نقد و بررسی
نقد Pictures of Ghosts | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر بهمثابه آرشیو «تصاویر ارواح» از جایی آغاز میکند که مستندهای شهری گاه از آن غافل میمانند: نه از نقشهها و بناهای شاخص، بلکه از ردّ زندگی روزمره در فضاهایی که آدمها زمانی در آنها جمع میشدند. کلبِر مندونسا فیلیو، فیلمساز برزیلی، به رسیفی بازمیگردد؛ شهری که خیابانها و سالنهایش بخشی از حافظه شخصی او و، در مقیاسی وسیعتر، حافظه جمعی شهرونداناند.
سینماهای باشکوه مرکز شهر در این نگاه صرفاً ساختمانهایی قدیمی نیستند؛ آنها آرشیوهایی زندهاند که در تغییر کاربری، فرسودگی یا ناپدیدشدنشان میتوان تاریخ ذوق عمومی، اقتصاد، سیاست و شکلهای معاشرت را خواند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که موضوعش فقط زوال سالنهای نمایش نیست. پرسش مهمتر این است که وقتی یک مکان از کارکرد سابقش جدا میشود، چه چیزی از آن باقی میماند؟
گاهی نمایی از ساختمان، گاهی خاطرهی کسی که در آن کار کرده، و گاهی تنها دانستن اینکه جایی که امروز کاربری دیگری دارد، روزگاری فضایی برای تماشای جمعی فیلم بوده است. از کنار هم گذاشتن این تکهها، رسیفیِ فیلم به شهری چندزمانه بدل میشود: شهری که گذشتهاش در دل اکنون حضور دارد، حتی اگر دیگر بهآسانی دیده نشود.
ساختار سهپاره و حرکت از خانه به شهر ساختار اثر، حرکت تدریجی از فضای خصوصی به فضای عمومی را دنبال میکند. بخش نخست به آپارتمانی میپردازد که فیلمساز در آن بزرگ شده و در شکلگیری نگاهش به تصویر نقش داشته است. سپس دوربین از خانه بیرون میرود و به سینماهای مرکز رسیفی میرسد؛ جایی که تجربهی شخصی تماشاگر با تاریخ معماری و زندگی جمعی شهر تلاقی میکند.
« فیلم از همان ابتدا روشن میکند که موضوعش فقط زوال سالنهای نمایش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بخش پایانی، فیلم به سرنوشت و آیندهی این بناهای کمفروغشده میاندیشد. این مسیر، از خانه به شهر و از خاطرهی فردی به حافظهی عمومی، به اثر انسجام موضوعی میدهد. بااینحال، این انسجام از همان لحظات نخست بهطور کامل شکل نمیگیرد. بخش آغازین ممکن است برای برخی مخاطبان پراکنده یا نامطمئن جلوه کند؛ فیلم هنوز در حال یافتن نسبت دقیق میان زندگینامه، تاریخ شهر و تأمل دربارهی سینماست.
اما همین گسست اولیه در ادامه معنایی پیدا میکند: فیلم قرار نیست یک روایت تاریخی صاف و خطی ارائه دهد، بلکه میخواهد از قطعاتی ناهمگون، تصویری از زمان بسازد. وقتی تمرکز به سینماهای شهر منتقل میشود، انگیزهی اثر روشنتر و جزئیاتش گیراتر میشوند. سالنهای سینما؛ معماریِ تماشای جمعی قلب عاطفی مستند، سینماهای مرکز رسیفیاند؛ سالنهایی که روزگاری با شکوه معماری و حضور پرشمار مردم، بخشی از نبض شهر بودند و بسیاری از آنها اکنون از میان رفته یا به کاربریهای دیگری سپرده شدهاند.
فیلم با نگاه به ورودیها، نماها و نشانههای باقیمانده، از بناها چیزی بیش از زیباییشناسی استخراج میکند. معماری این سالنها یادآور دورانی است که رفتن به سینما رویدادی اجتماعی به شمار میرفت: قرار گذاشتن، در صف ایستادن، کنار غریبهها نشستن و شریکشدن در واکنشی مشترک به یک تصویر. آنچه از دست رفته، بنابراین فقط امکان دیدن فیلم بر پردهی بزرگ نیست.
بخشی از سازوکار پیوند میان مردم نیز ناپدید شده است؛ همان تجربهای که تماشاگران را موقتاً در یک جمع قرار میداد. مستند با ظرافت نشان میدهد ساختمان میتواند شاهد تغییرات شهر باشد: جایی که روزگاری جمعیت را به خود میکشید، حالا شاید در هیئت فضایی با وظیفهای کاملاً متفاوت باقی مانده باشد.
« در بخش پایانی، فیلم به سرنوشت و آیندهی این بناهای کمفروغشده میاندیشد. »
شخصیتها و اجرا
این دگرگونی هم اندوهبار است و هم روشنگر؛ زیرا تاریخ را از سطح خاطرهی نوستالژیک فراتر میبرد و به پرسشی دربارهی تغییر نیازها، عادتها و مناسبات شهری بدل میکند. تصویر، خاطره و حضور ارواح عنوان فیلم بهخوبی حالوهوای آن را در بر میگیرد. «ارواح» تنها به بناهای متروک یا محوشده اشاره ندارد؛ خود تصویر نیز در این اثر نوعی حضورِ ناپایدار است.
فیلمساز تصاویر قدیمی، فیلمهای خانگی، نماهای امروزی و بخشهایی از آثار پیشین خود را کنار هم مینشاند تا نشان دهد مکان چگونه در زمان تغییر میکند، بیآنکه پیوندش با گذشته کاملاً قطع شود. تصویرِ ثبتشده چیزی را نگه میدارد، اما همزمان یادآوری میکند آنچه میبینیم دیگر عیناً در دسترس نیست.
