نقد و بررسی
نقد Wild Nights with Emily | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازنویسی چهرهای آشنا «شبهای وحشی با امیلی» ساختهٔ مادلین اولنک، زندگی امیلی دیکنسون را از دریچهای متفاوت بازمیخواند: نه بهعنوان شاعری خاموش و منزوی که جهان را از پشت پنجره تماشا میکند، بلکه زنی پرشور، شوخطبع، صاحب میل و اراده. فیلم از همان آغاز به افسانهای دیرپا بدگمان است؛ افسانهای که امیلی را به «دوشیزهای گوشهگیر» فروکاسته و بخش مهمی از زندگی عاطفی و فکری او را به حاشیه رانده است.
این انتخاب فقط تلاشی برای جذابتر کردن یک زندگینامه نیست؛ نوعی اعتراض به شیوهای است که تاریخ ادبیات، بهویژه زندگی زنان نویسنده، را روایت و گاه دستکاری کرده است. اولنک بهجای ساختن پرترهای سنگین و ستایشآمیز، سراغ کمدی میرود. این تصمیم جسورانه است، چون تصویر عمومی دیکنسون معمولاً با سکوت، انزوا و اندوه پیوند خورده است.
فیلم میخواهد نشان دهد که پشت آن تصویر منجمد، زنی زنده و پیچیده حضور داشته؛ انسانی که میتوانسته عاشق شود، شوخی کند، خشمگین شود و برای دیدهشدن اثرش بجنگد. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه صرفاً زندگینامهای باشد، دربارهٔ خودِ ساختن زندگینامهها نیز هست. عشق در سایهٔ تاریخ رابطهٔ امیلی با سوزان گیلبرت قلب عاطفی فیلم است.
پیوند آن دو نه بهصورت حاشیهای در زندگی شاعر، بلکه بهعنوان رابطهای دیرپا و تعیینکننده تصویر میشود؛ عشقی که در نامهها، شعرها و نزدیکی روزمرهشان حضور دارد. اهمیت این محور در آن است که رابطهٔ عاطفی، صرفاً بهانهای برای افزودن ملودرام نیست. فیلم نشان میدهد چگونه عشق میتواند هم پناهگاهی خصوصی باشد و هم نیرویی شکلدهنده در زندگی هنری: کسی که شعر را میخواند، میفهمد و مخاطب آن است، در جهان شاعر جایگاهی اساسی دارد.
« اولنک بهجای ساختن پرترهای سنگین و ستایشآمیز، سراغ کمدی میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم رابطهٔ آن دو را در چارچوبی ساده و آرمانی محصور نمیکند. محدودیتهای اجتماعی، مناسبات خانوادگی و وابستگی اقتصادی، دامنهٔ انتخابهای زنان را تنگ میکردند. عشق در چنین فضایی ناچار است راههای غیرمستقیم و پوشیدهای برای بقا پیدا کند. روایت با لحنی سبکتر از آنچه موضوع اقتضا میکند، این فشارها را به نمایش میگذارد؛ اما زیر شوخیها، پرسشی جدی نهفته است: چه چیزهایی از زندگی زنان بهسبب شرایط زمانه پنهان مانده و چه کسانی بعدتر حق یافتهاند آن زندگی را برای دیگران تعریف کنند؟
طنز؛ میان بازیگوشی و فاصله طنز فیلم از تضاد میان تصویر رسمی و واقعیت انسانی نیرو میگیرد. موقعیتهای کمیک، گفتوگوهای عامدانه سبکدار و فاصلهگذاری روایی، به تماشاگر یادآوری میکنند که با بازسازی تاریخیِ بیطرف و قطعی روبهرو نیست. فیلم گاهی چنان آشکارا به قراردادهای درام تاریخی طعنه میزند که خودِ شکل روایت به بخشی از شوخی بدل میشود.
این رویکرد هوشمندانه است، بهخصوص برای اثری که میخواهد نسبت میان واقعیت، شایعه و روایتهای پسینی را زیر سؤال ببرد. اما این طنز لزوماً برای همه کار نمیکند. شوخیها متکیاند بر شناختی از دیکنسون، شعرهایش و تصویری که فرهنگ عامه از او ساخته است. تماشاگر آشنا با این زمینهها ممکن است از بازی فیلم با کلیشهها لذت بیشتری ببرد؛ در مقابل، کسی که انتظار کمدی روایی پرشتاب و خندههای پیدرپی دارد، احتمالاً با لحظههایی روبهرو میشود که بیشتر لبخند میآورند تا خنده.
فیلم در اینجا بیش از آنکه دنبال سرگرمکردن به هر قیمت باشد، میخواهد ذهن تماشاگر را نسبت به افسانهٔ شاعر منزوی حساس کند. اجراهایی با حالوهوای صحنه بازی مولی شنون در نقش امیلی، از عناصر بحثبرانگیز فیلم است. اجرای او از واقعگرایی نامرئی فاصله دارد و بهجای آن، بر بیانی نمایشی و آشکار تکیه میکند.
« بااینحال، فیلم رابطهٔ آن دو را در چارچوبی ساده و آرمانی محصور نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این سبک با جهان فیلم، که خود به نمایشبودنِ روایت تاریخی اشاره دارد، تناسبی دارد؛ بااینحال، همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاه چنین به نظر میرسد که بازیگر بهجای زیستن در موقعیت، آن را برای تماشاگر اجرا میکند. همین ویژگی ممکن است برای برخی از مخاطبان طراوت و جسارت داشته باشد و برای برخی دیگر تصنعی جلوه کند.
