هویتی دلنشین میبخشند؛ هرچند اغراق در بازی، اتکای گاه تصنعی به تصادف و افتوخیز ریتم از انسجام آن میکاهند. ارزش فیلم در آن است که زیر پوشش افسانهای و کمدی خود، به برخورد میان نیکیِ بیمحاسبه و جامعهای پیچیده مینگرد.
نتیجه اثری است که شیرینیاش از خوشبینی محض نمیآید، بلکه از این امید ناشی میشود که حتی در جهانی آشفته، مهربانی میتواند راهی برای دگرگون کردن مناسبات پیدا کند.
ثبت دیدگاه