نقد و بررسی
نقد One Day | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیت عاطفی گسترده «One Day» به کارگردانی Lone Scherfig و با بازی Anne Hathaway و Jim Sturgess، قصهی دکستر و اِما را از شبی در آستانهی فارغالتحصیلی آغاز میکند و هر بار در همان روز از سال، به برشی تازه از زندگیشان بازمیگردد. این شیوهی روایت، بهجای دنبالکردن پیوستهی روزها و سالها، بر نقاطی پراکنده تکیه دارد؛ گویی تماشاگر آلبوم عکسی را ورق میزند که میان هر تصویرش فاصلهای طولانی افتاده است.
فیلم بر پایهی رمانی از David Nicholls ساخته شده است. این انتخاب، هم موتور جذابیت فیلم است و هم سرچشمهی بخشی از دشواریهایش. یک روزِ تکرارشونده به روایت نظمی شاعرانه میدهد، اما ناگزیر بخش بزرگی از زندگی را بیرون قاب میگذارد. آنچه میبینیم نه همهی مسیر، بلکه لحظههایی است که گویی بعدها معنایی تازه پیدا میکنند: دیدار، فاصله، امید، رنجش و فرصتهایی که ممکن است دیر به چشم بیایند.
حاصل، عاشقانهای دربارهی زمان است؛ دربارهی اینکه آدمها در فاصلهی میان دو دیدار چگونه تغییر میکنند و چه چیزهایی در همان فاصله ناگفته باقی میماند. رابطهای که در قالب رمانتیک نمیگنجد دکستر و اِما را نمیتوان بهسادگی در الگوی آشنای دو نفری گذاشت که از آغاز برای یکدیگر ساخته شدهاند.
کشش میانشان روشن است، اما این کشش همیشه به تفاهم نمیانجامد. تفاوت خلقوخو، انتخابها و برداشتشان از آینده، رابطه را به مسیری پرپیچوخم میبرد. فیلم در بهترین لحظاتش میفهمد که نزدیکی عاطفی الزاماً برابر با هماهنگی نیست: گاهی دو نفر یکدیگر را عمیقاً میشناسند و بااینحال از گفتن یا انجامدادن چیزی که لازم است بازمیمانند.
« فیلم بر پایهی رمانی از David Nicholls ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهی مؤثر آن است که دوستی و عشق در اینجا نه دو مرحلهی مرتب و جدا، بلکه عواطفی درهمتنیدهاند. شخصیتها گاهی از صمیمیتی بهره میبرند که برای دیگران دستنیافتنی است، اما همین نزدیکی میتواند به انتظارهای ناگفته و دلخوریهای دیرپا بدل شود. بنابراین، پرشهای زمانی صرفاً وسیلهای برای نشاندادن گذر سالها نیستند؛ فاصلهها خود به بخشی از تجربهی رابطه تبدیل میشوند.
بااینهمه، تکرار الگوی نزدیکشدن و دورماندن گاه بیش از آنکه شخصیتها را ژرفتر کند، همان گره عاطفی را دوباره پیش چشم میآورد. دو بازیگر و تفاوت دو جهان بخش مهمی از باورپذیری فیلم به بازی دو بازیگر اصلی وابسته است. Anne Hathaway اِما را با ترکیبی از آرمانخواهی، شوخطبعی و آسیبپذیری پیش میبرد.
او شخصیتی را تصویر میکند که رؤیاهایش را بهآسانی کنار نمیگذارد، اما از برخورد با محدودیتهای واقعی زندگی نیز مصون نیست. تغییرات او در طول زمان فقط در ظاهر خلاصه نمیشود؛ در لحن، اعتمادبهنفس و شیوهی مواجههاش با دکستر نیز بازتاب پیدا میکند. Jim Sturgess در نقش دکستر، جذابیت اجتماعی را با نوعی بیثباتی و خودمحوری همراه میکند.