سوزان زیگلر نیز در نقش سوزان، حضوری آرامتر دارد و به رابطهٔ مرکزی فیلم ثبات عاطفی میبخشد. در کنار او، ایمی سایمتز در نقش مِیبِل تاد، نمایندهٔ نیرویی است که میتواند هم به حفظ آثار ادبی کمک کند و هم در شکلدادن به تصویری نادرست از صاحب آن سهم داشته باشد. فیلم از این شخصیت برای طرح تناقضی جالب استفاده میکند: زنی که خود با محدودیتهای زمانه روبهروست، ممکن است در عین حال در بازنمایی زنی دیگر نقش سلطهگرانهای پیدا کند.
این لایه، شخصیتپردازی را از تقسیمبندی سادهٔ قهرمان و ضدقهرمان دور میکند. فرم، زمان و ریتم روایت فیلم خطی و یکدست پیش نمیرود و میان زمانها رفتوآمد میکند. این ساختار با هدف بازنگری در تصویر امیلی سازگار است؛ گذشته نه مجموعهای از خاطرات مرتب، بلکه عرصهای است که روایتهای رقیب در آن با یکدیگر درگیر میشوند.
بااینهمه، جابهجاییها همیشه به روشنی لازم صورت نمیگیرند. ممکن است بعضی تماشاگران در تشخیص زمان یا پیوند میان صحنهها مکث کنند و از جریان عاطفی داستان فاصله بگیرند. ریتم نیز ناهموار است. لحظههایی که شعر، عشق و طنز در کنار هم قرار میگیرند، فیلم را به اثری لطیف و بهیادماندنی نزدیک میکنند؛ اما بخشهایی دیگر کش میآیند و انرژی لازم را از دست میدهند.
« گاه چنین به نظر میرسد که بازیگر بهجای زیستن در موقعیت، آن را برای تماشاگر اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کندی تا حدی با حالوهوای تأملی فیلم تناسب دارد، ولی همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. گاهی مکثها بهجای آنکه معنایی تازه بسازند، صرفاً ضرباهنگ را پایین میآورند. از سوی دیگر، موسیقی پیانو و حضور پراکندهٔ شعر، در لحظههایی که درست جایگذاری شدهاند، به فیلم بافتی شاعرانه میبخشند و از خشکشدن آن در قالب گفتوگوهای تاریخی جلوگیری میکنند.
شعر و مسئلهٔ میراث یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، پیوندزدن زندگی خصوصی دیکنسون با سرنوشت عمومی آثارش است. شعرها در اینجا تزئین فضای تاریخی نیستند؛ بخشی از رابطه و شیوهٔ اندیشیدن امیلیاند. فیلم توجه را به دشواریهای انتشار آثار یک زن در زمانهای جلب میکند که نهادهای ادبی و داوریهای رسمی عمدتاً در اختیار مردان بود.
مسئله فقط این نیست که آیا شاعر امکان انتشار داشته است؛ پرسش مهمتر آن است که آثارش پس از مرگ چگونه خوانده و دستهبندی شدهاند و چه کسانی از جانب او سخن گفتهاند. در این معنا، «شبهای وحشی با امیلی» به حافظهٔ فرهنگی بدگمان است. فیلم نشان میدهد تصویری که از یک هنرمند به یادگار میماند، الزاماً بازتاب بیواسطهٔ زندگی او نیست؛ ممکن است حاصل انتخاب، حذف یا خودنمایی دیگران باشد.
این ایده، اثری فراتر از زندگی دیکنسون دارد و به سرنوشت بسیاری از زنان نویسنده مربوط میشود. بااینحال، فیلم گاهی آنقدر مشغول طعنهزدن به روایتهای نادرست است که فرصت کمتری برای مکث بر خودِ شعرها باقی میگذارد. این کاستی، بهویژه برای تماشاگرانی که میخواهند با جهان ادبی دیکنسون بیشتر درگیر شوند، محسوس است.
« این کندی تا حدی با حالوهوای تأملی فیلم تناسب دارد، ولی همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «شبهای وحشی با امیلی» فیلمی صمیمی، نامتعارف و آگاه به بازیهای تاریخنگاری است. ارزش اصلیاش در بازگرداندن امیلی دیکنسون به جایگاه انسانی زنده و چندوجهی نهفته است؛ زنی که عشق، میل، شوخطبعی و جاهطلبی هنریاش نباید زیر سایهٔ افسانهٔ انزوا ناپدید شود. رابطهٔ او با سوزان، به روایت عمق میدهد و پیوند میان زندگی عاطفی و آفرینش ادبی را ملموس میکند.
در مقابل، طنز گاه کماثر میماند، بازیها ممکن است بیش از اندازه نمایشی جلوه کنند و رفتوآمد زمانی و افتوخیز ریتم، مانع درگیری پیوسته با داستان شوند. بنابراین فیلم بیش از آنکه کمدیای فراگیر و بیدردسر باشد، تجربهای سبکدار و فکری است که جذابیتش به میزان آشنایی تماشاگر با دیکنسون و آمادگی او برای پذیرش لحن نامتعارف اثر بستگی دارد.
با همهٔ ناهمواریهایش، فیلم پرسشی ارزشمند را پیش میکشد: وقتی زندگی یک هنرمند به افسانه تبدیل میشود، چه کسی حق دارد حقیقت او را بازگو کند؟
« جمعبندی «شبهای وحشی با امیلی» فیلمی صمیمی، نامتعارف و آگاه به بازیهای تاریخنگاری است. »
ثبت دیدگاه