نقد و بررسی
نقد Vampyres | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خون و مه: جهان «Vampyres» فیلم «Vampyres» ساختهٔ ژوزه رامون لارّاز، اثری از سینمای وحشت اروتیک بریتانیا در دههٔ ۱۹۷۰ است؛ فیلمی که از همان آغاز میان چند قلمرو ناپایدار حرکت میکند: قصهٔ خونآشامان، کابوس گوتیک، میل جنسی و خشونت. دو زن، فران و میریام، در حاشیهٔ روستایی انگلستان رهگذران را به سوی عمارتی فرسوده میکشانند و از آنان تغذیه میکنند.
زوج جوانی که در نزدیکی آن خانه توقف کردهاند، بهتدریج با نشانههایی روبهرو میشوند که آسایش ظاهری محیط را مختل میکند. این طرح ساده، بیش از آنکه بر پیچیدگی روایی تکیه کند، بستری است برای ساختن جهانی سرد، مرطوب و آکنده از تهدید. روایتی که بیش از حادثه بر انتظار تکیه دارد «Vampyres» روایت خود را با شتاب پیش نمیبرد.
فیلم بارها مکث میکند و به مخاطب فرصت میدهد در سکوت جادهها، تاریکی خانه و رفتارهای مبهم شخصیتها درنگ کند. در اینجا انتظار، خود بخشی از تجربهٔ وحشت است: تماشاگر پیش از آنکه بداند دقیقاً چه خطری در کمین است، از حضور چیزی ناآرام در پسزمینه آگاه میشود. این انتخاب با فضای کابوسوار اثر تناسب دارد، اما همزمان محدودیت مهم آن را نیز آشکار میکند؛ مکثها گاه چنان طولانی میشوند که تعلیق جای خود را به رخوت میدهد.
تکرار الگوی شکار نیز دو کارکرد متضاد دارد. از یک سو، چرخهٔ اغوا و قربانیشدن را به آیینی شوم بدل میکند و نشان میدهد که خشونت در این جهان استثنا نیست، بلکه نظمی روزمره یافته است. از سوی دیگر، چون موقعیتها تفاوت چندانی با هم ندارند، بخشهایی از میانهٔ فیلم حس تکرار پیدا میکنند.
« این طرح ساده، بیش از آنکه بر پیچیدگی روایی تکیه کند، بستری است برای ساختن جهانی سرد، مرطوب و آکنده از تهدید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین دلیل، اثر برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنی پیدرپی دارند، احتمالاً کند و کمحادثه خواهد بود؛ اما کسانی که با روایتهای مبتنی بر اتمسفر همراه میشوند، ممکن است همین تعلل را بخشی از جذابیت فیلم بدانند. جغرافیای گوتیک: جاده، عمارت و جنگل قویترین دستاورد فیلم در ساخت فضای آن نهفته است.
روستای انگلستان در اینجا منظرهای آرام و دلپذیر نیست؛ محیطی است که خلوتی و سکونش به تهدید بدل شدهاند. جادههای کمرفتوآمد، جنگلهای تاریک و خانهٔ فرسوده، شخصیتها را از زندگی عادی جدا میکنند و آنها را در مکانی میان واقعیت و افسانه نگه میدارند. عمارت نه صرفاً محل سکونت خونآشامان، بلکه تصویری از گذشتهای پوسیده است که هنوز از میان نرفته و قربانیان تازهای میطلبد.
فیلمبرداری هری واکسمن به این جهان شکل دیداری مشخصی میدهد. سایهها و قابهای کمنور، فضا را از جزئیات روزمره تهی میکنند و نگاه را به سوی پنجرهها، راهروها و نقاط تاریک میکشانند. در نتیجه، وحشت بیشتر از آنکه در نمایش مستقیم پدیدار شود، از احساس حضور چیزی پنهان سرچشمه میگیرد. موسیقی جیمز کلارک نیز این حالت رازآلود را تقویت میکند؛ نه با تأکیدهای پرهیاهو، بلکه با همراهیای که بر ناآرامی و بیثباتی محیط میافزاید.
فران و میریام؛ اغوا بهمثابه ابزار بقا فران و میریام مرکز نیروی نمایشی فیلماند. آنها قربانیان را تنها با تهدید آشکار به دام نمیاندازند؛ جذابیت و میل را به بخشی از شیوهٔ شکار خود بدل میکنند. این پیوند میان اروتیسم و مرگ، هستهٔ اصلی هویت فیلم است و به دو شخصیت حضوری بهیادماندنی میبخشد.
« جغرافیای گوتیک: جاده، عمارت و جنگل قویترین دستاورد فیلم در ساخت فضای آن نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای پرانرژی ماریان موریس و آنولکا دژوبینسکا در برابر کندی کلی روایت، نوعی تنش زنده ایجاد میکند: یکی از شخصیتها حضوری صریحتر و مسلطتر دارد و دیگری با سکوت و رازآلودگی اثر میگذارد. بااینحال، تصویر زنانی که میل و خشونت را در اختیار دارند، در فیلم پیچیده و بیمسئله نیست. از یک طرف، فران و میریام از الگوی قربانی منفعل فاصله میگیرند و خود تصمیمگیرندهاند؛ آنان کنترل موقعیت را در دست دارند و مردان را به جایگاه شکار تبدیل میکنند.
از طرف دیگر، نمایش بدن و رابطهٔ آنان بارها در قالبی آشکارا تماشایی و اغواگر عرضه میشود. بنابراین، فیلم همزمان امکان خوانشی دربارهٔ قدرت زنانه فراهم میکند و در همان حال، شخصیتها را در معرض نگاه بهرهکشانهٔ سینمای اروتیک زمانه قرار میدهد. این دوگانگی یکی از نکات بحثبرانگیز و ماندگار اثر است.
