نقد و بررسی
نقد Clouds | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان اندوه و نیروی زندگی فیلم «Clouds» در ظاهر داستانی درباره بیماری لاعلاج و روزشمارِ کوتاه زندگی است؛ اما نیروی اصلیاش از آنجا میآید که نگاه خود را به شمارش روزهای باقیمانده محدود نمیکند. زک سوبیچ، نوجوانی که درمییابد سرطانش پیشرفت کرده، میکوشد در فرصت اندک پیش رو رؤیای موسیقیاش را جدی بگیرد و اثری از خود بهجا بگذارد.
فیلم بهجای آنکه این وضعیت را صرفاً زمینهای برای اندوه قرار دهد، پرسشی ساده اما دشوار پیش میکشد: وقتی آیندهای نامعلوم یا کوتاه در برابر انسان است، چگونه میتوان اکنون را زندگی کرد؟ این پرسش، «Clouds» را از یک روایت صرفاً بیماریمحور فراتر میبرد، هرچند فیلم همواره در برابر وسوسهی احساساتگرایی مصون نمیماند.
اثر میخواهد همزمان از عشق، دوستی، خانواده، جوانی و موسیقی سخن بگوید؛ گاه این عناصر به شکلی طبیعی در هم میتنند و گاه چنان آشکار در خدمت برانگیختن احساس تماشاگر قرار میگیرند که ظرافت روایت کاهش مییابد. با این همه، فیلم در کلیت خود بیش از آنکه درباره مرگ باشد، درباره معنایی است که آدمها در زمان محدودشان میسازند.
چهرهپردازی شخصیت اصلی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم آن است که زک را به نمادی بینقص و دستنیافتنی تبدیل نمیکند. او جوانی است با خواستهها، تردیدها و روابط روزمره؛ بیماری بخش مهمی از زندگیاش هست، اما همهی هویت او نیست. این تمایز اهمیت دارد، زیرا روایتهای مشابه گاهی شخصیت بیمار را تنها به وسیلهای برای آموزش یا الهامبخشی به اطرافیان بدل میکنند.
« او جوانی است با خواستهها، تردیدها و روابط روزمره؛ بیماری بخش مهمی از زندگیاش هست، اما همهی هویت او نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Clouds» میکوشد زک را در مقام انسانی مستقل نشان دهد؛ کسی که میخواهد تجربههای معمولِ همسالانش را از دست ندهد، درحالیکه ناچار است با واقعیتی نامعمول روبهرو شود. بازی فین آرگوس در شکلدادن به این تصویر سهم بسزایی دارد. او شخصیت را با ترکیبی از شوخطبعی، آسیبپذیری و میل به پیشرفتن ارائه میکند، بیآنکه در هر لحظه بر اندوه تأکید بگذارد.
این رویکرد کمک میکند تماشاگر زک را نه فقط به سبب بیماریاش، بلکه بهخاطر فردیت و عاطفههای متنوعش دنبال کند. بااینحال، در برخی لحظهها فیلم شخصیت را به سوی الگوی آشنای «قهرمان الهامبخش» سوق میدهد؛ الگویی که میتواند پیچیدگیهای انسانی را زیر سایهی پیام اخلاقی قرار دهد. موسیقی بهمثابه زبان روایت موسیقی در «Clouds» تزئینی بر حاشیهی داستان نیست؛ یکی از راههای اصلی روایت و شناخت شخصیت است.
هنگامی که گفتوگو از بیان تجربهای دشوار ناتوان میشود، ترانه امکان میدهد احساسات شکل دیگری پیدا کنند. همین پیوند میان موسیقی و زندگی درونی زک باعث میشود اجراها صرفاً میانپردههایی برای تنوع نباشند. آنها گاه همچون اعتراف، گاه همچون گفتوگو و گاه همچون تلاشی برای حفظ پیوند با دیگران عمل میکنند.
آهنگها، با حالوهوای صمیمی و ملودیک خود، فضای فیلم را نرمتر و نزدیکتر میسازند. در عین حال، این زیبایی موسیقایی با زمینهی غمبار روایت تضادی مؤثر ایجاد میکند: نغمهها نه درد را از میان میبرند و نه بیماری را به تجربهای دلپذیر بدل میکنند، بلکه به آن صورتی شنیدنی میدهند. فیلم از این راه یادآوری میکند که آفرینش هنری همیشه پاسخی به رنج نیست؛ گاهی فقط راهی است برای بیان آن، تقسیمکردنش با دیگران و یافتن لحظهای از روشنی در دل تاریکی.
