نقد و بررسی
نقد The Lost Boys | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای نوجوانانه در جامهٔ وحشت «The Lost Boys» ساختهٔ Joel Schumacher، بیش از آنکه بخواهد تصویری هولناک و جدی از خونآشامها بسازد، افسانهای نوجوانانه را در هیئتی تیرهوتار و پرزرقوبرق روایت میکند. ماجرا با ورود خانوادهای تازهوارد به شهری ساحلی آغاز میشود؛ جایی که جذابیتهای تفریحی و شبانهاش، بهتدریج روی تاریکتری نشان میدهند.
با گرفتارشدن مایکل در مدار گروهی مرموز، سام و برادران فراگ در مرکز تلاشی نامتعارف برای نجات او قرار میگیرند. این خلاصه، طرح کلی فیلم را بازگو میکند، اما نیروی اصلی اثر نه در پیچیدگی پیرنگ، بلکه در شیوهای است که لحن نوجوانانه، وحشت خونآشامی و شوخیهای گاهوبیگاه را به هم میآمیزد.
(۱) فیلم از همان ابتدا میکوشد خونآشام را از چهرهٔ اشرافی و کلاسیکش دور کند و به هیئت جوانانی سرکش و جذاب درآورد؛ موجوداتی که شبگردی، موسیقی بلند و زیستن بیرون از قواعد بزرگسالان را به بخشی از هویت خود بدل کردهاند. این انتخاب، به اثر رنگی معاصر و شهری میدهد و مفهوم «نامیرا بودن» را به خیال نوجوانانهٔ رهایی از مسئولیت و گذر زمان پیوند میزند.
بااینحال، فیلم این ایده را بیشتر در قالب تصویر و حالوهوا عرضه میکند تا تأملی عمیق دربارهٔ آن؛ گاهی وسوسهٔ نمایش سبک و ظاهر، از پرداخت معنای تاریکتر خونآشامی پیشی میگیرد. شهر ساحلی و گوتیک کالیفرنیایی یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که در آن آفتاب و تفریح ساحلی با کابوسی شبانه همنشین میشوند.
« با گرفتارشدن مایکل در مدار گروهی مرموز، سام و برادران فراگ در مرکز تلاشی نامتعارف برای نجات او قرار میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شهر، صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ تضاد میان فضای عمومیِ شلوغ و پرهیاهو و گوشههای تاریک و پنهانش، بخشی از جذابیت روایی اثر را میسازد. این همان گوتیکِ کالیفرنیایی فیلم است: نه قلعهای دورافتاده و مهآلود، بلکه شهری زنده و پرجنبوجوش که زیر ظاهر سرگرمکنندهاش، تهدیدی نامنتظر پنهان دارد.
جوئل شوماخر به این تضاد، با رنگبندی، نورپردازی و قابهایی که گاه حالوهوای موزیکویدئویی دارند، تشخص میبخشد. زیباییشناسی فیلم بیتردید وابسته به زمانهٔ خود است و از مد، آرایش و جلوههای اغراقآمیز دههٔ هشتاد بهره میگیرد؛ اما این وابستگی، هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت. برای تماشاگرانی که با آن دوره و شور بصریاش ارتباط دارند، فیلم سرشار از جذابیت است؛ برای دیگران، بعضی انتخابها ممکن است بیش از اندازه نمایشی یا تاریخگذشته به نظر برسند.
ترس و کمدی؛ پیوندی پرانرژی اما ناپایدار «The Lost Boys» از جدیگرفتن بیش از حد خود پرهیز میکند. شوخیهایش گاه از تضاد میان خطر واقعی و واکنشهای نوجوانانه نیرو میگیرند و حضور برادران فراگ، با شور کودکانه و باور راسخشان به شکار خونآشامها، به فیلم امکان میدهد تا از فضای تیره فاصله بگیرد.
این دوگانه، در بهترین لحظات، ریتمی سرزنده میآفریند: تهدید حفظ میشود، اما فیلم چنان در ترس فرو نمیرود که طنز و بازیگوشیاش از دست برود. بااینحال، این توازن همیشه برقرار نیست. برخی شوخیها بیش از آنکه از موقعیت برخیزند، به نمایشهای پررنگ و اغراقشده متکیاند؛ در نتیجه، لحنی که باید بازیگوش باشد، گاهی به لودگی نزدیک میشود.
« جوئل شوماخر به این تضاد، با رنگبندی، نورپردازی و قابهایی که گاه حالوهوای موزیکویدئویی دارند، تشخص میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
لحظهای که قرار است تنش بسازد، ممکن است با شوخیای ناگهانی خنثی شود و صحنهای کمیک نیز گاه چنان کش میآید که انرژی خود را از دست میدهد. بنابراین، فیلم برای مخاطبی که از آمیزش ژانرها لذت میبرد جذاب است، اما کسانی که انتظار وحشتی یکدست یا کمدیای ظریف دارند، احتمالاً با نوسانهای لحنی آن کنار نمیآیند.
شخصیتها و بازیها مایکل، در میانهٔ کشاکش میان خانواده و جذابیت گروهی بیقید، محور درام نوجوانانهٔ فیلم است. شخصیت او بیش از آنکه از طریق گفتوگوهای طولانی توضیح داده شود، با رفتار، سکوت و تغییر تدریجی در ظاهر و مناسباتش شکل میگیرد. جیسن پاتریک این تغییر را با خویشتنداری اجرا میکند و به نقش، نوعی جدیت میدهد که با شلوغی پیرامونش تعادل میسازد.