اروتیسم و وحشت؛ پیوندی نابرابر در «Vampyres» میل جنسی تزئینی جدا از داستان نیست؛ اغوا راه رسیدن به قربانی و خون، و بدن صحنهٔ برخورد لذت با خشونت است. فیلم از این مسیر نوعی وحشت روانجنسی میسازد که مرز میان کشش و انزجار را عمداً ناپایدار نگه میدارد. در لحظاتی، این پیوند به تصویرهایی مؤثر میانجامد: نزدیکی جسمانی دیگر تضمینکنندهٔ امنیت نیست، و صمیمیت میتواند بیدرنگ به تهدید بدل شود.
اما فیلم همیشه از این مصالح به یک اندازه بهره نمیگیرد. تکرار صحنههای اروتیک و برهنگی، گاهی جای رشد رابطهها یا پیشرفت تعلیق را میگیرد. در چنین لحظاتی، اثر بهجای آنکه بر هراس از ناشناخته تمرکز کند، بر نمایش بدن مکث میکند؛ مکثی که نه همیشه به شخصیتپردازی میافزاید و نه لزوماً وحشت را تشدید میکند.
« بااینحال، تصویر زنانی که میل و خشونت را در اختیار دارند، در فیلم پیچیده و بیمسئله نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، اثری است که در برخی صحنهها از آمیزش میل و خطر نیرویی واقعی میسازد، اما در بخشهایی نیز به تکرار و بهرهبرداری بصری نزدیک میشود. منطق روایی و مرزهای باورپذیری قصهٔ فیلم از نظر موقعیتسازی، به قواعد یک افسانهٔ گوتیک وفادارتر است تا منطق یک معمای جنایی. شخصیتها در فضایی منزوی قرار میگیرند و نشانههای خطر را گاه نادیده میگیرند یا دیر جدی میگیرند؛ همین امر امکان میدهد فضای وهمآلود بر رفتارهای محتمل غلبه کند.
برای تماشاگرانی که از داستان انتظار پاسخهای روشن و زنجیرهٔ علتومعلولی دقیق دارند، این شیوه ممکن است چندین پرسش بیپاسخ برجای بگذارد. بهویژه، چگونگی پنهانماندن قتلها و استمرار شکارها همیشه از پشتوانهٔ روایی محکمی برخوردار نیست. فیلم بهجای آنکه این خلأها را با توضیحهای مفصل پر کند، از تعلیق و ابهام برای پیشبردن موقعیت استفاده میکند؛ انتخابی که گاهی با لحن افسانهوار اثر سازگار است، اما گاهی نیز صرفاً راهی برای عبور از دشواریهای منطق داستان به نظر میرسد.
این ضعف، تجربه را کاملاً از میان نمیبرد، ولی اجازه نمیدهد روایت به اندازهٔ فضاسازیاش قانعکننده باشد. جایگاه فیلم و نوع تماشاگرش «Vampyres» را بهتر است نه بهعنوان فیلمی ترسناک با ضرباهنگ متعارف، بلکه بهمنزلهٔ تجربهای حسی و خلقوخو محور تماشا کرد. فیلم در تصویرسازی، در مه و سایه و در ساختن حس انزوا موفقتر از پرداخت داستانی است.
همچنین، پیوند خونآشامی با اروتیسم، آن را از روایتهای کلاسیکتر این ژانر متمایز میکند؛ هرچند همین ویژگی، فیلم را در معرض نقدهایی دربارهٔ تکرار و نگاه بهرهکشانه قرار میدهد. تماشاگر علاقهمند به وحشت گوتیک، سینمای اروتیک دههٔ ۱۹۷۰ و روایتهای آرام و رازآلود احتمالاً از فضای خاص اثر بهره خواهد برد.
« بهویژه، چگونگی پنهانماندن قتلها و استمرار شکارها همیشه از پشتوانهٔ روایی محکمی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، کسی که داستان پرتحرک، توضیحهای روشن و تعلیق پیوسته میخواهد، ممکن است با ریتم کند و گسستهای منطقی آن کنار نیاید. ارزش فیلم بیش از آنکه در انسجام بینقص روایت باشد، در جهان دیداری و حالوهوای ویژهای است که میسازد. جمعبندی «Vampyres» اثری نامتوازن، اما از نظر فضا و تصویر بهیادماندنی است.
ژوزه رامون لارّاز در ساختن محیطی گوتیک و ناآرام توفیق مییابد و حضور دو بازیگر اصلی، به فیلم نیرویی میدهد که روایت کمحادثهاش بهتنهایی قادر به تأمین آن نیست. در مقابل، کندی ریتم، تکرار برخی موقعیتها، ضعف منطق پیرامون قتلها و غلبهٔ گاهوبیگاه اروتیسم بر پیشرفت داستان، دامنهٔ اثرگذاری فیلم را محدود میکند.
بااینهمه، فیلم در همان شکاف میان جذابیت و انزجار، اغوا و خطر، زیبایی و پوسیدگی هویت خود را پیدا میکند. «Vampyres» ممکن است برای هر سلیقهای کارآمد نباشد، اما برای مخاطبی که سینما را نه فقط در پیوند رویدادها، بلکه در کیفیت فضا و تصویر نیز میجوید، تجربهای قابلتأمل و واجد امضای شخصی است.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در انسجام بینقص روایت باشد، در جهان دیداری و حالوهوای ویژهای است که میسازد. »
ثبت دیدگاه