« بازی فین آرگوس در شکلدادن به این تصویر سهم بسزایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، موسیقی نیز گاهی بیش از اندازه در خدمت تأکید عاطفی قرار میگیرد. در بعضی صحنهها، ترانه و تصویر و واکنش شخصیتها همزمان یک احساس واحد را برجسته میکنند؛ درنتیجه، فرصت تماشاگر برای دریافت مستقل و آرامتر آن احساس کمتر میشود. این انتخاب برای مخاطبی که با روایتهای پرعاطفه همراه است اثرگذار خواهد بود، اما برای برخی دیگر ممکن است آشکار و حسابشده به نظر برسد.
خانواده و دوستی؛ شبکهی حمایت و فشار داستان فقط از مسیر تجربهی زک پیش نمیرود. خانواده و دوستانش نیز با آیندهای روبهرو میشوند که نمیتوانند آن را به میل خود تغییر دهند. فیلم توجه دارد که بیماری، تجربهای فردی اما منزوی نیست: در زندگی روزمرهی اطرافیان رسوخ میکند، تصمیمها را دگرگون میسازد و رابطهها را زیر فشار میگذارد.
حضور پدر و مادر، خواهر و برادرها و دوستان، به روایت دامنهای گستردهتر میدهد و نشان میدهد که عشق همیشه با تواناییِ درمانکردن همراه نیست. روابط زک با نزدیکانش از لحظههای انسانی فیلم است؛ بهویژه آنجا که محبت نه در سخنرانیهای بزرگ، بلکه در همراهی، شوخی، سکوت و کوشش برای حفظ عادیبودن زندگی دیده میشود.
دوستی و عشق نوجوانانه نیز در کنار بیماری قرار میگیرند، بیآنکه کاملاً از آن جدا باشند. این بخشها به فیلم کمک میکنند تا زندگی زک را به مجموعهای از صحنههای بیمارستانی فرو نکاهد. در مقابل، گاهی شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه زندگی درونی مستقل داشته باشند، کارکردی روایی پیدا میکنند: آنها برای بازتابدادن احساس زک، نشاندادن میزان اثرگذاری او یا تقویت پیام فیلم حاضرند.
« بااینهمه، موسیقی نیز گاهی بیش از اندازه در خدمت تأکید عاطفی قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که بعضی رابطهها عمق بیشتری مییابند و برخی دیگر بیشتر در سطح طرح کلی باقی میمانند. با وجود این نابرابری، حضور جمعیِ اطرافیان همچنان یکی از بخشهای مؤثر اثر است؛ زیرا اندوه را از تجربهای خصوصی به تجربهای مشترک تبدیل میکند. کارگردانی و زبان تصویری جاستین بالدونی روایت را با لحنی گرم و دسترسپذیر پیش میبرد.
فیلم بهجای تکیه بر تصویرپردازی سرد و فاصلهگذار، به چهرهها، محیطهای آشنا و لحظههای نزدیک به زندگی روزمره توجه میکند. این انتخاب با موضوع سازگار است: تماشاگر قرار نیست صرفاً شاهد یک ماجرای استثنایی باشد، بلکه باید به زندگی معمولیای نزدیک شود که ناگهان زیر فشار تصمیمها و خبرهای دشوار قرار گرفته است.
ریتم اثر نیز میان لحظههای سبکتر و موقعیتهای سنگین رفتوآمد میکند. همین نوسان، در بهترین حالت، مانع یکدستشدن فضای فیلم میشود و به شخصیتها اجازه میدهد همچنان جوان و زنده به نظر برسند، نه آنکه از ابتدا تا انتها در حال سوگواری باشند. اما گذار میان این دو لحن همیشه هم به یک اندازه نرم نیست.
گاهی صحنهای شاد یا عاشقانه با سرعتی اندک به اندوهی پررنگ میرسد و اثر این جابهجایی بیشتر به طراحی عاطفی شبیه میشود تا تحول طبیعی موقعیت. تصویرپردازی فیلم در خدمت صمیمیت و وضوح است، نه نمایشگری فرمی. «Clouds» بهندرت میکوشد با استعارههای بصری پیچیده بر تماشاگر چیره شود؛ در عوض، به چهرهها و فضاهای خانوادگی مجال میدهد بار اصلی معنا را حمل کنند.