در سوی دیگر، کوری هیم به سام شور و سرعت میبخشد و حضور او مانع میشود که خط داستانی خانوادگی زیر سایهٔ جذابیت خونآشامها محو شود. کوری فلدمن و جامیسون نیولندر در نقش برادران فراگ، انرژی متفاوتی وارد فیلم میکنند: آنها هم بخشی از ماجراجوییاند و هم دستمایهٔ شوخی با قهرمانبازیهای کودکانه.
بااینحال، اجرای اغراقآمیز برخی لحظات ــ از جمله صدای تصنعی یکی از برادران ــ میتواند برای گروهی از تماشاگران آزاردهنده باشد. کیفر ساترلند نیز حضوری مؤثر دارد؛ ترکیبی از تهدید، جذابیت و سردی که به گروه خونآشامها چهرهای بهیادماندنی میبخشد، هرچند دیگر اعضای گروه فرصت کمتری برای شکلگیری شخصیت مستقل پیدا میکنند.
« شخصیتها و بازیها مایکل، در میانهٔ کشاکش میان خانواده و جذابیت گروهی بیقید، محور درام نوجوانانهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دایان ویست و برنارد هیوز نیز با حضورشان بُعد خانوادگی و طنزآمیز داستان را تقویت میکنند، بیآنکه فیلم برای هر شخصیت فرعی زمان کافی صرف کند. موسیقی و طراحی ظاهری موسیقی، از عناصر بنیادی هویت فیلم است، نه صرفاً همراهی صوتی تصویر. ترانههای پرانرژی و قطعاتی با حالوهوای تاریکتر، دو سوی جهان اثر را به هم پیوند میدهند: شور نوجوانانه و اضطراب شبانه.
«Cry Little Sister» بهویژه در ساختن فضای رازآلود فیلم نقش مهمی دارد و موسیقی متن توماس نیومن نیز با ترکیب رنگآمیزی ارکسترال و ارگ، بر حس وهم و نمایشگونگی صحنهها میافزاید. آلبوم فیلم شامل ترانههایی از هنرمندان گوناگون است و همین تنوع، فضای فرهنگی و موسیقایی دههٔ هشتاد را در دل روایت ثبت میکند.
(۲) لباسها نیز به همان اندازه مهماند. پوشش گروه خونآشامها آنها را از آدمهای عادی جدا میکند و به هیئتی افسانهای، شورشی و اندکی کمیک درمیآورد. مو، چرم، آرایش و ترکیبهای جسورانهٔ لباس، بیش از آنکه واقعگرایی ایجاد کنند، به ساختن تصویری ماندگار خدمت میکنند. این طراحی ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه پرزرقوبرق باشد، اما دقیقاً به همین دلیل در حافظه میماند: فیلم از ظاهر خود خجالت نمیکشد و آن را بخشی از روایت میداند.
ریتم و محدودیتهای روایت ساختار فیلم در نیمههایی از مسیر، کشش و کنجکاوی خوبی ایجاد میکند؛ اما در بخشهایی نیز مکثهای طولانی و تکرار موقعیتها، حرکت داستان را کند میسازند. اثر میان خط داستانی مایکل و گروه خونآشامها، تلاش سام و برادران فراگ، و زندگی خانوادگی تازهواردان جابهجا میشود.
« موسیقی و طراحی ظاهری موسیقی، از عناصر بنیادی هویت فیلم است، نه صرفاً همراهی صوتی تصویر. »
قوتها و کاستیها
این چندپارگی به فیلم رنگوبویی گروهی و پرتحرک میدهد، اما گاه تمرکز را از مسئلهٔ اصلی دور میکند. بعضی شخصیتها و روابط، بیش از آنکه بسط یابند، در حد نشانههایی جذاب باقی میمانند. فیلم همچنین علاقه دارد لحظههای نمایشی خود را برجسته کند؛ انتخابی که با فضای کمیکبوکی و نوجوانانهاش سازگار است، اما میتواند تنش را کاهش دهد.
در جاهایی که انتظار میرود ترس بهتدریج انباشته شود، تدوین و اجرا به سمت جلوهگری میروند. این کاستیها مانع از سرگرمکنندگی فیلم نمیشوند، ولی توضیح میدهند چرا تجربهٔ تماشای آن برای همه یکسان نیست: برخی از همین افراطها را بخشی از افسون اثر میبینند و برخی دیگر آن را دلیل ناهماهنگی و کندی میدانند.
جمعبندی «The Lost Boys» فیلمی است که بیش از کمال روایی، با هویت بصری و حالوهوای خاصش در یاد میماند. گوتیکِ آفتابیِ شهر ساحلی، خونآشامهای جوان و خوشپوش، طنز نوجوانانه، موسیقی بهیادماندنی و بازیهای پرانرژی، آن را به ترکیبی متمایز از وحشت و سرگرمی بدل کردهاند. در برابر این جذابیتها، ریتم نابرابر، شوخیهای گاه لوس، شخصیتپردازی محدود برخی اعضای گروه و اغراقهای صوتی و اجرایی قرار دارند.
ارزش فیلم را باید در همین آمیزهٔ ناهموار جستوجو کرد: اثری که همیشه دقیق و منسجم نیست، اما جهانش چنان شخصیت دارد که ضعفهایش نیز بخشی از خاطرهٔ تماشایش میشوند. برای علاقهمندان به خونآشامهای جوان، زیباییشناسی دههٔ هشتاد و آثاری که مرز میان وحشت و کمدی را با جسارت جابهجا میکنند، فیلم تجربهای خوشایند و ماندگار است؛ اما تماشاگرانی که به تعلیق پیوسته، ظرافت طنز یا ریتمی فشرده نیاز دارند، ممکن است با آن کمتر همراه شوند.
« این چندپارگی به فیلم رنگوبویی گروهی و پرتحرک میدهد، اما گاه تمرکز را از مسئلهٔ اصلی دور میکند. »
جمعبندی
(۱، ۲)
ثبت دیدگاه