نقد و بررسی
نقد کارآموز 2024 (The Apprentice) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای در حال ساختهشدن «The Apprentice» به جای آنکه زندگینامهای فراگیر از دونالد ترامپ عرضه کند، به دورهای محدود اما سرنوشتساز میپردازد: نیویورکِ دهههای هفتاد و هشتاد میلادی و شکلگیری چهرهای که جاهطلبی را به شیوهای از زیستن بدل میکند. فیلم به کارگردانی علی عباسی و با فیلمنامهٔ گابریل شرمن، رابطهٔ ترامپ جوان با روی کوهن را محور قرار میدهد؛ وکیلی بانفوذ که در او شاگردی مستعد میبیند و درسهایی از قدرت، حمله و انکار به او میآموزد.
این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. فیلم به جای ترسیم مسیری کامل از کودکی تا شهرت، بر کارگاهِ شکلگیری شخصیت متمرکز میشود: محیطی که در آن رفتارهای کوچک، تصمیمهای تجاری و بازیهای اجتماعی به تمرینهایی برای کسب قدرت تبدیل میشوند. حاصل، نه شرحی بیطرفانه از یک زندگی، بلکه روایتی نمایشی از سازوکارهایی است که بهزعم فیلم، در ساختن یک چهرهٔ عمومی نقش داشتهاند.
رابطهٔ استاد و شاگرد قلب دراماتیک اثر، رویارویی دو مردی است که هر یک به نوعی از دیگری بهره میبرند. کوهن تنها آموزگار ترامپ نیست؛ او الگوی رفتاری و راهنمای ورود به شبکهٔ نفوذ است. ترامپ نیز شاگردی منفعل باقی نمیماند: او قواعد را میآموزد، آنها را با نیازها و جاهطلبی خود درمیآمیزد و میکوشد از آموزگار پیشی بگیرد.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از همین رابطه، تعلیقی روانشناختی میسازد؛ پرسش محوریاش نه صرفاً این است که چه کسی بر دیگری اثر میگذارد، بلکه این است که هر کدام در دیگری چه چیزی را تشخیص میدهد. با این همه، پیوند میان این دو همیشه به عمق دراماتیک مطلوب نمیرسد. لحظاتی که باید نزدیکی، رقابت یا فاصلهٔ عاطفی آنها را پیچیدهتر کنند، گاهی بیشتر در خدمت پیشبردن سلسلهای از رویدادها قرار میگیرند.
بنابراین رابطهٔ استاد و شاگرد جذاب و پرکشش است، اما فیلم کمتر از آنچه ظرفیتش را دارد به لایههای پنهان وابستگی، تحسین و رنجش میان این دو نفوذ میکند. بازیگری و دگرگونی چهرهها سباستین استن در نقش ترامپ جوان، به تقلید سطحی از لحن و حرکات بسنده نمیکند. او شخصیتی را میسازد که اعتمادبهنفسش گاه نمایشی و گاه شکننده به نظر میرسد؛ مردی که میخواهد در جمع دیده شود، اما همواره نسبت خود را با قدرت و تأیید دیگران میسنجد.
این بازی، بهویژه در لحظاتی که شخصیت میان تردید و خودنمایی نوسان میکند، از نیرویی قابل توجه برخوردار است. جرمی استرانگ نیز کوهن را با حضوری سرد، پرخاشگر و حسابگر جان میبخشد. نقشآفرینی او صرفاً بر خشونت کلامی متکی نیست؛ نوعی انضباط و کنترل در شخصیت دیده میشود که تهدید را حتی در سکوت نیز زنده نگه میدارد.
« با این همه، پیوند میان این دو همیشه به عمق دراماتیک مطلوب نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
تضاد میان انرژی رو به صعود ترامپ و تسلط جاافتادهٔ کوهن، موتور بسیاری از صحنههاست. ماریا باکالووا در نقش ایوانا نیز حضوری مؤثر دارد، هرچند مجال فیلم برای پرداخت مستقل و گستردهتر به او محدود میماند. نیویورک بهمثابه نیروی دراماتیک فضاسازی دورهای از چشمگیرترین جنبههای فیلم است.
نیویورکِ اثر، پسزمینهای تزئینی نیست؛ شهری است که در آن پول، اعتبار، رقابت و نمایش به هم گره خوردهاند. فضاهای داخلی، لباسها و جلوهٔ پرزرقوبرق محیط، جهانی را میسازند که در آن تصویر عمومی تقریباً به اندازهٔ دارایی واقعی اهمیت دارد. فیلم این شهر را همچون میدان مسابقهای نشان میدهد که در آن نام خانوادگی، رابطهها و توانایی جلب توجه میتوانند ابزار پیشرفت باشند.
