نقد و بررسی
نقد Nowhere | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در مرز شورش و کابوس «Nowhere» ساختهٔ Gregg Araki، سومین بخش از سهگانهٔ نوجوانانهٔ آخرالزمانی اوست؛ فیلمی که نه به درام بلوغ معمول وفادار میماند و نه خود را به یک کمدی سیاه یا داستان علمیتخیلی محدود میکند. روایت در لسآنجلس و طی یک روز میگذرد و گروهی از جوانان را دنبال میکند که میان روابط عاطفی ناپایدار، میل به دیدهشدن، تنهایی و رخدادهای نامتعارف سرگرداناند.
آنچه از همان ابتدا روشن است، این است که جهان فیلم قرار نیست بر اساس منطق آشنا و قواعد روایی منظم پیش برود. «Nowhere» بیشتر شبیه انفجاری از خردهروایتها، چهرهها و احساسات متضاد است؛ انفجاری که هم جذابیت دارد و هم میتواند تماشاگر را از خود دور کند. قهرمان محوری، دارک اسمیت، جوانی افسرده و کمحرف است که با دوربین ویدیوییاش پیرامون خود را ثبت میکند.
این عادت، او را به نوعی ناظر زندگی دیگران بدل میسازد، اما تماشاگر خیلی زود درمییابد که خود او نیز از آشوبی که ثبت میکند جدا نیست. فیلم از دریچهٔ او به جهان نگاه میکند، بیآنکه او را به قهرمانی متعارف تبدیل کند. دارک بیش از آنکه مسیر روشنی برای رشد داشته باشد، در پیوندها و برخوردهای روزمرهٔ اطرافش شناور است؛ گویی دوربینش میکوشد برای تجربههایی که فهمپذیر نیستند، دستکم تصویری باقی بگذارد.
روایت پراکنده، با منطق رؤیا ساختار فیلم بر زنجیرهای از موقعیتها و برخوردهای کوتاه بنا شده است. شخصیتهای فراوانی وارد قاب میشوند، داستانکهایشان با هم تلاقی میکند و گاه پیش از آنکه مجال بسط پیدا کنند، جای خود را به حادثهای تازه میدهند. این پراکندگی صرفاً نقصی تصادفی نیست؛ با جهانی همخوانی دارد که در آن هیچکس فرصت نمیکند تجربهاش را به روایتی مرتب و معنادار تبدیل کند.
« آنچه از همان ابتدا روشن است، این است که جهان فیلم قرار نیست بر اساس منطق آشنا و قواعد روایی منظم پیش برود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، مقصود هنریِ آگاهانه همیشه آشفتگی را به انسجام بدل نمیکند. برخی خردهروایتها چنان ناگهانی یا گذرا هستند که پیوندشان با محور اصلی کمرنگ میشود و تماشاگر ممکن است بهجای احساس گمگشتگیِ ثمربخش، صرفاً سردرگم بماند. فیلم یک روز را همچون رویایی آشفته سازمان میدهد: اتفاقها از نظر شدت و جنس با یکدیگر همتراز نیستند و مرز میان امر روزمره، خیالپردازی و وحشت جسمانی مدام جابهجا میشود.
این شیوه، انتظار برای یک پیرنگ کلاسیک را ناکام میگذارد. در عوض، «Nowhere» از تماشاگر میخواهد به ریتم، رنگ و شدت تجربهها تن دهد. اگر این دعوت پذیرفته شود، آشفتگی میتواند به بخشی از معنا تبدیل شود؛ اگر نه، فیلم ممکن است مجموعهای از صحنههای نامتجانس به نظر برسد. نوجوانی بهمثابه وضعیت بیپناهی زیر ظاهر پرزرقوبرق و گاه هزلآمیز فیلم، تصویری تلخ از جوانی جریان دارد: جوانیای که در آن میل و صمیمیت بهسادگی به پناهگاه بدل نمیشوند.
شخصیتها در پی عشق، پذیرش و تعلقاند، اما رابطههایشان اغلب با سوءتفاهم، بیثباتی یا نابرابری قدرت آلوده است. دارک و مل در رابطهای باز و پیچیده قرار دارند و حضور لوسیفر و مونتگمری، شبکهٔ خواستهها و حسادتها را گستردهتر میکند. فیلم این مناسبات را با موعظه یا داوری اخلاقی توضیح نمیدهد؛ آنها را در سطح رفتارهای ناگهانی، شوخیهای تند و تصمیمهای گاه آسیبزا نمایش میدهد.
