نقد و بررسی
نقد اولترامن خیزش (Ultraman: Rising) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانی در قامت پدر «اولترامن: خیزش» از دل یک تقابل آشنا آغاز میشود: قهرمانی که وظیفهای بزرگتر از خواست شخصیاش را به ارث برده، و مردی جوان که هنوز نمیداند با میراث خانوادگی خود چه کند. کن ساتو، ستارهی نامدار بیسبال، با اکراه به ژاپن بازمیگردد تا جای پدرش را در هیئت اولترامن بگیرد؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که ماجرا فقط دربارهی مشتزدن به هیولاها و نجات شهر نیست.
کن در کنار مبارزه با کایجوها، ناگهان با مسئولیتی روبهرو میشود که از هر نبردی طاقتفرساتر است: مراقبت از فرزندِ یکی از دشمنانش. این انتخاب، مرکز ثقل روایت را از قهرمانی صرف به پدرشدن و پذیرش مسئولیت منتقل میکند. فیلم نه اهمیت نبردهای عظیم را انکار میکند و نه از هیجان ویرانیهای پرزرقوبرق میکاهد؛ اما در نهایت، علاقهاش به رابطههای انسانی آشکارتر از علاقهاش به نمایش قدرت است.
همین جابهجایی ممکن است برای کسی که تنها بهدنبال یک فیلم کایجویی پرشتاب است غافلگیرکننده باشد، ولی به اثر هویتی متمایز میبخشد. کن ساتو؛ قهرمانی که هنوز آماده نیست کن در آغاز شخصیتی آسانپسند نیست. اعتمادبهنفسش گاه به خودپسندی نزدیک میشود و نگاهش به جهان، زیر سایهی شهرت ورزشی و تمایل به موفقیت فردی قرار دارد.
« این انتخاب، مرکز ثقل روایت را از قهرمانی صرف به پدرشدن و پذیرش مسئولیت منتقل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او حتی در نقش قهرمان نیز انتظار دارد دیگران قدر زحماتش را بدانند؛ از همین رو، مواجههاش با مردمی که همیشه از اولترامن راضی نیستند، بُعدی باورپذیر به شخصیتش میدهد. کن قهرمانی آرمانی و بینقص نیست، بلکه انسانی است که میان مسئولیت، غرور، اندوه و میل به زندگی دلخواه خود گرفتار شده است.
با این همه، فیلم همیشه در پرداخت این دگرگونی به یک اندازه دقیق نیست. برخی لحظات، غرور کن بهجای آنکه بخشی از مسیر رشد او به نظر برسد، صرفاً او را نچسب میکند؛ بهویژه وقتی داستان بیش از اندازه روی بیسبال و شهرتش مکث میکند. این بخشها برای ساختن پیشینهی او و نشاندادن فاصلهاش از خانواده لازماند، اما گاهی تکرارشان ضرباهنگ را کند میکند.
با وجود این لغزشها، مسیر کلی شخصیت روشن است: کن باید یاد بگیرد قهرمانی نه نمایش توانایی، بلکه نوعی توجه و پاسخگویی به دیگران است. پیوند پدر و فرزند، قلب تپندهی فیلم نقطهی قوت اصلی فیلم، رابطهای است که میان کن و بچهکایجو شکل میگیرد. این رابطه در ابتدا بر پایهی علاقهی فوری و بیدردسر بنا نمیشود؛ بلکه از دل خستگی، سردرگمی و مسئولیتی ناخواسته رشد میکند.
« با این همه، فیلم همیشه در پرداخت این دگرگونی به یک اندازه دقیق نیست. »
شخصیتها و اجرا
کن با موجودی روبهرو است که نیازهایش را نمیتواند با دستورهای یک قهرمان پاسخ دهد. مراقبت از او مستلزم صبر، سازگاری و چشمپوشی از خودمحوری است؛ همان ویژگیهایی که کن در آغاز چندان از آنها برخوردار نیست. بچهکایجو نیز فقط وسیلهای برای افزودن لطافت یا شوخی نیست. حضورش نگاه کن به هیولاها و به مفهوم دشمنی را تغییر میدهد و در عین حال، ما را با سویهی آسیبپذیر موجوداتی روبهرو میکند که معمولاً در فیلمهای این ژانر تنها به چشم تهدید دیده میشوند.
بامزگی و طراحی دوستداشتنی او از جذابیتهای آشکار فیلم است، اما اثرگذاریاش به ظاهرش محدود نمیماند. مراقبت از او به کن امکان میدهد رابطهی خود با پدرش و میراثی را که پذیرفتنش برای او دشوار بوده، دوباره بسنجد. هیولاها، خانواده و نگاه اخلاقی داستان فیلم از دل ماجرای نجات توکیو، پرسشی اخلاقی بیرون میکشد: آیا هر موجود قدرتمندی که ویرانی به بار میآورد، الزاماً شرور است؟
پاسخ اثر ساده یا کاملاً پیچیده نیست، اما داستان با قرار دادن یک بچهکایجو در مرکز ماجرا، فاصلهای میان «هیولا» و «دشمن» ایجاد میکند. این تمایز برای فیلمی که بر پایهی نبرد با موجودات عظیم ساخته شده، انتخاب معناداری است. نبردها همچنان پرتحرک و چشمگیرند، اما نیروی عاطفی آنها از پرسش دربارهی محافظت، ترس و مسئولیت میآید، نه فقط از تماشای ضربههای بزرگتر.