شخصیتش گاه دلنشین و گاه آزاردهنده است و فیلم از این تناقض برای ساختن کشمکش بهره میبرد. بازیگر، چهرهی بیرونیِ مطمئن دکستر را در کنار لحظاتی از سردرگمی و ناتوانی قرار میدهد؛ همین تضاد، او را از یک عاشق ایدهآل فاصله میدهد. مهمتر از همه، هماهنگی دو بازیگر در صحنههای مشترک است: مکثها و نگاهها گاهی بیش از گفتوگوها از گذشتهی رابطهشان خبر میدهند.
« نکتهی مؤثر آن است که دوستی و عشق در اینجا نه دو مرحلهی مرتب و جدا، بلکه عواطفی درهمتنیدهاند. »
شخصیتها و اجرا
ساختار سالانه؛ خلاقیت و محدودیت تکرار یک روز مشخص در هر سال، تمهیدی خوشتعریف و از نظر احساسی پربار است. هر بازگشت، تماشاگر را وادار میکند تغییرات را نه فقط در خود شخصیتها، بلکه در فاصلهی میان وضعیت کنونی و خاطرهی پیشین بسنجد. تاریخ ثابت به نوعی لنگر روایی بدل میشود؛ روزی که معنایش با هر بار تکرار عوض میشود.
این ساختار حس میدهد که زندگی از رویدادهای بزرگ و پیوسته ساخته نشده، بلکه گاه یک گفتوگو یا دیدارِ کوتاه میتواند خاطرهی یک دوره را در خود فشرده کند. اما این فرم بهایی هم دارد. گذر از یک سال به سال دیگر گاهی چنان سریع است که پیامدهای عاطفی و عملیِ رخدادها فرصت کافی برای تهنشینشدن پیدا نمیکنند.
بعضی فصلهای زندگی بیشتر شبیه خلاصهای از اتفاقها هستند تا تجربهای که تماشاگر بتواند در آن سکونت کند. در نتیجه، ریتم فیلم در بخشهایی افت میکند و روایت ممکن است پراکنده به نظر برسد. اگر مخاطب با روند کند و رفتوبرگشتهای مکرر رابطه همراه نشود، احتمال دارد فاصلههای زمانی را نه شاعرانه، بلکه گسسته و کشدار احساس کند.
زمان، انتخاب و فرصتهای ازدسترفته موضوع اصلی فیلم را میتوان در کشاکش میان میل و زمان جستوجو کرد. دکستر و اِما همیشه در نقطهای از زندگی قرار ندارند که خواستههایشان با یکدیگر همزمان شود. یکی ممکن است آمادهی نزدیکشدن باشد، درحالیکه دیگری هنوز گرفتار تردید یا مسیر شخصی خویش است.
« ساختار سالانه؛ خلاقیت و محدودیت تکرار یک روز مشخص در هر سال، تمهیدی خوشتعریف و از نظر احساسی پربار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این ناهمزمانی برای ساختن حسرت بهره میبرد: نه حسرتی که فقط به یک تصمیم مشخص وابسته باشد، بلکه اندوهی آرام از اینکه آدمها گاه دیر میفهمند چه چیزی برایشان اهمیت داشته است. این نگاه، در بهترین لحظاتش، عاشقانهی فیلم را از خیالِ «اگر فقط همدیگر را دوست داشته باشند، همهچیز حل میشود» دور میکند.
عشق در اینجا نیرویی جادویی نیست که شخصیتها را از پیامد انتخابهایشان معاف کند. در عوض، پیوند عاطفیشان در کنار غرور، اشتباه، خودفریبی و تغییر شکل میگیرد. البته فیلم گاهی برای شدتبخشیدن به احساس، به رخدادهای تلخ و تأکیدهای ملودراماتیک متوسل میشود؛ در این لحظهها، ظرافتی که در مشاهدهی رابطه وجود دارد، جای خود را به فشاری آشکار برای متأثرکردن تماشاگر میدهد.
لحن، فضا و میزانسن احساسی لحن فیلم میان شوخیهای سبک و اندوه عاشقانه در رفتوآمد است. این نوسان به رابطه جان میدهد، زیرا صمیمیت میان دو شخصیت تنها از لحظات اعتراف و دلتنگی ساخته نشده؛ شوخی، طعنه و گفتوگوی روزمره نیز در آن سهم دارند. بااینحال، گذار از لحظههای سبک به موقعیتهای سنگین همیشه یکدست نیست.