هویتهای جنسی متنوع در فیلم نه موضوعی فرعیاند و نه صرفاً نشانهای برای متفاوتنمایی. شخصیتها با میل و هویت خود زندگی میکنند، اما این آزادی به معنای آسودگی نیست؛ جهان بیرونی همچنان تهدیدآمیز، بیاعتنا و نامطمئن است. در این چشمانداز، بیگانگی فضایی را میتوان بازتابی اغراقآمیز از احساس بیگانگی انسانی دانست: آدمهایی که در کنار دیگران زندگی میکنند، اما گویی از سیارهای دیگر آمدهاند و زبان مشترکی برای توضیح رنجشان ندارند.
« بااینحال، مقصود هنریِ آگاهانه همیشه آشفتگی را به انسجام بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این لایه به فیلم عمقی میدهد که در نگاه نخست، پشت شوخیهای عجیب و رویدادهای شوکآور پنهان میماند. رنگ، طراحی و موسیقی؛ ضربان جهان فیلم یکی از دستاوردهای روشن «Nowhere» ساختن جهانی دیداری است که بهسرعت در حافظه میماند. رنگهای تند، فضاهای داخلی شخصیتپردازیشده و قابهایی که گاه عمداً از واقعگرایی فاصله میگیرند، به فیلم حالوهوایی کمیکبوکی و رؤیاگون میبخشند.
اتاقها و محیطهای زندگی هر شخصیت بهگونهای طراحی شدهاند که انگار امتداد روان او هستند؛ مکانها تنها پسزمینهٔ رخداد نیستند، بلکه حالتی عاطفی را در خود حمل میکنند. نتیجه، لسآنجلسِ آشنای فیلمهای نوجوانانه نیست، بلکه صحنهای مصنوعی و آشکارا ساختهشده است که در آن هر لحظه امکان دارد از واقعیت جدا شود.
موسیقی و تدوین نیز در شکلدادن به انرژی فیلم سهم مهمی دارند. ضرباهنگ تند و انتخابهای موسیقایی، حرکت میان صحنهها را به تجربهای حسی تبدیل میکنند؛ تجربهای که گاهی از پیوستگی داستان مهمتر به نظر میرسد. این شتاب با حالوهوای جوانانی هماهنگ است که مدام میکوشند خلأ درونیشان را با هیجان، رابطه یا سرگرمی پر کنند.
البته همین تأکید بر جلوه و انرژی در برخی لحظات به تصنع میرسد. فیلم چنان مشتاق نمایش سبک خود است که ممکن است شخصیتها را به حاملان ژستها و صحنههای چشمگیر تقلیل دهد. طنز سیاه و برخورد با هولناکی طنز «Nowhere» از جنس شوخیهای آرام و ظریف نیست. شوخیها تند، گزنده و گاه ابزوردند؛ در فضایی که رخدادهای نگرانکننده میتوانند کنار لحظهای مضحک قرار بگیرند، بیآنکه فیلم برای گذار میان آنها توضیحی فراهم کند.
« این لایه به فیلم عمقی میدهد که در نگاه نخست، پشت شوخیهای عجیب و رویدادهای شوکآور پنهان میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این برخورد، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم یکی از عوامل ناآرامکنندهٔ آن. خنده در اینجا لزوماً رهاییبخش نیست؛ گاهی درست در لحظهای شکل میگیرد که تماشاگر از نظر عاطفی نمیداند باید بخندد، جا بخورد یا اندوهگین شود. عناصر وحشت جسمانی و حضور موجودات بیگانه، این لحن را به قلمرویی نامتعارف میبرند.
فیلم از بدن بهعنوان محل آسیبپذیری و دگرگونی استفاده میکند و وحشت را نه در نیرویی دوردست، بلکه در چیزی نزدیک و ملموس قرار میدهد. اثرگذاری این لحظهها به آن است که جهان رنگارنگ فیلم را ناگهان به کابوسی مادی بدل میکنند. در عین حال، اغراق در طراحی و اجرای بعضی از این بخشها ممکن است برای بخشی از مخاطبان مصنوعی یا حتی ناخواسته خندهدار به نظر برسد.
فیلم کمتر میکوشد این ناهماهنگی را پنهان کند؛ آن را بخشی از زبان خود میداند. بازیها و ensemble پرچهره بازیگران فیلم مجموعهای پرشمار و ناهمگون میسازند. James Duval با بازی کمفروغ و درونگرایانهاش، برای دارک نوعی رخوت و اندوه دائمی فراهم میکند؛ حالتی که با انفجارهای بیرونی داستان تضاد دارد.