« کن با موجودی روبهرو است که نیازهایش را نمیتواند با دستورهای یک قهرمان پاسخ دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دکتر اوندای نیز در امتداد همین مضمون قرار میگیرد و حضورش نشان میدهد که فقدان و رنج چگونه میتوانند به تصمیمهایی افراطی منجر شوند. با این حال، فیلم برای او بهاندازهی کافی زمینه نمیسازد. انگیزههایش قابلفهماند، اما شخصیتپردازی و پیشینهاش گاهی بیشتر در خدمت پیشبرد داستان است تا تجربهای کامل و مستقل.
اگر داستان زمان بیشتری به شکلگیری نگاه او اختصاص میداد، تقابل اخلاقی میان شخصیتها وزن بیشتری پیدا میکرد. انیمیشن و نبردهای عظیم از نظر بصری، «اولترامن: خیزش» جهانی پرانرژی و رنگارنگ میسازد. توکیو نه صرفاً پسزمینهای برای تخریب، بلکه فضایی زنده و پرجزئیات است؛ شهری که اندازهی غولآسای قهرمان و کایجوها را در برابر زندگی روزمرهی مردم برجسته میکند.
حرکتها رواناند و طراحی شخصیتها، بهویژه در گذار میان حالات خندهدار، لطیف و پرخطر، انعطاف خوبی دارد. فیلم میداند چه زمانی باید عظمت اولترامن را به رخ بکشد و چه زمانی با جزئیاتی کوچک، مانند رفتار بچهکایجو، صمیمیت بیافریند. صحنههای نبرد از تماشاییترین بخشهای اثرند. برخورد بدنهای عظیم، پرواز در میان ساختمانها و تغییر مقیاس میان قهرمان و محیط، حس نمایش سینمایی را تقویت میکند.
« با این حال، فیلم برای او بهاندازهی کافی زمینه نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
با این حال، فیلم گاهی چنان به جزئیات حرکتی یا موقعیتهای کمیک دل میبندد که از ریتم کلی فاصله میگیرد. نمونههایی از این مکثهای طولانی، از جمله در موقعیتهای روزمره و شوخیهای بصری، ممکن است برای گروهی از مخاطبان بامزه باشند و برای گروهی دیگر حوصلهسربر. مسئله نه نبود جذابیت، بلکه طولانیشدن بعضی لحظات و کاهش شتاب روایت است.
میان سرگرمی خانوادگی و داستان بلوغ فیلم در انتخاب لحن، میان چند قلمرو حرکت میکند: ماجرای ابرقهرمانی، کمدی خانوادگی، درام پدر و فرزندی و داستان بلوغ. در بهترین لحظات، این ترکیب طبیعی و دلنشین است؛ یک سکانس میتواند هم خندهدار باشد و هم به ناتوانی کن در کنارآمدن با مسئولیت تازهاش اشاره کند.
در لحظات کماثرتر، اما، داستان میان بیسبال، تنشهای خانوادگی و نبردهای کایجویی رفتوآمد میکند بیآنکه همیشه میان این عناصر پیوندی هماندازه برقرار سازد. بیسبال بخشی از هویت کن است و قرار است تفاوت میان بازی تیمی و مسئولیت قهرمانانه را بازتاب دهد؛ با این حال، برای مخاطبی که بیشتر مشتاق هیولاها و رباتهاست، بازگشتهای مکرر به این جهان ورزشی ممکن است حاشیهای به نظر برسد.
« با این حال، فیلم گاهی چنان به جزئیات حرکتی یا موقعیتهای کمیک دل میبندد که از ریتم کلی فاصله میگیرد. »
جمعبندی
فیلم همچنین گاهی احساسات را بیش از اندازه برجسته میکند و بهجای اعتماد به سکوت یا رفتار شخصیتها، بر تأکید عاطفی میافزاید. بااینحال، صمیمیت رابطهی مرکزی آنقدر واقعی است که بسیاری از این نوسانها را جبران میکند. جمعبندی «اولترامن: خیزش» فیلمی است که از ظاهر یک ماجرای هیولایی برای روایت داستانی دربارهی پدرشدن، پیوند خانوادگی و عبور از خودمحوری استفاده میکند.
انیمیشن چشمنواز، نبردهای هیجانانگیز و بچهکایجوی دوستداشتنی، تماشای آن را لذتبخش میکنند؛ اما مهمترین دستاوردش رابطهی عاطفی میان کن و موجود کوچکی است که زندگی او را از مسیر پیشبینیشده خارج میکند. کن همیشه شخصیتی دوستداشتنی نیست، بخشهایی از میانهی فیلم کش میآیند و پیشینهی دکتر اوندای میتوانست پرداخت کاملتری داشته باشد.
با وجود این کاستیها، فیلم در تبدیل قهرمانی پرغرور به مراقبی مسئول، لحظاتی گرم و اثرگذار میآفریند. این اثر بیش از آنکه دربارهی شکستدادن هیولاها باشد، دربارهی آموختن شیوهی مراقبت از دیگری است؛ و همین انتخاب، به آن قلبی فراتر از یک نمایش صرفاً پرهیاهو میبخشد.
« بااینحال، صمیمیت رابطهی مرکزی آنقدر واقعی است که بسیاری از این نوسانها را جبران میکند. »
ثبت دیدگاه