نقد و بررسی
نقد Waiting for the Barbarians | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرزِ آرامش و خشونت «در انتظار بربرها» فیلمی است دربارهٔ پاسگاهی دورافتاده در حاشیهٔ امپراتوری؛ جایی که نظم روزمره و ظاهراً بیدردسرش با ورود سرهنگ جول، نمایندهٔ قدرت مرکزی، فرو میریزد. او برای یافتن نشانههایی از شورش قریبالوقوع، مردم بومی را بازجویی و شکنجه میکند. قاضیِ مستقر در پاسگاه، که سالها با نوعی همزیستی محتاطانه با مردمان کوچنشین زندگی کرده، ناگهان ناچار میشود نسبت خود را با دستگاهی که خود بخشی از آن است بازبسنجد.
فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که «مرز» تنها خطی جغرافیایی نیست؛ مرزی است میان امنیت و تهدید، قانون و بیعدالتی، و مهمتر از همه، میان تصویری که امپراتوری از خود میسازد و واقعیتی که بر دیگران تحمیل میکند. در این جهان، واژهٔ «بربر» پیش از آنکه وصف مردمانی بیرون از شهر باشد، ابزاری سیاسی برای ساختن دشمن است.
داستان نیز، بیآنکه به شرحی تاریخی یا گزارشی مستقیم بدل شود، این سازوکار را به پرسش میکشد. اقتباس و جهان تمثیلی فیلم را Ciro Guerra ساخته و فیلمنامهاش را J. M. Coetzee بر اساس رمان خود نوشته است. حاصل، اثری تمثیلی است که زمان و مکانش را عمداً مبهم نگه میدارد. امپراتوری نامی مشخص ندارد و سرزمین مرزی نیز به جغرافیایی معین فروکاسته نمیشود؛ همین بینامی، دامنهٔ معنایی فیلم را گستردهتر میکند.
رویدادها میتوانند به تاریخ استعمار اشاره کنند، اما فیلم نمیکوشد آنها را به یک نمونه یا دورهٔ خاص محدود سازد. این انتخاب، هم امتیاز است و هم محدودیت. از یک سو، تماشاگر را به دیدن الگویی تکرارشونده از سلطه، ترسافکنی و تولید دشمن دعوت میکند. از سوی دیگر، فاصلهگرفتن از زمینهای مشخص گاهی به انتزاع بیش از اندازه میانجامد.
« او برای یافتن نشانههایی از شورش قریبالوقوع، مردم بومی را بازجویی و شکنجه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مضمونها روشناند، اما پیوند میان آنها و زندگی ملموس مردمانی که زیر سایهٔ امپراتوریاند همیشه به همان اندازه پرقدرت شکل نمیگیرد. فیلم بیشتر از آنکه تاریخ را بازسازی کند، سازوکارهای اخلاقی و سیاسی آن را در قالب یک حکایت تلخ به نمایش میگذارد. قاضی؛ وجدانِ درون دستگاه محور عاطفی فیلم، قاضی با بازی مارک رایلنس است؛ مردی که نه قهرمانی بینقص است و نه مخالفی از بیرون ساختار قدرت.
او سالها در دستگاه امپراتوری کار کرده و از نظم آن بهره برده است، اما در تماس با مردم بومی، زبان و آدابشان را تا اندازهای آموخته و به خشونت بدگمان است. این موقعیت، شخصیت او را به پرسشی دشوار بدل میکند: آیا میتوان از امپراتوری فاصله گرفت، بیآنکه سهم خود را در دوام آن پذیرفت؟ رایلنس این تضاد را با بازی کمصدا و ظریفش منتقل میکند.
سکوتها، مکثها و نگاههای مردد او اغلب بیش از گفتوگوها معنا دارند. قاضی در برابر خشونت واکنشی فوری و قهرمانانه نشان نمیدهد؛ گاه منفعل است، گاه خودفریب، و گاه بهراستی میکوشد از قربانیان حمایت کند. همین ناهمواری اخلاقی، نقش را از یک نماد ساده فراتر میبرد. بااینحال، فیلم گاهی چنان بر رنج وجدان او متمرکز میشود که تجربهٔ مردمان تحت ستم به حاشیه میرود.
همدلی با قاضی پررنگ است، اما سهم قربانیان در ساختن جهان درونی داستان محدودتر باقی میماند. جول و منطقِ قدرت سرهنگ جول، با بازی جانی دپ، نمایندهٔ چهرهٔ آشکار و بیپردهٔ اقتدار است. او برای تثبیت نظم، خشونت را نه لغزش، بلکه روش میداند؛ شکنجه در نگاهش راهی برای رسیدن به حقیقت است، אף آنکه خودِ تعریف حقیقت از پیش تابع ارادهٔ قدرت شده باشد.
« رایلنس این تضاد را با بازی کمصدا و ظریفش منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
تقابل میان او و قاضی، از این رو، صرفاً برخورد دو شخصیت نیست: یکی نظم را با ترس و اجبار میسازد و دیگری میکوشد درون همان نظم برای شفقت جایی پیدا کند. جول حضوری سرد و کنترلشده دارد، اما پرداخت شخصیتش گاه بیش از اندازه نمادین میشود. او بیش از آنکه انسانی با تناقضها و انگیزههای پیچیده باشد، صورت مجسم دستگاهی است که برای توجیه سلطه به دشمن نیاز دارد.
رابرت پتینسون نیز در نقش افسر مندل، حضوری مهم در فضای نظامی فیلم دارد، اما سهم او در گسترش مضمونها و روابط داستانی محدود میماند. بازیها عموماً جدی و سنجیدهاند، ولی میان وزن اجرایی رایلنس و نقشهای فرعیتر فاصلهای محسوس وجود دارد. تصویر، سکوت و اقلیم یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، آفرینش فضای بصری آن است.