این کیفیت بصری به روایت حالوهوایی ملموس میدهد و به درک میل شخصیتها برای بالارفتن از نردبان اجتماعی کمک میکند. با این حال، بازسازی دورهای گاهی چنان چشمگیر میشود که خودنمایی بصری از تحول درونی شخصیتها پیشی میگیرد. فیلم جهانش را با جزئیات به یادماندنی میسازد، اما همیشه از این جهان برای کشف لایههای تازهٔ آدمهایش بهره نمیبرد.
« تضاد میان انرژی رو به صعود ترامپ و تسلط جاافتادهٔ کوهن، موتور بسیاری از صحنههاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، پیوند رویدادها و پراکندگی روایت در بخشهایی با شتاب پیش میرود و از یک مرحلهٔ زندگی به مرحلهای دیگر میرسد، بیآنکه پیوند عاطفی یا علّی میان همهٔ اتفاقها به اندازهٔ کافی محکم شود. نتیجه آن است که بعضی صحنهها بهجای آنکه حلقههای یک زنجیرهٔ فزایندهٔ تنش باشند، بیشتر همچون نمونههایی جداگانه از منش و رفتار شخصیتها جلوه میکنند.
این پراکندگی، بهخصوص وقتی فیلم میخواهد پیامدهای بلندمدت یک انتخاب را نشان دهد، از اثرگذاری روایی میکاهد. البته همین ساختار اپیزودیک با تصویری که فیلم از یادگیری تدریجی ارائه میکند بیارتباط نیست: شخصیت در موقعیتهای گوناگون خود را میآزماید و قواعد بازی را به کار میبندد. اما تکرار موقعیتها همیشه به معنای رشد دراماتیک نیست.
در برخی بخشها، مخاطب میتواند پیش از فیلم دریابد که صحنه قرار است کدام ویژگی را برجسته کند؛ در نتیجه، شگفتی و پیچیدگی روایت کاهش مییابد. مرز میان نقد و همدلی فیلم میخواهد هم چهرهای انتقادی از ترامپ ترسیم کند و هم فرایند شکلگیری او را به نمایش بگذارد. این دو هدف میتوانند در کنار هم کار کنند، اما اثر در تعیین نسبت میانشان همیشه روشن نیست.
« این پراکندگی، بهخصوص وقتی فیلم میخواهد پیامدهای بلندمدت یک انتخاب را نشان دهد، از اثرگذاری روایی میکاهد. »
قوتها و کاستیها
گاه شخصیت اصلی را محصول محیطی خشن و آموزگارانی بیرحم میبینیم؛ گاه نیز او با چنان میل و ارادهای قواعد را دنبال میکند که توضیحِ محیط، بهتنهایی برای فهم انتخابهایش کفایت نمیکند. این نوسان لزوماً ضعف قطعی نیست: شخصیتهای پیچیده را نمیتوان به یک علت واحد فروکاست. مشکل آنجاست که فیلم به انگیزهها و تناقضهای درونی افراد، بهویژه فراتر از سطح جاهطلبی و میل به پیروزی، کمتر نفوذ میکند.
ازاینرو، گاهی موضع اثر میان محکومکردن رفتارها و نشاندادن جاذبهٔ خامِ قدرت معلق میماند. بیننده با پرترهای پرتنش روبهروست، اما نه همیشه با تحلیلی تازه و عمیق از سرچشمههای آن. جمعبندی «The Apprentice» اثری دیدنی و بازیمحور است که نیروی اصلیاش را از تقابل سباستین استن و جرمی استرانگ، رابطهٔ پرکشش استاد و شاگرد و بازآفرینی فضای نیویورکِ پررقابت میگیرد.
فیلم با تمرکز بر یک دورهٔ مشخص، تصویری از جاهطلبی و آموختن قواعد نفوذ میسازد و از قالب زندگینامهٔ جامع فاصله میگیرد. بااینحال، پراکندگی روایت، پرداخت محدود به انگیزهها و تردید در تعیین لحن انتقادی، مانع از آن میشود که این تصویر به کاوشی کاملاً منسجم و ژرف بدل شود. فیلم در ساختن فضا و جانبخشیدن به شخصیتهای اصلی کامیابتر از توضیح پیچیدگیهای آنان است.
« این نوسان لزوماً ضعف قطعی نیست: شخصیتهای پیچیده را نمیتوان به یک علت واحد فروکاست. »
جمعبندی
ارزش نهاییاش بیش از آنکه در پاسخدادن به پرسشهای بزرگ دربارهٔ قدرت باشد، در طرحکردن آنها و نشاندادن رابطهای است که میان جاهطلبی، نمایش و تأثیرپذیری شکل میگیرد.
ثبت دیدگاه