نقد و بررسی
نقد Wilderness: Part 1 | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان شهر و بیابان «Wilderness: Part 1» از همان ایدهی مرکزیاش، یعنی پیوند میان بوکس و بیابان، تضادی زایا میسازد. یکسو شینجوکو قرار دارد؛ فضایی شهری و فشرده که در آن آدمها در ازدحام هم میتوانند تنها بمانند. سوی دیگر، طبیعتی بکر و رازآلود است که از نظم آشنای شهر فاصله میگیرد و به داستان حالوهوایی غریب و تعلیقآمیز میبخشد.
این تقابل فقط برای ایجاد زیبایی بصری نیست؛ میتوان آن را صورت بیرونی وضعیت شخصیتها دانست: آنان در محیطی زندگی میکنند که راههای معمول برای پیوند، امنیت و امید در آن فرسوده شدهاند. فیلم با قرار دادن قهرمانانش در آیندهای نزدیک، جهان خود را به اندازهای از واقعیت فاصله میدهد که بتواند نگرانیهای اجتماعی و روانی را برجستهتر کند، بیآنکه از تجربههای ملموس انسانی جدا شود.
شهر همچنان واقعی و آشنا به نظر میرسد، اما چیزی در آن ناآرام است؛ گویی زندگی روزمره بر زمینی سست بنا شده. این ناآرامی، زمینهای مناسب برای داستان دو جوانی فراهم میکند که هر یک به شیوهای با انزوا و آسیبپذیری دستوپنجه نرم میکنند. دو غریبه در نقطهی آغاز شینجی پس از آزادی از بازداشتگاه نوجوانان، به فضایی بازمیگردد که امکان شروعی تازه را وعده میدهد، اما خودبهخود آن را فراهم نمیکند.
گذشتهی او را نمیتوان با یک تصمیم ناگهانی کنار گذاشت؛ آزادی در اینجا پایان دشواریها نیست، بلکه آغاز مواجههای تازه با خویشتن و جامعه است. بوکس برای شینجی راهی میشود تا تنش درونی خود را به کنشی جسمانی بدل کند؛ کنشی که نیازمند انضباط، تکرار و تحمل است. باریکان، در نقطهای دیگر از تنهایی ایستاده است.
« یکسو شینجوکو قرار دارد؛ فضایی شهری و فشرده که در آن آدمها در ازدحام هم میتوانند تنها بمانند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لکنت زبان و خجالت شدید او نه صرفاً ویژگیهایی برای متمایزکردن شخصیت، بلکه بخشی از فاصلهای هستند که میان او و دیگران شکل گرفته است. آشنایی این دو در باشگاه بوکس، بر برخورد دو جهان درونی استوار است: یکی با پیشینهای پرتنش و نیرویی که گاه شکل خشونت میگیرد، دیگری با دشواری در بیان و حضوری که بهآسانی در حاشیه قرار میگیرد.
فیلم از این تفاوت برای ساختن رابطهای سادهانگارانه استفاده نمیکند؛ دوستی آنان نتیجهی فوری یک لحظه نیست، بلکه در گذر همراهی و تمرین معنا پیدا میکند. بوکس؛ زبان بدن و انضباط بوکس در فیلم صرفاً رشتهای ورزشی یا وسیلهای برای پیشبرد پیرنگ نیست. این ورزش، زبان دیگری برای شخصیتهایی فراهم میکند که در گفتوگوی روزمره یا در ساختارهای اجتماعی موجود، امکان ابراز خود را بهسادگی ندارند.
بدن در رینگ آشکارا در معرض خطر است؛ هر ضربه و عقبنشینی خوانا و بیواسطه به نظر میرسد. اما همین وضوح، فریبنده است: مبارزهی واقعی شخصیتها فقط با حریف روبهرویشان نیست، بلکه با ترس، انزوای خودخواسته و دشواری اعتمادکردن نیز پیوند دارد. تمرینهای تکراری بوکس به رابطهی شینجی و باریکان کیفیتی تدریجی میدهند.