در اینجا سینما فقط موضوع فیلم نیست؛ شیوهی اندیشیدن آن نیز هست. تدوین میان دورههای مختلف رفتوآمد میکند و گاه گذشته و حال را به هم نزدیک میسازد، بیآنکه تفاوتشان را از میان ببرد. تصاویر شخصی فیلمساز به سندهایی از یک زندگی تبدیل میشوند، اما در کنار آنها خیابانها و بناها نیز تاریخ خود را روایت میکنند.
حاصل، نه بازسازی کامل گذشته، بلکه تجربهی مواجهه با چیزی است که از گذشته باقی مانده: ردّی، برشی یا حضوری محو. این نگاه، نوستالژی را به تأملی دربارهی محدودیت حافظه و توانایی تصویر برای حفظ زمان بدل میکند. صدا، روایت و حالوهوای رسیفی روایت فیلمساز لحنی شخصی و اندیشمند دارد. او با تکیه بر خاطرهها و دانستههای تاریخی، مخاطب را در شهر راهنمایی میکند، اما فیلم را به سخنرانیای دربارهی بناها تقلیل نمیدهد.
« تصویر، خاطره و حضور ارواح عنوان فیلم بهخوبی حالوهوای آن را در بر میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت بخش مهمی از روایت در برخورد میان اطلاعات و مشاهده است: یک خاطره یا نکتهی تاریخی، سپس نمایی از مکانی که اکنون چهرهاش عوض شده، و بعد مکثی که اجازه میدهد خود تصویر معنا بسازد. فیلم بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، از تماشاگر میخواهد در فاصلهی میان گفتهها و دیدهها تأمل کند.
موسیقی و طراحی صوتی نیز به فضای غریب اثر کمک میکنند. صداها، نماهای شهری و گذر از تصویرهای آرشیوی به تصاویر تازه، نوعی حسِ شناور میان واقعیت و یادآوری پدید میآورند. رسیفی در این مستند صرفاً پسزمینهای برای خاطرات فیلمساز نیست؛ شهر حضوری مستقل دارد، با ریتمها و نشانههایی که حتی برای بینندهای ناآشنا قابل لمساند.
از همین رو، فیلم میتواند حس زندگی در رسیفی را منتقل کند، بیآنکه وانمود کند هر خیابان را بهطور کامل شرح داده است. ریتم و محدودیتهای تأمل آرامش فیلم بخشی از روش آن است، اما در همهی لحظات به یک اندازه ثمربخش نیست. بعضی نماها طولانی میشوند و برخی گذارها آنقدر مکث دارند که ممکن است تمرکز مخاطب را کاهش دهند.
این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی محسوس است که انتظار دارند تاریخ سینماهای شهر با ضرباهنگی رواییتر و فشردهتر پیش برود. فیلم بیشتر به تماشای دقیق و گوشسپردن دعوت میکند تا دنبالکردن یک خط داستانی پرشتاب؛ بنابراین کندیاش هم انتخابی زیباییشناختی است و هم محدودیتی واقعی. بااینهمه، طولانیبودن نماها همیشه به معنای سکون نیست.
« فیلم بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، از تماشاگر میخواهد در فاصلهی میان گفتهها و دیدهها تأمل کند. »
قوتها و کاستیها
گاه مکث به تماشاگر فرصت میدهد تا جزئیاتی را ببیند که در روایتی سریع نادیده میماند: نشانهای از گذشته روی نمای یک ساختمان، تفاوت میان تصویر قدیمی و خیابان امروز، یا فاصلهای که میان خاطرهی باشکوه یک مکان و وضعیت کنونیاش پدید آمده است. مشکل زمانی رخ میدهد که مکث دیگر چیزی به نگاه نمیافزاید.
در چنین لحظاتی، فیلم از تأمل به کشآمدن نزدیک میشود و اثرگذاریاش اندکی افت میکند. جمعبندی «تصاویر ارواح» مستندی دربارهی سینماهای ازدسترفته است، اما بیش از آن دربارهی چگونگی ماندن گذشته در مکانها، تصاویر و عادتهای ماست. کلبِر مندونسا فیلیو با پیوندزدن خاطرهی شخصی به تاریخ شهری، رسیفی را همچون آرشیوی زنده پیش چشم میگذارد؛ آرشیوی که بخشی از اسنادش ساختمانها هستند و بخشی دیگر در ذهن کسانی که آنها را به یاد میآورند.
اثر در آغاز اندکی نامتوازن است و گاه ریتمی بیش از اندازه آرام پیدا میکند، اما هرچه به سینماهای شهر نزدیکتر میشود، قدرت عاطفی و فکریاش آشکارتر میگردد. ارزش اصلی فیلم در این است که برای زوال، مرثیهای ساده نمیسراید. آنچه از دست رفته را بهانه میکند تا دربارهی حافظهی جمعی، معماری، سینما و ضرورت فضاهای مشترک پرسش کند.
تماشای آن تجربهای آرام و اندوهبار است؛ تجربهای که در آن، خاطرهی شهری ناآشنا میتواند بهتدریج آشنا شود، و تصاویر قدیمی نه فقط گذشته را بازنمایی کنند، بلکه حضور محو آن را در اکنون قابل احساس سازند.
« مشکل زمانی رخ میدهد که مکث دیگر چیزی به نگاه نمیافزاید. »
ثبت دیدگاه