Rachel True و Nathan Bexton نیز در مدار عاطفی او نقش دارند، اما فیلم بهسبب شمار زیاد شخصیتها، فرصت یکسانی برای پرداخت همه فراهم نمیکند. گاه بازیها عمداً به اغراق نزدیک میشوند و گفتوگوها بیشتر از آنکه طبیعی باشند، رنگ و آهنگ جهان مصنوعی فیلم را بازتاب میدهند. این انتخاب با سبک کلی اثر سازگار است، اما همیشه به شخصیتها عمق نمیبخشد.
« این برخورد، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم یکی از عوامل ناآرامکنندهٔ آن. »
قوتها و کاستیها
حضور بازیگران آشنا در نقشهای کوتاه و فرعی، لذت دیگری برای تماشاگر فراهم میکند، اما نباید آن را با انسجام گروهی اشتباه گرفت. چهرههای متعدد گاه به فیلم حس یک گردهمایی پرهیاهو میدهند؛ گویی هر شخصیت برای چند لحظه وارد میشود تا برق بزند و سپس از قاب بیرون برود. چنین رویکردی با منطق سرگردان اثر جور است، اما از نظر دراماتیک بهایی دارد: برخی آدمها بیشتر شمایل یا ایده باقی میمانند تا شخصیتهایی با گذشته و دگرگونی روشن.
تجربهای که همه را همراه نمیکند «Nowhere» برای تماشاگرانی که روایت خطی، شخصیتپردازی متوازن و واقعگرایی رفتاری میخواهند، تجربهای دشوار است. فیلم بارها از مسیر قابل پیشبینی منحرف میشود و در برابر توضیحدادن جهان خود مقاومت میکند. بعضی صحنهها چنان بر شدت بصری یا شوک تکیه دارند که میتوانند بیش از حد ساختگی جلوه کنند؛ بعضی دیگر نیز بهسبب پراکندگی، اثر عاطفیشان را پیش از آنکه کامل شود از دست میدهند.
این کاستیها واقعیاند و صرفاً با ارجاع به «سبک» برطرف نمیشوند. بااینهمه، همان بیقاعدگی سبب میشود فیلم به اثری قابلجایگزیننبودن بدل شود. «Nowhere» بهجای آنکه تجربهای صیقلی و آرام ارائه دهد، تماشاگر را در ازدحامی از رنگ، شوخی، اضطراب و میل رها میکند. جذابیتش از هماهنگی کامل اجزا نمیآید، بلکه از جسارت ترکیب چیزهایی میآید که معمولاً در کنار هم قرار نمیگیرند.
برای یک شب فیلمبینی، همین انرژی میتواند بسیار سرگرمکننده باشد؛ اما ماندگاری اثر از جایی عمیقتر میآید: از حس تنهایی و آسیبپذیریای که زیر هیاهوی آن پنهان است. جمعبندی «Nowhere» فیلمی شلوغ، پررنگ و بیقرار است؛ اثری که آشفتگی رواییاش را به بخشی از جهانبینی خود تبدیل میکند، اما همیشه از خطر پراکندگی و تصنع نمیگریزد.
« فیلم بارها از مسیر قابل پیشبینی منحرف میشود و در برابر توضیحدادن جهان خود مقاومت میکند. »
جمعبندی
طنز نامتعارف، فضای دیداری متمایز، موسیقی پرانرژی و پرداخت بیپردهٔ بیگانگی جوانان، آن را به تجربهای خاص بدل میکنند. در برابر، شخصیتهای فراوان و روایت گسسته گاه مانع شکلگیری پیوندی عمیق با همهٔ بخشهای داستان میشوند. بهترین راه تماشای فیلم، انتظارنداشتن از آن برای ارائهٔ روایتی مرتب و متعارف است.
«Nowhere» بیشتر یک وضعیت است تا قصهای خوشساخت: تصویری از جوانی که در آن میل به نزدیکی با ترس از رهاشدن، خنده با هولناکی و رنگ با اندوه درهم میآمیزد. همین ترکیب ناهموار است که فیلم را به اثری ماندگار برای مخاطبان همسلیقه تبدیل میکند؛ فیلمی که ممکن است دلچسب نباشد، اما بهسادگی از ذهن کنار نمیرود.
« در برابر، شخصیتهای فراوان و روایت گسسته گاه مانع شکلگیری پیوندی عمیق با همهٔ بخشهای داستان میشوند. »
ثبت دیدگاه