دوستی آنان نه بر پایهی اعترافهای طولانی، بلکه از راه حضور مشترک و تجربهی جسمانی شکل میگیرد. این انتخاب، بهویژه در مورد باریکان، ظرفیت دراماتیک دارد: وقتی کلام دشوار است، رفتار و سکوت میتوانند حامل احساس شوند. بااینحال، بوکس پاسخ نهایی به زخمهای شخصیتها نیست. فیلم آن را بیشتر همچون چارچوبی برای مواجهه با ترس نشان میدهد؛ راهی برای ایستادن در برابر آن، نه ابزاری جادویی برای محوکردنش.
« بوکس؛ زبان بدن و انضباط بوکس در فیلم صرفاً رشتهای ورزشی یا وسیلهای برای پیشبرد پیرنگ نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و ظرافت عاطفی قدرت بازیها در آن است که احساسات را به نمایشهای پرصدا و توضیحهای مستقیم فرو نمیکاهند. شکنندگی باریکان در شیوهی حضور او و دشواری برقراری ارتباط نمود پیدا میکند؛ در سوی دیگر، شینجی نیز از راه واکنشها و رفتارهایش پیچیدگی شخصیتی را منتقل میکند. این بازیها کمک میکنند که تماشاگر رابطهی دو جوان را نه بهعنوان تمهیدی برای حرکت داستان، بلکه بهمثابه پیوندی میان آدمهایی باور کند که در شرایط نومیدکننده، به حضور دیگری نیاز دارند.
نقطهی قوت این رویکرد، حفظ آسیبپذیری شخصیتهاست. فیلم آنان را به قهرمانانی بینقص تبدیل نمیکند و برای هر رفتارشان توضیحی ساده و قطعی نمیتراشد. در نتیجه، همدلی با آنان از راه شناختن تمام ابعاد زندگیشان حاصل نمیشود؛ بیشتر از راه مشاهدهی تلاشهای ناقص و گاه دشوارشان برای ادامهدادن شکل میگیرد.
همین فاصلهی سنجیده میان شخصیت و مخاطب، به لحظههای عاطفی اعتبار میبخشد. تعلیق، طبیعت و فضای رازآمیز طبیعت بکر و فضای رازآمیز فیلم، در برابر شینجوکوی متراکم، حالوهوایی تازه پدید میآورد. حضور این چشماندازها داستان را از یک درام ورزشی معمول دور میکند و نوعی بیقراری به آن میافزاید؛ گویی جهان بیرونی نیز با روان آشفتهی شخصیتها همنوا شده است.
تعلیق فیلم تنها به پرسش از رخداد بعدی وابسته نیست، بلکه از حس ناپایداری و دشواری پیشبینی آیندهی این دو جوان نیرو میگیرد. این جنبهی اتمسفریک، یکی از ویژگیهای ماندگار اثر است، اما همواره به سود انسجام روایی عمل نمیکند. برخی صحنههای هنری و تجربهگرا چنان از خط اصلی فاصله میگیرند که ممکن است بهجای گسترش معنای داستان، آن را متوقف کنند.
« نقطهی قوت این رویکرد، حفظ آسیبپذیری شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه مستقیماً رابطهی شخصیتها را پیش ببرد، این گسستها میتواند گیجکننده باشد. بااینهمه، همین لحظههای نامتعارف بخشی از هویت فیلماند و آن را به تجربهای صرفاً خطی و پیشبینیپذیر تقلیل نمیدهند. ریتم و چالش تماشاگر طولانیبودن اثر، هم فرصت است و هم مانع.
فرصت از آن جهت که فیلم مجال مییابد رابطهی مرکزی خود را با شتابی تصنعی شکل ندهد و در حالوهوا، سکوت و جزئیات رفتاری مکث کند. مانع از آن رو که این مکثها همیشه به کشف تازهای دربارهی شخصیتها یا جهان داستان منجر نمیشوند. در بخشهایی، روایت کند میشود و ممکن است تماشاگر احساس کند که فیلم بیش از اندازه در فضایی واحد باقی مانده است.