دشتهای خشک، افقهای بیانتها، نور تند و معماری سادهٔ پاسگاه، جهانی را میسازند که در آن حضور امپراتوری هم کوچک و هم تهدیدآمیز به نظر میرسد. تصویرها فقط پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ خلوتی سرزمین، انزوای قاضی و فاصلهٔ میان مرکز قدرت و مرزهای دورافتاده را به تجربهای دیداری تبدیل میکنند.
فیلمبرداری کریس منجز، با ترکیببندیهای دقیق و تأکید بر سکون و پهنههای باز، به این جهان کیفیتی چشمنواز میدهد. سکوت نیز بخش مهمی از زبان فیلم است. بسیاری از صحنهها بهجای پیشبردن سریع داستان، تماشاگر را در فضای انتظار، تأمل و تردید نگه میدارند. این انتخاب با تنهایی قاضی و اضطراب پنهان پاسگاه تناسب دارد، اما همیشه به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسد.
« جول حضوری سرد و کنترلشده دارد، اما پرداخت شخصیتش گاه بیش از اندازه نمادین میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی مکثها بهجای آنکه معنا را عمیقتر کنند، صرفاً زمان صحنه را طولانی میسازند. تصویر زیبا و سکوت سنجیده، در چنین لحظاتی، نمیتوانند بهتنهایی جای کشش روایی را بگیرند. ریتم و انسجام روایت کندی فیلم انتخابی آگاهانه است؛ قرار نیست ماجرا با ضرباهنگ یک درام سیاسی پرحادثه پیش برود.
داستان بیشتر در مسیر فرسایش تدریجی اطمینان قاضی حرکت میکند و بحران را بهتدریج در رفتارها، تصمیمها و فضای پاسگاه انباشته میسازد. اما این ریتم در بخشهایی از حد تأمل فراتر میرود و به کشآمدن میانجامد. تماشاگر ممکن است بارها حس کند منتظر رخدادی است که فیلم عمداً به تعویق میاندازد، بیآنکه هر بار این انتظار با کشف یا تحول تازهای جبران شود.
از سوی دیگر، مسیر روایت همیشه یکپارچه نیست. بعضی رخدادها و تغییر جهتها ناگهانی به نظر میرسند و رابطهٔ میان بحرانهای بیرونی و دگرگونی درونی شخصیتها گاه بهاندازهٔ کافی پرداخت نمیشود. ایدههای فیلم ظرفیت بسیاری دارند، اما اجرای آنها همواره به همان اندازه روشن و مؤثر نیست. در نتیجه، بخشهایی از اثر بهجای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، حس گسست ایجاد میکنند؛ گویی فیلم میان حکایت تمثیلی، درام شخصیتی و نقد سیاسی در رفتوآمد است، بیآنکه این سه وجه همیشه به تعادلی پایدار برسند.
استعمار و پرسشِ همدستی مهمترین پرسش فیلم این نیست که چه کسی آشکارا مرتکب خشونت میشود؛ بلکه این است که چه کسانی با سکوت، سازگاری یا بهرهمندی از نظم موجود به دوام آن کمک میکنند. قاضی با خشونت جول مخالف است، اما پیش از ورود او نیز در ساختار امپراتوری جای داشته است. فیلم از این راه، اخلاق را از انتخابی ساده میان «خوب» و «بد» بیرون میآورد و به قلمرو مسئولیت، امتیاز و همدستی میبرد.
« گاهی مکثها بهجای آنکه معنا را عمیقتر کنند، صرفاً زمان صحنه را طولانی میسازند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم در بیان این مضمون گاه مستقیم و توضیحی میشود. تقابل میان قدرت امپراتوری و مردمان بومی روشن است، اما همین روشنی ممکن است از پیچیدگی رابطهها بکاهد. شعار اصلی اثر قابلفهم و تأملبرانگیز است، ولی در بعضی صحنهها شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقل خود را داشته باشند، به حاملان دیدگاههای فیلم بدل میشوند.
از این رو، اندیشهٔ فیلم از روایتش نیرومندتر به نظر میرسد: پرسشها ماندگارند، اما همهٔ لحظات داستان توان تبدیل آن پرسشها به تجربهای عاطفی و بهیادماندنی را ندارند. جمعبندی «در انتظار بربرها» اثری دیدنی و اندیشهمحور است که از دل فضایی بصری چشمنواز، پرسشهایی جدی دربارهٔ استعمار، ترس و مسئولیت اخلاقی بیرون میکشد.
بازی مارک رایلنس، سکون حسابشدهٔ تصویرها و انتخاب جهان تمثیلی، به فیلم هویتی متمایز میبخشند. در مقابل، ریتم کند، نوسان در انسجام روایت و گاه ناگهانیبودن تغییر مسیرها، از اثرگذاری کامل آن میکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از درامهای کمشتاب و تأملی لذت میبرند و آمادگی دارند بهجای تعقیب پیدرپی رویدادها، با فضای اخلاقی و سیاسی اثر درگیر شوند.
برای دیگران، زیبایی تصویر و سنگینی مضمون شاید نتواند همهٔ کشآمدنها را جبران کند. دستاورد اصلی فیلم نه در ارائهٔ روایتی بینقص، بلکه در طرح پرسشی دشوار است: هنگامی که قدرت نامی دیگر بر خشونت میگذارد، وجدان فردی تا کجا میتواند در برابر آن بایستد؟
« بااینحال، فیلم در بیان این مضمون گاه مستقیم و توضیحی میشود. »
ثبت دیدگاه