گاهی تغییر لحن ناگهانی به نظر میرسد و صحنه چنان طراحی میشود که احساس موردنظر را بهوضوح به تماشاگر منتقل کند، بیآنکه برای شکلگیری طبیعی آن زمان کافی فراهم شده باشد. تصویرپردازی و فضای شهری نیز در خدمت حس گذر زمان قرار میگیرند. محیطها به پسزمینهای خنثی محدود نمیشوند؛ شهرها و مکانها نشانههایی از مرحلههای مختلف زندگیاند، بیآنکه فیلم بخواهد آنها را به نمادهایی پیچیده و رازآلود بدل کند.
« عشق در اینجا نیرویی جادویی نیست که شخصیتها را از پیامد انتخابهایشان معاف کند. »
قوتها و کاستیها
در این سطح، فیلم بیشتر به خاطرهپردازی تکیه دارد تا نمایش پرزرقوبرق. همین سادگی در لحظاتی کارآمد است، اما گاهی نیز باعث میشود برخی گذارها از نظر بصری یا روایی بیش از حد نرم و آشنا به نظر برسند. نقطهقوتها و لغزشها نقطهقوت محوری فیلم، تواناییاش در زنده نگهداشتن پرسشی عاطفی در طول زمان است: آیا نزدیکیِ پایدار میتواند از پسِ سالها تغییر و انتخاب برآید؟
بازیهای باورپذیر، شیمی میان دو بازیگر و ساختار تکرارشوندهی روایت، تماشاگر را به دنبالکردن پاسخ این پرسش ترغیب میکنند. فیلم همچنین در لحظههای کوچک، در نگاههای کوتاه و در اختلافی که پشت یک شوخی پنهان شده، گاه دقیقتر از صحنههای آشکارا احساسی عمل میکند. در سوی دیگر، بعضی کشمکشها بیش از اندازه تکرار میشوند و رابطه در بخشهایی به چرخهای آشنا از امید، دلخوری و فاصله بدل میشود.
وقتی این الگو بدون پیشرفت کافی بازمیگردد، کشش اولیه کاهش مییابد. افزون بر آن، تلخیهای داستان همیشه با همان ظرافتی که در شخصیتپردازی دیده میشود، پرداخت نشدهاند و ممکن است برای برخی تماشاگران دستکاریشده یا بیش از حد احساساتی جلوه کنند. فیلم در نتیجه اثری بینقص نیست؛ اثری است که میان مشاهدهی صادقانهی رابطه و میل به اثرگذاری پرقدرت بر احساس مخاطب در نوسان میماند.
جمعبندی «One Day» عاشقانهای دربارهی پیوندی است که در گذر زمان شکل عوض میکند، اما از ذهن شخصیتهایش کنار نمیرود. ساختار سالانهی آن ایدهای بهیادماندنی فراهم میآورد و بازیهای Anne Hathaway و Jim Sturgess به رابطهی مرکزی گرما و اصطکاک میبخشند. در مقابل، پرشهای روایی گاه تجربه را پراکنده میکنند و تکرار کشمکشها ممکن است صبر مخاطب را بیازماید.
« در این سطح، فیلم بیشتر به خاطرهپردازی تکیه دارد تا نمایش پرزرقوبرق. »
جمعبندی
فیلم در لحظات تأثیرگذار خود، دربارهی زمان و فرصتهای ازدسترفته اندوهی صمیمی میسازد؛ در لحظات کمموفقتر، به احساسات پررنگ و مسیرهای آشنای ملودرام تکیه میکند. تماشاگرانی که از عاشقانههای آرام، تلخ و شخصیتمحور لذت میبرند، احتمالاً با آن ارتباط خواهند گرفت؛ بهشرط آنکه حاضر باشند با ریتم نابرابر و گاه تکرارشوندهاش همراه شوند.
ثبت دیدگاه