این مسئله بهویژه هنگامی برجسته میشود که صحنههای تجربهگرا با خط روایی اصلی پیوند روشنی پیدا نمیکنند. اگر این لحظهها را بخشی از ساختن جهان ذهنی اثر بدانیم، میتوان حضورشان را پذیرفت؛ اما حتی در این خوانش نیز همهی آنها به یک اندازه موفق نیستند. فیلم میان تماشای تأملی و پیشبرد داستان در نوسان است و گاه تعادل این دو را از دست میدهد.
با وجود این، کندی ریتم در تمام لحظات ضعف محسوب نمیشود: برخی مکثها به مخاطب فرصت میدهند تنهایی شخصیتها را احساس کند، نه آنکه صرفاً دربارهی آن چیزی بداند. تنهایی و بازنمایی شخصیتهای زن در هستهی عاطفی اثر، تنهایی جایگاهی محوری دارد؛ نه فقط انزوای فردی، بلکه دشواری یافتن زبانی مشترک میان آدمهایی که از تجربههای متفاوت میآیند.
« ریتم و چالش تماشاگر طولانیبودن اثر، هم فرصت است و هم مانع. »
قوتها و کاستیها
دوستی شینجی و باریکان از این نظر اهمیت دارد که راهحل نهایی و آسانی عرضه نمیکند. آنان با هم بودن را میآزمایند، در حالی که جهان پیرامون همچنان سخت و نامطمئن است. مواجهه با ترس نیز در همین چارچوب معنا مییابد: شجاعت نه فقدان ترس، بلکه ادامهدادن با وجود آن است. در مقابل، پرداخت شخصیتهای زن از محدودیتهای قابلتوجه فیلم به شمار میرود.
حضور آنان گاه بیش از آنکه بر فردیت، خواستهها و نگاه مستقلشان استوار باشد، در نسبت با مسیر عاطفی یا دراماتیک مردان معنا پیدا میکند. در بعضی لحظهها نیز تصویرسازی به کلیشههایی نامطلوب نزدیک میشود. این کاستی، دامنهی انسانی داستان را محدود میکند؛ اثری که در پرداخت تنهایی و آسیبپذیری مردان جوان چنین اصراری دارد، میتوانست به تجربهها و عاملیت شخصیتهای زن نیز توجهی همسنگ نشان دهد.
جمعبندی «Wilderness: Part 1» در بهترین لحظاتش، درامی دربارهی دو جوان است که از راه تمرین، سکوت و حضور کنار یکدیگر، امکان رابطه را میآزمایند. بوکس به فیلم زبانی جسمانی و پرتنش میبخشد؛ شینجوکو و طبیعت رازآلود نیز جهان آن را میان ازدحام و خلوت، امنیت و بیثباتی معلق نگه میدارند.
بازیهای باورپذیر و توجه به تنهایی، به این تجربه نیروی عاطفی میدهند. در عین حال، ریتم کند، برخی گسستهای تجربهگرا و پرداخت محدود شخصیتهای زن مانع از آن میشوند که فیلم در همهی بخشها به یک اندازه منسجم باشد. ارزش آن بیشتر در فضای ناآرام و رابطهی مرکزیاش نهفته است تا در حرکت بیوقفهی پیرنگ.
« دوستی شینجی و باریکان از این نظر اهمیت دارد که راهحل نهایی و آسانی عرضه نمیکند. »
جمعبندی
اثری است برای تماشاگرانی که با روایتهای طولانی و مکثدار همراه میشوند و ترجیح میدهند بهجای پاسخهای روشن، در کنار شخصیتها به سکوتها، تردیدها و تلاشهای ناتمامشان گوش بسپارند.
ثبت دیدگاه