« نتیجه آن است که بعضی رابطهها عمق بیشتری مییابند و برخی دیگر بیشتر در سطح طرح کلی باقی میمانند. »
قوتها و کاستیها
این سادگی گاه به سود روایت است و گاه باعث میشود برخی لحظهها بیش از اندازه آشنا و قابل پیشبینی جلوه کنند. احساساتگرایی و مرزهای آن نقطهی بحثبرانگیز فیلم همان چیزی است که برای بسیاری از تماشاگران جذابیت اصلی آن خواهد بود: تواناییاش در برانگیختن احساس. روایت بیپرده با فقدان و امید روبهرو میشود و از تماشاگر نمیخواهد در برابر آن بیتفاوت بماند.
چنین رویکردی ذاتاً عیب نیست؛ برعکس، گاهی صراحت عاطفی میتواند اثری صادقانه و ماندگار بسازد. مشکل زمانی پدید میآید که فیلم بهجای اعتماد به موقعیت و بازیها، احساس مورد نظر را بیش از حد توضیح دهد یا با نشانههای متعدد بر آن تأکید کند. در برخی صحنهها، موسیقی، گفتوگو و واکنشهای شخصیتها همگی به یک سمت اشاره میکنند و مجال چندانی برای سکوت یا ابهام باقی نمیگذارند.
این لحظهها ممکن است برای تماشاگرانی که با داستان پیوند عاطفی یافتهاند بسیار تکاندهنده باشند؛ برای دیگران، احتمال دارد به احساساتیکردنِ حسابشده نزدیک شوند. این دو واکنش متضاد، بهخوبی نشان میدهد که فیلم در مرز باریکی حرکت میکند: مرز میان صداقت احساسی و دستکاری عاطفه. بااینحال، حتی وقتی فیلم به سوی ملودرام میرود، کاملاً از زندگی ملموس جدا نمیشود.
جزئیات روزمره، شوخیها و پیوندهای دوستانه در برابر لحظههای سنگین تعادل ایجاد میکنند. همین تضاد است که اجازه میدهد عاطفهی اثر فقط از اندوه نیاید؛ بخشی از آن از آگاهی به ارزش لحظههای عادی سرچشمه میگیرد. جایگاه فیلم در ژانر درام موسیقایی «Clouds» آمیزهای از درام نوجوانانه، زندگینامه و فیلم موسیقایی است.
« این سادگی گاه به سود روایت است و گاه باعث میشود برخی لحظهها بیش از اندازه آشنا و قابل پیشبینی جلوه کنند. »
جمعبندی
هیچیک از این وجهها بهتنهایی تمام اثر را تعریف نمیکند. اگر آن را فقط فیلمی درباره بیماری بدانیم، نقش موسیقی و دوستی کمرنگ میشود؛ اگر صرفاً یک قصهی موسیقایی تلقیاش کنیم، واقعیت سنگینی که بر شخصیتها سایه انداخته نادیده میماند. موفقیت نسبی فیلم در آن است که این عناصر را در کنار هم نگه میدارد، هرچند همیشه آنها را با ظرافتی یکسان تلفیق نمیکند.
تکیهی اثر بر داستانی واقعی نیز بر شیوهی تماشای آن اثر میگذارد. آگاهی از ریشهی واقعی ماجرا میتواند لحظهها را سنگینتر کند، اما فیلم در بهترین بخشهایش نمیگذارد این آگاهی جای شخصیتپردازی را بگیرد. زک فقط موضوعی برای تأمل دربارهی الهامبخشی نیست؛ جوانی است که میخواهد تجربه کند، دوست بدارد و موسیقی بسازد.
بااینحال، گاهی بار نمادین داستان بر دوش او سنگینی میکند و فیلم بیش از اندازه بر پیامهایی دربارهی امید و زیستن تکیه میزند. جمعبندی «Clouds» فیلمی عاطفی، موسیقایی و صمیمی است که نیروی خود را از پیوند میان تجربهی شخصی زک، ترانههایش و واکنش نزدیکانش میگیرد. بازی فین آرگوس، موسیقی دلنشین و توجه به زندگی روزمره، مانع از آن میشوند که فیلم به روایتی یکسره تیره و یکنواخت تبدیل شود.
اثر در عین حال از ضعفهایی چون احساساتیکردنِ گاه آشکار، تأکید مکرر بر پیام و پرداخت نابرا
« هیچیک از این وجهها بهتنهایی تمام اثر را تعریف نمیکند. »
ثبت دیدگاه